بی رغبتی اهل بیت به مال دنیا

بی‌رغبتی اهل بیت به مال دنیا

مکتب وحی نبوی » دروس استاد » شرح خطبۀ فدکیه » بی‌رغبتی اهل بیت به مال دنیا

خداوند ایشان را به دار دنیا آورد و با آن‌ها شرط کرد که در هر عالمی قرار گرفتید اصلاً میلی به دنیا نداشته و زاهد باشید و حضرت ‌حق به علم خودش می‌دانست که ایشان به اختیار خودشان به این شرط عمل می‌کنند و هرگز میل به دنیا پیدا نمی‌کنند و بی‌رغبت به مال دنیا خواهند بود.

آنچه در این مقاله خواهید خواند:

  • بی رغبتی محض به مال دنیا از صفات بارز اهل‌بیت
  • بهره ذوات مقدسه چهارده معصوم از دنیا؟
  • دلیل تعدد زوجات در سیره رسول‌خدا
  • ارزش مادی عظیم اموال حضرت زهرا و بی‌رغبتی حضرت به دنیا
  • مکالمه حضرت زهرا با امیرالمؤمنین پس از ایراد خطبه فدکیه

بی رغبتی محض به مال دنیا از صفات بارز اهل‌بیت

مقدمه اول: طبق آیات  و روایات معتبر، قبل از این‌که آفرینش برپا شود: كان اللّٰه و لم یكن معه شیء، فقط خداوند بود و هیچ چیز دیگری با اونبود.(۱)

ثم خلق ما خلق، بعداز آن هرچه که هست را آفرید و بین خداوند و مخلوقات ثالثی نیست، به عبارت واضح‌تر ما موجودی نداریم که نه خالق باشد و نه مخلوق باشد، بنابراین هرچه غیر از خداست مخلوق است.

نکته مهم این‌که وقتی خداوند اراده فرمود و آفرید هرگز مجبور به آفرینش نبود درحالی که فلاسفه می‌گویند: خدا مجبور به خلقت بوده است و نمی‌توانست که خلق نکند!

اما طبق آیات قرآن‌کریم و روایات و ادله‌عقلی، خداوند مختار است و همان‌گونه که می‌توانست مارا بیافریند و آفرید، می‌توانست ما را نیافریند، و اکنون که ما را آفریده است بر ما منّت نهاده و تفضّل محض است و اصلاً زمینه لیاقتی برای آفریدگان نبوده که کسی  بخواهد مالک چیزی باشد یا طلبی از خداوند داشته باشد، لذا اگر خدا خلق کرده فضل محض است وبس.

هرگاه این واقعیت را درک کنیم که آن‌چه پروردگار آفریده از روی لطف و احسان است وایجاد ما برخدا واجب نبوده، باب تشکر و محبت باز می‌شود.

ذات بشر نوعاً ناسپاس است و می‌بینیم که حتی بیشتر فرزندان از پدر و مادرهای خود تشکر نمی‌کنند زیرا خود را مالک تمام آن چیزی که دراختیار دارند می‌دانند، و همین احساس مالکیت و توقّع بالا از والدین و از طرفی عادی بودن خدمت‌رسانی و تلاش بی‌دریغ پدر ومادر به اولاد، سبب می‌شود که ایشان خود را ملزم به سپاس و تشکّر ندانند.

اما اگر از کسی که اصلاً از او انتظاری نیست نفعی به انسان برسد، مثلاً رفیقی که هرگز از او توقّعی نداریم از سفر کربلا یک جانماز برای ما بیاورد خیلی تشکر می‌کنیم و حالت و حس لزوم تشکر از او را بارها در وجود خود می‌یابیم، زیرا نه خود را طلبکار آن هدیه می‌دانستیم ونه هرگز انتظار چنین خدمتی از آن رفیق داشتیم،  لذا از او بیش از یک  مرتبه تشکًر نموده و محبّتش را با محبّت جبران می‌کنیم.

خداوند تبارک‌و‌تعالی از آفریدن ما سودی نبرد، و هر مخلوقی اگر موقعیت خود را بفهمد که خلقت او لطفی از جانب پروردگار بر اوست و احسان حضرت ‌حق است از خالق خود تشکّر می‌کند و به خاطر آن‌چه که خداوند به او عنایت فرموده خشنود می‌شود واین خشنودی همان ایمان است واگر کسی در دلش نسبت به حضرت ‌حق دل‌خوری داشته باشد علامت نقص در ایمان اوست.

