امتحان اهل‌بیت و قاعده امتحان تکوینی

امتحان اهل‌بیت و قاعده امتحان تکوینی

مکتب وحی نبوی » دروس استاد » شرح جامعه کبیره » امتحان اهل‌بیت و قاعده امتحان تکوینی

جلسه دوم از سلسله جلسات شرح زیارت جامعه کبیره در سال 1404
متنِ محل بحث فراز: «لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ، وَلا يَفُوقُهُ فائِقٌ، وَلا يَسْبِقُهُ سابِقٌ، وَلا يَطْمَعُ في إدْراكِهِ طامِعٌ.» در این مجلسه به موضوع امتحانِ اهل‌بیت و قاعدهٔ امتحان تکوینی و کطالبی مرتبط با آن میپردازیم.

آنچه در این مقله خواهید خواند:

  • اصلِ بحث
  • پاسخ به شبهه
  •  قاعدهٔ «تناسبِ امتحان با سطح»
  • امتحان اهل بیت و دیگران
    • آیهٔ «فاستقم کما أُمِرت»
    •  اوجِ امتحان در سیرِ پیامبر
    •  ردّ ادعاهای سطحی‌ساز دربارهٔ ائمه
    • قاعدهٔ کلّی: «عقل داشتن»
    • مثال نور و ظلمت و تفاوتِ امتحان‌ها
    •  نمونه‌های زمینیِ امتحان
    • سنگینیِ امتحان جاهل
    •  ادامهٔ مثال‌های تکوینی
  • امتحانِ علم و تواضع
  • امتحان در خانواده و «مهلت» امتحان
  • امتحان در همهٔ سطوح خلقت
  • نقدِ سؤالِ رایج: «خدا چرا امتحان می‌گیرد؟»
  • امتحانِ تکوینی یعنی چه؟
  • تفاوت «مواد امتحان» در دنیا و بهشت
  • نقش عقل در امتحان
  • «چراهای درست» و «چراهای نادرست»
  • جایگاه «علل الشرایع» در پاسخ به برخی چراها
  • نقد سؤال «چرا خدا ما را آفرید؟»
  • نمونه‌های مشهور از سؤالِ غلط
  • خطای روشِ پاسخ‌دادن به سؤالِ غلط
  • تشبیه‌سازیِ ناروا و اختلالِ توحید
  • احکامِ عقل: مستقل و غیرمستقل
  • بازگشت به بحث: اختیار و عصمت
  • نسبت فعل به خدا و مخلوق، و امتحان اهل‌بیت
  • جمع بین نسبتِ فعل به معصوم و نسبت به خدا
  • نقدِ توحید فاعلیِ صوفیانه و جبرگرایانه
  • توحید فاعلیِ صحیح
  • ردّ جبر مطلق و حفظ مسئولیت انسان
  • نور اوّل، عوالم، حجاب و امتحان امام
  • آثار حجاب در گرسنگی و تشنگی اهل‌بیت
  • زهد اهل‌بیت(ع) و نقدِ دنیازدگی
  • حکایت استاد و حافظه (خاتمهٔ بحث)

اصلِ بحث

چرا نیاز به توضیح دارد؟در شب گذشته چند مطلب مهم و اساسی خیلی صریح گفته شد، بی‌آنکه توضیح داده شود.اما اگر کسی به آیات و روایات مراجعه کند، می‌بیند:همهٔ انبیا امتحان داده‌اند؛ برای انبیا هم امتحان بوده است.اهل‌بیت(ع) هم امتحان داده‌اند و همواره در امتحان‌اند.

پاسخ به شبهه

پاسخ به شبههٔ «اگر به من هم می‌دادند…»گاهی کسی می‌گوید: «آنچه خدا به اهل‌بیت داده، اگر به من هم می‌داد، من هم همان می‌شدم.»پاسخ: آنچه به اهل‌بیت داده شده، امورِ «اوجِ اوج» است؛ و کسی که در اوج است، امتحانش هم در اوج است.

 قاعدهٔ «تناسبِ امتحان با سطح»

مثالِ آموزشی:ابتدایی، امتحانش در سطح خودش است.راهنمایی (با هر عنوانی که امروز هست)، در سطح خودش است.دبیرستان در سطح خودش است.دانشگاه در سطح خودش است.نتیجه: هرکس را هرقدر به او بدهند، امتحانش هم سنگین‌تر می‌شود.

امتحان اهل بیت و دیگران

 امتحانِ ما و امتحانِ پیامبر و اهل‌بیت امتحان‌هایی که برای من و شما هست، برای رسول‌الله(ص) هم هست؛

اما برای اهل‌بیت «چیزی» نیست؛ یعنی برای آنان دشواریِ تعیین‌کننده ندارد و راحت جواب می‌دهند.مثالِ ریاضی:کسی که معادلات سنگین را حل می‌کند، «۲+۲=۴» برایش چیزی نیست؛

اما همین هم «امتحان» او هست: اگر نوشتند «۲+۲»، باید بگوید «۴».

آیهٔ «فاستقم کما أُمِرت»

سنگینیِ امتحان پیامبرآیه: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ…» این آیه از سنگینی تکلیف خبر می‌دهد: استقامتِ مطابقِ امر.نقلِ مضمون: «این آیه من را پیر کرد»؛ یعنی امتحان، سنگین است.نتیجهٔ تربیتی: امتحانی که از امیرالمؤمنین(ع) می‌گیرند، از ما نمی‌گیرند؛ و درست هم نیست که همان سؤال‌ها را جلوی سطحِ پایین‌تر بگذارند (مثل اعتراض به آزمونِ نامتناسب).

 اوجِ امتحان در سیرِ پیامبر

قدرِ اوج این است که رسول‌الله(ص) از آغازِ خلقتِ نوری، در عوالم مختلف تا عالم خاکی و بشری، در همهٔ این لحظات و عوالم در امتحان بوده است.«فاستقم کما أُمِرت» یعنی لحظه‌ای غفلت از پروردگار نداشته باشد.مقایسهٔ شخصی (بیانِ درونی):ما حتی در نماز هم غفلت داریم؛ گاهی در طول عمر، دو رکعتِ بی‌غفلت نصیبمان نشده است.

