… مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اللَّهِ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِ اللَّهِ قَرِيباً مِنْ رسول خدا سَيِّداً فِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجِدّاً كَادِحاً لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ وَادِعُونَ فَاكِهُونَ آمِنُونَ تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِر وَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبَارَ وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزَالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَال… . امیرالمومنین علیهالسلام در راه خدا بسیار بر خودشان زحمت روا داشتند و بسیار در راه خدا تلاشمند بودند و از هر کسی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزدیک تر بودند. در عبارت سیدا فی اولیاء الله اختلاف نسخههایی موجود است که مفهوم همه آنها این است که امیرالمومنین سید و سرور اولیاء خدا هستند. تمام صفات مشمرا ناصحا مجدا کادحا همه در رابطه با اقتدار و ایمان امیرالمومنین و بلند همتی و خیرخواهی و پرتلاشگری فراوان ایشان بوده است. هیچ وقت در راه خدا سرزنش دیگران به ایشان تاثیر نمیگذاشت و کار صحیح را انجام می دهند ولو اینکه مردم نپسندیده و ملامت کنند؛ و ملامت ملامت کنندهگان به ایشان تاثیر نگذاشت.
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- آنچه گذشت
- اقتدار و ایمان امیرالمومنین
- سلحشوری امیرالمومنین
- حسادت به خاندان وحی
- حقیقت غدیر
- ظهور نفاق
- تغییر زودهنگام بنی اسرائیل
- دروغ شاخدار
- قرارداد شوم دوم
- ظاهر شدن شاخ نفاق
- سردمداری افراد پست
- فتنه فتنهگران
- بیتوجهی به پیکر رسول خدا
- خراب کردن بنیاد اعتقاد مردم
- سربریدن دین به نام دین
- فتنهگری غاصبان خلافت
- تکرار فتنههای تاریخی در غصب خلافت
- احتیاط بیجا
- حقیقت اسلام
- طمع و دزدیدن خلافت
آنچه گذشت
حضرت زهرا سلاماللهعلیها بیان کردند که چقدر شما بی چیز و غیر قابل تحمل بودید و میان امتهای دیگر چقدر ناچیز بودید که کسی نمی آمد با شا حرف بزند حتی کشور های دیگر به شما حمل نمیکرد بلکه قبایل به هم حمله میکردند یعنی آنقدر اینها را خوار و پست میدانستند که ایران و روم به اینها حمله نمیکرد و جنگها جنگهای قبیله ای بوده است؛ غذاهای شما هم که بیان شد که چه بود و آبی که مینوشیدید چقدر گندیده و آلوده بود و در همان آب هم خودتان را میشستید و حیواناتتان و خودتان از همان آب میخوردید.
شما در چنین وضعیتی بودید تا اینکه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمدند و شما را دعوت به توحید و بهداشت و رعایت مسائل بهداشتی کردند و هر جا که شعله ای بر افروخته میشد و آتشی را عده ای ایجاد میکردند برادرشان امیرالمومنین علیهالسلام را در آن مشکل میانداختند و برای این کلمه برادر را به کار بردند که مشخص باشد که از باب دشمنی نمیباشد و امیرالمومنین علیهالسلام با شمشیر خودشان آنها را سرجای خودشان مینشاندند.
اقتدار و ایمان امیرالمومنین
… مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اللَّهِ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِ اللَّهِ قَرِيباً مِنْ رسول خدا سَيِّداً فِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجِدّاً كَادِحاً لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ وَادِعُونَ فَاكِهُونَ[1] آمِنُونَ تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ[2] وَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبَارَ[3] وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزَالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَال[4]…
امیرالمومنین علیهالسلام در راه خدا بسیار بر خودشان زحمت روا داشتند و بسیار در راه خدا تلاشمند بودند و از هر کسی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزدیک تر بودند در عبارت سیدا فی اولیاء الله اختلاف نسخههایی موجود است که مفهوم همه آنها این است که امیرالمومنین سید و سرور اولیاء خدا هستند و تمام صفات مشمرا ناصحا مجدا کادحا همه در رابطه با بلند همتی امیرالمومنین علیهالسلام و خیرخواهی و بسیار پرتلاش بودن ایشان است و هیچ وقت در راه خدا سرزنش دیگران به ایشان تاثیر نمیگذاشت و کار صحیح را انجام می دهند ولو اینکه مردم نپسندیده و ملامت کنند و ملامت ملامت کنندهگان به ایشان تاثیر نگذاشت.
سلحشوری امیرالمومنین
شما در چه حالی بودید وقتی امیرالمومنین علیهالسلام می جنگیدند و فتنهها را سر جایشان میانداختند؟
شما پیش زن و بچه هایتان بودید و مسجد می رفتید و میخوابیدید و بخور و بخواب میکردید و خیالتان راحت بود که شب میخوابید صبح بیدار میشدید و شما مدام منتظر این بودید که حادثهای یا آسیبی به ما برسد و شما از آن با خیر شوید و خوشحال میشدید که بشنوید که مثلاً امیرالمومنین علیهالسلام زخمی یا شهید شده است و حضرت زهرا سلاماللهعلیها این مطالب را بیان میکنند تا نشان دهند که شما در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم نسبت به ما مشکل داشتید و شما در زمان ایشان ابراز نکردید.