چون خداوند تنها کسی است که به ما نعمت داده است لذا محبّت نیز تنها به خدا انحصار پیدا می‌کند وبه همین دلیل محبّت خداوند می‌شود توحید، البته بعضی دوست‌داشتن‌ها علی‌الظّاهر محبّت به غیر از خداست ولی در واقع غیریّتی در میان نیست، مانند محبت به قرآن و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم که حبّ ما به ایشان صدمه‌ای به محبّت خدا وتوحید نمی‌زند، زیرا اگر کسی خدارا دوست داشته باشد کلام‌الله و اولیاءالله و فرستادگانش را نیز دوست دارد.

آری دوست داشتن چیزی که وصل به خداوند و فرموده‌های حضرت ‌حق نیست شرک در محبت و توحید محسوب می‌شود مثل دوستی مال و منال، و شیفتگی نسبت به قیافه و اندام که نوعاً نادرست است ولی اگر حتّی همین دوستی‌ها به نحوی به خداوند و خواسته‌های ربّ‌‌العالمین وصل شود خوب است وحبّ فی‌الله(۲) محسوب می‌شود.

اگر غیرخدا را به‌گونه‌ای دوست داشته باشیم که این دوستی به حبّ‌خدا نرسد شرک است و برای خدا در محبّت شریک قائل شده‌ایم.

مقدمه دوم: طبق نص روایات خداوند متعال اوّل نور را آفرید و سپس روح را آفرید و بعداز آن دنیا را خلق فرمود.(۳)

خداوند نور را آفرید و این نور اصلاً ظلمتی نداشت و تنها نور بود، و در آن ذره‌ای جهل و خباثت نبود، سپس این نور متعلق به روح‌الارواح شد و حیات پیدا کرد و و این نور همان حقیقت رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم است، البته این سیر خلقت تفصیلاتی دارد که در جای خود باید بیان شود ولی به‌طور کلی می‌توان گفت چهارده‌معصوم صلوات‌الله‌علیهم در اصل همگی یک نور بودند.

این نور مورد عنایت ویژه پروردگار وخصّیص خداوند و همان مخلوق کامل و جامعی بود که حضرت ‌حق خلق فرمود، و بعد از آن عالم جسمانیات آفریده شد و خداوند اراده فرمود این افرادی که تمام وجودشان جز نور نبود و هیچ ظلمتی در ایشان راه نداشت و توحید کامل و محال‌ّمعرفةالله(۴) بودند پا به عرصه دنیا گذارند.

محال‌ معرفة الله یعنی آن عزیزانی که وجودشان تنها از محبّت حضرت ‌حق مملوّ است و هیچ رجس و شرک و ظلمتی در ایشان نیست، و هنگامی که خدای تبارک‌و‌تعالی از ایشان خواست به این دنیای جسمانی بیایند و آنها نیز پذیرفتند، عوالمی را خلق کرد و این ارواح‌طیّبه که با آن روح کلی حیات داشتند به صورت جزئی شده و به عالم جسمانیات وارد شدند، ولی حضرت ‌حق با ایشان شرط فرمود که شما نماینده من هستید و نباید میل به دنیا کنید و اگر میل کنید وارد شرک می‌شوید.

در دعای ندبه می‌خوانیم:…بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَكَ ذَلِكَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ…(۵)

خداوند ایشان را به دار دنیا آورد و با آن‌ها شرط کرد که در هر عالمی قرار گرفتید اصلاً میلی به دنیا نداشته و زاهد باشید، و حضرت ‌حق به علم خودش می‌دانست که ایشان به اختیار خودشان به این شرط عمل می‌کنند و هرگز میل به دنیا پیدا نمی‌کنند.

به عبارت دیگر اشرف ‌کائنات رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به این دنیا می‌آید و اصلاً سر سوزنی و حتی کسری از ثانیه‌ای میل به دنیا پیدا نمی‌کنند و هم‌چنین بقیه اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم.

بهره ذوات مقدسه چهارده معصوم از دنیا؟

دنیا به دو بخش تقسیم شده است، بخشی از مادیات با خدای متعال غیریّت دارند ولی از بخشی از دنیا می‌توان در راستای فرامین پروردگار بهره برد(۶) و این بخش دوم با خداوند غیریّت ندارد، مثل دوستی اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم و محبت به پدرومادر و علاقه به همسر و فرزندان که در طول دوستی و محبت خداوند است.

خداوند متعال می‌دانست که اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم به اختیار خودشان رغبتی به زخارف دنیا و بخش ملعونه آن پیدا نمی‌کنند و لحظه‌ای از زهد فاصله نمی‌گیرند، و معنای زهد همان است که حفص از حضرت‌صادق صلوات‌الله‌علیه حدّ آن را پرسید و در پاسخ او فرمودند: فَقَدْ حَدَّ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ: لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ…(۷)

همانا خداند در قرآن حد زهد را معیّن نموده است آن‌جا که می‌فرماید: برای آن‌چه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آن‌چه به شما داده است دل‌بسته و شادمان نباشید، دنیایی که با خدا غیریت دارد نباید به آن محبّت داشته باشیم ولی دنیایی که درراستای فرامین الهی می‌توان از آن بهره برد و شرط حیات و حرکت ماست با خدا غیریّت ندارد و باید آن را دوست داشته باشیم، در غیر این صورت خدا را دوست نداشته‌ایم.

