آنچه تحت عنوان مبنای ششم بیان شد، بشر بودن اهل بیت علیهمالسلام است. اما بشری که یوحی الیهم. اهل بیت علیهمالسلام بشری هستند که خداوند با ایشان سخن میگوید.
اهداف درس:
- بشر بودن اهل بیت
- اشاره به انحرافات مکاتب باطله درباره اهل بیت
- مراد از عبارت «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ» درباره اهل بیت
- مبنای ششم: اهل بیت، بشری همراه وحی
- پیامبر، بشری وحیانی
- وحیانی بودن اهل بیت در خطابه غدیر
- اطاعت محض از اهل بیت
بشر بودن اهل بیت
مبنایششم این است که اهلبیت علیهمالسلام بشر هستند و خداوند به پیامبرش صلیاللهعلیه و آله دستور فرموده که به مردم بگو: إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ… همانا من بشری هستم مثل شما که به من و حی میشود.
این آیه مبارکه که آخرین آیه از سوره کهف است از جهاتی ممتاز میباشد و در باب خاصیت آن از امیرالمومنین علیهالسلام نقل شده که فرمودهاند: مَا مِنْ عَبْدٍ یَقْرَأُ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحی إِلَیَّ إِلَی آخِرِ السُّورَةِ إِلَّا كَانَ لَهُ نُوراً مِنْ مَضْجَعِهِ إِلَی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ فَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ كَانَ لَهُ نُوراً إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ. [1]
هر بندهای که این آیه را بخواند از جایگاه او تا مسجدالحرام نورانی میشود و اگر از اهل مکه باشد از جایگاه او تا بیتالمقدس که در آسمان چهارم است نورانی میشود.
و در روایت امامصادق علیهالسلام است که: مَا مِنْ عَبْدٍ یَقْرَأُ آخِرَ الْكَهْفِ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ حِینَ یَنَامُ إِلَّا اسْتَیْقَظَ فِی السَّاعَةِ الَّتِی یُرِیدُ.[2]
یعنی اگر کسی بخواهد ساعت خاصی از شب بیدار شود این آیه را بخواند و اگر کسی به مضامین این آیه توجه کند راحت میتواند مبانی و ریشههای دینی خود را پیاده کند.
آری در این آیه بیان شده است که ای پیامبر بگو من بشری مثل شما هستم اما به من و حی میشود و قطعی است که ائمهاطهار: بشر هستند و کسی که گمان کند رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیتطاهرین آن حضرت بشر نیستند اشتباه کرده است.
بنابراین هر عبارتی که بشریت اهلبیت علیهمالسلام را مخدوش کند ناصحیح است و دیگر تکلیف کسانیکه میگویند رسول خدا و اهلبیت آن حضرت: خدا هستند روشن است.
گرچه اهل غلو سعی میکنند که در عبارات خود از صراحت بیان فاصله بگیرند، اما میبینیم چهارده معصوم: را به گونهای توصیف میکنند که دیگر چیزی برای خداوند باقی نمیماند!
اشاره به انحرافات مکاتب باطله درباره اهل بیت
بعضی میگویند که خداوند دو حقیقت دارد، یک حقیقت مکنون و مخفی است و هرگز قابل شناخت و عبادت نیست و این ذات غیبالغیوب است، بعد خداوند آشکار شده و حقیقت دوم او جلوه کرده که العیاذبالله همان پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام هستند.
سپس میگویند: در رابطه با حقیقت دوم تا حدی میتوان آن ذات را شناخت و قابل عبادت است و از این رو در نماز باید خطاب ما مثلاً به امیرالمومنین علیهالسلام باشد و اهلبیت علیهمالسلام را پرستش کنیم!
اما طبق مبانی ما این بافتهها همه کفر و شرک است و معتقدیم که خداوند هرگز آشکار نمیشود و همیشه مخفی و مکنون بوده و مخفی و مکنون باقی میماند.