حسادت به خاندان وحی
شما همواره نسبت به امیرالمومنین علیهالسلام حسود بودید و نسبت به خاندان وحی دشمن بودید و منظور منافقینی که میان آنها بود است و در جنگها هم فرار میکردید و هر وقت هم که جنگ مشکل میشد عقب نشینی میکردید و وقتی هم که در میدان نبرد بودید پای کار نبودید و این وضعیت آن زمان بود که حضرت زهرای مرضیه سلاماللهعلیها بیان میکنند و یک نفر هم بلند نمیشود که بگوید بی بی عالم چنین نبود زیرا همچنین بوده است و دقیقاً یک نفر هم بلند نشد که بگوید ما نیز زحمت کشیدیم و تلاش کردیم و ما همیشه خیرخواه شما اهلبیت علیهمالسلام بودیم و بد خواه نبودیم چرا این حرفها را می زنید؟ نگفتند چون همنجور بودند.
فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دَارَ أَنْبِيَائِهِ وَ مَأْوَى أَصْفِيَائِهِ ظَهَرَ فِيكُمْ حَسَكَةُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِينَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الْأَقَلِّينَ وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِينَ فَخَطَر فِي عَرَصَاتِكُمْوَ أَطْلَعَ الشَّيْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفاً بِكُمْ فَأَلْفَاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِيبِينَ وَ لِلْعِزَّةِ فِيهِ مُلَاحِظِينَ ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفَافاً وَ أَحْمَشَكُمْ فَأَلْفَاكُمْ غِضَاباً فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ إِبِلِكُمْوَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِيبٌ وَ الْكَلْمُ رَحِيبٌ.
حقیقت غدیر
سئوال مهمی است که نیاز به جواب دارد خیلی افراد از قدیم و جدید نوشته و گفته اند که اگر غدیر خم آن طوری که شما میگویید باشد با آن بیعت مستحکمی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گرفتند (غدیر خم را هم قبول دارند اما آن طوری که ما میگوییم یعنی بحث ولایت امیرالمومنین علیهالسلام و برای ایشان به عنوان وصی بلافصل بیعت گرفتند) و جریان ارتحال وشهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو ماه بعد باشد در دو ماه یکدفعه امت عوض نمیشوند و در خانه بنشینند پس معلوم میشود که غدیر آن طوری که شما میگویید نبوده است.
مثلاً فرض کنید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند علی علیهالسلام را دوست داشته باشید یا مثلاً مانند شریعتی بگوییم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نامزد انتخاباتی خودشان را معرفی کردند و شما خودتان میدانید و اگر میخواهید کس دیگری را بگذارید البته از پیش خودش در آورده است شاید هم از نزدیکان استادش شنیده باشد.
حضرت زهرای مرضیه سلاماللهعلیها فرمودند وقتی خداوند سرای آخرت را برای پیامبرش صلیاللهعلیهوآله برگزید و کجا را برگزید؟ دار انبیائه؛ یعنی ایشان را در جایی بردند که برای انبیاء و برگزیدگان خاص مهیا شده است و جایگاه و ماوی خاصی است و به همان جایگاهی که قرار است بروند رفتند و آنقدر آنجا با صفا است و آرامش فراوان دارد که حتی قابل تصور ما هم نیست یعنی واقعاً اینکه پیامبر صلیاللهعلیهواله به زمین آمدند و وارد بدن خاکی شدند لطفی از ناحیه رب العالمین و پذیرشی از ناحیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است چون در عرش الهی بودند و در عرش هیچ غم و حزنی نیست بلکه تمامش آرامش و ذکر خدا و لذت هست و به یه آن وارد زمین بشوند.
لقد خلقنا الانسان فی کبد یعنی پر از دردسر است برخلاف آنجا که دردسری وجود نداشت به هر حال پذیرفتند و به زمین آمدند و تفضل و منت الهی است و در اینجا کلمه اختاره دارد یعنی در آن قسمت اولی که خداوند پیامبر را پیامبر قرار داد و وارد زمین کرد کلمه اختار دارد. یعنی هردوی اینها اختیار پروردگار است. اما وقتی پیامبر به پیامبری مبعوث میشود و از آن عالم به این عالم بخواهد بیاید به او اعلام میشود؛ یعنی اگرچه که خداوند ایشان را اختیار کرده است اما به ایشان اعلام میشود و اگر بپذیرند کار تمام میشوند و اجبار نمیشود. یعنی تمام پیامبران الهی به ایشان عرضه میشود. یعنی اگر بخواهد پیامبر شود به ایشان عرضه میشود و اگر پذیرفت رسالت را به ایشان می دهند ولی اگر نپذیرفت به ایشان داده نمیشود.
در اینجا کلمه «فلما اختار الله» آمده است یعنی وقتی که خداوند سرای آخرت را برای پیامبرش برگزید و کجا رفتند «دارانبیائه» همان خانهای که خدا برای انبیائش آماده کرده است. ما روایاتی داریم که هر امامی که از این دنیا فوت میکنند وارد عالم خودش میشود یعنی هر امام عالمی دارد و وارد عالم خودش میشود ولی در عالم خودشان هستند و احاطه به عالمهای دیگر دارند و اینجا هم به این مسئله اشاره شده است.