 ردّ ادعاهای سطحی‌ساز دربارهٔ ائمه

گاهی گفته می‌شود: «هرکس بخواهد، می‌تواند امیرالمؤمنین(ع) بشود.»این حرف یا از جهل است، یا از دیوانگی، یا از غرض؛ چون می‌خواهند بعضی‌ها را در سطح ائمه(ع) نشان دهند.فرازِ متن: «ولا يَطْمَعُ في إدْراكِهِ طامِعٌ»؛ یعنی طمعِ ادراکِ آن مرتبه، جای خودش را دارد.نقلِ مضمون از امیرالمؤمنین(ع): اگر امتحان‌های خاصِ او را از کل امت می‌گرفتند، همه مردود می‌شدند؛ چون امتحان‌ها بسیار سنگین بوده است.

قاعدهٔ کلّی: «عقل داشتن»

این خودش امتحان است؛ قاعده‌ای که پیش‌تر هم گفته شده. همین‌که کسی «عقل» داشته باشد، خودش امتحان است.امتحان در اصل «تکوینی» است؛ اصل امتحان، مواد تشریحی و کتبی نیست، بلکه خودِ هستی است.به محض اینکه چیزی خلق شود و عقل/شعور/فهم داشته باشد:خودبه‌خود مکلف است؛ یا خدا را می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد؛ یا مطیع است یا مطیع نیست.

مثال نور و ظلمت و تفاوتِ امتحان‌ها

پرسش: چرا ظلمت ایجاد شد؟خدا «ظالم» ایجاد نکرد؛ «ظلمت» را ایجاد کرد؛ ظلمت امتحان شد و شد ظالم.خدا نور را خلق کرد؛ نور هم امتحان شد و نورانی‌تر شد.امتحان هرکدام به حسب خودش است.

 نمونه‌های زمینیِ امتحان

فقر،غنا، جهل و علم نمونه‌هایی از امتحان هستند. فقیر با فقر امتحان می‌شود.غنی با غنا امتحان می‌شود (و امتحانِ ثروت و سلامتی، سنگین‌تر هم هست).جاهل با جهل امتحان می‌شود.عالم با علم امتحان می‌شود.خطاب‌ها:به عالم: «علم داشتی، چرا عمل نکردی؟»به جاهل: «چرا نرفتی بپرسی؟»روایتِ مضمون: روز قیامت، کسی که معاملهٔ حرام کرده می‌گوید «نمی‌دانستم»؛ به او گفته می‌شود: «لَا تَعَلَّمْتَ؟» چرا یاد نگرفتی؟ چرا نپرسیدی؟

سنگینیِ امتحان جاهل

در روزگار مادر گذشته برای یک سؤال شرعی، گاهی باید شهر می‌رفتند و سختی می‌کشیدند.امروز با امکانات، پرسیدن آسان‌تر شده؛ پس برای جاهل‌ها، امتحان از جهت «چرا نپرسیدید؟» سنگین‌تر می‌شود.

 ادامهٔ مثال‌های تکوینی

ظلمت از نور، آبِ شیرین و شورخدا ظلمت را خلق کرده، ایراد ندارد؛ نور را هم خلق کرده، ایراد ندارد؛ خدا ظالم خلق نکرده.در روایات آمده: ظلمت از نور خلق شده؛ یعنی بودنِ ظلمت مدیونِ نور است.سپس خدا دریایی از آب ایجاد کرد (به نظر گوینده در اواسط خلقتِ عالم مادی):نیمی شیرین، نیمی شور/تلخ؛بعد از هر دو امتحان می‌گیرد، چون «دارای فهم‌اند».نمونهٔ انسانیِ استعدادها:نطفه و غذای حلال، بدنِ طیّب و استعداد رشد معنوی را بیشتر می‌کند.عدم رعایت، بدنی می‌سازد که گاه ظلمتش از نورش بیشتر است.هر دو در امتحان‌اند، هرکدام به نحو خودش.

امتحانِ علم و تواضع

کسی که «ملا» و عالم است:امتحانش فقط علم نیست، عمل به علم هست.امتحانِ سخت‌ترش تواضع است: با فهم دقیق و برتری علمی، متواضع بماند.تجربهٔ شخصی از علما/مراجعِ دیده‌شده: تکبر ندیده، تواضع دیده شده؛ این هم از امتحان‌های سنگین اهل علم است.

 امتحان در خانواده و «مهلت» امتحان

امتحان در غنا/فقر، علم/جهل در دایرهٔ خانواده هم هست.اهل‌بیت(ع) به همسرانشان هم امتحان شدند؛ بعضی ازدواج‌ها به امر الهی بوده و در آن، «امتحانِ رسول‌الله(ص)» مطرح است: با علم به حقیقتِ ماجرا صبورانه رفتار کند.برای آن زنان نیز امتحان است.«مهلت» هم امتحان است: همان‌طور که خدا به شیطان مهلت داد، به برخی‌ها هم مهلت داده می‌شود.برای امت هم امتحان است: در حالی که رسول‌الله(ص) و اهل‌بیت هستند، سراغ اهل‌بیت بروند یا دیگران؟

امتحان در همهٔ سطوح خلقت

سطوحی از خلقت داشته‌ایم و در هر سطحی از خلقت، هر کسی که بوده امتحان داشته است؛ یعنی لحظه‌ای نیست که آفرینش در امتحان نبوده باشد.اینکه می‌گویند روز قیامت امتحان نیست، یعنی «امتحانِ تشریعی» نیست؛ نه اینکه مطلقاً امتحان نباشد.تمام اهل‌بیت در امتحان‌اند؛ تا وقتی عقل و شعور هست، امتحان هست.بهشت هم احکامی دارد و اهل بهشت باید احکامِ بهشت را رعایت کنند؛ مهم‌ترین حکمِ اهل بهشت این است که از خدا غفلت نداشته باشند.اهل بهشت باید در این امتحانِ سنگین وارد بشوند: «فاستقم کماامرت». همه در امتحان‌اند؛ هیچ‌وقت نبوده که ما از امتحان خارج بشویم.

نقدِ سؤالِ رایج

«خدا چرا امتحان می‌گیرد؟»این سؤال هم جواب داده شد: اگر دقت کرده باشید، اینکه می‌گویند «خدا چرا امتحان می‌گیرد»، اصلِ این «چرا» غلط است.اگر دقیق نگاه کنید، باید بپرسید «چرا خدا خلق کرد».در واقع، چون خلق اگر هوش دارد و فهم دارد، خودِ داشتنِ فهم و شعور یعنی امتحان.یک وقت محبّ خداست و یک وقت محبّ خود؛ یا مطیعِ خداست یا مطیعِ خودش؛ همین می‌شود امتحان.این امتحان گرفتن، تکوینی است؛ موادِ امتحانی تهی است، اما خودِ امتحان تکوین است؛ تکوین یعنی «کُن»، یعنی هستی.