امام صادق  صلوات‌الله‌علیه با استناد به این آیه می‌فرمایند: زهد یعنی اگر چیزی از دنیا به دست آوردید خوشحال نشوید و اگر چیزی از دستتان رفت ناراحت نشوید و این مشمول آن بخش از دنیاست که با محبت خدای‌متعال غیریت دارد، ولی بخش دیگر ازهمین دنیا که با حب‌الله غیریت ندارد، از دست دادن آن جای تآسف و به دست آوردن آن جای خوشحالی دارد، مثل زیارت کربلا که باید از موفق شدن به آن خوشحال بود و از عدم توفیق به تشرف تأسف خورد.

لذا در روایات است که: مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ صلوات‌الله‌علیه وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ.(۸)

هرگاه خداوند خیر کسی را بخواهد محبت دو چیز را در قلب او می‌اندازد: یکی محبت به حضرت‌سیدالشهداء صلوات‌الله‌علیه و دیگر محبت به زیارت کربلای آن حضرت را و بالعکس هرگاه حق‌تعالی بدی کسی را بخواهد دشمنی با آن‌حضرت و زیارت آن حضرت را دردل او می‌اندازد.

پس این‌گونه دوست داشتن‌ها دوستی با غیر ازخدا نیست و شرک محسوب نمی‌شود، مثلاً اگر کسی موفق به نماز شب شد و یا توفیق تشرف به حرم‌های معصومین صلوات‌الله‌علیهم  پیدا کرد، باید خیلی خوشحال باشد، و اگر این توفیقات از دستش رفت باید ناراحت شود و هرچه از این قبیل خوشحالی‌ها و ناراحتی‌ها باشد به محبت پروردگار برمی‌گردد.

ما با دیدن گناه در جامعه باید خیلی ناراحت باشیم(۹) و اگر ازکسی عمل‌نیک و ثواب می‌بینیم باید خوشحال شویم و این ناراحتی وخوشحالی برگشتش به محبت خدا است.

رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در طول حیات شریفشان هرگز رغبتی به دنیای ملعونه و مادیاتی که درراستای محبت و رضایت خداوند نباشد پیدا نکردند و این اصل است ولی در باب بهره بردن از دنیای حلال و مورد رضایت و محبت پروردگار فرمودند: اخْتَرْتُ مِنْ دُنْیَاكُمْ الطِّیبَ وَ النِّسَاءَ.(۱۰)

و در روایت دیگر: حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاكُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ.(۱۱)

از دنیای شما عطریات و ازدواج را انتخاب کردم و محبوب من می‌باشد و نماز مایه چشم روشنی من است، وهمین که آن دو مورد در کنار نماز شمرده می‌شود حاکی از محبوبیّت آن‌ها در نزد خداوندمتعال است.(۱۲)

دلیل تعدد زوجات در سیره رسول خدا

اگر کسی بفهمد که دوست داشتن‌ها و بهره‌های دنیایی در زندگی ذوات مقدسه معصومین صلوات‌الله‌علیهم برچه مبنایی بوده، برای وی روشن می‌شود که اختیار همسران متعدد در سیره رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگز به علت دوستی دنیا و جنبه شهوانی نبوده است.

با اندکی تحقیق و بررسی می‌بینیم تنها همسری که هنگام ازدواج با رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله  عذراء و باکره بوده و ازدواج قبلی نداشته است حضرت‌خدیجه سلام‌الله‌علیها است(۱۳) و عایشه هم که در مورد او ادعاهای دروغین بسیار شده است بیوه بود و قبل از ازدواج با رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ازدواج کرده بود و بیست‌و‌پنج سال سن داشت.(۱۴)

سایر همسران پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز دارای سن زیادی بوده‌اند و بعضاً از شوهران قبلی خود دارای فرزند بودند، علاوه بر این‌که همه آن‌ها به عقد دائم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درآمده بودند و نیاز به تأمین مالی داشتند.

رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از لحاظ زیبایی و نورانیت و موقعیت سرآمد روزگار بودند و طبیعی است که همه علاقه‌مند به وصلت با ایشان باشند، واگر اراده می‌فرمودند، ده‌ها بلکه صدها دختر زیبا رو به ایشان عرضه می‌شد ولی حضرت این کار را نکردند.

