اباعبدالله الحسین، فرزند پیامبر

اباعبدالله الحسین، فرزند پیامبر

مکتب وحی نبوی » دروس استاد » شرح زیارت عاشورا » اباعبدالله الحسین، فرزند پیامبر

آنچه در این مقاله خواهید خواند؟

  •  آغاز زیارت عاشورا با سلام به سیدالشهداء علیه‌السلام
  • «یابن رسول الله»؛ یک تعبیر اعتقادی و ریشه‌دار
  • تلاش بنی‌امیه و بنی‌عباس برای حذف تعبیر «یابن رسول الله»
  • ماجرای هارون و امام کاظم علیه‌السلام
  • چرا این مسئله برای حکومت‌ها حیاتی بود؟
  • سید بودن از طرف مادر؛ یک مبنای اصیل شیعی
    • آیه مباهله؛ روشن‌ترین دلیل قرآنی
    • حضرت عیسی علیه‌السلام و انتساب از سوی مادر
    • تصریح روایات به «هما ابناي»
  • چرا نباید به امامان بگوییم «یابن الرضا»؟
  •  رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام؛ دو پدر امت
  •  مؤمنان؛ خویشان تکوینی پیامبر
  •  چرا به امام حسین علیه‌السلام می‌گوییم «اباعبدالله»؟
  •  امام حسین علیه‌السلام؛ معلم توحید و بیدارگر بندگان
  • عظمت اصحاب امام حسین علیه‌السلام
  •  امام حسین علیه‌السلام برای چه شهید شد؟
  •  قدرت امام و پذیرش شهادت
  •  مجالس امام حسین علیه‌السلام؛ معجزه‌ای جاری
  •  ریشه مشکل؛ نشناختن امام حسین علیه‌السلام
  •  بازگشت به فراز زیارت عاشورا
  •  روضه حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها
  • دعای پایانی

آغاز زیارت عاشورا با سلام به سیدالشهداء علیه‌السلام

در زیارت عاشورا، ابتدا با سلام به حضرت اباعبدالله علیه‌السلام آغاز می‌شود:

السلام علیک یا اباعبدالله…

عرض شد که معنای سلام چیست. در روایات داریم که در آن عالمِ پیشین، آن‌گاه که میثاق گرفته شد و بر ربوبیت پروردگار، رسالت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام پیمان بسته شد، خداوند از اهل‌بیت علیهم‌السلام خواست که ورود به این عرصه‌ها را بپذیرند و رنج‌های زمین را تحمل کنند؛ و در همان‌جا خداوند به آنان وعده سلام داد.

یعنی وعده داد که زمین را در اختیار شما قرار می‌دهیم؛ زمینی که از هر شائبه، از هر نوع شرک، و از هر ظلم و بی‌عدالتی پاک باشد؛ حکومتی که سراسر سلام باشد، نه کسی بتواند به شما ظلم کند و نه ظلمی در زمین واقع شود، و زمین پر از عدل و داد گردد.

از این‌رو، وقتی به حضرات معصومین علیهم‌السلام سلام می‌دهیم، در واقع این سلام، تنها تحیت و احترام نیست؛ بلکه نوعی دعا است، دعایی برای تحقق آن وعده الهی، یعنی همان رجعت و ظهور کامل دولت حق. چون آن سلام تامّی که برای حضرات است، در عصر رجعت و تحقق کامل حاکمیت الهی ظهور خواهد یافت.

«یابن رسول الله»؛ یک تعبیر اعتقادی و ریشه‌دار

پس از سلام به حضرت اباعبدالله علیه‌السلام، در زیارت می‌گوییم:

السلام علیک یا بن رسول الله

درباره تعبیر «پسر رسول خدا» مطالب فراوانی در منبرها و کلاس‌ها گفته‌ایم. این مسئله، یک بحث مهم اعتقادی و ریشه‌ای در معارف شیعه است. اگر دقت کنید، خود اهل‌بیت علیهم‌السلام این‌گونه سلام دادن را به ما آموخته‌اند. پیوسته به ما تعلیم داده‌اند که به آنان بگوییم: یابن رسول الله.