اصلاح تفکری افراطی
صاحبان این تفکر میگویند که امام خالق و رازق ماست و این همان افراطیگری و غلوی است که در زمان امامصادق علیهالسلام نیز به راه افتاد و کسانی پیدا شدند که ادعای الوهیت برای آن حضرت کرده و به سوی خانه امامصادق علیهالسلام نماز میخواندند.[3]
هنگامی که امامصادق علیهالسلام جریان را شنیدند بسیار گریستند و از ابوالخطاب برائت جسته و فرمودند: ما بندگان خدا هستیم و او خالق و رازق است.[4]
در زمان امیرالمومنینعلیّ علیهالسلام هم عدهای پیدا شدند و آن حضرت را خدا دانستند و بشریت اهلبیت علیهمالسلام را قبول نداشتند.[5]
امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند: یَهْلِكُ فِیَّ اثْنَانِ مُحِبٌّ غَالٍ و مُبْغِضٌ قَالٍ، دو گروه در مورد من هلاک میشوند، یکی کسانی که در محبت من افراط میکنند و مرا خدا میدانند و دیگر کسانی که مرا خلیفةالله نمیدانند که در و اقع دشمن من هستند.[6]
مراد از عبارت «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ» درباره اهل بیت
آیه مبارکه سوره کهف بیان میکند که اهلبیت علیهمالسلام بشر هستند اما بعضی این آیه را بد فهمیدهاند و میگویند: پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام بشر عادی بوده و در همه شئون مثل ما هستند و دیگر معجزه معنا ندارد.
در حالیکه که مراد ازإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ این نیست، بلکه این آیه بیان میکند که رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله در ساختار جسمی و شکل و شمایل، در قالب بشری مثل ما هستند نه اینکه ذاتاً مثل ما میباشند و اگر کاملاً مثل ما هستند چرا بر ما و حی نمیشود و بر رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله و حی میشد؟
در زمان خود آن حضرت نیز این ادعا مطرح شد و عبدالله بن ابیامیه به رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله عرض کرد شما بشری مثل ما هستید! ولی رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله فرمودند: أَنَا فِی الْبَشَرِیَّةِ مِثْلُكُمْ و لَكِنْ رَبِّی خَصَّنِی بِالنُّبُوَّةِ دُونَكُمْ، من در بشریت مثل شما هستم و لی در دریافت تفضلات خداوند یکسان نیستیم و مرا از بین شما به نبوت مخصوص داشته است.[7]
بنابراین اهلبیت علیهمالسلام در بشریت مثل ما هستند نه اینکه کلّاً مانند ما باشند، و اگر در تمام شئون مانند ما بودند چه دلیلی برای امامت ایشان برما باقی میماند همانگونه که به ابیالصباحکنانی تذکر دادند.
روایت اول
ابیالصباح میگوید: روزی به در خانه امامباقر علیهالسلام رفتم و هنگامی که در زدم کنیزی در را باز کرد و من دستم را بر روی بدن او گذاشتم و گفتم: قُولِی لِمَوْلَاكِ إِنِّی بِالْبَابِ!
ناگاه امامباقر علیهالسلام از داخل خانه با صدای بلند فرمودند: ادْخُلْ لَا أُمَّ لَكَ! ای بیمادر بیا داخل و من داخل شده و خدمت آن حضرت عرض کردم: و اللَّهِ مَا أَرَدْتُ رِیبَةً و لَا قَصَدْتُ إِلَّا زِیَادَةً فِی یَقِینِی!
بهخداسوگند من غرضم شهوت نبود، فقط میخواستم ببینم شما میبینید یا نه و بر یقینم افزوده شود، حضرت فرمودند: صَدَقْتَ لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا كَمَا تَحْجُبُ أَبْصَارَكُمْ إِذاً لَا فَرْقَ بَیْنَنَا و بَیْنَكُمْ فَإِیَّاكَ أَنْ تُعَاوِدَ لِمِثْلِهَا.[8]
راست میگویی، اما اگر قرار بود این دیوارها جلوی دید ما را بگیرد همانگونه که برای شما حائل است، پس دیگر فرق بین ما و شما چه بود؟ مبادا دیگر به مثل چنین کاری اقدام کنی!
روایت دوم
و یا در روایتی از ابوبصیر نقل شده که گفت: كُنْتُ أُقْرِئُ امْرَأَةً الْقُرْآنَ بِالْكُوفَةِ فَمَازَحْتُهَا بِشَیْءٍ! من در کوفه به خانمی قرآن تعلیم میدادم و روزی با او شوخی کردم!
