جلسه جهارم از سلسله جلسات شرح زیارت جامعه کبیره در سال 1404
خلقت نوری اهلبیت علیهمالسلام در روایات بهروشنی بیان شده است که ایشان از «نور اعظم» آفریده شدهاند. نوری که خدای متعال آن را آفرید و فرمود: «این نورِ من است.» این اضافهبودن به «من»، اضافهای تشریفی است؛
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- اهل بیت؛ اولین مخلوق
- اهل بیت؛ پیشتازان قرب الهی
- خلقت اهل بیت از نور عظمت خدا
- دعای سحر
- سوء برداشت صوفیانه
- اعتبار سندی و دلالی دعای سحر
- ابطال توحید صوفیه
- دعای سحر
- خداوند؛ خالق نور و روح و…
- نور عظمت خدا
- خلق شیء از شیء
- خلق بدون واسطه
- اهل بیت؛ انور و نور اعظم
- انحراف صوفیانه و عارفانه
- امام واقعی
- رسول آسمانی روی زمین
- آفرینش ظهوری
- کوچکی تدریجی و حجاب عوالم پایین
- اسیر نبودن اهل بیت در حجاب عوالم پایین
اهل بیت؛ اولین مخلوق
مطابق روایات، اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نخستین مخلوقات خدای متعالاند و در این زمینه، احادیث فراوانی نقل شده است. اگر کسی خلاف این معنا را بپذیرد، ناچار است پاسخ دهد که اگر پیش از اهلبیت علیهمالسلام چیزی مخلوق شده باشد، آن نیز حتماً نوری است؛ زیرا فضل و رحمت الهی بر غضب او پیشی گرفته و به مقتضای همین تقدّم، خداوند نخست نور را آفریده است و سپس ظلمت را.
در روایات نیز تصریح شده است که خدا ابتدا نور را آفرید و پس از آن، ظلمت را قرار داد؛ «جَعَلَ الظُّلُماتِ مِنَ النُّورِ». بر این اساس، اگر کسی به هر شکل قائل باشد که پیش از پیامبر اکرم و اهلبیت علیهمالسلام موجودی نورانی تحقق یافته است، طبعاً باید او را نزد خداوند مقربتر بداند؛ چرا که اوّلین مخلوق، کاملترین و جامعترین مخلوق است و تنها نیازش به ذات اقدس الهی است. در این صورت، اهلبیت علیهمالسلام محتاج او خواهند بود و در نتیجه، دیگر تعابیری چون «اهلبیت برترین و اشرف مخلوقاتاند» و «اکرم خلایقاند» معنای حقیقی خود را از دست میدهد.
اهل بیت؛ پیشتازان قرب الهی
معرفت ما نسبت به اهلبیت علیهمالسلام بر اساس آیه شریفه «السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» سامان مییابد؛ بدین معنا که آنان در همه عوالم، سبقتگیرندگان و مقرّبان حقیقیاند. اگر مخلوق نورانیِ دیگری پیش از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرض شود، دیگر نمیتوان بهصورت معقول، اشرفبودن و اکملبودن پیامبر را باور داشت. در عین حال، در مباحث پیشین یادآوری شده است که پیش از «شخص» پیامبر، نور اعظم واقع میشود، نه پیش از «حقیقت» پیامبر؛ و میان این دو تعبیر، تفاوت دقیق کلامی وجود دارد که پیشتر به آن اشاره شده است.
دعای سحر از جمله دعاهای بسیار عجیب و مهم است. یکی از استادان، که در محضرشان تلمّذ میشد، میفرمود: «دعای سحر را فهمیدم و حلّ کردم، اما به هیچکس نمیگویم حلّ آن چیست.» این دعا در مفاتیحالجنان موجود است و سالهای متمادی است که خوانده میشود، اما فهم دقیق مضامین آن آسان نیست.