این تعبیر، تنها یک لفظ ساده نیست؛ بلکه حامل یک پیام بزرگ اعتقادی است. اراده خدا بر این قرار گرفت که در جامعه جا بیفتد که مردم هرگاه به حضور یکی از ائمه می‌رسند، بگویند: السلام علیک یا بن رسول الله. این خود لطف خاص الهی بود.

تلاش بنی‌امیه و بنی‌عباس برای حذف تعبیر «یابن رسول الله»

بنی‌امیه و بعد از آنان بنی‌عباس، بسیار تلاش کردند که این تعبیر از میان برود. سخنرانان وابسته به آنان در مسجدها و محافل، پیوسته القا می‌کردند که به اهل‌بیت نگویید «یابن رسول الله». چرا؟ چون می‌دانستند این تعبیر چه معنا و چه ثمره‌ای دارد.

آن‌ها خوب فهمیده بودند که اگر مردم بپذیرند امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و فرزندان آن دو بزرگوار، پسران رسول خدا هستند، تمام مشروعیت ساختگی خلافت‌های غاصب زیر سؤال می‌رود.

ماجرای هارون و امام کاظم علیه‌السلام

در تاریخ آمده است که هارون لعنةالله‌علیه روزی برای زیارت قبر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده بود. اطرافیانش هم همراه او بودند و مردم نیز برای تماشا جمع شده بودند. هارون می‌خواست در آن صحنه، برای خود نوعی مشروعیت درست کند. پس هنگامی که به پیامبر سلام داد، گفت:

السلام علیک یا ابن عم

یعنی: سلام بر تو ای پسرعمو.

می‌خواست بگوید ما با پیامبر نسبت خویشاوندی داریم؛ ما از خاندان اوییم؛ پس حکومت حق ماست. چون طبق قاعده‌ای که خودشان ساخته بودند، حکومت را امری موروثی معرفی می‌کردند. اگر بنا باشد حکومت موروثی باشد، و اگر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پسران رسول خدا شمرده شوند، طبعاً نوبت به پسرعمو نمی‌رسد.

در همان هنگام، امام موسی بن جعفر علیه‌السلام در گوشه‌ای از حرم شریف مشغول عبادت بودند. وقتی سخن هارون را شنیدند، برخاستند و در برابر دیدگان همه، به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین سلام دادند:

السلام علیک یا أبه

سلام بر تو ای پدر.

با همین یک جمله، امام کاظم علیه‌السلام تمام مشروعیت بنی‌عباس را، آن هم بر اساس مبانی خودشان، باطل کردند. هارون چنان خشمگین شد که رنگ چهره‌اش تغییر کرد. بعداً حضرت را به دربار خواست و مطالبه دلیل کرد. حضرت هم با آیات قرآن و براهین روشن، پاسخ او را دادند؛ به‌گونه‌ای که راه انکار برای او باقی نماند.

چرا این مسئله برای حکومت‌ها حیاتی بود؟

این مسئله، همواره برای حکومت‌های مدعی اسلام، یک مسئله حیاتی بود. بنی‌امیه می‌گفتند ما پسرعموهای پیامبریم؛ بنی‌عباس هم به شکلی دیگر همین ادعا را مطرح می‌کردند. چون هر حکومتی که بخواهد خود را اسلامی معرفی کند، ناچار است برای خود مشروعیت دینی بتراشد.

اگر کسی بگوید حکومت من اسلامی است، باید ثابت کند چرا حق حکومت با اوست. لذا هرکدام به نوعی تلاش می‌کردند خود را به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله منتسب نشان دهند.

البته بنی‌امیه از این جهت رسوا بودند؛ چون اهل نسب می‌دانستند نسبتشان به هاشم، آن‌گونه که خود ادعا می‌کردند، استوار نیست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم در برخی نامه‌ها به معاویه این حقیقت را گوشزد کرده‌اند. اما بنی‌عباس از نظر انتساب قریشی، وضعیت متفاوتی داشتند؛ لذا نزاع در آنجا ظریف‌تر و مهم‌تر می‌شد.