ظهور نفاق
خیلی جمله تندی است حضرت میفرمایند به محض اینکه خداوند پیامبر را برد به آن جایگاه بلندی که برای پیامبران برگزیده فوری خوار های نفاق در شما آشکار شد و تعبیر به خوار شده است یعنی وقتی میخواهید دست به گل زنید خوار هایی که هست دست را از بین می برد و این خوارها آشکارشد و این خوارها بود و الآن آشکار شد.
تغییر زودهنگام بنی اسرائیل
در همین فرصت کم و زمان کم لباس دین کهنه شد و پوسیده شد و به همین سرعت شدنی است. وقتی شما نگاه کنید هر چه در بنی اسرائیل رخ داد در این امت هم رخ میدهد حضرت موسی قرار بود که 30 روز باشد و خدا فرمود 10 روز اضافه بمان و اتممناه بعشر که ما ده روز اضافه کردیم و این اضافه کردن ده روز حکمتهایی داشت که یکی از آنها امتحان خلق بوده و در همین 10 روز گوساله پرست شدند. این امت کسانی بودند که معجزه های فروانی دیدند وقتی حضرت موسی به آب رسیدند و فرعون از پشت میآمد و همراه حضرت موسی گروه های مختلف که 12 گروه بودند بود و با اینکه همه پیروی حضرت موسی بودند اما حرفهایشان یکی نمیشد به هر حال به رود نیل رسیدند حال چه کنیم؟
خداوند فرمود فاضرب بعصاک البحر یعنی عصایت را به این دریا بزن زیرا به رود بزرگ نیز دریا میگویند دارد که این آب ها کنار رفت و مانند کوه شد تا جایی که به کف رودخانه آفتاب تابید و این آب ها مانند کوه شد که افراد که وارد میشدند و نگاه میکردند و هیبت این آب دریا را که جمع شده و مانند کوه ایستاده بود در دل افراد ترس ایجاد میکردند و اینها را دیده بودند و بعدهم گفتند ما از یک راه نمی رویم و حضرت ضربه ای زدند و 12 راه ایجاد شد و معجزات بسیاری دیدند.
اگر این معجزات حتی یکی از کوچکهایش را مردم این زمان با اینکه عقلانیتشان زیادتر شده است را ببینند ایمان میآورند.
بسیار عجیب بود و معجزات دیگری هم بود این افراد خیلی معجزه دیدند و حال در 10 روز گوساله پرست شدند پس میشود امتی در 10 روز عوض بشوند آن هم چه عوض شدنی برای خودم خیلی سئوال بود که چطور توانستند ابوبکر را جای پیامبر بنشانند؟!
دروغ شاخدار
عمربن خطاب گفت که این جریان یک جریان عجولانه و بی حساب و کتاب بوده است و خدا شرش را از مسلمین کم کرد هرکس برگشت این کار را بکند فاقتلوه که در صحیح بخاری است دروغ است و برای عمر دروغ گفتن راحت است و این جریان کاملاً حساب شده بود و دو صحیفه را اینها امضا کرده بود و یکی از آنها در مکه بود که چهارده نفر امضا کردند و در بعضی نسخهها دارد همانجا دفن کردند و نتیجه اش این بود که میخواستند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را ترور کنند و موفق نشدند و برخی کتب به جای 14 بیست و چهار یا 17 و… نوشتند.
قرارداد شوم دوم
این صحیفه اول بود که امضا کردند و وقتی مدینه آمدند خانه ابوبکر بن ابی قحافه رفتند و 34 نفر بودند و چهارده نفر آنان همان 14 نفر قبلی بودند و به سلیم بن قیس و بحار الانوار رجوع کنید و باز صحیفهای را آوردند و امضاء کردند که خلیفه یا ابوبکراست یا عمر است یاابوعبیده است و یا سالم است و هرکس بخواهد جای پیامبر غیر از این چهار نفر بشیند ما او را میکشیم و این صحیفه ملعون ثانیه است کاملاً برنامهریزی شده است و با قبائل مختلف صحبت شده بود و چنانچه از عبارات بعدی استفاده میشود اینها با برنامهریزی چنین کردند و با روئیسای قبایل صحبت کرده بود و از آنها مطمئن شده بودند و گفته بودند ما خلیفه شویم چنان میکنیم و به شما چنین پستی میدهیم مانند امروزه که کسی میخواهد کارهای شود میگوید خانم ها را میآوریم و جوان ها بیایند و این طور وعدهها جدید نیست و اصل جریان سقیفه است و هر کار کنید درست نمیشود مانند پیرزنی که بخواهد بزک بشود برای عروسی و اصل جریان درست نیست.
همه این کارها زمان پیامبر بود و کاملاً متوجه بودند و حساب شده بود و خلیفه هم بین خودشان بین 4 نفر توافق کردند و در میان این 4 نفر نام عثمان نبود و بعداً جریان عثمان جریان دیگری شد که وارد این قضیه شد و به هر حال جریان نفاق در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت و دشمنی با رسول خدا و امیرالمومنین و خاندان وحی علیهمالسلام وجود داشت حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمودند شما خاموش بودید و با شهادت پدرم شروع به صحبت کردن کردید و دیگران را هم دعوت کردید و آنها هم پذیرفتند وقتی به هر قبیلهای رسیدید مخصوصاً قبایلی که با امیرالمومنین علیهالسلام مانند بنی اسلم با دشمنی داشتند پذیرفتند.