طبق اعتقاد ما اصلاً جنبه شهوانی برای این بزرگان مفهوم ندارد و تمام ازدواج‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به امر خداوند و مطابق حکمت است هرچند که ما آن حکمت را نفهمیم.

به عنوان مثال مرحوم سیدبن‌طاووس رحمةالله‌علیه در کتاب کشف‌المحجه برای پسرش می‌نویسد: ولولا ما دبّراللّه لجدك محمّد صَلَّى‌اللّه‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ من تزويجه إليهم وتزويجهم إليه، ومن أمره لجدك الحسن صلوات‌الله‌عَلَيهِ  في صلح معاوية على ما كان ما بقي من ذرية النبي صَلَّى‌اللّه‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ ومن أمور الإسلام ما قد بقي إلى الآن، وكان الحال قد زاد على ما كان في أيام الجاهلية من الضلال والعدوان والبهتان وباللّه جل جلاله المستعان، فأذن له وأمره صَلَّى‌اللّه‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ أن يزوجهم ويتزوج منهم ليكون ذلك من أسباب حفظ ما حفظ به من دينه وذريته والأئمة من عترته، وسلامتهم من الهلاك والأصطلام.

وهذه عادة مستمرة في سالف الأيام وفي دولة الإسلام، وأنهم متى [ما] خافوا فساد الملوك والأضداد توسلوا في التزويج إليهم في ترك الحروب والجهاد إلى حفظ البلاد، وحفظ الأهل والأولاد وبلوغ المراد.(۱۵)

اگر الطاف و تدبیرات خداوند نسبت به جدت محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله به سبب ازدواج با ایشان و صلح جدت حسن صلوات‌الله‌علیه با معاویه نبود، هر آینه از اسلام و ذریه پیغمبرصَلَّى‌اللّه‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ همین‌مقدار که تا حال باقی مانده، خبری نبود و به کلی ریشه کن شده بودند، و کار گمراهی و دشمنی و بهتان از زمان جاهلیت بالاتر رفته بود.

پس به دلیل آن‌چه ذکر شد خداوند به جدّ تو صَلَّى‌اللّه‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ اذن داده و امر فرمود که با ایشان وصلت نماید و به ایشان زن داده و از ایشان زن بگیرد تا سبب شود اولاد و نسل آن حضرت وائمه طاهرین صلوات‌الله‌علیهم به سبب این خویشاوندی از هلاکت نجات یافته و به سلامت بمانند و این عادتی است که قبل از اسلام و بعد از آن جاری و مستمر بوده و هست، که هرگاه از فساد پادشاهان و دشمنان هراسان می‌شدند، برای متارکه جنگ و ایمن بودن شهرها و مصون بودن اهل و عیال و اولاد، به وصلت و ازدواج توسل جسته و آن را وسیله صلح و صفا قرار می‌دادند.

انگیزه حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها درمطالبه فدک و ارث و هدیه و موقوفات نیز هرگز مادی و دنیایی نبوده و دارای حکمت‌های الهی بود، و آن علیامخدره اصلاً محبتی به این دنیا نداشتند و این‌گونه نبود که اگر املاک خود را بازپس می‌گرفتند از جنبه مادی و ارزش دنیایی آن‌ها  خوشحال می‌شدند و یا بالعکس اکنون که حقوق مسلّم خود را از دست داده‌اند بابت نرسیدن عایدات آن‌ها به شخص خودشان ناراحت شوند!

بلکه اگر تمام دنیا و زخارف آن را یک‌جا خدمت حضرتش می‌آوردند از آن‌جا که میلی به آن نداشتند خوشحال نمی‌شدند واگر تمام دنیا علی‌الظاهر درتصرف ایشان بود و آن را از دست می‌دادند به دلیل عدم میل و رغبت هرگز ناراحت نمی‌شدند.

اگر بنا بود که ایشان لحظه‌ای به این دنیا رغبت کنند، به آن شرط زهدی که حضرت ‌حق با ایشان فرموده بود وفا نمی‌شد و همه چیز خراب می‌شد و ااگر حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها  کوچک‌ترین میلی به فدک و عایدات آن داشتند دیگر حجةالله نبودند!