هنگامی که در مدینه خدمت امامباقر علیهالسلام رسیدم حضرت مرا سرزنش کرده و فرمودند: مَنِ ارْتَكَبَ الذَّنْبَ فِی الْخَلَاءِ لَمْ یَعْبَأِ اللَّهُ بِهِ أَیَّ شَیْ ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَةِ؟
هر کس در خلوت مرتکب گناهی شود خدا بهاو توجه نخواهد داشت به آن زن چه گفتی؟ ابوبصیر میگوید من از خجالت صورتم را پوشاندم و زیر لب توبه کردم، امام علیهالسلام فرمودند: لَا تَعُدْ، مبادا دیگر چنین کاری بکنی![9]
مفهوم بیانات حضرات معصومین: همواره این بود که ما در بشریت مثل شما هستیم و لی در فضائل و مناقب هرگز مثل هم نیستیم و لَا یُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ، هیچ مخلوقی قابلیت مقایسه با مارا ندارد.[10]
اگر گفته میشود اهلبیت علیهمالسلام بشر هستند به این معنا است که خدا نیستند و مخلوق و مربوب هستند، و لی از میان مخلوقات تنها ایشان انتخاب شدهاند و در فضیلتها دریایی از تفاوت میان ما و آنها و جود دارد، تفاوتهایی که غیر قابل انکار است و هرکه به اطراف و جوانب خود نگاه کند این تفاوتها را به راحتی مشاهده میکند.
لباس بشری اهل بیت
کسانی که با استشهاد به آیه إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ ادعا میکنند اهلبیت علیهمالسلام مثل ما هستند و از آنجا که ما نمیتوانیم معجزه کنیم پس پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیت آن حضرت هم نمیتوانستند معجزه کنند و اینگونه معجزات را انکار میکنند در و اقع معنای آیه را نفهمیده یا فهم وارونه از آیات دارند، این جماعت از سر جهل یا تکبر خواسته یا ناخواسته اهلبیت علیهمالسلام را کوچک پنداشته و نفهمیدهاند که مراد از إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ این است که اهلبیت علیهمالسلام در قالب انسانی و لباس بشری مثل ما هستند.
اما بشری که به فرموده امامسجاد علیهالسلام: لَا یُقَاسُ بِنَا بَشَرٌ و به فرمایش امامصادق علیهالسلام:نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ لَا یُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ[11]
هیچ بشری با ما مقایسه نمیشود و ما اهلبیتی هستیم که احدی از مخلوقات قابل مقایسه با ما نیست، پس اگر کسی بگوید فلانی علی زمان است سخنی نادرست بر زبان آورده و این تعابیر به دین صدمه میزند و کسی قابلیت این را ندارد که با اهلبیت علیهمالسلام مقایسه شود.
معمولاً به کار بردن این عبارات از روی جهل است و مسلّماً ما نمیتوانیم کسی را با اهلبیت علیهمالسلام مقایسه کنیم و لو اینکه آن شخص صالح و خوب باشد، حتی مراجع تقلید و حججاسلام که قطعاً و اجبالتعظیم و لازم الاحترام هستند را نباید به اهلبیت علیهمالسلام نزدیک کنیم و از القاب و صفات خاص حضرات معصومین برای ایشان استفاده نماییم.
داستانی آموزنده
یکی از اساتید ما که خودشان نوه یکی ازمراجع تقلید بودند برای ما نقل میکردند: یک روز هنگامی که آیتالله بروجردی از اندرونی منزل وارد مجلس شدند یکی از حضار با صدای بلند گفت: برای سلامتی امامزمان عجلاللهتعالیفرجه و آیتالله بروجردی صلوات بفرستید!
و همه صلوات میفرستند اما آقایبروجردی بسیار عصبانی میشوند و در را به هم میزند و وارد مجلس نمیشود، و قتی از ایشان علت را میپرسند ایشان بیان میکند که چطور این شخص جرأت کرد که نام مرا در کنار امامزمان علیهالسلام بیاورد؟
آری حواس مراجع و بزرگان جمع بود و حریمها را حفظ میکردند و ما اگرچه باید به مراجع احترام بگذاریم و لی نباید این احترام و تجلیل به افراط یا تفریط کشیده شود.
هنگامی که امامسجاد علیهالسلام میفرمایند: لَا یُقَاسُ بِنَا بَشَرٌ به این معنا است که حتی انبیاء علیهمالسلام را نیز نمیتوان با آن بزرگواران مقایسه کرد زیرا عظمت ایشان در اوجی است که هیچ کسی به ایشان نمیرسد.