سید بودن از طرف مادر؛ یک مبنای اصیل شیعی

یکی از ریشه‌های این مخالفت‌ها، این بود که می‌خواستند القا کنند انتساب از سوی مادر، اثری ندارد. می‌گفتند چون امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از طرف حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به رسول خدا منتسب می‌شوند، پس اطلاق «پسر رسول خدا» بر آنان صحیح نیست.

این سخن، از مبانی باطل و پوچ دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام است؛ و تأسف اینجاست که هنوز هم گاهی این فکر نادرست در جامعه ما دیده می‌شود. گاهی کسی می‌گوید: «من سید نیستم، چون فقط مادرم سیده است» یا می‌گوید: «اگر پدر سید نباشد، انسان سید نیست.» این سخن، در حقیقت تکرار همان حرف بنی‌امیه و بنی‌عباس است، هرچند گوینده خودش متوجه نباشد.

اگر کسی انتساب از سوی مادر را نپذیرد، دیگر تعبیر یابن رسول الله درباره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام معنا نخواهد داشت؛ در حالی که این تعبیر، جزء روشن‌ترین مبانی مکتب شیعه است.

لذا باید این اشتباه را از ذهن‌ها دور کرد: سیادت از سوی مادر نیز تحقق دارد و کسی که از طرف مادر سیده یا سید است، در اصل انتساب و شرافت سیادت، کم‌تر از کسی نیست که از طرف پدر منتسب باشد؛ هرچند ممکن است در برخی احکام فقهی مانند خمس، تفاوت‌هایی مطرح شود.

آیه مباهله؛ روشن‌ترین دلیل قرآنی

ما آیه مباهله را در قرآن داریم:

فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ

اگر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پسران رسول خدا نباشند، پس مصداق «أبناءنا» در این آیه چه کسانی‌اند؟ همه فرزندان پسری رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پیش از آن از دنیا رفته بودند. در جریان مباهله، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را همراه خود آوردند. شیعه و سنی نیز در اصل این ماجرا اختلافی ندارند.

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مصداق نساءنا بودند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام مصداق أنفسنا، و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مصداق أبناءنا. اگر کسی بگوید این دو بزرگوار پسران رسول خدا نیستند، در حقیقت باید آیه مباهله را از معنا تهی کند.

حضرت عیسی علیه‌السلام و انتساب از سوی مادر

از سوی دیگر، قرآن کریم حضرت عیسی علیه‌السلام را در شمار ذریه انبیا ذکر می‌کند؛ در حالی که حضرت عیسی علیه‌السلام پدر نداشتند و انتساب ایشان تنها از سوی مادر است. این نیز دلیل روشنی است که در منطق قرآن، انتساب از طریق مادر کاملاً معتبر است.

پس هم آیه مباهله، هم آیات مربوط به حضرت عیسی علیه‌السلام، و هم روایات فراوان، همگی بر این معنا دلالت دارند که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پسران رسول خدا هستند.

تصریح روایات به «هما ابناي»

در روایات فراوان، خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تصریح فرموده‌اند:

هما ابناي

این دو، دو پسر من‌اند.

و نیز فرموده‌اند:

هما ریحانتای من الدنیا

این دو، دو گل خوشبوی من در دنیا هستند.

این مضامین به‌قدری در منابع فراوان آمده که جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد. بنابراین، تعبیر «یابن رسول الله» نه تعارف است، نه مجاز صرف، نه ذوق شخصی؛ بلکه یک حقیقت روشن دینی و اعتقادی است.

چرا نباید به امامان بگوییم «یابن الرضا»؟

از همین‌جا روشن می‌شود که چرا در فرهنگ اصیل اهل‌بیت علیهم‌السلام، نباید آن تعبیرات ساختگی را جایگزین تعبیر اصلی کرد. مثلاً درباره امام جواد علیه‌السلام، امام هادی علیه‌السلام یا امام عسکری علیه‌السلام، اصل این است که گفته شود:

یا بن رسول الله

نه این‌که صرفاً گفته شود: «یابن الرضا».