ارزش مادی عظیم اموال حضرت زهرا و بی‌رغبتی حضرت به دنیا

ثروتی که به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها رسید بسیار عظیم بود، زیرا هنگامی‌که رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفتند اولین ثروتمند عرب بودند درعین‌حالی‌که بسیار فقیرانه زندگی می‌کردند، و حتی وقتی که بعضی از زنان آن‌حضرت اعتراض کرده و توقع رفاه بیشتر داشتند، حضرت فرمودند: این وضعیت را باید تحمل کنید و بیشتر از این صلاح نیست.(۱۶)

دژهای نه‌گانه محکمی تحت عنوان ارث به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها رسید و فدک نیز در اختیار ایشان بود، و علاوه برآن هفت باغ در حاشیه شهرمدینه نیز به ایشان رسید که در زمان رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله درآمد همه آن‌ها خرج فقراء مسلمین و مخارج اسلام می‌شد و نسبت به خود آن‌قدر سخت می‌گرفتند که گاهی از شدت گرسنگی سنگ به شکم مبارک می‌بستند.(۱۷)

بعد از شهادت رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله اکثر این ثروت‌ها به فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها رسید و اگر می‌گذاشتند که در اختیار ایشان باشد اولین ثروتمند عرب می‌شدند.

بعد از جریان غصب و مصادره املاک و اموال، حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها  درحالی که اصلاً حال مبارکشان مساعد نبود و شدیداً داغدار پدر بوده و متمایل به رفتن از این دنیا بودند، بلکه می‌دانستند که به زودی از دنیا می‌روند به مسجد آمده و خطبه‌ای آتشین و غراء ایراد فرمودند.

برای کسی که از حالات و جزءجزء حوادث آن زمان آگاه است این سؤال مطرح می‌شود که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها  به چه علت به دنبال فدک می‌روند و میراث خود را طلب می‌کنند؟

مگر حال آن حضرت وخیم نبود؟ مگر خودشان برای تعجیل در وفاتشان دعا نمی‌کردند ونمی‌فرمودند: یَا إِلَهِی عَجِّلْ وَفَاتِی سَرِیعاً، خدایا وفات مرا سریعاً برسان؟(۱۸)

مگر نمی‌فرمودند: أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیَاكُنَّ قَالِیَةً لِرِجَالِكُنَّ، از دنیای شما بیزارم و ازمردان شما عصبانی هستم؟ با این همه چرا مطالبه ارث و فیء و حق ذوی‌القربی و فدک را داشتند؟

پاسخ این است که عملکرد آن حضرت قبل از جریان غصب جواب تمام این سؤالات است، زیرا این املاک و ثروت‌ها دراختیار ایشان بود و درهمی صرف رفاه و زندگی داخلی ایشان نمی‌شد، بلکه اگر همه باغ‌های دنیارا به ایشان بدهند هرگز خوشحال نمی‌شوند و ازغصب آن‌ها ناراحتی شخصی ندارند.

فدک و غیر آن بهانه‌ای بود برای رسوا ساختن غاصبان خلافت و آشکار نمودن چهره پلید حزب حاکم، آری دشمنان خاندان رسالت در آن زمان حکومت را غصب کردند و تهمت دنیاطلبی به ایشان زدند و در طول تاریخ نیز دهان‌های پلیدی باز شده و گفتند: فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها عابده وزاهده بود ولی عارفه نبود!(۱۹)

و یا پلید دیگری مثل ابن‌تیمیه که خودش اصل نفاق است بگوید: در فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها شعبة من النّفاق بوده است.(۲۰)

و یا پلیدی مثل رئیس فرهنگ‌وارشاد اسبق مصر که می‌گوید: فاطمه سلام‌الله‌علیها دختر پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله بود، ولی دید اقتصادی قوی داشت و بر سر یک قطعه زمین با خلیفه وقت درگیر شد تا از دنیا رفت، و همه این دهان‌های آلوده خواستند بگویند که فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها نسبت به دنیا رغبت داشتند!

در امتداد این جریان اهداف اصلی حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها روشن‌تر شد چرا که بعد از شهادت حضرتش امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه به دنبال برگرداندن فدک نبودند و اگر دست به چنین اقدامی می‌زدند، مردم گرفتار تحلیل اشتباه می‌شدند.

لذا با این بی‌اعتنایی به مردم فهماندند که ما به این دنیا رغبتی نداریم و اگر حقی از ما گرفته شود دنبالش نمی‌رویم همان‌طور که وقتی عقیل علیه‌السلام خانه رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در مکه را فروخت حضرت به دنبالش نرفتند.(۲۱)

بله مطلب چیز دیگری بود و حکّام غاصب پیگیر جریان گسترده‌ای بودند و آن این که چنین ثروت عظیمی غصب شود و در دست نااهلان قرار بگیرد و با وصیّ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مخالفت شده و دایره مخالفت گسترش پیدا کند تا به هدف اصلی خود برسند.