همه افراد خوب و صالح درعین حالیکه در مسیر رشد و کمال و ترقی هستند و لی نه تنها هرگز به امام نمیرسند بلکه هر لحظه فاصله ایشان با امام بیشتر میشود، همانگونه که در زیارت جامعه عرضه میداریم: فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِینَ و أَعْلَی مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ و أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِینَ حَیْثُ لَا یَلْحَقُهُ لَاحِقٌ و لَا یَفُوقُهُ فَائِقٌ و لَا یَسْبِقُهُ سَابِقٌ و لَا یَطْمَعُ فِی إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ.[12]
اهلبیت علیهمالسلام درهر لحظهای، هم از ما و سایر خوبان عالم جلوتر هستند و هم سیر کمالی و تقرب ایشان بسیار سریعتر از دیگران است و ما علاوه براینکه عقبتر هستیم، کندتر نیز حرکت میکنیم از همین رو در هرلحظهای فاصله ما از اهلبیت علیهمالسلام بیشتر میشود.
مبنای ششم: اهل بیت، بشری همراه وحی
آنچه تحت عنوان مبنای ششم بیان شد این بود که ما اهلبیت علیهمالسلام را بشر میدانیم، اما بشری که یوحی الیهم هستند و مولای ما امیرالمومنین علیهالسلام بشری هستند که خداوند با ایشان سخن میگوید.
شخصی خدمت امامصادق علیهالسلام آمد و گفت: چرا خداوند با تک تک ما سخن نگفت؟ چه میشد که همه نبی میشدند و خدا با همه صحبت میکرد؟
حضرت بیان داشتند که هرکسی چنین لیاقتی را ندارد که خداوند متعال با اوصحبت کند[13] و این لیاقت تنها در پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله است و اهلبیت آن حضرت هستند که و صی چنین شخصیت بزرگی میشوند و لیاقت رابطه با پروردگار متعال را دارند و بیان شد که شخصیتهای بشری بر اساس شخص و مایه های درونی اوست.
رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله بشری هستند که به ایشان و حی میشود و از این رو تمام سخنان آن حضرت کلامالله است و به نص قرآن هیچگاه از روی هوای نفس سخن نفرمودند چراکه بر نورانیتشان تحفظ میشود: و مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلَّا و حْیٌ یُوحَی[14]
بنابراین کلامالله گاهی در قالب قرآن و گاهی در قالب سخنان پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله است.
پیامبر، بشری وحیانی
آیات و عبارات قرآن و حی قرآنی است و سایر فرمایشات پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله وحی غیر قرآنی است تا حایی که ما معتقدیم اگر رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله بفرمایند: این لیوان آب را بده، و حی الهی است.
هنگامی که مشخص شد پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله بشری هستند که به ایشان و حی میشود و تمام سخنان ایشان و حی است، در این صورت اگر کسی کلام صریح آن حضرت را رد کند کلام خدا را رد کرده است، همانگونه که اگر قرآن را رد کند کلام خدا را رد کرده است و از دین خدا خارج میشود.
در دایره مسلمانان کسی را نداریم که بگوید: اگر کسی سخن پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله را رد کند به اسلام او ضرری نمیرسد بلکه همه متفقند که چنین کسی از دایره اسلام خارج میشود.
البته گاهی ممکن است شخص بگوید فلان روایت سندش ضعیف است و سخن پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله نیست که از بحث ما خارج است، اما کسی که میداند فلان روایت طبق موازین و مبانی، سخن پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله است و لی با این حال آن را رد میکند به اتفاق همه مسلمین کافر مرتد است.
حتی اگر کسی بگوید: من همه سخنان رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله را قبول دارم و لی جریان غدیر را قبول ندارم، این سخن او مصداق رد کردن سخن خداست و خروج او از اسلام قطعی است.
وحیانی بودن اهل بیت در خطابه غدیر
رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله در جریان غدیرخم همه را جمع کردند و تأکید فرمودند که هرکس مشکلی ندارد باید در این سفر شرکت کند و سبب شد که یکصدوبیستهزار نفر در حجةالوداع جمع شوند و کسی نمیتواند این جریان را رد یا انکار کند و در میان اهلتسنن کسی نیست که بگوید جریان غدیر اتفاق نیفتاده است.