ظاهر شدن شاخ نفاق
در شما بلافاصله شاخ های نفاق ظاهر شد و این یعنی منافق بودید و نفاقتان آشکار شد و لباس دین بلافاصله عرض چند روز کهنه شد و کسانی که خیلی آدم های پست و گمراهی بودند و دشمن امیرالمومنین علیهالسلام بودند ولی کظم غیظ میکردند چون صلاحشان نبود که دشمنی خودشان را ابراز کنند و کاملاً گمراه بودند ولی در زمان پیامبر دشمنی خودشان را نشان نمیدادند بلکه خشم خودشان را نگه میداشتند و به محض اینکه پیامبر از دنیایی که ما هستیم رفتند «نطق کاظم الغاوین».
خلاصه کسایی که خشمهای خودشان را فروکش کردند و از غاوین بودند به سخن آمدند و شروع به حرف زدن کردند و سخنشان جز دشمنی با امیرالمومنین علیهالسلام نبود ولو اینکه در بعضی از مراحل ابراز دستی هم میکردند ولی دل دشمن بود حتی ما میبینیم زمان خلیفه 1 و 2 به هیچ وجه علمیت امیرالمومنین علیهالسلام را زیر سئوال نبردند و اصلاً هم در صلاحیتشان نبود. میگفتند شما خلیفه رسول خدا نیستید و ما هستیم ولی علمیت ایشان را زیر سئوال نبردند قضاوتهای امیرالمومنین علیهالسلام را زیر سئوال نبردند و تکرار هم میکردند که اگر تو نبودی یا علی ما هلاک میشدیم و این از روی نفاق بود زیرا علمیت امیرالمومنین علیهالسلام بروز کرده بود و قابلیت انکار نداشت و از همین هم میخواستند بهرههایی ببرند و اولین کسایی که علمیت را زیر سئوال برد عثمان و بنی امیه بودند زیرا اینان حتی علمیت را زیر سئوال میبردند مخصوصاً معاویه.
سردمداری افراد پست
و یکدفعه شروع شد و افراد پست پست جامعه که هیچکس اینان را حساب نمیکرد و در میان افراد پس انسان هایی که سست و بی ارزش بودند مانند فواره یکدفعه جوشیدند و پستترین افراد وارد عرصه شدند و این جملات حضرت زهرا سلاماللهعلیها در حضور آنان خیلی تند است و شتر اهل بطالت شروع کرد به نعره کشیدن و دمجنباندن و وارد میدان شما شد و شما هم به آن میدان دادید و بعد حضرت زهرای مرضیه توضیح دادند شما به این شتر میدان دادید.
«…و طلع الشیطان راسه…» شیطان از مخفیگاه خودش سرش را بیرون آورد وشما را به طرف خودش خواند «فالفاکم لدعوته مستجیبین» و دید شما چقدر آماده پذیرش دعوت او هستید و به دعوت او پاسخ مثبت میدهید و للغدر فیکم ملاحظین و خود شیطان دید اینها را فریب میدهد اما همه اینها چشمانشان به سوی فریب است که فریب بخورند و همه آماده اند؛ دلیلش در دعای ندبه و روایات آمده است احقاد بدریه و حنینیه و خیبریه و غیرهن کینهها و حسادت هایی از جهاتی بود و جهات خباثت و مسائل دیگر در این قوم فراوان بود یعنی به محض اینکه شیطان مانند ماری که زمینی بیرون آمده و سرش را بالا میآورد سرش را بالاآورد و دعوت کرد و دید همه آمادگی اجابت او را دارند ثم بی بی عالم حضرت زهرا فرمودند شما را به هیجان برنگیخت فوجدکم خفافا یعنی دید خود شما هم طوری هستید که بگویید هیاهویی و شورشی ایجاد کنیم و دید شما برای ایجاد این شورش آماده و سرحال هستید.
و آتشی و شعله ای را هم که برافروخت در شما دید شما خودتان هم آمادگی اینکه داخل شعله بشوید و این شعله را بپذیرید دارید و عدهای دنبال ریاست بودند درحالیکه با امیرالمومنین بد بودند اما دنبال ریاست بودند اما برخی در خودشان برخی نمی دیدند که آنها او را خلیفه کنند و دنبال ریاست نبودند وضعیت اجتماعی و سیاسی آنها هم طوری نبودکه با آنها بیعت کنند اما وقتی این چند نفری که صحیفه را امضاء کردند و چند نفر را هم مشخص کردند که اینها باید خلیفه باشند و مردم را به بیعت دعوت کردند خودشان هم تعجب کردند که چقدر مردم مهیایی این دعوت هستند و یک فته عظیمی ایجاد شد که در مقابل امیرالمومنین و رسول خدا بایستند و دستورات پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رعایت نکنند.