آن استاد تصریح میکرد که سالها طول کشیده است تا حقیقت معنای آن را دریابد. در فرازهای دعا، عرضه میداریم: «خدایا، تو را به بالاترین نامهایت میخوانیم، در حالی که همه نامهای تو عظیم است؛ اسم اکبر داریم و اسم کبیر داریم. تو را به برترین بهایت میخوانیم، در حالی که همه بهای تو بهی است. تو را به نورانیترین نورهایت میخوانیم، در حالی که همه نورهای تو نیر و روشنگر است.» توضیح و تبیین این تعابیر، بحثی دقیق و دامنهدار میطلبد.
خلقت اهل بیت از نور عظمت خدا
در روایات، بهروشنی بیان شده است که اهلبیت علیهمالسلام از «نور اعظم» آفریده شدهاند؛ نوری که خدای متعال آن را آفرید و فرمود: «این نورِ من است.» این اضافهبودن به «من»، اضافهای تشریفی است؛ یعنی انتسابی برای اظهار شرافت و عظمت آن نور، نه انتساب ذاتی.
در همین نقطه است که بسیاری از افراد دچار لغزش شدهاند و چنین پنداشتهاند که گویا خودِ خدا نور است و در درون ذات او «نور اعظم» و «نور عظیم» وجود دارد و از نور اعظمِ او پیامبر خلق شده است. بر این اساس، برای خداوند در حوزة ذات، مراتب شدید و ضعیف و تفاوتپذیر از نور و اسم و صفت قائل میشوند؛ خدایی که در حقیقتِ خود، شدت و ضعف و تفاوت داشته باشد، شبیه یک موجودِ مرکّب و مخلوق میشود.
دعای سحر
دعای سحر در طول این سالیان، همواره در رسانهها، بهویژه در ماه مبارک رمضان، قرائت شده و کمتر دیده شده است که این دعا از برنامههای سحرگاهی حذف شود. این استمرار، از یکسو نشانه توفیق الهی و اهتمام به این متن شریف است، و از سوی دیگر، میتواند منشأ سوءظن و پرسش نیز باشد؛ زیرا در عین حال که سند و متن دعا ـ بهویژه با نقل آن در مفاتیح و دیگر منابع معتبر ـ پذیرفته شده است و از این جهت تردیدی در اعتبار آن نیست، تفسیر و توضیح صحیح مضامینش امری کاملاً ضروری است.
در منابع دعا مانند مفاتیحالجنان، مهج الدعواتِ مرحوم کفعمی، مزارِ مشهدی، و اقبال الاعمالِ سید بن طاووس، ادعیة سحر متعددی نقل شده است و دعای سحرِ مورد بحث، یکی از متون مهم در این مجموعه است. سید بن طاووس ـ که از عالمان بزرگ و متبحّر در ادعیه است ـ و سایر بزرگان به این دعا توجه کردهاند.
سوء برداشت صوفیانه
با این همه، برخی با توهم اینکه این دعا حاوی مضامین عرفان صوفیانه است، بر آن تأکید یا از آن برداشتهای نادرست کردهاند، در حالی که خودِ دعا هیچگونه مبنای صوفیانهای را در باب ذات خداوند تأیید نمیکند، بلکه بر مخلوقبودن اسما و صفات و نورها و انتساب تشریفی آنها به خداوند دلالت دارد. صوفیه همه این تعابیر را در ذات خداوند جستجو میکنند؛ یعنی پنداشتهاند که خداوند دارای «اسم اعظم» و «اسم عظیم»، «نور اعظم» و «نور عظیم» است.
هرچند توضیحات آنها به این سادگی نیست، اما اصل این برداشت همین است. بنابراین، دعای سحر در نظر آنان جریانی مستقل و بیارتباط نیست، بلکه به گمانشان دارای مقامی رفیع است و حاوی سخنان و مضامین صوفیه میباشد. اگر از منظری بدبینانه بنگرند، چنین برداشتی صورت میگیرد، اما بنای قضاوت و حکم قطعی نداریم و این صرفاً تذکری است.