 امتحانِ تکوینی یعنی چه؟

به محض اینکه چیزی خلق می‌شود و عقل و شعور یا فهم دارد، خودش تکلیف است: یا خدا را می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد؛ یا مطیع هست یا مطیع نیست.لذا می‌بینیم عزیزان: ذره‌ذرهٔ آفرینش، کلّ آفرینش، همه در امتحان‌اند؛ لحظه‌ای نیست که هیچ موجودی در امتحان نباشد.خورشید الآن در امتحان است، ماه در امتحان است، انسان‌ها در امتحان‌اند، همهٔ موجودات عالم در امتحان‌اند.

تفاوت «مواد امتحان» در دنیا و بهشت

 بله، مواد امتحانی متفاوت است.الآن در بهشت مثلاً دستور نمی‌دهند «نماز بخوان»، «حج برو»؛ این‌ها در بهشت نیست.اتفاقاً این نکته خیلی جالب است: وقتی می‌بینید در بهشت این‌ها نیست، نشان می‌دهد نماز و روزه و حج «محصولِ دین» است، نه خودِ دین.اگر خودِ دین بود، باید همه‌جا و همیشه باشد؛ باید در بهشت هم باشد.این‌ها محصولِ دین است؛ دین عوض‌شدنی نیست و شرط‌بردار نیست، اما این‌ها احکامِ محصولی‌اند.

 تذکر نسبت به بدفهمیِ عبادت و امتحان

 یک پله بالاتر می‌رویم و باز برمی‌گردم: ببینید، سؤال از اینکه «خدا چرا از ما امتحان می‌گیرد» غلط است.بعضی‌ها تعبیرهایی کرده‌اند… من دوست ندارم بگویم بی‌ادبانه است، ولی مؤدبانه‌ترش را می‌گویم: می‌گویند خدا می‌آید می‌گوید باید من را عبادت کنی؛ هی زورگویی می‌کند؛ و اگر عبادت نکنی، می‌سوزاند!همهٔ این‌ها به خاطر نفهمیدن اصلِ مسئله است.امتحانِ تکوینی این نیست که چیزی بیرون از خلقت اضافه شود؛ همین‌که خلق شد و دارای حیات، علم، قدرت و فهم شد، خودِ این امتحان است.

نقش عقل در امتحان

نمی‌دانم چطور بگویم واضح‌تر بشود؛ یعنی همین: شما که دارای عقلید، عقل یک قوه است؛ یکی را می‌پسندید، یکی را نمی‌پسندید؛ جایی حکم می‌کنید، جایی حکم نمی‌کنید.اگر موافقِ خدا حکم کنید، در امتحان پیروزید؛ اگر مخالفِ خدا حکم کنید، امتحان را خراب کرده‌اید.بنابراین امتحان، امرِ تکوینی است.

«چراهای درست» و «چراهای نادرست»

پس اینکه چیزی خلق می‌شود، به محض اینکه خلق می‌شود در امتحان است؛ یعنی خودِ خلقت یعنی امتحان.بعد می‌پرسد: «خب چرا خدا خلق کرد؟» دست بردار از چراهای غلط!البته بعضی «چراها» را می‌شود جواب داد؛ درست است.

جایگاه «علل الشرایع» در پاسخ به برخی چراها

آمد محضر امام پرسید… اصلاً کل کتاب «علل الشرایع» اینجاست؛ مرحوم صدوق رحمه‌الله علیه این کتاب را جمع‌آوری کرده است.اسمش معلوم است: «علل الشرایع»، یعنی علت‌ها.هرچه سؤال شده، مرحوم صدوق تا جایی که توانسته جمع کرده؛ سؤال شده از اهل‌بیت عصمت و طهارت درباره علت‌ها: چرا نماز می‌خوانیم، چرا روزه، چرا حج.بعد نگاه می‌کنیم: ائمه(ع) آنجایی که علت داشته، علت را می‌گفتند؛ جایی که اصلاً علت‌بردار نیست، قاعده را می‌گفتند.فایده‌اش را می‌گفتند، نه علت؛ چون علتی نداشت.پس «چرا خدا امتحان می‌گیرد» سؤالِ غلط است؛ کسی که خلق می‌شود و دارای فهم است، دائم در امتحان است: یا به سوی خداست یا نه؛ لحظه‌ای نیست که خارج از امتحان باشد.

نقد سؤال «چرا خدا ما را آفرید؟»

«چرا خدا ما را آفرید؟» بعد می‌گوید: آقا چرا خدا ما را آفرید؟ این هم سؤال غلط است؛ کسی بفهمد، می‌فهمد این غلط است.اگر کسی بپرسد: «چرا آمدید مجلس اهل‌بیت؟» این سؤال درست است: تصمیم گرفتید، دیدید ثواب دارد، اراده کردید، خواستید، آمدید؛ مراحلی طی شد؛ عیب ندارد؛ مخلوق همین است.اما اگر بپرسند: «خدا چرا آفرینش را ایجاد کرد؟» باید در خدا مراحلی را در نظر بگیری: خدا دید خوب است، بعد تصمیم گرفت، بعد خواست، بعد انجام داد؛ این دیگر خدا نیست.خدایی که از حالتی به حالت دیگر، از صفتی به صفت دیگر منتقل شود، خدایی که تغییر و دگرگونی در او راه داشته باشد، خدا نیست؛ پس سؤال غلط است.

 نمونه‌های مشهور از سؤالِ غلط

خیلی از این سؤال‌ها غلط است.آمدند پیش رسول‌الله گفتند: «خدا کجاست؟» رسول‌الله فرمود: سؤال غلط است؛ «کجاست» یعنی مکان، و مکان مال مخلوق است.یا می‌گویند: «خدا کی خدا شد؟» «کی» یعنی زمان؛ زمان خودش مخلوق است؛ خدا خالقِ زمان است؛ خودش در قید زمان قرار نمی‌گیرد.این سؤال‌ها کلاً غلط است؛ چون از مخلوق می‌پرسید، نه از خالق.