معمولاً گوسفندها یا گاوها یا شترها و انعام اربعه برای اینکه مشخص شود مال چه کسی است داغ میزدند شما آمدید و شتری که مال شما نبود را به نام خودتان داغ زدید و به مشربهای بردید که مال شما نیست تا هرچه میتوانید بخورید؛ شکوایهای حضرت زهرا سلاماللهعلیها خیلی روشن است و بلافاصله فرمودند: هذا و العهد قریب
از عهد و پیمانی که بستید چیز زیادی نگذشته و نمیتوانید بگویید فراموش کردیم اولین کسی که با امیرالمومنین بیعت کرد و روایات فریقین هم دارد خود آن شخص بود و آن فرد ناکث بود یعنی کسی که بیعت شکست اولین کسی بود که بیعت کرد و اولین کسی بود که بیعت را شکست پس اولین ناکث خودش است و در این جریان اتفاق در نقل هم میباشد.
فتنه فتنهگران
….وَ الْكَلْمُ رَحِيبٌ[5] وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلْ[6] وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرْ ابْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ فَهَيْهَاتَ مِنْكُمْ وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ كِتَابُ اللَّهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ؟- أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ وَ أَحْكَامُهُ زَاهِرَةٌ وَ أَعْلَامُهُ بَاهِرَةٌ وَ زَوَاجِرُهُ لَائِحَةٌ وَ أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ أَ رَغْبَةً عَنْهُ تُرِيدُونَ[7] أَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَيْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُهَا[8] وَ يُسْلَسَ قِيَادُهَا[9] ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَوَقْدَتَهَا[10] وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَهَا [11]….
هنوز آن صدماتی که ما از رحلت پیامبر بود برای ما التیام پیدا نکرده بود و هنوز پیامبر را درستوحسابی در قبر هم نگذاشته بودید. یعنی اینقدر عجله داشتند و رفتند سقیفه و جمع شدند و امیرالمومنین و چند نفری مراسم را انجام دادند و مسلمانها میآمدند و گریه و زاری و عزاداری میکردند و آنها حتی شرکت هم نکردند یعنی انگار نه انگار که رسول خدا از دنیا رفته است یعنی تفکرشان این بود که اسلام غیر رسول خدا است و برای حفظ اسلام میشود در مراسم رسول خدا شرکت نکرد و از قدیم این جریان بوده است و ما برای حفظ اسلام زود رفتیم و مراسم هم شرکت نکردیم.
بیتوجهی به پیکر رسول خدا
اصلاً انگار نه انگار که رسول خدا بودند و از دنیا رفتند وقتی به امیرالمومنین علیهالسلام اعتراض کردند که چرا سقیفه نیامدید گفتند وای برشما پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رها میکردم و برای تعیین خلافت میآمدم یعنی تفکر امیرالمومنین این است که اصالت با پیامبر است اما تفکر آنها این است که اصالت بر پیامبر نیست و این از قدیم بوده است زمانی که امیرالمومنین علیهالسلام قبر کندند و صدای بیل و کلنگ آمد که عایشه گفت من در حجره بودم و صدای بیل و کلنگ را میشنیدم و بعد به امیرالمومنین گفتند شما که مشغول بودید خلیفه را تعیین کردند حضرت آیاتی از سوره عنکبوت را خواندند که آیا اینها گمان کردند که همین که بگویند ایمان آوردیم تمام است و مورد سنجش و امتحان قرار نمیگیرند.
هرکسی که کار خلافی میکند ولی مدعی خلاف نیست برای کار خودش دنبال توجیه است مثلاً فردی شرابخور است و کار خلاف میکند ومدعی هم نیست و دنبال توجیه هم نیست اما یکی شراب خور و قمار باز است ولی ادعا دارد که من از دیگران بهترم برای همان شراب خوردنش هم دنبال دلیل می گردد لذا حضرت حق فرمودند و کل حزب بما لدیهم فرحون.
خراب کردن بنیاد اعتقاد مردم
الآن متاسفانه اکثر بنیادهای اعتقادی مردم خراب شده است و بنیادها را خراب کردند حال رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفتهاند و باید در مراسمشان شرکت کنند اما شرکت نمیکنند و مدعی هم هستند و دنبال دلیل هستند مانند گاوپرستان که وقتی از او می پرسیم چرا این گاو را می پرستی چون مدعی هستند که او خداست دلیل میآورد و الآن در دنیا گروه های همجنسباز که در کشورهای مختلف دنیا هم متاسفانه قانون برایشان تصویب شده است مانند انگلستان که خیلی وقت پیش برایشان تصویب کرد چون مدعی هستند دلیل ذکر میکنند و آنقدر مقاله نوشتند از لحاظ روانشناسی و بدن آرامش و آسایش و همه لحاظ و نشستند برایش دلیل ذکر کردند یعنی اگر ما وارد برخی کشورها افرادی هستند که اهل این مسائل نیستند اما دلیل میآورند و حقوق بشر میدانند.
کسانی که در تشییع جنازه پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرکت نکردند و حال آنکه بزرگترین شخصیت عالم فوت کرده است و در تشییع شرکت نمیکنند و مدعی هم هستند و میگویند ما جانشنین ایشان را انتخاب میکنیم بدون دلیل جایی نمیروند لذا فوری گفتند ما ترسیدیم که بین مسلمانها شقاق بشود و نظام اسلامی که پیامبر تاسیس کرده است نابود شود و ما دلسوز اسلام هستیم و از این دلسوزیها هم بسیار بوده است.
