امیرالمومنین نفس پیامبر

امیرالمومنین؛ نفس پیامبر

مکتب وحی نبوی » دروس استاد » مبانی امامت » امیرالمومنین؛ نفس پیامبر

تاکنون بیان شد که اهل‌بیت علیهم‌السلام نور هستند و خداوند از این نور حفاظت کرده است. تمام اهل‌بیت علیهم‌السلام یک نور هستند. مبنای چهارم این بود که امیرالمومنین علیه‌السلام نفس پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند. مبنای چهارم بسیار مهم و کاربردی است. اگر بخواهیم آن را در قالب یک روایت ارائه دهیم به این فرمایش رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله می‌رسیم که فرمودند:

یَا عَلِیُّ أَنْتَ مِنِّی و أَنَا مِنْكَ،یا عَلِیٌّ مِنِّی و أَنَا مِنْهُ.

آنچه در این متن خواهید خواند:

  • امیرالمومنین؛ نفس پیامبر
  • جنگ با امیرالمومنین جنگ با رسول خدا
  • امیرالمومنین اشرف مخلوقات بعد پیامبر اکرم
  • پیامبران دارای مقام امامت
  • افاضه شخصیت از سوی خداوند بر اساس قابلیت اشخاص
  • دلیل حضور امیرالمومنین در شورای شش نفره

امیرالمومنین؛ نفس پیامبر

تاکنون بیان شد که اهل‌بیت علیهم‌السلام نور هستند و خداوند از این نور حفاظت کرده است. تمام اهل‌بیت علیهم‌السلام یک نور هستند. مبنای چهارم این بود که امیرالمومنین علیه‌السلام خود پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند.
مبنای چهارم بسیار مهم و کاربردی است. اگر بخواهیم آن را در قالب یک روایت ارائه دهیم به این فرمایش رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله می‌رسیم که فرمودند:
یَا عَلِیُّ أَنْتَ مِنِّی و أَنَا مِنْكَ،یا عَلِیٌّ مِنِّی و أَنَا مِنْهُ. (1)


در روایت دیگری که متفق علیه فریقین است از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله نقل شده که فرمودند: عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ و الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ. (2)
این روایات اشاره به یک و یژگی بارز و دوطرفه در وجود مقدس امیرالمومنین علیه‌السلام دارد و بیانگر این است که آن حضرت با رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و با حق یک حقیقت هستند.
پس هنگامی‌که در آیه مباهله می‌خوانیم «وَأَنفُسَنَا و أَنفُسَکُمْ» (3) یعنی بروید خودتان را بیاورید به این معنا است که از نظر فضایل و مناقب و نورانیت بین رسول خدا و امیرالمومنین سلام‌اللّٰه‌علیهما فرقی نیست.


آن جا که رسول‌مکرم‌اسلام صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله می‌فرمایند: عَلِیٌّ مِنِّی. امیرالمومنین علیه‌السلام خود من است یعنی در این جهات با هم فرقی نداریم.
با توجه به این نکات نتیجه می‌گیریم که جنگ با امیرالمومنین علیه‌السلام حکم جنگ با رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله را دارد. چون امیرالمومنین علیه‌السلام خود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند. جنگیدن با آن حضرت ارتداد است و دشمن آن حضرت باید کشته شود.
این نتیجه خود به خود حاصل می‌شود و اگر رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله می‌فرمایند: یَا عَلِیُّ حَرْبُكَ حَرْبِی و سِلْمُكَ سِلْمِی از باب تذکر و تأکید بیشتر است. (4)

جنگ با امیرالمومنین جنگ با رسول خدا


کسی که بفهمد امیرالمومنین علیه‌السلام خود پیامبر صلی‌الله‌علبه‌وآله است دیگر معنا ندارد بحث کند که آیا معاویه و عایشه مسلمان هستند یا خیر؟!
قطعاً به این نتیجه می‌رسد که این‌ها کافر هستند. و قطعاً باید کشته شوند و مرتد و نجس نیز هستند.
کسی که با پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله بجنگد بنا به اجماع تمام مسلمانان از اسلام خارجند و هیچ‌کسی نمی‌گوید: او مسلمانی گناه‌کار است یا اجتهاد کرده و در اجتهادش خطا کرده است!