اعتبار سندی و دلالی دعای سحر
دعا معتبر است و در کتب دعای شیعه توسط سید بن طاووس و دیگران نقل شده؛ در سند و اعتبار آن هیچ شک و شبههای وجود ندارد. با این حال، برخی گروهها بر اساس توهمات خویش اصرار دارند که دعا مضامین صوفیه را بیان میکند، در حالی که دعای سحر به هیچ وجه حاوی مضامین صوفیه نیست؛ بلکه برعکس، بیانگر آن است که اسما و صفات پروردگار ـ در حقیقت ـ خدا نیستند، بلکه مخلوقاتی از جانب او هستند که بر او دلالت و به سوی او حکایت میکنند؛ تفسیر این معنا پیشتر بیان شده است.
در دعا میخوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَمَالِکَ کُلِّهِ.» همه اینها را تفصیل میدانند: بهای عظیم، اعظم ؛ جمال اعظم؛ سپس به جلال میرسد و همینگونه به عظمت: «اللَّهُمَّ أَسْأَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِأَعْظَمِهَا وَکُلُّ عَظَمَتِکَ عَظِیمٌ.» یعنی عظمت خداوند در ذات خود دارای اعظم و عظیم است؛ تفاوت نوری با شدت و ضعف. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِأَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیْرٌ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ.» خداوند را به نور میخوانیم؛ آن هم به انورِ آن؛ انور اسم تفضیل است، یعنی نورانیترین؛ و کلُ نُورِکَ کُنَیْرٌ؛ یعنی همه نورهایت روشنگرند.
برای روشنشدن مطلب نزد جوانان کمتجربه، مثالی میزنم: شمعی روشن است، لامپی روشن، نورافکنی روشن، خورشیدی هم باشد؛ کدام شدیدترین نور را دارد؟ خورشید؛ میتوان گفت خورشید نورش از همه بیشتر است، اما همه روشناند: شمع هم روشن، لامپ هم، نورافکن هم، خورشید هم. در دعا عرضه میداریم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِأَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیْرٌ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ.» خداوند را به نور میخوانیم؛ آن هم به انورِ آن، یعنی نورانیترین؛ و کلُ نُورِکَ کُنَیْرٌ؛ همه نورهایت روشنند.
ابطال توحید صوفیه
اگر این تعابیر را به ذات خداوند نسبت دهند، خداوند را از ذات الوهیّت خارج میسازند؛ یعنی در ذات خدا تفاوت، شدت و ضعف فرض میشود؛ خدایی که در درونش تفاوت، شدت و ضعف باشد، مخلوقی بیش نیست و خداوند حقیقی نمیباشد.صوفیه به خداوند مقام «احدیت» و «واحدیت» نسبت میدهند؛ در ذات خدا دو مقام است. مقام احدیت اسمی هم ندارد؛ هیچچیز نیست. مقام واحدیت، ظهور اسما است؛ اسما و صفات را در ذات خدا میپندارند. خدایی که دارای مقام احدیت و واحدیت باشد، دچار تغییر است؛ خداوند والاتر از این تعابیر است. خدایی که آنان میپرستند، ما نمیپذیریم: خدایی با شدت و ضعف، کم و زیاد، جزء و ترکیب؛ این خدا نیست و ما آن را نفی میکنیم.
. دعای سحر از دعاهای بسیار مهم و اساسی ماست و از وجود مقدس امام باقر علیهالسلام به ما رسیده است؛ از نظر سند و دلالت، هیچ مشکلی ندارد. برخی آن را نفهمیدهاند یا نخواستند بفهمند؛ عمدی است یا نه، معلوم نیست. ما خداوند را به نورهای او و به نورانیترین نور او میخوانیم. اگر خداوند را نور فرض کنیم و در این نورش شدت و ضعف باشد، اصلاً خداوند نیست؛ مخلوقی بیش نیست. این نورها ـ که در دعا ذکر شدهاند ـ را نباید در ذات خداوند جستجو کرد، بلکه در مخلوقات؛ مخلوقی که خداوند آفریده، اما نوری است.