مانند یکی ازعلمای شیعه که با یکی از علمای اهل تسنن بحثهای حضوری داشتند و برخی اوقات نیز طولانی میشد و ایشان دید هرچه میگوید فایده ای ندارد و آن شب هم نوبت خانه عالم شیعه بوده که سنی آمده بود و گفت من نمی خواهم دیگر با شما بحث کنم زیرا حرف شما را پذیرفتم شیعه گفت کدام را پذیرفتی؟ سنی گفت هرچه فکر میکنم پیامبر دلسوز مسلمین نبود ولی ابوبکر دلسوزتر به مسلمین بود که برای اسلام خلیفه تعیین کرد و آن شب این سنی نخوابید و صبح مانند شیعیان وضو گرفت و گفت هرچه فکر کنم نمیشود پیامبر رحمت مردم را رها کند و خودش از همه بهتر میداند که چه کسی لایق است و جانشین حق را مشخص نکند و این هم نفاق و تفرقه ایجاد شود.
سربریدن دین به نام دین
این ها بعضی افراد را دلسوزتر میدانستند و وقتی به خانه حمله کردند آن هم چه خانه مقدسی که برخی اعتراض کردند که چه می کنی در این خانه زهرای مرضیه است چنانچه همه نوشته اند توجیه اش این بود که برای حفظ نظام اسلام لازم باشد خانه وحی را هم آتش می زنم و این توجیه اش بود و همه هم سکوت کردند درحالیکه خود آن خانه وحی محل وحی است و حقیقت اسلام جز وجود حضرات معصومین نیستند و اینجا حضرت زهرای مرضیه به این مطلب اشاره کردند که هنوز جراحتی که بود و ما مصیبت دیده بودیم و التیام پیدا نکرده بود و هنوز بدن شریف پیامبر را در قبر نگذاشتند و از جریان غدیر خم هم مدت کوتاهی گذشته بود و پیمان های شما هم در آن جریان بود به این سرعت شما عوض شدید کما اینکه قوم بنی اسرائیل در 10 روز گوساله پرست شدند؛ در سنهای کمتری که داشتم برایم سئوال بود چطور اینان گوساله پرست شدند اینها که این همه معجزه دیده بودند و گوساله پرستی خیلی شنیع است.
کسانی که وارد عرصه دین میشوند و میخواهند سر دین را ببرند نمیآیند با دین مبارزه کنند بلکه به نام دین سر دین را می برند و مردم اینجوری گول میخوردند سامری نگفت خدایی وجود ندارد و یا نگفت معجزات مال خدای آسمان نیست و مال این گوساله است آمد گفت این هم خداست شما را به خدا وصل میکند وقتی ابوبکر جانشین پیامبر شد و گوساله ای جای پیامبر را گرفت و بنی امیه خیلی کار هایشان زشت بود خصوصاً یزید ویا بنی عباس چطور راضی شدند بگویند که جانشین پیامبر است اینان جنبه دینی میدانند مخصوصاً سخنرانهایشان که دائماً تبلیغ میکردند مخصوصاً در بغداد که دو مسجد در اختیار اینان بود و صحبت از خدا و تقوی و قرآن میشد و با نام دین سر دین را میبریدند.
فتنهگری غاصبان خلافت
ابتداراً زعمتم خوف الفتنه الا فی الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحیطه بالکافرین
شما آمدید عهد و پیمان غدیر که جدید هم بود کنار گذاشتید و مصیبت پیامبر در دل شما اثری نگذاشت و در مجلس پیامبر شرکت نکردید و در هیچ مراسمی نبودید و عجله کردید که خلیفه بتراشید و دلیلتان این بود که زعتم خوف الفتنه که شما گمان کردید که ما از فتنه میترسیم زیرا زعمتم آمده است و گفتید که ما میخواهیم جلوی فتنه را بگیریم الا فی الفتنه سقطوا شما میگویید ما سریع رفتیم خلیفه معین کنیم تا جلوی فتنه را بگیریم در حالی که خود خلیفه تعیین شدن توسط شما فتنه است و ان جهنم لمحیطه بالکافرین.
وقتی اهلبیت علیهمالسلام سخنرانی میکردند اگر آیه ای مناسب با کلام بود آیه ای را میآوردند و مزج میکردند و هم کلام خودشان بود و هم از باب ادب آیه ای را میآوردند و این روش اهلبیت علیهمالسلام بود و کلام مزجی میشد در جایی خود اهلبیت علیهمالسلام میخواستند آیه را مطرح کنند می فرمودند قال الله تبارک و تعالی. اما یک وقت سخن خودشان بود ولی چون سخن خودشان آیه ای هم داشت متن آیه را وارد سخن خودشان میکردند و این از این قبیله است.