ولی همین به‌ظاهر مسلمانان وقتی نوبت به جنگ و دشمنی با امیرالمومنین علیه‌السلام می‌رسد می‌گویند: آن‌هایی که با حضرتش جنگ و محاربه کردند مسلمانانی گنه‌کارند یا مجتهدانی هستند که در اجتهاد خود خطا کرده‌اند.


درحالی که ما معتقدیم کسی که با امیرالمومنین علیه‌السلام بجنگد مرتد می‌شود و حکمش قتل است و اصلاً حظّی از اسلام ندارد!
طبق عقیده جمیع اهل اسلام هر نوع جسارتی به پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله کفر و مایه خروج از اسلام است. سابّ‌النبی صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و اجب‌القتل است. این حکم در مورد جسارت به امیرالمومنین علیه‌السلام هم جاری است.

روایت اول


بعد از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و با غلبه دستگاه غاصب و منافقین بر حکومت اهل مدینه از امیرالمومنین علیه‌السلام ایراد می‌گرفتند و به ایشان ناسزا گفته و آن حضرت را سبّ می‌کردند و از ابی‌عبدالله‌ جدلی نقل شده که گفت: خدمت ام‌المؤمنین ام‌سلمه آمدم، ایشان گفت: أَیُسَبُّ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله فِیكُمْ؟
آیا بعضی از شما به رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله دشنام می‌دهید؟ گفتم: معاذالله چنین نیست! ام‌سلمه گفت: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله یَقُولُ مَنْ سَبِّ عَلِیّاً فَقَدْ سَبَّنِی. (5)
من خودم از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله شنیدم که می‌فرمود: هرکس علی علیه‌السلام را سب کند و دشنام دهد، مرا سب کرده است.

روایت دوم


و در روایت دیگری نقل شده که: أَنَّهُ [عبدالله‌بن‌عباس] مَرَّ بِمَجْلِسٍ مِنْ مَجَالِسِ قُرَیْشٍ و هُمْ یَسُبُّونَ عَلِیَّ‌بْنَ‌أَبِی‌طَالِبٍ علیه‌السلام!
ابن‌عباس در اواخر عمر که نابینا شده بود و به همراه کسی که او را راه می‌برد از کنار جمعی که در حال دشنام به امیرالمومنین علیه‌السلام بودند عبور کردند.
از راهبر خود پرسید: این‌ها چه می‌گویند؟ گفت: علی علیه‌السلام را دشنام می‌دهند! ابن‌عباس گفت مرا نزدیک ایشان ببر و هنگامی که به ایشان نزدیک شد گفت: أَیُّكُمُ السَّابُّ اللَّهَ؟ کدام‌یک از شما به خدا دشنام می‌دادید؟


با تعجب گفتند: سُبْحَانَ‌اللَّهِ و مَنْ یَسُبَّ اللَّهَ فَقَدْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ!
کسی که به خدا دشنام دهد مشرک می‌شود، ابن‌عباس گفت: فَأَیُّكُمُ السَّابُّ رَسُولَ‌اللَّهِ صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله؟
پس کدام‌یک از شما به پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله فحش و ناسزا می‌گفتید؟
گفتند: و مَنْ یَسُبَّ رَسُولَ‌اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ، کسی که به رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله ناسزا بگوید نیز کافر است، ابن‌عباس ادامه داد: فَأَیُّكُمُ السَّابُّ عَلِیَّ بْنَ‌أَبِی‌طَالِبٍ؟ کدام‌یک از شما به علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام دشنام می‌دادید؟

ناسزاگویی به اهل بیت همان ناسزاگویی به خدا


گفتند: آری ما بودیم.
ابن‌عباس گفت: فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ و أَشْهَدُ لِلَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ‌اللَّهِ صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله یَقُولُ مَنْ سَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ سَبَّنِی و مَنْ سَبَّنِی فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ.
خدارا شاهد می‌گیرم و برای او شهادت می‌دهم که از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله شنیدم می‌فرمود: هرکه علی‌ علیه‌السلام را دشنام و ناسزا گوید مرا دشنام داده و هرکه مرا ناسزا گوید به خداوند دشنام داده است، سپس از جمع آنان عبور کرد.