هدف اصلی این بود که دست صاحب ولایت برای تبلیغ اسلام راستین تهی و خالی باشد، لذا برای تحکیم پایه‌های ستم خود بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دروغ بستند که فرموده: ما گروه پیامبران چیزی به ارث نمی‌گذاریم و هرچه هست صدقه است.

حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها  نیز یک تنه به جنگ با ایشان برخاستند و با افشاگری دندان‌شکن خود چهره پلید و نقشه‌های شوم ایشان را آشکار فرمودند، لذا معتقدیم که آن حضرت اصلاً دید اقتصادی نداشتند بلکه زاهده و عابده و عارفه بودند، وبه سراغ ایشان رفتند تا بطلان حکومتشان را آشکار کنند و به همه عالم بفهمانند که مبادا سراغ این افراد بروید چراکه این‌ها آیینه دین خدا نیستند و آیینه تمام نمای دین و توحید فقط امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه هستند.

آن حضرت در فرازی از خطابه فدکیه فرمودند: فَأَنَّی حُرْتُمْ بَعْدَ الْبَیَانِ، وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْإِعْلَانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْإِقْدَامِ، وَ أَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْإِیمَان…أَرَی أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَی الْخَفْضِ، وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضِّیقِ بِالسَّعَةِ، ای جماعت انصار شما امامت امام خود را کنار گذاشتید و سراغ دیگران رفتید و دین و ایمانتان رفت واز ایمان وارد شرک شدید و به چیزهایی رضایت دادید که به رضایت خدا ختم نمی‌شود!(۲۲)

بعد از تبیین این مطالب اگر کسی بگوید حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها طالب دنیا بودند و یا حضرات‌معصومین صلوات‌الله‌علیهم میل به دنیا داشته‌اند اصلاً ایشان را نشناخته و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم را با مثل خودش مقایسه کرده است در حالی که فرمودند: نَحْنُ أَهْلُ الْبَیْتِ لَا یُقَاسُ بِنَا احدٌ.(۲۳)

مکالمه حضرت زهرا با امیرالمؤمنین پس از ایراد خطبه فدکیه

حضرت صدیقه  صلوات‌الله‌علیها بعد از ایراد خطبه به منزل برگشتند و امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه مانند جنین زانوی‌غم بغل گرفته وبا حالتی اندوهبار منتظرنشسته بودند که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها به ایشان عرضه داشتند: یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ! اشْتَمَلْتَ مَشِیمَةَ الْجَنِینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِینِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِیشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ قَدِ ابْتَزَّنِی نُحَیْلَةَ أَبِی وَ بُلَیْغَةَ ابْنَیَّ…(۲۴)

ای‌پسر ابوطالب! چرا غمگین نشسته‌ای؟ و مانند طفلی که در رحم مادر است زانوی غم بغل گرفتی؟ این پسرابوقحافه حق مرا غصب کرده و شما سکوت می‌کنی؟

امیرمؤمنان صلوات‌الله‌علیه در پاسخ فرمودند:…فَمَا وَنَیْتُ عَنْ دِینِی، وَ لَا أَخْطَأْتُ مَقْدُورِی، فَإِنْ كُنْتِ تُرِیدِینَ الْبُلْغَةَ، فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفِیلُكِ مَأْمُونٌ، وَ مَا أُعِدَّ لَكِ أَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ، من در مطالبه حق تو سستی نمی‌کنم ولی از سوی رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مأمور به صبرم و روزی رسان خداوند است و شما هم برای خدا شکیبایی کن و این امر را به خداوند واگذار.

حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها نیز فرمودند: حَسْبِیَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ و امسکت، خدای متعال مرا کفایت می‌کند ومن شکیبایی می‌کنم، اما سؤال این است که چرا حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها با امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه این چنین صحبت می‌کنند؟ چرا به این تندی و شدت تکلّم می‌فرمایند؟

جامع‌ترین پاسخ را مرحوم علامه مجلسی اعلی‌الله‌مقامه در کتاب شریف بحار داده و می‌گویند: هذه الكلمات صدرت منها علیها السلام لبعض المصالح، و لم تكن واقعا منكرة لما فعله، بل كانت راضیة، و إنّما كان غرضها أن یتبیّن للناس قبح أعمالهم و شناعة أفعالهم، و أنّ سكوته علیه السلام لیس لرضاه بما أتوا به.

و مثل هذا كثیرا ما یقع فی العادات و المحاورات، كما أنّ ملكا یعاتب بعض خواصّه فی أمر بعض الرعایا، مع علمه ببراءته من جنایتهم، لیظهر لهم عظم جرمهم، و أنّه ممّا استوجب به أخصّ الناس بالملك منه المعاتبة.