خطای روشِ پاسخ‌دادن به سؤالِ غلط

 لذا این سؤال‌ها غلط است.خیلی‌ها هم جلو رفتند: اگر کتاب‌ها را نگاه کنید، می‌بینید فلاسفه تلاش کردند این سؤال را جواب بدهند؛ جواب‌ها هم سخیف است، بماند.از اول باید می‌گفتند سؤال غلط است.متکلمین شیعه و سنی، امامیه، معتزله، اشاعره، همه خواستند جواب بدهند؛ در حالی که باید می‌گفتند سؤال از ریشه غلط است.

تشبیه‌سازیِ ناروا و اختلالِ توحید

هر کسی بگوید «چرا» درباره خداوند، یعنی انگار خدا «دیده»، «فکر کرده»، «تصمیم گرفته»… و این فکر کردن مال مخلوق است.«خواستن» به معنایی که در ما معنا دارد، در خداوند آن معنا را ندارد؛ معنای دیگری دارد.یعنی کلاً توحید مختل می‌شود وقتی آنچه در خودمان هست را می‌خواهیم در خدا جاری کنیم؛ این غلط است.

احکامِ عقل: مستقل و غیرمستقل

اما بعضی جریان‌ها از یک جهت درست است: احکام عقلِ مستقل.حکم عقل مستقل کار به مخلوق و خالق ندارد؛ آن بحث دیگری است.اما آن حکم‌های عقلی که از مخلوقیتِ مخلوق گرفته شده، در خدا جاری نمی‌شود.در مقابل، احکام عقلی‌ای که عقل در آن مستقل است و کاری به هیچ‌جا ندارد—مثل اینکه هر پدیده‌ای پدیدآورنده‌ای دارد—این حکم جاری است.یا مثل اینکه اجتماع ضدین محال است؛ چه در مخلوق چه در خالق.این‌ها در همه‌جا جاری است.و احکام عقلی قابل تخصیص نیست؛ در این هم اختلافی نیست: هر کسی این بحث‌ها را خوانده باشد، می‌داند احکام عقلی قابل تخصیص نیست.

بازگشت به بحث: اختیار و عصمت

گفتیم اهل‌بیت امتحان دارند چون مختارند.عصمت اتفاقاً نه‌تنها دلیلِ اجبار نیست؛ اگر کسی عصمت را درست بفهمد، می‌گوید خود عصمت دلیلِ اختیار است.وقتی می‌گویند ملائکه معصوم‌اند، بعضی خیال می‌کنند یعنی مجبورند.وقتی می‌گویند اهل‌بیت معصوم‌اند، خیال می‌کنند ائمه مجبورند؛ این اشتباه است.عصمت پایه‌اش اختیار است، پایه‌اش علم است، پایه‌اش پاکی ذات است.این‌ها مجموعاً حالتی می‌آورد که انسان به اختیار خودش وارد عرصه گناه و اشتباه نمی‌شود.اگر خواستید، همین متن را یک بار هم «یک‌دست‌تر و رسمی‌تر» می‌کنم (بدون کم‌وزیاد شدن محتوا)، یعنی: واژه‌های محاوره‌ای مثل «خب»، «چه و چه»، «بماند»، «دست بردار» را حفظ می‌کنم یا در حدّ نگارشِ کتابی منظم‌ترشان می‌کنم. کدام را ترجیح می‌دهید؟

نسبت فعل به خدا و مخلوق، و امتحان اهل‌بیت(ع)

آیهٔ «أأنتم تزرعونه…» و نسبت فعل به بنده و خداصریحِ قرآن، خدا به زارع‌ها می‌فرماید: «أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» یعنی: شما زراعت می‌کنید یا ما؟راستش را بگویید؛ زارع می‌گوید: من رفتم بذر را در دل خاک گذاشتم، خاک هم رویش ریختم؛ این‌جا «کافر» شدم.«کافر» یعنی چه؟ «کَفَرَ» یعنی پوشاندن. زارع چه را پوشانده؟ بذر را با خاک؛ در عربی به زارع، از همین جهت «کافر» می‌گویند.

به همین لحاظ، کسانی که «حق» را می‌پوشانند، قرآن به آن‌ها هم می‌گوید «کافر».این زارع می‌گوید: «من زارع‌ام.» حرفش هم درست است؛ اگر این دانه را در دلِ خاک نمی‌گذاشت، آب را رها نمی‌کرد، هرس نمی‌کرد و چه و چه و چه کارهای دیگر انجام نمی‌داد، این مزرعه‌ای که الآن هست حاصل نمی‌شد، محصولی به‌دست نمی‌آمد.بعد خدا می‌فرماید: من زارع‌ترم: خاک را من خلق کردم، دانه را هم من خلق کردم، تو را و فکر تو را و توانایی تو را من خلق کردم، نورِ خورشید اگر نبود، چیزی سبز نمی‌شد؛ خورشید را هم من خلق کردم، آب اگر نبود، این زراعت نمی‌شد؛ آب را هم من خلق کردم، هوا اگر نبود، باز هم نمی‌شد.حالا تو بگو: من زارع‌ام، یا تو زارع؟

حق، کدام است؟همین قاعده را در همهٔ جریان‌ها تعمیم بدهید؛ در کلّ خلقت جاری کنید: حتی جبرئیل با آن همه توفیقات می‌تواند بگوید: «من»؛ درست است، ولی خدا می‌گوید: سهم من بیشتر است.هر کار نیکی که از انسان‌ها، از جنّ، از هر موجودی در عالم صادر می‌شود، فاعلِ آن می‌تواند بگوید: «من»؛ درست است، چون اگر او انجام نمی‌داد، واقع نمی‌شد؛ او اختیار دارد. اما سهم خدا در انجامِ آن کارِ خیر بیشتر است.

جمع بین نسبتِ فعل به معصوم(ع) و نسبت به خدا

بنابراین، یک وقت می‌گوییم: «امیرالمؤمنین(ع) به این مقام رسید.» می‌خواهیم این عبارت را توضیح بدهیم:یک‌وقت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «من این مقام را به‌دست آوردم.» این درست است یا غلط؟ درست است.یک‌وقت پروردگار می‌فرماید: «من شما را به این مقام رساندم.» این هم درست است، و بلکه درست‌تر هم هست.پس دقّت کنید: این بحث، بحثِ جبر نیست.