البته از نظر نسبی، روشن است که امام جواد علیه‌السلام فرزند امام رضا علیه‌السلام هستند، و همین‌طور هر امامی فرزند امام پیش از خود است. اما بنی‌عباس تلاش کردند این تعبیرات را جایگزین کنند تا آن بار اعتقادی و سیاسیِ تعبیر «یابن رسول الله» کمرنگ شود. چون این تعبیر، همه دستگاه باطل را رسوا می‌کرد.

لذا در زیاراتی که از خود معصومین علیهم‌السلام رسیده، آنچه برجسته است، تعبیر یابن رسول الله است؛ زیرا این تعبیر، حاوی پیام و حقیقتی است که در تعبیرهای دیگر آن عمق و جهت وجود ندارد.

رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام؛ دو پدر امت

در ادامه این مباحث، به روایتی می‌رسیم که رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام درباره خود فرموده‌اند:

أنا و علی أبوا هذه الأمة

من و علی، دو پدر این امتیم.

این تعبیر، یک حقیقت تکوینی را بیان می‌کند؛ نه یک تعارف یا مجاز عاطفی. در زبان عرب، واژه «أبوان» گاهی از باب تغلیب بر پدر و مادر اطلاق می‌شود؛ اما در این‌جا مراد، همان معنای حقیقی تثنیه است: دو پدر.

یعنی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام هر دو، در حقیقتِ آفرینش و هدایت، پدران این امت‌اند. در روایات نیز آمده است که خلقت بدنی و روحی این دو بزرگوار، منشأیی واحد و حقیقتی متصل دارد. لذا هر کس در مسیر ایمان، بدن و روحش به آن حقیقت متصل شود، از خویشان حقیقی پیامبر و امیرالمؤمنین خواهد بود.

مؤمنان؛ خویشان تکوینی پیامبر

بر این اساس، نسبت مؤمنان با یکدیگر نیز صرفاً یک قرارداد اجتماعی نیست. در روایت داریم:

المؤمن أخو المؤمن

مؤمن، برادر مؤمن است.

این برادری، یک برادری واقعی و تکوینی است؛ زیرا هر دو در یک حقیقت مشترک به رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام متصل می‌شوند. پس اهل ایمان، فامیل تکوینی پیامبرند؛ نه فقط فامیل قراردادی یا عاطفی.

از همین جهت، زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز نوعی صله رحم تکوینی است. اگر کسی سید هم باشد، نسبت نسبی و انسابی هم به آن افزوده می‌شود؛ اما حتی اگر سید نباشد، اگر مؤمن باشد، باز هم از جهت حقیقت ایمان به آن خاندان متصل است.

چرا به امام حسین علیه‌السلام می‌گوییم «اباعبدالله»؟

اینجا ممکن است این سؤال پیش بیاید که اگر رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام پدران امت‌اند، پس چرا به امام حسین علیه‌السلام می‌گوییم اباعبدالله؟

در پاسخ باید گفت: این‌جا نوع پدری فرق می‌کند. در روایات، پدر بودن به چند معنا آمده است: 

– پدریِ ولادی؛ یعنی کسی که انسان از او متولد شده است. 

– پدریِ سببی؛ یعنی کسی که واسطه در ازدواج یا تشکیل خانواده انسان شده است. 

– پدریِ تعلیمی؛ یعنی کسی که معارف و دانش را به انسان می‌آموزد.

در تعبیر اباعبدالله، این ابوت، ناظر به همان معنای تعلیمی و هدایتی است؛ یعنی حضرت اباعبدالله علیه‌السلام پدر بندگان شایسته خدا هستند.