تکرار فتنههای تاریخی در غصب خلافت
جریان انحراف امّت آن هم در یک مدت کوتاه که برخی باورشان نمیشود در امتهای سابق هم بوده که 10 روز گوساله پرست شدند در این امت هم هست چنانچه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند هرچه در بنی اسرائیل اتفاق افتاده است در این امت هم اتفاق میافتد و لو اینکه مار کوچکی وارد لانه ای شده باشد در این امت هم واقع میشود طابق النعل بالنعل. بنابراین نباید تعجب کرد و مصادیق نقضی هم فراوان دارد مانند قتل عثمان چطور شد که یهو همه مسلمانان آمدند که عثمان را بکشند از مصر و مکه که نزدیک بود و از کوفه و از همه جا آمدند و یا یمن که در راه بودند و پر شد خلیفه ای خودشان یک دفعه مخالفش شدند و این واقع شده است و برای اینکه یک امتی یکباره تغییر چهره بدهد چه مثبت و چه منفی شواهد فراوانی موجود است.
حتی اگر رای گیری ملاک باشد نباید به افراد بی فکر یا کسانی که فکرشان دست دیگران است اجازه رای داد و جامعه جامعه ی باسوادی نیست شما فرض کنید یک دانشمندی که بسیار باسواد است یک رای دارد و کسی که حتی بلد نیست اسمش را بنویسد یک رای دارد بنیاد عقلانی ندارد گرچه که اگر جهت شرعی نداشته باشد خلاف شرع هم نیست مثلاً فردی را همه کد خدا بگذارند عیب ندارد اما نه به عنوان حجت الله خلیفه الله و جهت خدایی اگر بدهیم کار خراب میشود.
احتیاط بیجا
چرا در این مدت کوتاه مردم کاری نکردند خب عده ای که دعوت به فساد شدند و پذیرفتند چرا بقیه ساکت شدند؟
ما عنصر خطرناکی داریم که در میان متدینین آن زمان هم بود و در زمان ما هم هست و اگر خوب فهمیده نشود خیلی خطرناک است و آن هم احتیاط است خدا رحمت کند استادم ما را که میگفت: خیلی از احتیاط ها خلاف احتیاط است و با این نگاه بحثهای فقه و اصول و اجتماعی و سیاسی تاثیرش را دیدم و با خود گفتم چقدر این جمله جمله عالیی است افرادی بودند که نرفتند امیرالمومنین علیهالسلام را یاری نکردند و گفتند ما احتیاط میکنیم یا عدهای امام حسین علیهالسلام را در مقابل یزید یاری نکردند و گفتند که ما احتیاط میکنیم یکی از این افراد که قبرش هم نزدیک است میگفت احتیاط میکنم و یزید را لعنت نمیکنم این احتیاطها کاملاً غیرعقلانی و شرعی است و جامعه ای که اینطور احتیاط واردش شود جامعه ی منفعلی است.
آیت الله سعیدی کاشمری که ما مقداری لمعه و بیشتر بحث رسائل و تفسیر که خوب بودند را از ایشان می گرفتیم و تفسیر میگفتند و در تفسیرشان روایت هم نبود و ما از روی نگرانی تذکر میدادیم و با ماشاءالله آقاجان رد میشدند روش ادبیات عرب و معانی و بدیع را داشتند و ما معمولاً نمی دیدیم که روایت ذکر کردند و ما کلاً این را درست نمی دانیم با ایشان حرم می رفتیم و سئوالی پرسیدم و ایشان اصلی آموختند که اگر یک چیزی خوب باشد برای همه یا اکثر قطعاً خوب است مثلاً نمیتوان گفت در روز ایستاده آب خوردن برای همه خوب نیست لذا اگر چیزی را تعمیم دادیم و دیدیم خوب نیست پس اصلاً خوب نبوده است.
مانند برخی مومنین احتیاط هایی میکنند و خانه کسی غذا نمیخورند و بعضی از احتیاطها خلاف احتیاط است شما این را تعمیم دهید ببینید چه اتفاقی میافتد و با تعمیم ما مفاسد و جریانات دیگری را از این قضیه متوجه میشویم.
خداوند کسانی که اصل را بر اسلام گذاشتند لعنت کند که اولین فرد عمر بود؛ اسلام را همان دستورات میدانستند. اما ما اصل را بر خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت زهرا سلاماللهعلیها میگذاریم.
حقیقت اسلام
برخی تصریح کردند که برای حفظ نظام اگر لازم باشد جان امام زمان علیهالسلام را هم می گیریم مثلاً پناهیان یا رائفی پور برفرض که این مطلب درست باشد گفتنش غلط است زیرا شان و منزلت فرد باید رعایت شود ولی این جمله از اساس غلط است.
اگر واقعاً نظامی اسلامی باشد و این حرف را بزنند این چنین فردی اسلام را نفهمیده است. زیرا اسلام خود امام زمان است کسی که چنین جرائتی به خود بدهد کشتن افراد عادی و بد کردن اقتصاد و دزدی برایش چیزی نیست و هیچ گناهی گناه نیست و قتل و دزدی و جنایت گناه نیست و فقط باید نظام حفظ شود به خدا قسم اگر امیرالمومنین علیهالسلام اگر میخواستند بدون نگاه ولی الله بودن و با نگاه عامه مردم که یک صحابه خوب بودند میخواستند با سیاست نظام را حفظ کنند میکردند و چنین توانی داشتند ولی اساس این بود که امیرالمومنین علیهالسلام مسیر خدا را طی میکردند ولاتاخذه فی الله لومة لائم و آن مسیر الهی باید طی شود بلغ ما بلغ و این غیر از جریان اعجاز است.