وقتی در زیارت می‌خوانیم: «فبلغ الله بَکُمْ أُشْرِفَ مَحَلُّ الْمُکَرَّمِینَ» و همین‌طور ادامهٔ فرازها: «وَ أَعْلَی مَنازِلِ الْمُقَرَّبِینَ، وَ ارفع دَرَجاتُ الْمُرْسَلِینَ…» خدا می‌گوید، ما هم می‌گوییم: «خدا رساند.» این جبر نیست؛ چنین تصوّری نکنید.

نقدِ توحید فاعلیِ صوفیانه و جبرگرایانه

یک بحث دیگر هست که واقعاً جای تأسّف دارد: تلویزیونِ ما—حالا هرکس خوشش نیاید، نیاید، ما می‌گوییم تا خودشان را اصلاح کنند—کلاً صوفی‌زده است؛ مخصوصاً بعضی شبکه‌ها که ادّعای دانایی و حکمت هم دارند.یک شخصی مثل آقای دینانی را پیدا می‌کنند، حرف‌های صوفی‌ها را به خوردِ مردم می‌دهد؛ بقیّه هم همین‌ها؛ اگر از این جنس نباشند، راهشان نمی‌دهند.

گویی سردرِ رادیو و تلویزیون نوشته‌اند: «ورودِ غیرِ صوفی ممنوع»!می‌آیند می‌گویند: «توحید افعالی، توحید فاعلی، توحید صفاتی» و از این عناوین، که ما قبلاً پنبه‌اش را زده‌ایم؛ این‌ها دروغ است، به‌معنایی که آن‌ها می‌گویند.می‌گویند: «توحید فاعلی» یعنی چه؟ یعنی همه‌چیز فعل خداست، پس من چه‌کاره‌ام؟ جواب می‌دهند: اگر تو را در وسطِ ماجرا بیاوریم، مشرک می‌شوی!

باید فقط خدا فاعل باشد؛ هر فاعل دیگری شرک است.همین‌طور می‌بافند، مردم هم کف می‌زنند: «بارک‌الله، عجب حرفی زد!»کار به جایی می‌رسد که وقتی ابن‌ملجم لعنت‌الله‌علیه، امیرالمؤمنین(ع) را با آن ضربتِ سهمگین و مسموم به شهادت می‌رساند، عملاً می‌گویند: نباید به ابن‌ملجم حرفی زد؛ کار، کارِ خداست؛ او فقط آلتِ حق است!«آلتِ حق» یعنی چه؟ می‌گویند: شما می‌خواهید پیچی را باز کنید؛ با دست نمی‌شود، با پیچ‌گوشتی باز می‌کنید، امّا در حقیقت شما باز کرده‌اید؛ پیچ‌گوشتی فقط وسیله است.

از این‌جا نتیجه می‌گیرند که: ابن‌ملجم را لعن نکنید، تقبیح نکنید؛ خدا علیّ بن ابی‌طالب را کشت، او فقط آلتِ دستِ خداست. مولوی هم در اشعارش همین را گفته: «ابن‌ملجم را لعن نکنید… خدا کُشت علی را، او آلتِ دستِ خداست.»در حالی‌که پیچ‌گوشتی هیچ اختیاری ندارد، امّا ابن‌ملجم مختار است؛ این قیاس، باطل است.

توحید فاعلیِ صحیح: خدا فاعل خلق کرده، نه مفعولِ جبری

ما قائل هستیم به نوعی «توحید فاعلی»، امّا نه به آن شکلی که این‌ها می‌گویند.

الان هم کمی توضیح می‌دهم.آنچه خدا خلق کرد، «خلقِ اوّل» و «نورِ اوّل» بود؛ بعد از آن، خلقت‌ها ادامه پیدا می‌کند.آن‌چه خلق شده، این است که: خدا فاعل خلق کرده؛ یعنی موجودی خلق کرده که حیات دارد، قدرت دارد، علم هم دارد، می‌تواند کار انجام دهد، می‌تواند حرکت داشته باشد (نه فقط حرکت‌های ساده، بلکه حرکاتِ مختارانهٔ خودش).یعنی خدا در حوزهٔ مخلوقیت، «فاعل» خلق کرده است.حالا خدا چه می‌کند؟

آیا هر لحظه دوباره او را می‌آفریند؟ نه؛ او را حفظ می‌کند. اگر حفاظتِ خدا باشد، او هست؛ اگر نباشد، نیست.مثال: الان من این کتاب را آورده‌ام بالا؛ تا این‌جا من حرکتش داده‌ام، این یک فعل است. بعد، این‌جا دیگر بالاتر نمی‌برم، همین‌جا نگهش می‌دارم؛ از این‌جا به بعد دیگر نمی‌گوییم: «آورد بالا»؛ بلکه می‌گوییم: «نگه داشت»؛ یعنی حفاظت.مادامی که من این کتاب را نگه داشته‌ام، این‌جا هست؛ لحظه‌ای دستم را بردارم، می‌افتد زمین.در آیه‌الکرسی، وقتی خدا از خلقت آسمان و زمین سخن می‌گوید، بعد می‌فرماید: «وَلا یَئُودُهُ حِفْظُهُما»؛ نفرموده: هر لحظه دوباره خلقشان می‌کنیم.

این‌که بعضی‌ها می‌گویند: «خدا هر لحظه دارد خلق می‌کند»، حرف خنده‌داری است؛ ما در بحث‌های کلاسی مفصّل توضیح داده‌ایم.سؤال: این «لحظه» کجاست؟ بین لحظهٔ اول و دوم چه اتفاقی می‌افتد؟ این حرف، خدا را داخلِ قیدِ زمان می‌برد؛ و خدایی که در قیدِ زمان قرار بگیرد، خدا نیست.

پس نتیجه: یک «خلقت» داریم که واقع شده، و بعد، «حفظ» و «حفاظت» است.خداوند، فاعل خلق کرده: امیرالمؤمنین(ع) را خلق می‌کند، جبرئیل را خلق می‌کند؛ خدا فاعل خلق کرده، نه موجودِ بی‌اختیار.۵. چگونه فعل، هم به مخلوق نسبت دارد، هم به خداالان اگر من دستم را حرکت بدهم، درست است بگویم: «من حرکت دادم.» بله.

