فرزند پیامبر بودن در دین ما یک عنوان شرعی، اخلاقی و اعتقادی است. قدیما سادات احترام زیادی داشتند، اما متأسفانه اکنون کمرنگ شده است. اگر کسی مشکلی از فرزندان پیامبر را حل کند، ما مشکلاتش را در دنیا و آخرت حل میکنیم.
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- اهمیت نسب و جایگاه «یابن رسولالله» در عالم اسباب
- منطق وراثت و عالم اسباب
- معنای بلند «فاطمه بضعه منی»
- وظیفه ما در احترام به سادات و فرزندان پیامبر
- هجده هزار نامه و خیانتِ کوفیان
- روضه؛ از سمِ امام حسن تا چوب خیزران یزید
اهمیت نسب و جایگاه «یابن رسولالله» در عالم اسباب
در جنگ جمل بود که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به فرزندشان محمد حنفیه دستور حمله دادند. محمد حنفیه با اینکه جنگاور بود، نتوانست دشمن را متفرق کند، زخمی شد و برگشت. حضرت دوباره او را به میدان فرستادند و باز او نتوانست موفق شود. محمد حنفیه گریهاش گرفت و گفت: «آقا! من را سه بار به چنگالهای مرگ فرستادی، چرا برادرم امام حسن و امام حسین را نمیفرستی؟»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «تو پسر منی، اما حسن و حسین فرزندان رسولاللهاند. .» این بیان، نشاندهنده یک حقیقت است: عالم، دنیای اسباب است و وراثت در آن نقش دارد. امیرالمؤمنین میخواستند فرزند خودشان را فدای فرزندانِ بیواسطهی پیامبر کنند. اگر فرزندِ بیواسطهی پیامبر و فرزندِ خودشان در حال غرق شدن بودند، عقل و شرع حکم میکند که اول فرزند پیامبر نجات یابد؛ چون منافع او برای دین و دنیای مردم بیشتر است. پس اینکه امام حسین (علیهالسلام) را «یابن رسولالله» میخوانیم، یک فضیلت و منصب واقعی و ویژگی ذاتی است.
منطق وراثت و عالم اسباب
این دنیا، عالم اسباب است. در عوالم دیگر، روابط به شکل دیگری بود، اما در این عالم، علیت و معلولیت حاکم است. وقتی نوزادی متولد میشود، بدنش از پدر و مادر گرفته شده است. پس مهم است که پدر و مادر چه کسانی باشند. قرآن میفرماید زنان کشتزار شما هستند؛ این نژادپرستی نیست، بلکه بیانِ حقیقتِ وراثت در عالم اسباب است..
اگر پدر و مادر پاک باشند، بدنِ حاصل از آنها نیز پاکتر خواهد بود. در مورد امام حسین (علیهالسلام)، پدرِ پاک (امیرالمؤمنین) و مادرِ سرچشمهی نورها (حضرت زهرا) دستبهدست هم دادهاند. میتوان قسم جلاله خورد که بدن امام حسین در هنگام تولد، هیچ رجسی در خود نداشت. این دقت در انتخابِ مادرِ امام، به این دلیل است که در عالمِ اسباب، احتمال انتقالِ آلودگی حتی در حدِ کم هم، عصمت را زیر سؤال میبرد. بنابراین، مادرانِ اهلبیت باید تمام پاکیها را داشته باشند. این یک موضوع کاملاً علمی و طبیعی در نظامِ وراثت است.
معنای بلند «فاطمه بضعه منی»
وقتی رسولالله درباره حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) فرمودند: «فاطمه پارهی وجود من است»، این یک فضیلت معمولی نیست. وقتی عظمت پیامبر (که شهرِ علم است و امیرالمؤمنین بابِ آن شهر) را بفهمیم، آنگاه میفهمیم که این جمله یعنی چه. این وجود، از نورِ پیامبر حاصل شده و خَلقِ شیء از شیء است.