و نظیر ذلك ما فعله موسی علیه السلام- لمّا رجع إِلی قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً من إلقائه الألواح، و أخذه برأس أخیه یجرّه إلیه- و لم یكن غرضه الإنكار علی هارون، بل أراد بذلك أن یعرّف القوم عظم جنایتهم، و شدّة جرمهم، كما مرّ الكلام فیه.(۲۵)

آری اگر کمی با قرآن وسیره انبیاء علیهم‌السلام آشنا باشیم پاسخ این سؤالات را می‌یابیم، قصه مردمی که سه ماه قبل با امیرمؤمنان صلوات‌الله‌علیه بیعت کرده بودند و اکنون به راحتی دست از بیعت برداشته‌اند درست مانند قصه بنی‌اسرائیل است.

وقتی که حضرت‌موسی علیه‌السلام برای میعاد الهی به کوه رفتند و قرار بود که این ملاقات سی روز به طول انجامد اما مطابق مصلحت الهی ده روز به آن افزوده شد، بنی‌اسرائیل به محض این که دیدند حضرت‌موسی علیه‌السلام نیامدند گوساله پرست شدند و سامری آن‌ها را گمراه کرد.

همان کسانی که تا دیروز خدا پرست بودند یکباره بت پرست شدند و همه این اتفاقات در ده روز به وقوع پیوست، اما از جریان غدیر سه ماه گذشته بود و رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: عمر سامری این امت و ابوبکر گوساله اوست.(۲۶)

مردم در کوتای سقیفه بعد از گذشت سه ماه از غدیر کاملاً عوض شدند و دست از امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه کشیدند لذا حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند: وَاعَجَبَا أَنَسِیتُمْ یَوْمَ غَدِیرِخُمٍّ؟ عجیب است چه زود غدیر را فراموش کرده‌اید!(۲۷)

دقیقاً به همان‌ کیفیتی که بنی‌اسرائیل به سرعت گمراه شدند این امت نیز به دنبال گمراهی رفتند، و هنگامی‌که حضرت‌موسی علیه‌السلام از میقات الهی برگشتند دو اتفاق رخ داد که در قرآن به‌ صورت واضح بیان شده است:

اول این‌که: حضرت‌موسی علیه‌السلام از روی خشم الواح تورات را بر زمین کوبید: وَأَلْقَی الْأَلْوَاحَ وبا این واکنش وخامت جریان را نشان دادند.

دوم این‌که: وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ(۲۸) موی سر و محاسن برادرگرامی خود را که نبی‌الله و حجت پروردگار بود گرفتند و با تندی گفتند: یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا۞ أَلَّا تَتَّبِعَنِ ۖ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی۞قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی.(۲۹)

ای هارون! هنگامی که دیدی ایشان گمراه می‌شوند چرا اجازه دادی بت بپرستند و گمراهی را برگزینند؟ این غضب و فریاد حضرت‌موسی علیه‌السلام در عین‌حالی که می‌دانستند برادرشان هارون‌علیه‌السلام هرگز کوتاهی نکرده‌اند برای این بود که مردم به عمق فاجعه پی برده و بفهمند چه فضاحتی به بار آورده‌اند.

حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها نیز اگر تندی می‌کنند هرگز از روی خشم نسبت به عملکرد امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه نبود، بلکه این عبارات را به‌کار بردند نا امت بفهمند چه فضاحتی به بار آورده و به چه فاجعه عظیمی گرفتار شده‌اند که البته خشم خداوند را در بردارد.

مردمی که توحید را فراموش کرده و با متابعت سامری امت مشرک شدند، جماعتی که حبل‌الله‌المتین امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه را با ریسمان کشیده و برای بیعت اجباری با گوساله این امت به مسجد بردند.(۳۰)

حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها با ایراد آن خطبه آتشین برای ایشان برهان و دلیل آوردند ولی دریغ از این‌که گوش شنوا داشته و خیرخواهی بانوی ‌اسلام را بپذیرند، آری آن مردم اصلاً دنبال برهان نبودند و حضرت نیز خطاب به آنان فرمودند: أَفَتَجْمَعُونَ إِلَی الْغَدْرِ اعْتِلَالًا عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هَذَا بَعْدَ وَفَاتِهِ شَبِیهٌ بِمَا بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوَائِلِ فِی حَیَاتِهِ، شما همان گروهی  هستید که درزمان حیات رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله توطئه کردید والآن بعد از وفات ایشان نیز به دنبال توطئه هستید.(۳۱)

پانوشت:

(۱) بحارالانوار، مجلسی، ج۵۴، ص۲۳۸.

(۲) الکافی ج۲، ص۱۲۴.