خداوند؛ خالق نور و روح و…
خداوند نور آفریده و برخی از این نورها را شدید و برخی را ضعیف خلق نموده است؛ لذا این بخش از دعا را بهدقت مدّنظر قرار دهید؛ . مانند روح: «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی.» خداوند میفرماید آدم را از خاک آفریدم و در او دمیدم از روح خودم. خداوند روح نیست؛ خالق روح است؛ اما روحی را که مخلوق اوست، «روحِ من» مینامد؛ این اضافه اشرفیت و تشریفی است. کلمه «اعظم» نیامده، اما انتصاب به پروردگار، محتوایش اعظمیّت، شرف و اهمیت آن در آفرینش است، تا خداوند آن را «روح» بنامد. این روایات در اصول کافی موجود است؛ مراجعه کنید.بنابراین، دعای سحر مفهوم روشنتری مییابد.
اسم اکبر ـ که اکبرِ اسمای خداوند است ـ رسولالله صلیاللهعلیهوآله است؛ ؛ نور انور همان نور اوّل است؛ انقدر عظیم است که خداوند آن را «نورِ من» نامیده است. این نور، مخلوق خداوند است، اما خداوند برای بیان عظمت آن، «نورُ عظمتی» مینامد، یعنی نور اعظم الهی؛ اعظمترین نوری که خداوند آفریده است. تا اینجا مطلب واضح است.رسولالله صلیاللهعلیهوآله از همین نور عظمت الله آفریده میشود؛ حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز از همین نور عظمت الله آفریده شده است.
نور عظمت خدا
درباره اهلبیت علیهمالسلام در اصول کافی آمده است: امام صادق علیهالسلام فرمود: «خَلَقْنَا مِنْ نُورِ عَظْمَةِ اللَّهِ.» درباره حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز همین تعبیر داریم؛ درباره انبیای پیشین نیز: آنان از نور عظمت الله آفریده شدهاند؛ همه از آن نور عظمت الله آفریده گشتهاند. آن نور عظمت الله، اعظم انوار است؛ زیرا اضافه تشریفی است و شرافتش را بر سایرین نشان میدهد؛ پس اشرف، اعظم و اکبر است. رسولالله صلیاللهعلیهوآله از آن نور آفریده میشود؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام از آن نور آفریده میشود ـ البته مراتب و اشکال خلقت را اکنون بیان نمیکنم ـ؛ حضرت زهرای مرضیه سلاماللهعلیها از همان نور آفریده میشود و این درست است.
این آفرینش به گونهای است که واسطه ایجاد ندارد؛ وگرنه آن نور مقدمه میشد؛ این آفرینش ظهوری است، نه آفرینش شیء از شیء. ظهور آن نور است؛ هنگامی که ظاهر شود، متشخص میگردد؛ رسولالله صلیاللهعلیهوآله میشود؛ جدا میگردد و اشارهپذیر میشود؛ اما حقیقت رسولالله صلیاللهعلیهوآله جز حقیقت همان نور نیست؛ لذا واسطه ایجاد پدیدار نمیگردد. این مثالها صرفاً برای نزدیکی به ذهنهاست؛ میدانیم مثال همیشه ناقص است: مثلاً هوا وجود دارد؛ بخار آب در هوا هست، اما دیده نمیشود؛ اگر هوا سرد شود، مولکولهای آب نزدیک میشوند و مه پدیدار میگردد؛ آن را هم میبینیم.
خلق شیء از شیء
آیا خلق شیء از شیء شده؟ نه؛ همان که بود ظاهر شده است؛ مانند اینکه ملائکه در اینجا هست و در مجالس اهلبیت علیهمالسلام قاعدتاً باید باشد و ما نمیبینیم؛ اکنون به اذن پروردگار، همان ظاهر میشود. خلق شیء از شیء نشده؛ ظاهر گشته است. لذا در اصول کافی، باب اسما، روایت نخست چنین است: خداوند نور اعظم را آفرید؛ اعظم انوار همان نور اوّل است؛ رسولالله صلیاللهعلیهوآله شد و اهلبیت علیهمالسلام. بنابراین، اهلبیت علیهمالسلام از آن نور آفریده شدهاند، اما آن نور، حقیقت رسولالله صلیاللهعلیهوآله است؛ حقیقت امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ ظهور آن نور، رسولالله صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام شده است.