لذا وقتی میگوییم «السلام علیک یابن رسولالله»، این یک فضیلت است. این بدن از پیامبر حاصل شده و مادری داشته که هیچ رجسی در او نبوده است. البته این به معنای جبر نیست که هر کس فرزندِ پاکان بود، حتماً پاک بماند؛ چرا که اختیار جای خود را دارد و گاهی فرزندِ خوب بد میشود یا برعکس. اما سخن ما درباره «اصل» است؛ اصل در انسانهای پاک این است که فرزندانشان پاک باشند. خودِ فرزند پیامبر بودن نزد خدا بسیار مهم است و رسول خدا امر به دوستیِ آنها کرد و این دوستی، مزدِ رسالت است. اگر کسی مزد رسالت را ندهد، گویی حقی را غصب کرده است.
وظیفه ما در احترام به سادات و فرزندان پیامبر
فرزند پیامبر بودن در دین ما یک عنوان شرعی، اخلاقی و اعتقادی است. قدیما سادات احترام زیادی داشتند، اما متأسفانه اکنون کمرنگ شده است. اگر کسی مشکلی از فرزندان پیامبر را حل کند، ما مشکلاتش را در دنیا و آخرت حل میکنیم.
داستانِ آن خانواده سید در اصفهان را شنیدهاید؟ پدری از دنیا رفت و مادر مجبور شد برای مخارج فرزندانش به کارهای سخت تن بدهد. قاضیِ شهر به بهانه نداشتنِ سند، به آنها پناه نداد. اما یک تاجر یهودی به آنها پناه داد و خدمت کرد. قاضی در خواب دید که در قیامت، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) او را به خاطر سند خواستن و پناه ندادن به فرزندانش طرد کردند. آن تاجر یهودی هم به برکتِ همین خدمت به فرزندان پیامبر، اسلام آورد. این نشان میدهد فرزند پیامبر، امانت خداست. اگر کسی سیدی را به خانهاش دعوت کند تا پذیرایی شود، اما بعد به او بیاحترامی کند، هم حقالناس است و هم خیانت به پیامبر.
کلمات کلیدی: احترام به سادات، خدمت به فرزندان پیامبر، داستان اصفهان، حقالناس، محبت اهلبیت، قاضی و تاجر یهودی.
هجده هزار نامه و خیانتِ کوفیان
در جریان عاشورا، هجده هزار نامه به سوی امام حسین (علیهالسلام) سرازیر شد؛ نامههایی که دو شتر فقط وزنِ آنها بود. شبث بن ربعی و دیگران نامه نوشتند و دعوت کردند، اما وقتی امام آمد، نامه خودشان را انکار کردند. امام فرمودند: «شما دعوت کردید، اگر پشیمان شدید، راه را باز کنید تا به یمن یا جای دیگر بروم.» اما آنها نه تنها راه را باز نکردند، بلکه محاصره کردند.
از این مردم پستتر در عالم پیدا نمیشود؛ مهمان را دعوت کردند، اما نه تنها پذیرایی نکردند، بلکه آب را هم بر روی امام، حضرت ابوالفضل، علیاکبر و حتی بانوان بستند. سه روز آب نبود. روز عاشورا شدتِ عطش برای این بزرگان بیشتر از همه بود؛ چون هر چه میماند، سهمِ بچه ها و بانوان میکردند. کوفیان حتی به مهمانی که با زور هم آمده بود و تشنه بود، آب میدادند، اما فرزند پیامبر را با نیزه و سنگ پذیرایی کردند.ا.
روضه؛ از سمِ امام حسن تا چوب خیزران یزید
وقتی امام حسین (علیهالسلام) کنار برادرشان آمدند، دیدند امام حسن (علیهالسلام) از دهانشان خون میریزد. در آن لحظه گریستند و امام مجتبی (علیهالسلام) فرمودند: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله.» یعنی برادر، درست است که امروز من با سم کشته میشوم، اما هیچ روزی مثل روز تو نیست.
این جماعت، همانهایی بودند که به امام حسن (علیهالسلام) ظلم کردند و بزرگترین صدمات را به امام حسین (علیهالسلام) وارد کردند. در دربار یزید، سر مقدس اباعبدالله را در تشت گذاشتند. پذیرایی یزید این بود: شراب میخورد و باقیماندهاش را در تشت میریخت! چوبِ خیزران برداشته بود و به لب و دندانِ حسین (علیهالسلام) اشاره میکرد. پیرمردی فریاد زد: «این چوب را بردار! من خودم دیدم که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) این لبها را میبوسید…»