درست است بگویم: «خدا حرکت داد.» بله.نکته این‌جاست: خودِ بودنِ اشیا و تداومِ بودنشان، به «حفاظتِ پروردگار» وابسته است.امّا چون اشیا و موجوداتی که خدا خلق کرده، دارای اراده‌اند، فاعل هستند؛ فعلی که انجام می‌دهند، مستقیماً فعلِ خودشان است؛ مفعولِ خودشان است؛ مخلوقِ خودِ فاعل است (در دایرهٔ مخلوقیت).اگر کسی به دیگری زد و او را کُشت، واقعاً قاتل است.

اگر کسی نماز خواند، واقعاً نمازخوان است؛ چه خوب باشد، چه بد. اگر کسی دزدی کرد، واقعاً دزد است؛ فعل، به‌طور مستقیم به او نسبت داده می‌شود.امّا در عین حال، همین کاری که کرده—چه خیر باشد چه شر—از حیثی دیگر، فعلِ خدا هم هست. چرا؟چون این فعل، یک «مرکّب از اجزا»ست: توان، حیات، زمان، مکان، ابزار، بدن، قوا و…ترکیب این اجزا را این شخص انجام داده، درست؛ امّا هرکدام از این اجزا اگر نبود، این فعل واقع نمی‌شد.

خدا بر این اجزا، وقتی حفاظت می‌کند، این ترکیب حاصل می‌شود و فعل واقع می‌شود.بنابراین، فعل‌هایی که از همهٔ موجودات عالم صادر می‌شود:از حیثی، فعلِ خودِ آن شخص است (این، «خلقِ تکوینیِ» خودِ مخلوق است؛ چون خودش ایجاد کرده).از حیثی دیگر، فعلِ خداست (این، «خلقِ تقدیریِ» خداست؛ چون همهٔ اندازه‌ها و مقدّمات را خدا قرار داده و اگر آن‌ها را حفظ نمی‌کرد، فعل واقع نمی‌شد).

خلاصه و روشن: توحید، به این معنا که «همه‌چیز فعلِ خداست»، با این توضیح قبول است، بدون این‌که فعلِ مخلوق را نفی کنیم، و بدون این‌که بگوییم نسبت دادنِ فعل به مخلوق شرک است؛ اتّفاقاً این، خودِ توحید است.خدا فاعل خلق کرده؛ اگر فاعل نباشد، تازه این خودِ شرک است؛ یعنی خدا چیزی را خلق کرده که «باید این‌گونه باشد»، ولی این‌گونه نشده؛ این می‌شود نقص در فعلِ خدا:مثلاً خدا «مکان» را خلق کند و مکان، مکان نباشد؛ این می‌شود شرک.خدا «زیبایی» را خلق کند و زیبایی، زیبایی نباشد؛ یعنی آنچه خدا خواسته، واقع نشده؛ این هم شرک است.پس: خدا فاعلِ مختار خلق کرده؛ فاعل، واقعاً فاعل است، و فعل، واقعاً فعلِ اوست؛ در عینِ حال، از حیثِ دیگر، فعل به خدا هم مستند است.

ردّ جبر مطلق و حفظ مسئولیت انسان

 ما اصلاً قائل نیستیم به آنچه آن‌ها می‌گویند. آن‌ها می‌گویند: «تمامِ افعالِ عالم، فعلِ خداست؛ اگر مخلوق را وسط بیاوری، شرک است.»ما می‌گوییم: تمام افعال—چه خیر، چه شر—که از هر انسانی و هر موجودی صادر می‌شود، از حیثی فعلِ خداست (خلقِ تقدیری)، و از حیثی فعلِ خودِ اوست (خلقِ تکوینیِ مخلوق).لذا: می‌شود دزد را مجازات کرد، می‌شود بی‌نماز را مؤاخذه کرد، و نمازخوان را پاداش داد.

اگر بگوییم فعل، فعلِ او نیست و «همه‌اش» فقط فعلِ خداست:جایی برای بهشت و جهنم باقی نمی‌ماند،جایی برای انذار و توصیه به خیر باقی نمی‌ماند (چون دیگر دستِ او نیست)،جایی برای ارسالِ رسل و انزالِ کتب باقی نمی‌ماند؛ همه‌چیز می‌شود جبر.این، واقعاً سخیف‌ترین جریانی است که در دایرهٔ اسلام، از زبان برخی نادان‌ها شنیده‌ایم.

اهل‌بیت(ع) فرمودند: «تمام جبریّه کافرند؛ همان‌طور که قدریّه هم مشرکند.» و فرمودند: «لا جَبْرَ وَلا تَفْویضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الأَمْرَیْن».

«فبلغ الله» و مسئلهٔ تفضّل در نور اوّل نمی‌خواستم باز هم این را باز کنم، می‌خواستم جلوتر بروم، امّا حیفم آمد توضیح ندهم.دقّت کنید: «فبلغ الله…» را طوری نفهمید که از آن دربیاید: خدا این بزرگان را به آن‌جا رسانده و خودشان هیچ‌کاره بوده‌اند؛ یعنی فقط تفضّل و بس.بله، در اوّلِ خلقت، تفضّل است، و غیرِ تفضّل هم به هیچ وجه نمی‌توانید تصویر کنید.اگر کسی بتواند غیر از تفضّل توضیح بدهد، بیاید؛ ما جایزهٔ بزرگ هم می‌دهیم!اگر بگویی «نور اوّل استحقاقی بوده»، سؤال می‌شود: استحقاقِ چه؟ هنوز چیزی نبوده که استحقاقی در کار باشد.اگر هم بگویی: این نور، از حقیقتِ خدا جدا شده (که حرفِ صوفی‌هاست)، ما قبول نداریم و برایش «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ» می‌خوانیم.پس آن‌جا تفضّل است، و تفضّل هم اشکالی ندارد.

نور اوّل، عوالم، حجاب و امتحان امام بعد از آن

ائمه(ع) که نورِ اوّل‌اند، در عوالمِ بعدی ایجاد می‌شوند.

(من بعضی تعبیرها را خیلی دقیق قبول ندارم، امّا مسامحتاً به‌کار می‌برم.)عالم‌هایی ایجاد می‌شود؛ در هر عالمی که اهل‌بیت(ع) قرار می‌گیرند، لباسِ همان عالم را می‌پوشند؛ دلیلش را هم قبلاً گفتیم.