خلق بدون واسطه
از اینرو، میان رسولالله صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام و خداوند، شیء سومی واسطه نشده؛ اعظم آفریده میشود رسولالله صلیاللهعلیهوآله، امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ زیرا آفرینش ظهوری است. اگر آفرینش شیء از شیء بود، حتماً واسطه پدیدار میگشت و آن آفریده اوّل اشرفتر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میشد؛ اما طبق روایات و ادلّه ما ـ که یکی دو تا نیست ـ اگر کسی اهلبیت علیهمالسلام را اشرف خلایق نداند، یا جاهل است و با مدارک و روایات آشنا نیست، یا عناد دارد؛ زیرا روایات و ادعیه ما به طور گسترده و پرتعداد تصریح کردهاند: «ما همیشه اعظم خلایق بودیم و هستیم؛ اشرف خلایق و اکرم خلایق بودیم و هستیم.»
شبهای پیش نیز بیان شد: امام وارد هر عالمی میشود، لباس آن عالم را میپوشد؛ باید خود را اثبات کند؛ خداوند میفرماید تو را اوّل خلقت، اعظم خلق کردم؛ اکنون در حجاب قرار دادم؛ خودت این حجابها را تخريق کن؛ پاره کن و به حقیقت اولیهات برس. امام در لباس بشری فرود میآید؛ حجابهایی ایجاد میشود ـ نه حجابهایی که برای ما تصور میشود ـ حجابهای نوری است، اما حجاب است و محدودیتهایی پدید میآورد: تشنگی، گرسنگی، زخم. این محدودیتها حاصل میگردد، اما امام باید حجابها را تخريق نماید؛ امتحان امام در پارهکردن حجاب نور است.
اهل بیت؛ انور و نور اعظم
فراز «فبلغ اللَّهُ بِکُمْ أَشْرَفَ الْمُکَرَّمِینَ» معنایی دقیق بخشیده شود. هنگامی که وجود رسولالله صلیاللهعلیهوآله از آن نور اعظم آفریده میشود، آن نور اعظم چیزی جز وجود رسولالله صلیاللهعلیهوآله نیست؛ همان بود و ظهور یافته است؛ دو امر متمایز نیست. با فهم این حقیقت، انوار و تعابیر «انور» و «کلُ نُورِکَ نَیْرٌ» معنا مییابد. انور همان نور اعظم است که در پیامبر صلیاللهعلیهوآله ظهور یافته؛ پیامبر صلیاللهعلیهوآله شده، امیرالمؤمنین علیهالسلام شده، اهلبیت علیهمالسلام شده است.
سپس از امیرالمؤمنین علیهالسلام، جبرئیل و میکائیل آفریده شده؛ از حضرت زهرا سلاماللهعلیها، نور آسمان و زمین؛ از امام حسین علیهالسلام، بهشت؛ همه اینها نورند، اما دیگر انور نیستند. همه اینها نورهای الهیاند؛ خداوند را به وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله، به وجود نازنین اهلبیت علیهمالسلام، و سپس به وجود جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، ملائکه، شیعیان، کروبین، اهل بهشت، مؤمنین، مؤمنات، شهدا، صدیقین، انبیا و اوصیا میخوانیم. قرآن، کتب آسمانی، قبرها نیز نورند؛ خداوند را به همة این نورها میخوانیم و هیچیک را جا نمیندازیم؛ اما انور و نور اعظم، مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
بدینسان به مفاهیم دعای سحر نزدیک میشویم؛ هرچند گفته شد قرائت آن در سحرها به سبب اساسیبودن دعاست؛ یا مثبت بیندیشیم و بگوییم توفیق الهی است و آگاهی ندارند، یا پنداشتند دعای سحر با مضامین صوفیه همخوانی دارد. من بیشتر به این دومی گرایش دارم؛ زیرا خوشبینی به برخی، نوعی سادگی است.گمانم بر آن بود که دعای سحر سخنان صوفیه را بازگو میکند؛ هرچند از لفظ صوفیه خوشایند ندارند و ترجیح میدهند «عارف» خوانده شوند. با این حال، پرسش این است. معرفی کنید که بزرگانش صوفیه نباشد. مانند ابن عربی یا دیگران؛ یا آن را که عارف میخوانید، یا فلان شخصیت؛ در این سرزمین، عارفی معرفی کنید که بزرگان صوفیه را تجلیل نکند و بزرگانش همانان نباشد.