وقتی کمی فاصله گرفتند از راهبر خود پرسید: فَهَلْ قَالُوا شَیْئاً حِینَ قُلْتُ لَهُمْ مَا قُلْتُ؟ آیا موقعی که من آن سخنان را گفتم کسی از آنان و اکنشی نشان داد یا سخنی گفت؟ آن شخص گفت: نه هیچ نگفتند، ابن‌عباس پرسید: كَیْفَ رَأَیْتَ و جُوهَهُمْ؟
هنگام سخن گفتن من چهره آن‌ها چگونه بود؟
گفت: با چشم‌های سرخ شده به تو می‌نگریستند. مانند نگریستن گوسفند به چاقوی بزرگ قصاب در هنگامی که قصد ذبح آن را دارد! (6)

کفر با ناسزاگووی به اهل بیت


بسیاری از علما در باب اهانت و دشنام به امیرالمومنین و ائمه‌معصومین: راه خطا را پیموده‌اند و می‌گویند: کسی که امیرالمومنین علیه‌السلام را سب کند مسلمانی گنه‌کار است و این عقیده با مبنایی که بیان کردیم سازگاری ندارد!
ما باید بدانیم که امیرالمومنین علیه‌السلام با رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله اتحاد نوری دارند و یک نور بودند که تقسیم شدند و نصفش رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و نصفش امیرالمومنین علیه‌السلام شد. (7)


هنگامی‌که با استشهاد به آیه شریفه مباهله این مبنا را برای یک سُنّی تبیین کنیم پاسخی برای او باقی نمی‌ماند. چراکه آیه مباهله بیان می‌کند: امیرالمومنین علیه‌السلام خود پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند و وقتی بعد از شهادت رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله کسی که به‌منزله خود پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله است در بین مردم باشد دیگر معنا ندارد به دنبال انتخاب دیگران باشیم.


نفس در زبان عربی به معنای خود است نه به معنای جان و امام‌رضا علیه‌السلام با صراحت بیان می‌کنند که این آیه بزرگترین فضیلت امیرالمومنین علیه‌السلام محسوب می‌شود. بیان‌گر این است که آن حضرت مثل رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله اشرف‌الخلائق هستند. (8)

امیرالمومنین اشرف مخلوقات بعد پیامبر اکرم


یکی از علمای بحرین به ایران آمده بود و ما به دیدن ایشان رفتیم. در خلال مباحثی که مطرح شد به مناسبت تعریف کردند که ما به نشستی دعوت شدیم که افرادی با تفکر زیدی‌ و تفکر خوارج حضور داشتند.
یکی از اهل مجلس گفت: شنیده‌ایم که شما معتقد هستید علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام اشرف‌الاوصیاء و بلکه حتی اشرف از انبیاء به‌جز رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند. این عقلانی نیست که وصی از نبی بالاتر باشد، چگونه ممکن است معاونی از رئیسی مقامش بالاتر باشد؟


این عالم گفت: من متوسل به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ شدم و بلافاصله از عنایت حضرتش مطلبی به ذهنم آمد

گفتم: شما کشوری مانند تاجیکستان را درنظر بگیرید که دارای رئیس جمهور است و یک کشور بسیار قوی دیگر مثل ایالات متحده را نیز در نظر بگیرید، اکنون معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده‌آمریکا در دنیا مهم‌تر است یا رئیس‌جمهور تاجیکستان؟
آن‌ها گفتند: معاون رئیس‌جمهورآمریکا، من بلافاصله گفتم پس گرچه علی‌بن‌ابی‌طالب:ا وصی است، ولی وصی پیامبری است که اعظم و اشرف مخلوقات است و از این رو ایشان از سایر پیامبران‌الهی علیهم‌السلام بالاتر است.

روایت اول

در روایت امام‌باقر علیه‌السلام است که: إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَی ثَلَاثَةٍ و سَبْعِینَ حَرْفاً و إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ و احِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَیْنَهُ و بَیْنَ سَرِیرِ بِلْقِیسَ حَتَّی تَنَاوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ الْعَیْنِ و نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ و سَبْعُونَ حَرْفاً.
همانا اسم‌اعظم الهی بر هفتادوسه حرف است. جناب آصف‌بن‌برخیا علیه‌السلام که تخت بلقیس را در یک چشم‌به‌هم‌زدن نزد حضرت‌سلیمان علیه‌السلام حاضرکرد فقط یک حرف از آن را می‌دانست. اما نزدما اهل‌بیت هفتادودو حرف از آن هفتادوسه حرف موجود است.


رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله نیز که دارای این هفتادودوحرف هستند در غدیرخم بیان فرمودند: مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا و قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِیَّ و كُلَّ عِلْمٍ عَلِمْتُهُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فِی إِمَامِ الْمُتَّقِینَ و مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا و قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً و هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِینُ.

حروف علم نزد امیرالمومنین

هیچ علمی نیست مگر‌این‌که خداوند در وجود من ریخته و هرعلمی که خدا به من آموخت من به علی علیه‌السلام که امام‌مبین است آموختم. در نتیجه امیرالمومنین علیه‌السلام نیز دارای هفتاد و دو حرف از علم و اسم اعظم هستند. اما حضرت عیسی علیه‌السلام فقط دوحرف از این علم را داشت و با همان دوحرف مرده را زنده می‌کرد.

حضرت موسی علیه‌السلام چهارحرف از آن علم را داشت. اگر مقدار حروفی که از این علم نزد انبیا علیهم‌السلام بود را جمع کنیم پانزده حرف می‌شود. ولی رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله دارای هفتاد و دو حرف از این علم بودند. امیرالمومنین علیه‌السلام جانشین چنین پیامبری است!
اینجا است که نه تنها خود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله بلکه اهل‌بیت طاهرین آن حضرت: نیز اشرف مخلوقات و اعظم کائنات هستند از همین رو در دعای‌ندبه خطاب به امام‌زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ می‌گوییم: أَینَ صَدْرُالْخَلآئِقِ ذُوالْبِرِّ و التَّقْوی.

برتری امیرالمومنین بر همه انبیا

بنابراین گرچه امیرالمومنین علیه‌السلام وصی هستند. ولی وصی اشرف‌کائنات که رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله باشند هستند. و به این جهت از همه پیامبران بالاترند.
در استدلال و استناد امام‌رضا علیه‌السلام به آیه مباهله نیز آمده است که:
و قَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهُ تَعَالَی أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله و أَفْضَلَ فَوَاجِبٌ أَنْ لَا یَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ بِحُكْمِ اللَّهِ جَلَّ و عَزَّ.


هنگامی که آیه قرآن و رفتار پیامبراکرم صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله ثابت می‌کند که امیرالمومنین علیه‌السلام خود پیامبر هستند، از آن‌جا که پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله از همه پیامبران قبل بالاتر است پس باید امیرالمومنین علیه‌السلام هم مقامشان از همه پیامبران بالاتر باشد چون ایشان خود پیامبر هستند.

پیامبران دارای مقام امامت


از میان انبیاء عظام علیهم‌السلام چهار پیامبر دارای مقام امامت بوده‌اند. یکی از ایشان حضرت‌ابراهیم علیه‌السلام هستند. اما امامت ایشان دارای محدوده کمی بود. خداوند متعال خطاب به آن حضرت فرمود: إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.
آن حضرت امام مردم زمان خودشان بودند. البته این مقام بلندی است و از مقام نبوت و رسالت هم بالاتر است. بنابراتفاق فریقین ما یکصدوبیست‌وچهارهزار نبی داشتیم که سیصدوسیزده یا سیصدوپانزده تن از آن‌ها رسول و چهار نفر از ایشان امام بودند. پیامبراکرم صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله علاوه بر مقام نبوت و رسالت، امام بر ماسوی‌الله هستند. امامت ایشان با سایرین متفاوت است.
امیرالمومنین علیه‌السلام که جانشین رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند. این امامت تامه را از آن حضرت به ارث بردند از همین رو بر تمام انبیاء قبلی نیز امامت دارند.