امّا لباسِ نوریِ آن عالم، نه لباسِ ظلمانی.این، می‌شود امتحانِ امام: امام از آن نورِ أعظم که همه‌چیز در آن بود، حالا در «حجاب» قرار می‌گیرد.امتحانِ امام این است که این حجابِ نوری را لطیف و رقیق کند؛ ما مقیّدیم بگوییم: این حجاب، در عینِ نوری‌بودن، «حجاب» است.وقتی ائمه(ع) به دنیا می‌آیند، بدنِ خاکی، حجابِ بسیار غلیظ است؛ و این حجاب، آثاری دارد:امام گرسنه هم می‌شود، بله؛ این حجاب این را ایجاد می‌کند.تشنه هم می‌شود، بله.خسته هم می‌شود، بله.از امام هادی(ع) نقل شده: در هوای گرم، وقتی متوکّل خواست امام را آزار بدهد، راوی می‌گوید: دیدم امام همین‌طور عرق می‌ریختند و در این هوا حرکت می‌کردند.امام زخمی هم می‌شود، بله؛ این‌ها نشانهٔ این است که این حجاب را پذیرفته‌اند؛ حجاب، حجابِ نوری است، امّا این‌ها آثارِ آن است.

آثار حجاب در گرسنگی و تشنگی اهل‌بیت و ردّ غُلات

أئمهٔ ما روزه می‌گرفتند، بله؛ و از روزه خسته هم می‌شدند، گرسنه هم می‌شدند.دربارهٔ خودِ رسول‌الله(ص) داریم: در روزهای گرمِ طولانی، روزه‌های عجیبی می‌گرفتند.

راوی می‌گوید: دیدم رسول‌الله(ص) از شدتِ گرسنگی—(چون روزه‌های ما الآن این‌طور نیست؛ ما سحری و افطاری آن‌قدر می‌خوریم که…) امّا آن زمان نه؛

در زمان رسول‌الله و امیرالمؤمنین(ع)، اکثر مردم در فقرِ شدید بودند؛ اگر برای افطار، کمی آب و یک خرما و نمکی گیرشان می‌آمد، این خیلی عالی بود؛

روزها در هوای گرم و طولانی، بسیار سخت می‌گذشت.راوی می‌گوید: دیدم رسول‌الله(ص) سنگِ صافی را برداشتند، روی شکمِ مقدس‌شان گذاشتند، با دستمالی آن را محکم بستند، و شروع کردند به عبادت خدا؛ از شدّتِ گرسنگی این کار را می‌کردند.بعضی از غُلات، مثل: مُغیرة بن سعید ملعون و ابوالخطّاب و امثال این‌ها آمدند و گفتند: اهل‌بیت(ع) نه گرسنه می‌شوند، نه تشنه می‌شوند، نه کشته می‌شوند؛ کلّ کربلا را انکار کردند، کلّ شهادت‌ها را انکار کردند؛

و بعضی‌ها هم به‌به و چه‌چه می‌کردند: «بله، چقدر با معرفت است!»در حالی‌که: امام در حقیقتِ اوّلیهٔ خود، نسبت به همه‌چیز «غِنا» دارد، امّا نسبت به پروردگار، «فقرِ محض» است؛ یعنی امام فقط نیازش به ربّ‌العالمین است.وقتی واردِ بدن می‌شوند، این بدن را می‌پذیرند؛ گرچه این حجاب، نوری است، امّا همین حجابِ نوری، تشنگی و گرسنگی را به‌دنبال دارد.اهل‌بیت(ع) این حجاب را پذیرفته‌اند: تشنه هم می‌شوند، گرسنه هم می‌شوند، گرچه اسیرِ آن نیستند؛ می‌توانند این حجاب را در نظر نگیرند و تشنه نشوند، گرسنه نشوند؛ ولی به امرِ الهی، این حجاب را پذیرفته‌اند؛

گرسنه هم می‌شوند، تشنه هم می‌شوند، شهید هم می‌شوند، زخمی هم می‌شوند.جریانِ کربلا توهّم نیست؛ جریانِ شهادتِ اهل‌بیت(ع) توهّم نیست.اهل‌بیت(ع) خودشان به مُغیرة بن سعید، و ابوالخطّاب، و آن افرادِ اطرافشان—حدود هفتاد نفر—لعن کردند؛ امام صادق(ع) برخی را به اسم نام برده‌اند؛ همه‌شان را امام به اسم، لعن کردند.این‌ها معمولاً در کوفه بودند؛ جوان‌ها را جمع می‌کردند و می‌گفتند: «معرفتِ امام پیشِ ماست؛

امام حقیقتِ اول است، قدرتِ اول است، هیچ‌کس زورش به امام نمی‌رسد؛ پس کربلا توهّم بوده!» همه هم می‌گفتند: «به‌به، عجب معرفتی!»الان هم اگر به بعضی شهرها برویم، هرچه بگویی—ولو خلافِ قرآن و روایات—هرچه غلوّآمیزتر، استقبال بیشتر است.

زهد اهل‌بیت و نقدِ دنیازدگی در مجالس

واقعیت این است که امام وقتی واردِ عرصهٔ بدن می‌شود، «حجاب» پیدا می‌کند و این حجاب را می‌پذیرد.حالا امتحانِ امام چیست؟

باید همان نورِ اوّلِ أعظم را، با همین لباسِ خاکی، دوباره در مرتبهٔ أعلی نشان بدهد؛ یعنی «أَعْلَی مَنازِلِ الْمُقَرَّبِینَ» را با این لباس حاصل کند.لذا واردِ این لباسِ خاکی می‌شوند و می‌بینید عبادتِ اهل‌بیت(ع) از همه بیشتر است، مجاهدتشان از همه بیشتر است، زهدشان نسبت به دنیا از همهٔ عالم بیشتر است.اگر امام لحظه‌ای به دنیا میل کند، به آیهٔ قرآن («فَاسْتَقِمْ کَما امرت») عمل نکرده، و از امامت ساقط می‌شود؛

و چنین چیزی هرگز رخ نمی‌دهد، به اذنِ الهی؛ امتحانشان بسیار سنگین است.الان می‌بینید بعضی‌وقت‌ها در مجالسی که در خانه‌های خیلی بزرگ برگزار می‌شود، مستمع که وارد می‌شود، همین‌طور به در و دیوار نگاه می‌کند؛ یکی می‌گوید: «بالش، بالش!» و خوشحال می‌شود!امام، یک لحظه هم به دنیا— در حدّ میلِ قلبی—میل نمی‌کند.ما در مجالسی که سابقاً می‌رفتیم، می‌دیدیم: منزل بزرگ است، خدا را شکر؛ امّا در و دیوار پر از تجمّلات است؛ واقعاً مثل موزه است.به کسانی که احساس می‌کردیم اهلِ گوش‌دادن‌اند، می‌گفتیم: آقا، این‌ها را جمع کنید، بپوشانید.