انحراف صوفیانه و عارفانه
صوفیه در عصر ائمه علیهمالسلام با همین نام شناخته میشدند و امام صادق علیهالسلام همه صوفیه را لعن نمود؛ در آن زمان، کلمه «عارف» به کار نمیرفت. آنان نام خود را تغییر دادهاند؛ عارفان، سخنان همان صوفیه را دارند؛ بزرگانشان همانان است؛ و اگر به یکی از این بزرگان جسارت شود، با تمام توان دفاع میکنند؛ پس چه فرقی پدید آمده؟ نام را تغییر دادهاید؛ ما میگوییم شعار زبان عوض کردن است؛ نام تغییر کند، محتوا تغییر نمیکند؛ عقیده همان است، نگاه همان، روش همان، سخنان همان؛ تغییری نکرده؛ صرفاً نامی آبرومند برای خود برگزیدهاند.
امام واقعی
به بحث بازگردیم: شب پیش گفته شد برخی پنداشتهاند اهلبیت علیهمالسلام کل آفرینشاند؛ امام کل آفرینش را پر کرده؛ یعنی کل آفرینش، بدنی از امام است. امامی که در زمین است، امام واقعی نیست؛ بخشی از آفرینش است که امام کلی آن را تدبیر میکند؛ یعنی امام زمان علیهالسلام که در زمین است، رسولالله صلیاللهعلیهوآله که در زمین بودند، حضرت زهرا سلاماللهعلیها؛ در حقیقت، ایشان را حضرت زهرا سلاماللهعلیها نمیدانند.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها جزئی از آفرینش است که از بالا تدبیر میشود و اختیار دست اوست؛ ما پنداشتهایم به محضر حضرت زهرا سلاماللهعلیها رسیدهایم. روایتی بر این برداشت نیست؛.آنچه در روایات ماست این نیست؛ آنچه قرآن بیان میکند این نیست؛ قرآن صریح میفرماید: ما بر شما منت نهادیم و رسول خویش را به سوی شما فرستادیم.
امیرالمومنین که در زمین متولّد شد، همان امیرالمومنینی است که در آسمان بود و به زمین آمد. در زیارت حضرت زهرا سلاماللهعلیها میگوییم: «یَا مُمْتَحَنَةَ امْتَحَنَکِ اللَّهُ قَبْلَ ان یخلقک»؛ یعنی پیش از آنکه تو را در زمین آفریده، خداوند در عالم قبر امتحانت کرد و تو را صابره یافت. حضرت زهرا سلاماللهعلیها پیش از آن امتحان شده بودند. پیشتر گفته شد همه اهلبیت علیهمالسلام امتحان دارند؛ پس از پیروزی در امتحان، خداوند آنها را به دنیا درآورد.
رسول آسمانی روی زمین
مجموع روایات ـ که بر آنها بسیار کار شده و در کتب گوناگون با انصاف بررسی گردیده ـ بیانگر این است که ببینید حقیقت چیست، نه آنکه چیزی را تحمیل کنیم. تمام روایات ما گواهی میدهد رسولالله صلیاللهعلیهوآله که در زمین است، همان رسول آسمانی است؛ نه آنکه در آسمان بدرخشد و در زمین… امیرالمومنینی که در زمین زیست، همان نور اوّل است که در حجاب بدن به زمین آمده؛ نه آنکه در مقام خویش مافوق عرش بماند و از آنجا تلالو کند و بدنی آینه شود. حوض آب را ببینید: شبها ستارگان در آن انعکاس مییابند؛ روزها خورشید؛ خورشید از آسمان به زمین نیامده؛ ستاره نیز؛ بلکه تلالو، آن را جذب و نمایان میسازد.