روایت اول

در روایتی است که جوانی گریان خدمت امام‌حسین علیه‌السلام رسید و گفت: مادرم از دنیا رفت و موقعی که درحال جان کندن بود از او پرسیدم که پول‌ها کجاست؟ مادرم گفت: آن‌ها را در مکانی پنهان کردم، برو و از حسین‌بن‌علی:ا آدرس آن را بپرس و من اکنون نزد شما آمده تا به دادم برسید.
سیدالشهدا علیه‌السلام به اتفاق اصحاب برخاسته و به خانه آن زن آمدند و دعا فرمودند تا خداوند روح آن زن را به او برگرداند!


ناگاه مادر آن جوان درحالی که شهادتین برلب داشت زنده شد و سلام کرد و گفت: يا ابن رسول الله إن لي من المال كذا و كذا في مكان كذا و كذا و قدجعلت ثلثه إليك لتضعه حيث شئت من أوليائك و الثلثان لابني هذا إن علمت أنه من مواليك و أوليائك و إن كان مخالفا فخذه إليك فلاحق للمخالفين في أموال المؤمنين.
ای‌پسررسول خدا من هرچه داشتم در کیسه‌ای در فلان‌جا گذاشتم، یک سوم آن برای خود شماست و اگر این پسرم با شماست و از دوستان شما محسوب می‌شود، دوسوم دیگر را به او بدهید ولی اگر با شما نیست به او هیچ ندهید!

روایت دوم

در روایات وارد شده است که وقتی مؤمنی از دنیا می‌رود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و امیرالمومنین سلام‌اللّٰه‌علیهما و جبرئیل علیه‌السلام بر بالین او حاضر می‌شوند و خطاب به ملک الموت می‌فرمایند: إِنَّ هَذَا کَانَ یُحِبُّ اللَّهَ و رَسُولَهُ و أَهْلَ‌بَیْتِ رَسُولِهِ فَأَحِبَّهُ و ارْفُقْ بِهِ، ای عزرائیل با این محب ما مدارا کن و عزرائیل علیه‌السلام نیز به او بشارت می‌دهد و با او مدارا می‌کند.


این مقام امامت است و امام کسی است که ملائکه مقربین گوش به‌فرمان او و مأمور به اطاعت از وی هستند.
در کربلا نیز ملائکه و اجنه برای کمک به سیدالشهدا علیه‌السلام آمده و اعلام آمادگی کردند، اما امام به ایشان اذن ندادند و البته در زمان ظهور امام‌زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ اوضاع عوض می‌شود و امام اجازه می‌دهند که ریشه کفر برداشته شود.


مبنای چهارم به صورت خلاصه این شد که امیرالمومنین علیه‌السلام خود پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند. هرحکمی که در مورد رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله رسیده دربارۀ امیرالمومنین علیه‌السلام نیز جاری است. در نتیجه هرکه امیرالمومنین علیه‌السلام را سبّ یا ردّ یا به آن حضرت جسارت کند به رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله جسارت کرده است. اضافه بر این‌ها پیامبراکرم صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله خطاب به آن حضرت فرمودند: إنَّكَ مِنِّی و أَنَا مِنْكَ، لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِی و دَمُكَ مِنْ دَمِی و رُوحُكَ مِنْ رُوحِی، گوشت و پوست و روح ما یکی است.

افاضه شخصیت از سوی خداوند بر اساس قابلیت اشخاص

مبنای پنجم این‌که افاضه مناصب و شخصیت‌های الهی بر اساس شخص و قابلیت‌ها و مایه‌های و جودی اوست. اما در انتخاب شخصیت‌های بشری چنین نیست. چه‌بسا مردم کسی را انتخاب کنند و بعداً بفهمند که مایه‌های آن انتخاب را نداشته و اصلاً مناسب این جایگاه نیست!


پس گزینش شخصیت‌های بشری لزوماً بر اساس شخص نیست. ممکن است بشر اشتباه کند. ولی شاخصه‌های الهی مثل رسالت و نبوت و خلّت و امامت و حبیب‌اللّهی بر اساس قابلیت شخص افاضه می‌شود. تعلق آن بر اساس مایه های درونی افراد است و قراردادی نیست.

بلکه حتماً باید مایه‌هایی از ظرفیت وجودی در افرادِ گزینش شده وجود داشته باشد تا بتوانند دارای چنین شخصیت‌هایی باشند. در صورت فقدان آن مایه‌های شخصیتی نبوت به فرد داده نمی‌شود: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ.