در این‌جا «عبدالله» اضافه تشریفی است؛ نه صرف این‌که هر مخلوقی بنده خداست. همان‌طور که همه خانه‌ها ملک خدایند، اما فقط کعبه را «بیت‌الله» می‌گویند؛ چون این اضافه، اضافه شرافت است. پس «اباعبدالله» یعنی پدر بندگان خاص و شایسته الهی؛ کسانی که به‌واسطه شهادت و هدایت آن حضرت، از خواب غفلت بیدار شدند و راه توحید را شناختند.

امام حسین علیه‌السلام؛ معلم توحید و بیدارگر بندگان

حضرت اباعبدالله علیه‌السلام با شهادت خود، حقیقت توحید را برای بندگان الهی آشکار کرد. این همان پدریِ تعلیم و هدایت است. از این رو، این ابوت با پدری رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام یکسان نیست، بلکه سنخی دیگر از پدری است.

شهادت حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام، حادثه‌ای نبود که فقط یک مظلومیت تاریخی را رقم بزند؛ بلکه این شهادت، مکتبی را زنده کرد، حق را آشکار ساخت، و انسان‌های بسیاری را از غفلت بیرون آورد.

عظمت اصحاب امام حسین علیه‌السلام

در اینجا جا دارد اشاره کنیم که اصحاب حضرت اباعبدالله علیه‌السلام، اصحابی عادی نبودند. متأسفانه امروز گاهی برخی سخنرانان، آگاهانه یا ناآگاهانه، می‌کوشند مقام اصحاب سیدالشهداء علیه‌السلام را پایین بیاورند. گاهی می‌گویند فلانی چنین بود، دیگری چنان بود، یا برخی از آنان را در حد افراد عادی یا حتی پایین‌تر معرفی می‌کنند.

این سخنان، بسیار خطرناک است. خود امام حسین علیه‌السلام فرمودند:

إنی لا أعلم أصحاباً أوفی و لا خیراً من أصحابی

من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌شناسم.

این شهادت امام معصوم است. پس شهدای کربلا، اولیای بزرگ الهی بودند. نام‌هایی چون حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، جون، اسلم، زُهیر و دیگر یاران سیدالشهداء علیهم‌السلام، نام‌هایی عادی نیستند. این‌ها شخصیت‌هایی‌اند که امروز هم می‌توان به آن‌ها توسل جست.

امام حسین علیه‌السلام برای چه شهید شد؟

امام حسین علیه‌السلام برای اسلام شهید شد؛ اما باید توجه کرد که مقصود از اسلام چیست. آیا اسلام فقط ظواهر اعمال است؟ آن طرفِ میدان هم نماز می‌خواندند، روزه می‌گرفتند، و ظواهر دین را داشتند. اما آیا این ظواهر، حقیقت اسلام است؟ هرگز.

اسلامِ حقیقی، در وجود امام تجلی یافته است. اسلامِ زنده، خودِ امام است. از این‌رو، وقتی امام حسین علیه‌السلام شهید شد، در ظاهر می‌توان گفت برای بقای اسلام شهید شد؛ اما این اسلام، آن اسلامی نیست که برخی در حد ظواهر و الفاظ فرو می‌کاهند. اسلامِ حقیقی، همان ولایت و حقیقت امام است.

در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف بر جدّ مظلومشان می‌گریند و با تعابیری جان‌سوز، نشان می‌دهند که با شهادت امام حسین علیه‌السلام، چه حقیقت عظیمی در این عالم مورد هجمه قرار گرفت.

قدرت امام و پذیرش شهادت

ما معتقدیم هیچ قدرتی بالاتر از قدرت امام نیست. اگر امام بخواهد، با یک اشاره می‌تواند همه دشمنان را نابود کند. در روایات مربوط به ظهور نیز آمده است که هر جا لازم باشد، امام عصر علیه‌السلام از قدرت غیبی و الهی استفاده می‌فرمایند.