اصلاً در و دیوار را بپوشانید؛ نگذارید مظاهرِ دنیا در مجلسِ اهل‌بیت خودنمایی کند.حضور در مجالس هم همین است: حضور، نباید دنیوی باشد؛ تمیز و مرتب، بله؛ امّا دنیازدگی نه.ما دستور داده‌ایم مردها مرتب باشند، زن‌ها مرتب باشند؛ امّا اگر این مرتب‌بودن حالتی دنیایی پیدا کند، قرآن را نفهمیده‌اند.چشم ضعیف است، عینک بزن؛ امّا عینکی نباشد که «آخرین مدل» و خودنماییِ دنیایی باشد؛ لباس هم همین‌طور.اگر کسی در عینک و لباس بخواهد «به‌روزِ روز» باشد، قاعدتاً در خانه، پرده، فرش، ماشین و… هم همین‌طور است. پس ولو قرآن بخواند، قرآن را درک نکرده است.تمام آیات و روایاتِ ما، دعوت به زهد در دنیاست.امیرالمؤمنین(ع) در دنیا «امیر» می‌شود به شرطِ زهد در دنیا.

پیامبران، به شرطِ زهد، پیامبر شده‌اند. خود رسول‌الله(ص) به شرطِ زهد، رسول‌الله شده است:وقتی متولّد شد، نبی بود؛امّا تا چهل‌سالگی، زاهد بود؛ اگر در این چهل سال، لحظه‌ای رسول‌الله(ص) به یک شترِ سرخ‌موی (که نزد عرب خیلی محبوب و گران بود) دل می‌بست، هرگز رسول‌الله نمی‌شد.ثروتِ حضرت خدیجه(س) که به دستِ رسول‌الله(ص) رسید، خیال نکنید حضرت دنیازدگی کرد؛ استفاده می‌کرد، امّا میلی به دنیا نداشت.ما اگر قرآن و روایات را بفهمیم—(فهمِ کامل ادّعا نیست، امّا به‌قدر وسع)— مشکل ما در «ادّعای فهم» است، نه در «ادّعای عمل».

کسی اگر بگوید: من فهمیده‌ام، بعد برخلاف قرآن قانون صادر کند، مشکل از همین جاست.قرآن، از اول تا آخر می‌فرماید: «مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ، وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقی».من با کسی که در عمل ضعف دارد، مشکل ندارم: یکی مکروهات انجام می‌دهد، خودش می‌داند؛ مستحبات را ترک می‌کند، خودش می‌داند؛ حرام انجام نمی‌دهد، یا اگر انجام داد، خودش می‌داند به آن مراتبِ بالا نمی‌رسد؛ این بین او و خداست.مشکل من با کسی است که می‌گوید: «این قانون است و قرآن چنین می‌گوید»، حالا چه خودش عمل بکند، چه نکند؛ دارد از طرف قرآن قانون صادر می‌کند:مثلاً می‌گوید: قرآن گفته: «آبرومند باشید، فرزندِ زمان خود باشید»؛

بعد تفسیر می‌کند به این‌که: یعنی «به‌روز باشید» به معنای تجمّل‌گرایی!من با چنین شخصی صحبت دارم؛ ولو قاری قرآن باشد، ولو حافظ قرآن باشد؛ آیات و روایات را نفهمیده است.رفتار و کردار او (با هر توجیهی، جذبی یا غیرجذبی) نشان می‌دهد مفهوم قرآن را نفهمیده؛ و جذب اگر از مسیر صحیح نباشد، جواب نمی‌دهد.

حکایت استاد و حافظه (خاتمهٔ بحث)

شاید خسته شده باشید؛ امّا این نکته هم شیرین است و هم درس‌آموز:یکی از اساتید ما—که بعضی از شما می‌شناسید-خدا رحمتش کند— حافظهٔ بسیار قوی‌ای داشت.

خودشان دو سه‌بار فرمودند: «من مزهٔ شیرِ مادرم را یادم هست.»

من هم باور می‌کردم، چون می‌دانستم حافظه‌شان در چه سطحی است. یک نفر از ایشان پرسید: «حضرت استاد، حافظه‌مان را چه‌کار کنیم قوی شود؟»

فرمودند: «یک مقدار کندرِ گرم در هفته بخورید، حافظه قوی‌تر می‌شود.»بعد دست به محاسن‌شان بردند، حرکتی به آن دادند و لبخندی زدند و فرمودند: «البته آن حافظه‌ای که با کندر بیاید، با ماست هم می‌رود!»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
حدیث منزلت

ثبت‌نام مدرسه علمیه مکتب وحی نبوی

از طلاب، علما و دانش پژوهان مستعد و جویای معارف اهل بیت علیهم‌السلام در سه موضوع خارج اصول، رجال و مبانی علوم قرآنی با تدریس استاد عالیقدر آیت الله جعفر فاضل (مدظله) به صورت مجازی ثبت‌نام می‌شود.

مواد درسی:
خارج اصول (تنقیح الاصول عن اللغو و الفضول)
علم رجال و درایة الحدیث
مبانی علوم قرآنی

تذکر:
لازم به ذکر است که این دورۀ مجازی شرط سنی یا تحصیلی ندارد و ثبت‌نام برای همه طالبان معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آزاد است.

نحوه برگزاری دوره مجازی:
یک صوت از هر کلاس برای طلاب محترم ارسال می‌شود و عزیزان ملزم به ارائۀ متن تقریر آن درس هستند.
صوت دوم و بعدی هر کلاس پس از ارسال تقریر جلسه قبل برای پشتیبان کلاس، از سوی مؤسسه برای طلبه ارسال خواهد شد.

لطفا جهت ثبت‌نام از ساعت 9:00 الی 17:00 با مسئول ثبت‌نام توسط دکمه زیر در ارتباط باشید