آنان میخواهند بگویند بدنی که میبینید، بدن واقعی امام علیهالسلام نیست؛ جزئی از آفرینش است؛ بدن واقعی تلالو کرده در این بدن و شما آن را میبینید. روایات ما بیان میکند همان امیرالمومنینی که در عرش بود، در فرشتگان؛ از اهلبیت علیهمالسلام میپرسیدند: هنگامی که در عرش بودید چه میکردید؟ ما هنوز در عرشیم. فرمودند: ما آنگاه که در عرش بودیم، در ضل رحمت الهی خداوند را تسبیح میگفتیم؛ هیچجا نرفتهایم. میگویند ما همانجا که بودیم هستیم. مجموع روایات ما نشان میدهد اهلبیت علیهمالسلام که مافوق عرش بودند و نور اعظماند، به زمین آمدهاند. نمیشود امامی که نور اعظم و اعظم خلایق است
آفرینش ظهوری
آن نور اعظم که اعظم انوار بود، سپس نورهای دیگر از آن نور آفریده شد: جبرئیل نوری است؛ اگر چیزی از آن آفریده شود، کاسته میشود؟ اگر آفرینش ظهوری باشد، کاسته نمیشود؛ اما آفرینش شیء از شیء، کاسته میسازد. امام علیهالسلام فرمودند هر معطی شیء از آن کاسته میشود. فرض کنید مبلغ پولی دارید و بخشی را هدیه دهید؛ کسر میشود؛ مثلاً صد تومان دارید و آن را بدهید، کاسته میشود.
کیسه شکر دارید و چند کیلو هدیه دهید، وزن آن کاسته میشود؛ مگر خداوند و اهل بیت ،هر که از آنان عطا کند، کاسته نمیشود. خداوند آنچه آفرید، چیزی از او کاسته نشد؛ زیرا از ذات او جدا نمیشود؛ آفرینش ایجادی است، نه صدور و خروج. اما در مخلوقات، حضرات فرمودند همیشه جاری است؛ هر مخلوقی عطا کند، از او کاسته میشود. از اهلبیت علیهمالسلام که نوری جدا شود، از ایشان کاسته میشود؛ مگر ظهوری باشد؛ و در قالب بدن عالمی که فرود آیند، حجاب پدید میآید.
هر عالمی پایینتر از عالم پیشین، کوچکتر است. از منظر فیزیک، هرچه به عالم پایینتر روند، کوچکتر میشوند؛ اما عظمت و نورانیتشان سر جای خویش است؛ عظمت و نورانیت به صغر و کبر وابسته نیست، به قدرت، علم، حیات است؛ آن علم، آن حیات، آن قدرت سر جای خودند. مثالی بزنم تا نزدیک به ذهن شود: جبرئیل عظیم است؛ فرود آید، کوچک میشود؛ قدرت و عظمتش کاسته نمیگردد.
بهشت بسیار عظیم است؛ گاهی توضیح دادهام و برخی شگفتزده شدهاند: این عالم هفتگانه و هفت آسمان با آن عظمت، در برابر بهشت چونان نخودی است؛ عظمت را ببینید. پروردگار این بهشت عظیم را ـ که خانههایش از هفت آسمان بزرگتر است ـ کوچک کند، میتواند؛ با عزت خداوند کوچک شود و زیبایی، شادی، نعمتهاش کاسته نشود؛ مشتی در آن بها تغییر نکند. اگر ما بخواهیم در آن بهشت باشیم، باید میکروسکوپی شویم؛ واردش شویم و زندگی کنیم با همان تفریح، شادی، لذتها و بهرهبرداری از همة آن. کوچکی و بزرگی لزوماً بر مطلبی دلالت ندارد.