پس امام حسین علیه‌السلام از روی عجز و ناتوانی به شهادت نرسید؛ بلکه شهادت را پذیرفت. آن حضرت نخواست از آن قدرت خاص استفاده کند. خداوند متعال برای حضرت جایگاهی قرار داده بود که وصول به آن، در گرو پذیرش این شهادت عظیم بود. لذا حضرت، با اختیار، این راه را پذیرفتند.

همین شهادت بود که باعث شد امام حسین علیه‌السلام در دنیا شناخته شود؛ و شناخت امام، اساس دین ماست. معرفت الله، بدون معرفت امام حاصل نمی‌شود. پس می‌توان گفت: حسین علیه‌السلام شهید شد تا حسین بماند؛ شهید شد تا حقیقت دین در دل‌ها زنده بماند.

مجالس امام حسین علیه‌السلام؛ معجزه‌ای جاری

امروز هم می‌بینیم مجالس امام حسین علیه‌السلام معجزه است. هر بار که مشکلات اقتصادی یا مادی پیش می‌آید، عده‌ای گمان می‌کنند دیگر مجلس و اطعام و عزاداری کم خواهد شد؛ اما می‌بینیم چنین نمی‌شود. مردم به هر شکلی که بتوانند، مجلس حضرت را برپا می‌کنند.

گاهی برخی سخنان سست و ناروا شنیده می‌شود که مثلاً این همه خرج عزاداری چرا؟ این همه اطعام برای چیست؟ مگر گرسنه در جامعه نیست؟ این حرف‌ها از بی‌توجهی به حقیقتِ شعائر الهی ناشی می‌شود.

البته رسیدگی به گرسنگان و نیازمندان، جزء مسلمات دین است؛ اما حفظ شعائر الهی، به‌ویژه شعیره عظیمی چون سیدالشهداء علیه‌السلام، جایگاه دیگری دارد. اگر تزاحمی فرض شود، آنچه مایه بقای دین است، اهمیتش از بسیاری امور دیگر بیشتر است. و اصلاً در طول تاریخ، همین مجالس اباعبدالله علیه‌السلام، خود منشأ اطعام، انفاق، خیرات و دستگیری از فقرا بوده است.

ریشه مشکل؛ نشناختن امام حسین علیه‌السلام

مشکل اساسی اینجاست که بعضی‌ها امام حسین علیه‌السلام را نمی‌شناسند. نگاهشان به حضرت، نگاه به یک شخصیت تاریخی یا یک الگوی صرفاً عاطفی است؛ نه نگاه به حقیقت دین و حقیقت اسلام.

اگر امام حسین علیه‌السلام را درست بشناسیم، می‌فهمیم که این مجالس، این پیاده‌روی‌ها، این اشک‌ها، این زحمت‌ها و این خدمت‌ها، انسان را عوض می‌کند. هر قدمی که انسان در راه زیارت برمی‌دارد، در روایات برایش ثواب‌های عظیم ذکر شده است. این سختی‌ها، این گرما، این خستگی، این آفتاب و این رنج‌ها، انسان را می‌سازد.

بزرگان زیادی بودند که مجلس امام حسین علیه‌السلام را هرگز تعطیل نمی‌کردند. بعضی از آنان با وجود پیری و سختی، خودشان زحمت می‌کشیدند و می‌گفتند: دوست دارم برای حسین علیه‌السلام رنج بکشم. این رنج، رنجی است که جان انسان را صیقل می‌دهد.

بازگشت به فراز زیارت عاشورا

از این‌رو، وقتی می‌گوییم:

السلام علیک یا اباعبدالله، و علی الأرواح التی حلّت بفنائک…

این‌ها الفاظی سطحی و عادی نیست. این‌ها معارف بزرگی را در خود نهفته دارند. این سلام، هم اظهار ادب است، هم ابراز معرفت، هم تجدید عهد، و هم درخواست بهره‌مندی از آن حقیقت نجات‌بخش.

و پس از آن می‌گوییم:

السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین، و علی أولاد الحسین، و علی أصحاب الحسین

یعنی سلام بر امام، سلام بر فرزندش، سلام بر فرزندانش، و سلام بر اصحابش؛ همه در یک منظومه نورانی و هدایت‌بخش.