بنابراین اگر کسی سخن پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله را بشنود و آن را رد کند، کلام خدا را رد کرده است و در نتیجه از دین اسلام خارج شده است و رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله در خطابه نورانی غدیر تأکید فرمودند که: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ قَوْلِی هَذَا و لَمْ یُوَافِقْهُ.[15]
ملعون و مورد غضب الهی است هرکه سخن مرا رد کند و با گفتار من موافقت ننماید و در فراز دیگری فرمودند: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ إِمَامٌ مِنَ اللَّهِ و لَنْ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَی أَحَدٍ أَنْكَرَ و لَایَتَهُ و لَنْ یَغْفِرَ لَهُ حَتْماً عَلَی اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذَلِكَ بِمَنْ خَالَفَ أَمْرَهُ فِیهِ و أَنْ یُعَذِّبَهُ عَذَاباً نُكْراً أَبَدَ الْأَبَدِ و دَهْرَ الدُّهُورِ فَاحْذَرُوا أَنْ تُخَالِفُوا فَتَصِلُوا نَاراً و قُودُهَا النَّاسُ و الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ.[16]
ای مردم! علی علیهالسلام از جانب خداوندامام است و پروردگار عالم کسی را که و لایت او را انکار کند هرگز نمیآمرزد و هیچگاه توبه او پذیرفته نمیشود و حضرت حق این امر را بر خودش لازم فرموده که سرپیچی کنندگان از فرمان علی علیهالسلام را وارد آتشی خوارکننده نماید که جاویدان بوده و هرگز از آن خارج نمیشود، بنابراین از مخالفت با او بپرهیزید تا گرفتار آتش جهنم نشوید، آتشی که آدمیان و سنگها هیزم آن هستند و برای کفار مهیا شده است، این یعنی خروج قطعی از اسلام!
اطاعت محض از اهل بیت
اسلام مجموعهای از فرامین الهی است که باید در مقابل تمام آنها تسلیم باشیم، پس از فتح مکه عدهای نزد رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله آمده و گفتند: ما مسلمان میشویم ولی نماز نمیخوانیم!
حضرت فرمودند: لا خیر فی دین لیس فیه ركوع و لا سجود، اسلامی که در آن نماز نیست بهدرد نمیخورد، باز عدهای گفتند: مسلمان میشویم و لی بتها را نیز میپرستیم! و لی رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله فرمودند: لحظهای بت پرستیدن جایز نیست![17]
آری رد کردن یکی از کلمات رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله رد کل دین است و اگر کسی با علم به اینکه فلان کلام، سخن رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله است آن را انکار کند کافر است.
کسی که حقیقت دین را بفهمد میداند که دین یک حقیقت بسیط است و همه جوانب و جزییات آن را باید قبول کند و نمیشود که نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ و نَکْفُرُ بِبَعْضٍ باشیم.[18]
به همین دلیل ما معتقدیم که عمربنخطاب با گفتن عبارت: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ[19] سخن رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله را رد کرده و کافر شده است و جالب این جاست که و قتی ابوبکر در لحظات احتضارش که توسط خود عمر مسموم شده بود گفت: قلم و دوات بیاورید، دیگر عمر چیزی نگفت و و صیت ابوبکر هذیان محسوب نمیشد و عثمان بلافاصله از قول ابوبکر نوشت که من عمر را خلیفه قرار دادم![20]
پانوشت:
[1] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۲، ص۲۰۰.
[2] همان، ص۲۰۲.
[3] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۲۰؛ شوشتری، احقاق الحق، ج۱۲، ص۲۳۶.
[4] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۵، صص۲۹۳ تا ۲۹۵؛ حمزه بن يوسف سهمی، تاريخ جرجان، عالم الكتب بيروت، 140۷ چاپ چهارم، صص 322 و 323.
[5] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۸۵.
[6] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۸۵.
[7] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹، صص۲۷۰ تا ۲۷۲.
[8] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۶، ص۲۴۸.
[9] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، صص۴۰۶ و ۴۰۷ و ج۲۳، ص۱۱۷.
[10] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، صص۴۰۶ و ۴۰۷ و ج۲۳، ص۱۱۷.
[11] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۴۰۶، و ج۲۶، ص۱۲.
[12] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۳۰.
[13] نزدیک به این مضمون: علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۱۷۰.
[14] نجم/۳و۴.
[15] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۷، ص۲۰۹.
[16] همان، ص۲۰۸.
[17] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۷، ص۵۳ و ج۴۰، ص۳۱.
[18] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۵۳۵.
[19] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۵۳۵.
[20] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۹، ص839.