حضرت اگر از روی اعجاز میخواستند معاویه را از مدینه میتوانستند از بین ببرند چنانچه حضرت یک مرتبه به شخصی گفتند اگر بخواهم همینطور معاویه را از تختش بزنم می زنم و با قدمشان حرکتی انجام دادند و بعداً خبر رسید که معاویه از تختش لگد خورده است ولی حضرت بدون اعجاز و با همین حالت عادی که متاسفانه برخی با همین نگاه نگاه میکنند. سیاستمدارترین فرد امیرالمومنین علیهالسلام است حضرت فرمودند: انا اکیس العرب لولا التقی اگر تقوی نبود من از همه شما سیاستم بیشتر است ولی بحث تقوی است و جلوگیری میشود و از هر مسیری نمیشود بلکه مسیر صحیح باید طی شود که آن هم مسیر خود اهلبیت علیهمالسلام است که اگر رسیدیم که رسیدیم و اگر نرسیدیم این نرسیدن هم خودش رسیدن است.
طمع و دزدیدن خلافت
این عبارات بسیار دقیق است و ما به طور اجمالی مطالبی را بیان کردیم و اینها منافق بودند و ریاست طلب بودند به مخض اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیایی که ما در آن هستیم رفتند فوری خوار های نفاق آشکار شد و قبلاً هم برنامهریزی شده بود و واقعاً بنی اسلم یکباره وارد شهر مدینه نشدند که متاسفانه برخی نوشتهاند که یکباره بود و اتفاقی مصادف با سقیفه شده است و اینها مردم را کتک میزدند که بیایید و با ابوبکر بیعت کنید بنی اسلم معمولاً سالی یک بار یا دو بار مدینه میآمدند و بنی اسلام بیابان گرد بودند و اجناسی که بود را خرید و فروش میکردند.
اتفاقاً یکدفعه 600 یا هفتصد نفر بنی اسلم وارد شهر شدند و بلافاصله وقتی متخلف آنان را دید به آنها گفت که ما خلیفه شدیم و آنها گفتند به ما چه میرسد و او گفت شما مردم را مجبور به بیعت کنید و شما هم تا دوسال یا طبق برخی نقل ها بیشتر مالیات ندهید و در غنائم جنگها شریک هستنید و در حکومت و قدرت سهمی دارید و اینها هم دنبال پول بودند و وحشی بودند نه قبلاً برنامهریزی شده بود و مدتی که نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله در بستر بودند همه میدانستند و کاملاً آمادگی اینکه بعد ایشان چنین جریانی ایجاد کنند را داشتند و بسیار حساب شده و دقیق بود.
شاید کسانی که در خانه بودند و گفتند ما وارد جریانات نمیشویم و باعث اختلاف مسلمین نمیشویم و احتیاط میکنیم از آن احتیاط هایی که خلاف احتیاط است خودشان هم نمیدانستند که چه فاجعهای را رقم می زنند و تعداد این احتیاطگرها از همه بیشتر بود ولو که در قبائل خودشان بودند ولی معمولاً در شهر مدینه خانه داشتند و بزرگان قبایل اینچنین بودند و همین احتیاط گرها کار را خراب کردند 34 نفر صحیفه بستند و یکی دوتا قبیله هم شرکت کردند اما 23 قبیله فقط قریش اما همه گفتند اگر ما وارد شویم نظام اسلام متشتت میشود و تفرقه ایجاد میشود لذا ما احتیاط میکنیم و وارد نمیشویم و حال آنکه بعضی احتیاط ها خیانت است و خلاف احتیاط است.
این دردسر را ما همیشه داشتیم مانند رقی بن هیثم؟ که اسمش را به شیوههای دیگر هم نوشته اند مانند خثعم که احتیاط میکرد و امام حسین علیهالسلام را یاری نکرد و یزید را لعنت نکرد و غزالی هم میگوید من احتیاط میکنم و یزید را لعنت نمیکنم و این از احتیاط های صوفیانه است و اگر کسی با این احتیاط وارد شود از دین چیزی باقی نمی ماند شما این جریان را تعمیم دهید ببینید چه در جامعه رخ میدهد هر پیامبری که بیاید و دعوت کند از باب اینکه معجزهاش سحر نباشد ایمان نیاوردند چه رخ میدهد هیچ هدایتی و عدلی رخ نمیدهد و همه خانه نشین میشوند و هر جنگی رخ میدهد در خانه مینشینند بنابراین اگر جریانی را تعمیم دادید و دید درست نیست این نشان میدهد که اصلش هم درست نیست.
پانوشت:
[1] فاكهون: ناعمون.
[2] الدوائر: صروف الزمان، أي كنتم تنتظرون نزول البلايا علينا.
[3] تتوقعون أخبار المصائب و الفتن النازلة بنا.
[4] طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) – مشهد، چاپ: اول، 1403 ق.
[5] الكلم- بالضم-: الجرح، و الرحب- بالضم-: السعة.
[6] أي: لم يصلح بعد.
[7] في بعض النسخ« تدبرون».
[8] نفرتها، نفرت الدابّة: جزعت و تباعدت.
[9] يسلس: يسهل.
[10] أي: لهبها.
[11] طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) – مشهد، چاپ: اول، 1403 ق.