روضه حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

دیشب هم روضه حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها را خواندیم. به هر حال، این مصیبت آن‌قدر سنگین است که دل‌ها را سخت به درد می‌آورد. واقعاً حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها، مدرس بزرگ مکتب اباعبدالله علیه‌السلام است.

دیدید که هم گریست، هم ناله زد، هم فریاد کشید، هم برای امام حسین علیه‌السلام کتک خورد، گرسنگی کشید، رنج آفتاب و راه‌های طولانی را تحمل کرد، از این سرزمین به آن سرزمین برده شد، بر شتران بی‌جهاز سوار شد، و در میان دژخیمانی سنگدل و بی‌ادب و بی‌منطق گرفتار آمد. همه این‌ها را برای اباعبدالله علیه‌السلام تحمل کرد.

در خرابه شام، آن‌گاه که بی‌تاب پدر شد، نه از آن جهت که نمی‌دانست پدر شهید شده است؛ بلکه آن دل نازنین، تاب نیاورد. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها آمدند آرامش کنند، نشد. بانوان دیگر آمدند، نشد. شب، خرابه شام را به عزاخانه اباعبدالله علیه‌السلام تبدیل کرده بود.

یزید لعنةالله‌علیه از صدای گریه‌ها بیدار شد و پرسید چه خبر شده است. گفتند: دختر کوچکی از حسین، بهانه پدر را گرفته است. اینجا بود که آن ملعون، برای تکمیل جنایت خود دستور داد سر مبارک سیدالشهداء علیه‌السلام را برای آن کودک بیاورند.

غلامی با طبقی وارد شد. بانوان کنار رفتند. دردانه حسین علیه‌السلام جلو آمد. پارچه را کنار زد. ناگهان دیدند سر بریده پدر است. آن‌گاه با زبان حال ناله زد:

من الذی أیتمَنی علی صغر سنی؟ 

من الذی قطع یتیمی؟

و آن مصیبت به اوج رسید. نقل شده است که همان‌جا جان داد. خرابه شام، قتلگاه دل‌های سوخته شد.

دعای پایانی

ان‌شاءالله خداوند به ما هم توفیق دهد که در مسیر این خاندان، با صدق و اخلاص قدم برداریم؛ از معارف این مکتب بهره‌مند شویم؛ در محبت، معرفت، اشک، زیارت، و خدمت به سیدالشهداء علیه‌السلام رشد کنیم؛ و عاقبت ما را در زمره خادمان، زائران، و محبان حقیقی آن حضرت قرار دهد.

یا وجیهةً عندالله، اشفعی لنا عندالله

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
حدیث منزلت

ثبت‌نام مدرسه علمیه مکتب وحی نبوی

از طلاب، علما و دانش پژوهان مستعد و جویای معارف اهل بیت علیهم‌السلام در سه موضوع خارج اصول، رجال و مبانی علوم قرآنی با تدریس استاد عالیقدر آیت الله جعفر فاضل (مدظله) به صورت مجازی ثبت‌نام می‌شود.

مواد درسی:
خارج اصول (تنقیح الاصول عن اللغو و الفضول)
علم رجال و درایة الحدیث
مبانی علوم قرآنی

تذکر:
لازم به ذکر است که این دورۀ مجازی شرط سنی یا تحصیلی ندارد و ثبت‌نام برای همه طالبان معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آزاد است.

نحوه برگزاری دوره مجازی:
یک صوت از هر کلاس برای طلاب محترم ارسال می‌شود و عزیزان ملزم به ارائۀ متن تقریر آن درس هستند.
صوت دوم و بعدی هر کلاس پس از ارسال تقریر جلسه قبل برای پشتیبان کلاس، از سوی مؤسسه برای طلبه ارسال خواهد شد.

لطفا جهت ثبت‌نام از ساعت 9:00 الی 17:00 با مسئول ثبت‌نام توسط دکمه زیر در ارتباط باشید