کوچکی تدریجی و حجاب عوالم پایین
اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام در حجاب های مختلف در هر عالمی فرود نیاید، آن عالم ذوب و نابود میشود؛ نورِ ایشان ایشان آن را ذوب مینماید؛ بنابراین، وجود این حجابها ضروری است تا به حجاب بدنی و خاکی برسد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به این شیوه به زمین میآید؛ از عظمت ایشان کاسته نمیشود و از قدرت نیز کاسته نمیگردد. امام باقر علیهالسلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اقدرنا علی ما نرید»؛ گرچه در حجاب هشتیم اما هر کاری ـ هرگاه محال نباشد ـ اراده کنیم، توان انجام آن را داریم. نگفتهاند انجام میدهیم، بلکه توان آن را داریم
امام صادق علیهالسلام در زمین و با همین بدن خاکی فرمود: این هفت آسمان با آن عظمت در مشتم است. بیان آن آسان است؛ این لیوان مثلاً در مشتم؛ اما اگر به مورچهای گفته شود، باور نمیکند و پندارد خیالبافی است. امام صادق علیهالسلام فرمود: آسمان اوّل همین ستارگان است که عظمتشان معلوم است؛ هنوز تلسکوپهای پیشرفته عالم نتوانستهاند به انتهای آن برسند و عاجزند. ستارگان آنقدر فراواناند؛ بسیاری از آنچه امشب دیده میشود، میلیاردها سال پیش نابود شده و وجود ندارد، اما به سبب دوری، نورش اکنون رسیده است؛ دیده میشود هرچند نیست.
امام میفرماید: این آسمان با این عظمت نسبت به آسمان دوم چون حلقه در بیابانی است، مانند انگشتری در بیابان؛ آسمان دوم به نسبت آسمان سوم کَذَلِکَ؛ سوم به چهارم؛ تا هفتم. نخست عظمت خلقت را نشان میدهد:؛ اوّل عظیم، دوم عظیمتر؛ وسعت آفرینش را بیان میکند. و میفرمایند: این هفت آسمان در مشتم است.قدرت اوّلی که بر خلقت احاطه داشت با فرود به زمین کاسته نشده؛ فقط درحجاب قرار گرفته؛ امام حجابها را تخريق مینماید هرگاه اراده کند؛ توان سر جای خویش است.
اسیر نبودن اهل بیت در حجاب عوالم پایین
اما اهلبیت علیهمالسلام با حجاب ها نیز اسیر آن نیستند؛ پذیرش خویش است. ما اسیر آب و غذا هستیم؛ بدون آب نمیتوان زیست. امام شبیه اهل بهشت قدرتمند است؛ نیازی به آب و غذا ندارد. اهل بهشت محتاج نیستند اما نعمت جذاب است؛ بهره میبرند . مثلاً شکلات تعارف شود سیرم نیازی ندارم اما چون خوشمزه است برمیدارم؛ اهلبیت در حجاباند حجاب نوری مصلحت الهی.
بدون حجاب شدت نور زمین را نابود میکرد اصول کافی بخوانید اهل زمین تحمل نداشت؛ لازمه ورود در زمین این است. امام اسیر حجاب نیست ، صرف پذیرش است مالک حجابهاست نه اسیر.آنچه بر اهلبیت از آغاز خلقت رخ داد تفضُّل است تصوری جز تفضُّل نیست. مبنای ما سابقه عدمی خلقت است، اهلبیت علیهمالسلام قدیم نیستند. برخی علما قدیم میدانند مخالفم، روایات فراوان داریم که فرمودند ما قدیم نیستیم ما مخلوقیم پدیدهایم. اگر کسی غیر خدا حقیقیتی را قدیم بداند مشرک و کافر است. روایات قدیم فلسفی نیست ،قدیم عرفی به معنای دیرینه مشکلی ندارد مثل رفیق قدیمی از قدیم با من است.
به خدا قدیمالاحسان عرفی میگوییم احسان دیرینه. اهلبیت حادث هستند ،روایات میفرمایند ما مخلوقیم خدا تدبیر میکند اوّلین مخلوق حادث پدیده سابقه عدمی دارد و مسبوق به عدم است. اهلبیت نور اوّل آفریده همهچیز تفضُّل است و بنای دیگری نیست.