(۳) بحارالانوار، مجلسی، ج۱، ص۹۵ و۱۰۴، وج۱۰ ص۷۵، وج۱۵ ص۱۰.

(۴) بحارالانوار، مجلسی، ج۹۷، ص۲۲۳ و ج۹۹ ص۸ و۱۲۸.

(۵) بحارالانوار، مجلسی، ج۹۹، ص۱۰۴.

(۶) بحارالانوار، مجلسی، ج۷۰، ص۱۹ و۲۰.

(۷) سوره حدید آیه۲۳، بحارالانوار، مجلسی، ج۲، ص۲۷.

(۸) بحارالانوار، مجلسی، ج۹۸، ص۷۶.

(۹) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۸، ص۴۸.

(۱۰) بحارالانوار، مجلسی، ج۶۹، ص۱۰۶.

(۱۱) بحارالانوار، مجلسی، ج۷۳، ص۱۴۲.

(۱۲) توضیحات مرحوم صدوق و علامه مجلسی رحمهماالله در ذیل این روایت بسیار حائز اهمیت است، بحارالانوار، مجلسی، ج۷۹، ص۲۱۱.

(۱۳) بنات النبی أم ربائبه، علامه سیدجعفرمرتضی‌عاملی، ص75 و124؛ تذکره الخواصّ، سیط ابن‌جوزی، ص271؛ الهدایه الکبری، خصیبی، ص45؛ دلائل النبوه، ابونعیم اصفهانی، ص178؛ امّهات المؤمنین، شیرازی، ص۹۰؛ کامل بهائی، طبری‌امامی، ج۱، ص۲۶۸.

(۱۴) خصایص ام‌المؤمنین خدیجةالکبری، حسین تهرانی، ص۹۳؛ الفاحشه الوجه‌الاخرلعائشة، یاسرحبیب، ص۲۱۲ و۲۱۹.

(۱۵) کشف‌المحجه، سیدین‌طاووس، چاپ دفترتبلیغات‌اسلامی، ۱۴۱۷ق ص۱۱۶.

(۱۶) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۲، ص۱۹۸.

(۱۷) مجمع البيان ج4، ص341، مسند احمدحنبل ج3، ص۳۰۰، طبقات‌الکبری ج1، ص۳۲۸.

(۱۸) بحارالانوار، مجلسی، ج۴۳، ص۱۷۷.

(۱۹) شمس تبریزی، مقالات شمس، تصحیح محمدعلی موحد، تهران، خوارزمی، 1369، ص142.

(۲۰) التنبیه والرّد – حسن سقاف شافعی ص7، کلمة الرائد – محمدزکی‌الدین ابراهیم ج2 ص546، منهاج السنة ج4 ص244-246.

(۲۱) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۹، ص۳۹۶.

(۲۲) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۹، ص۲۲۹.

(۲۳) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۶، ص۲۶۹.

(۲۴) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۹، ص۲۳۴.

(۲۵) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۹، ص۳۲۴.

(۲۶) اسرار آل‌محمد صلی‌الله‌علیهم ص۳۹۶ و۵۷۵.

(۲۷) بحارالانوار، مجلسی، ج۳۶، ص۳۵۳.

(۲۸) اعراف/۱۵۰.

(۲۹) طه/۹۲ تا۹۴.

(۳۰) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۸، ص۲۲۸.

(۳۱) بحارالانوار، مجلسی، ج۲۹، ص۲۳۲.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
حدیث منزلت

ثبت‌نام مدرسه علمیه مکتب وحی نبوی

از طلاب، علما و دانش پژوهان مستعد و جویای معارف اهل بیت علیهم‌السلام در سه موضوع خارج اصول، رجال و مبانی علوم قرآنی با تدریس استاد عالیقدر آیت الله جعفر فاضل (مدظله) به صورت مجازی ثبت‌نام می‌شود.

مواد درسی:
خارج اصول (تنقیح الاصول عن اللغو و الفضول)
علم رجال و درایة الحدیث
مبانی علوم قرآنی

تذکر:
لازم به ذکر است که این دورۀ مجازی شرط سنی یا تحصیلی ندارد و ثبت‌نام برای همه طالبان معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آزاد است.

نحوه برگزاری دوره مجازی:
یک صوت از هر کلاس برای طلاب محترم ارسال می‌شود و عزیزان ملزم به ارائۀ متن تقریر آن درس هستند.
صوت دوم و بعدی هر کلاس پس از ارسال تقریر جلسه قبل برای پشتیبان کلاس، از سوی مؤسسه برای طلبه ارسال خواهد شد.

لطفا جهت ثبت‌نام از ساعت 9:00 الی 17:00 با مسئول ثبت‌نام توسط دکمه زیر در ارتباط باشید