البته در این‌که جانشینان خدا باید شرایطی داشته باشند همه اتفاق نظر دارند. حتی در کتب عامه هم این عبارات به چشم می‌خورد که هرچند مردم می‌توانند خلیفه انتخاب کنند با این‌حال نباید هرکسی را برگزینند. بلکه شخص منتخب باید اجتهاد و علم و شجاعت و عدالت نیز داشته باشد.

شروط نبوت

اما سؤال مهمی که مطرح است این‌که آیا اگر کسی به فرض تمام مایه‌های نبوت را داشت نبی می‌شود و وجود زمینه کافی است؟ پاسخ واضح است که هرگز چنین نیست. بلکه باید خداوند نیز او را انتخاب کند و صرف داشتن مایه های نبوت کسی نبی نیست.
گرچه وجود مایه‌ها و زمینه نبوت امری بسیار مهم است. اما مرحله دوم اصطفاء و برگزیدن پروردگار است: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی آدَمَ و نُوحًا و آلَ إِبْرَاهِیمَ و آلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ.


آری! اگر کسی مایه‌های نبوت را دارد و خداوند نبوت را بر او عرضه کند و او نیز بپذیرد نبی می‌شود. و الّا نبی نمی‌شود. مثلاً نبوت به حضرت لقمان‌حکیم علیه‌السلام عرضه شد ولی او نپذیرفت.
در نتیجه هر نبی و امامی را که در نظر بگیریم این سه مرحله را گذرانده است، یعنی اوّلاً مایه‌های آن شخصیت را داشته است و ثانیاً خداوند او را انتخاب کرده و برگزیده است و ثالثاً او نیز این مقام را قبول کرده است.


هرگاه این مراتب را بدانیم می‌فهمیم که رسالت قابل امتداد نیست و مثلاً معنا ندارد که یک نفر رسول باشد و بعد از خودش این رسالت را به دیگری بسپارد و اگر کسی بخواهد جانشین و ی باشد باید شخصاً این سه مرحله را بگذراند، هم باید مایه‌ها را داشته باشد و هم خداوند او را انتخاب کند و هم باید بپذیرد، از همین رو رسالت و امامت قابل امتداد نیست و خود نبی و رسول و امام نمی‌توانند برای خود جانشین انتخاب کنند بلکه حق انتخاب فقط با خداوند است.

غصب خلافت

با تأمل و تعمق در این مطلب که شخصیت‌ها بر اساس شخص است به‌دست می‌آید کسانی که جای رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله نشستند غاصب بودند چون شخصیتی را حمل کردند که بر اساس شخصشان نبود و در این عنوان غاصبانه تصرف کردند.


حتی اگر غدیرخم و فرمایشات و تأکیدات رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله مبنی براین که امیرالمومنین علیه‌السلام جانشین من است نبود، از آن‌جاکه همه فهمیدند امیرالمومنین علیه‌السلام نفس رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و خود پیامبر هستند، بعد از شهادت رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله باید نوبت به نفس نفیس پیامبر که امیرالمومنین علیه‌السلام است می‌رسید و بلافاصله همگان به امر آن حضرت گردن می‌نهادند.

دلیل حضور امیرالمومنین در شورای شش نفره


برای بسیاری از افراد سؤال است که چرا امیرالمومنین علیه‌السلام در شورای شش نفره شرکت کردند؟
با این که مشخص بود شورایی تشکیل شده تا ظرف سه روز یا باید خلیفه مشخص شود یا هر شش نفر کشته شوند! و باز ترکیب این شش نفر به گونه‌ای بود که یا عثمان خلیفه می‌شد یا امیرالمومنین علیه‌السلام کشته می‌شدند!


امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمودند: و لَکِنِّی أَدْخُلُ مَعَهُمْ فِی الشُّورَی لِأَنَّ عُمَرَ قَدْ أَهَّلَنِی الْآنَ لِلْخِلاَفَةِ و کَانَ قَبْلَ ذَلِکَ یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ النُّبُوَّةَ و الْإِمَامَةَ لاَ یَجْتَمِعَانِ فِی بَیْتٍ فَأَنَا أَدْخُلُ فِی ذَلِکَ لَأُظْهِرَ لِلنَّاسِ مُنَاقَضَةَ فِعْلِهِ لِرِوَایَتِهِ.
ولی من با آن‌ها در این شورا شرکت می‌کنم، به جهت این‌که عمر اینک مرا برای خلافت صالح می‌داند و حال آن‌که پیش از این می‌گفت: رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله فرموده همانا نبوت و امامت در یک خانه جمع نمی‌شوند و من داخل شورا می‌شوم تا بر مردم ظاهر و مسلّم شود که عمر روایت خود از پیامبر را امروز نقض می‌کند.

دلایل بی مورد

آن‌ها برای کنار زدن امیرالمومنین علیه‌السلام دلایل پوچ و بی‌ارزشی ارائه می‌دادند، مثلاً گفتند: او جوان است و مردم با وجود اصحاب مسن و با تجربه به خلافت یک جوان راضی نیستند! درحالی‌که رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله آیات برائت را که به یکی از اصحاب سالخورده داده بودند تا برای مشرکین بخواند به امر خدا از و ی گرفتند و به امیرالمومنین علیه‌السلام که جوان‌تر از آن زمان بودند داده تا به مکه رفته و بالای کوه ابوقبیس بر مشرکین خواندند و حضرت به جوانی ایشان ایرادی نداشت.


همین افراد ادعا کردند که رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله فرموده است: بعد از من حکومت به خاندان من نمی‌رسد و نبوت و خلافت در یک خاندان جمع نمی‌شود از همین رو امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند من به درخواست خودشان وارد شورا شدم تا دروغ ایشان را آشکار و استدلال ایشان را باطل کنم.
استدلال سومی که که در راستای غصب خلافت و و اگذاری آن به ابوبکر داشتند این بود که ابوبکر از همه مسن‌تر و ریش‌سفیدتر است که این استدلال نیز با نامه پدر ابوبکر یعنی ابوقحافه باطل شد.


آری اگر امیرالمومنین علیه‌السلام جوان هستند و اگر نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمی‌شود و اگر ملاک سن است، چرا عمر انتخاب کرد؟
اگر حضرت شرکت در این شورا را نمی‌پذیرفتند گویا نظرات قبلی ایشان را قبول دارند ولی امیرالمومنین علیه‌السلام با حضور خود و محاجه با ایشان اتمام حجت کردند و همه هم قبول کردند که حق با آن حضرت است اما از روی عناد قبول نکرده و زیر بار حق نرفتند.

پانوشت:

  1. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۰، ص۶۹ و ج۲۲، ص۱۴۸ و ج۳۸، ص۷۴.
  2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۴۳۲.
  3. آل‌عمران/۶۱.
  4. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۴، ص۲۶۱.
  5. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۹، ص۳۱۲.
  6. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۹، ص۳۱۱.
  7. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۵، ص۷ و ج۲۴، ص۸۸.
  8. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۵۷.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
حدیث منزلت

ثبت‌نام مدرسه علمیه مکتب وحی نبوی

از طلاب، علما و دانش پژوهان مستعد و جویای معارف اهل بیت علیهم‌السلام در سه موضوع خارج اصول، رجال و مبانی علوم قرآنی با تدریس استاد عالیقدر آیت الله جعفر فاضل (مدظله) به صورت مجازی ثبت‌نام می‌شود.

مواد درسی:
خارج اصول (تنقیح الاصول عن اللغو و الفضول)
علم رجال و درایة الحدیث
مبانی علوم قرآنی

تذکر:
لازم به ذکر است که این دورۀ مجازی شرط سنی یا تحصیلی ندارد و ثبت‌نام برای همه طالبان معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آزاد است.

نحوه برگزاری دوره مجازی:
یک صوت از هر کلاس برای طلاب محترم ارسال می‌شود و عزیزان ملزم به ارائۀ متن تقریر آن درس هستند.
صوت دوم و بعدی هر کلاس پس از ارسال تقریر جلسه قبل برای پشتیبان کلاس، از سوی مؤسسه برای طلبه ارسال خواهد شد.

لطفا جهت ثبت‌نام از ساعت 9:00 الی 17:00 با مسئول ثبت‌نام توسط دکمه زیر در ارتباط باشید