سلام بر پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام و سپس سلام بر ارباب: «السلام علیک یا خیرةالله و ابن خیرته، السلام علیک یا ابن امیرالمؤمنین»
این عبارت به معنای این است که اهل بیت علیهمالسلام، انتخاب شدگان و برترین مخلوقات خدا هستند.
جلسه نهم از سلسله جلسات شرح زیارت عاشورا
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- معنای «خیرةالله» در معارف اهلبیت
- «خیرة الله فی خلقه» یعنی برترین مخلوقات خدا
- ردّ انتخاب الهی، ردّ خداست
- «امیرالمؤمنین» عنوانی اختصاصی برای علیبنابیطالب
- ریشه لغوی «امیر» و معنای آن در روایات
- امیرالمؤمنین؛ بابِ علم و معرفت
- عالم زر، عالم الست و امتحان اولیه انسانها
- حضور امیرالمؤمنین در همه عوالم
- خزینه بودن اهلبیت و روایت لوح
- خطر نقل شتابزده و بیدقت در حدیث
- همه انسانها در عالم ذر، به دنیا میآیند
- محبت اهلبیت و سفرهداری امیرالمؤمنین
- زیارت، علم، و برکت معنوی
- روضه امام حسن مجتبی علیهالسلام
- روضه امام حسین علیهالسلام و مسمومیت و شهادت
معنای «خیرةالله» در معارف اهلبیت
درباره عمر «خیره» و اینگونه تعابیر، مطالبی گفته شد و انشاءالله در فرصت مناسب بیشتر هم باید دربارهاش صحبت شود. اما به نظر من، تمام معارف ما در همین یک کلمه جمع شده است. اگر «خیره» را باز کنید، گویی به یک جامعه کبیره میرسید؛ اینقدر این جریان وسیع است.
وقتی خداوند چیزی را انتخاب کند، یا رسول خدا و یا امیرالمؤمنین به امر الهی چیزی را برگزینند، دیگر کسی حق انتخابِ مقابل ندارد. چون انتخاب آنان، انتخاب خداست. همانطور که در ماجرای زینب بنت جحش فرمودند وقتی خدا و رسول، امری را انتخاب کنند، دیگر برای مؤمن، حق انتخابِ مقابل نمیماند.
حالا این مسئله وقتی به جانشین خدا میرسد، شدت بیشتری پیدا میکند. اگر کسی را خدا پیامبر قرار داده یا وصیّ پیامبر قرار داده، و کسی بگوید من نمیپذیرم، معلوم است که مسئله از ریشه خراب است. یا خدا را حکیم نمیداند، یا توحیدش ناقص است، یا اراده خدا را قبول نکرده است.
«خیرة الله فی خلقه» یعنی برترین مخلوقات خدا
در زیارتنامهها وقتی به رسول اکرم و اهلبیت عرض میکنیم «خیرهالله فی خلقه»، یعنی کل موجودات را در یک طرف بگذاریم و رسولالله و اهلبیت را در یک طرف. اینجا دیگر انتخاب، انتخابی نسبی نیست؛ انتخاب مطلق است..
یعنی در هر جهت، باید کاملترین، جامعترین و نورانیترین باشند. چیزی بالاتر از آنان تصور ندارد. چون اگر نقصی در ایشان فرض شود، دیگر خیره الله بودن معنا ندارد. وقتی میگوییم اهلبیت «خیره الله فی خلقه» هستند، یعنی بهترینِ خلقتاند، و بهتر از ایشان نه بوده و نه خواهد بود..
این مطلب را باید درست فهمید. اهلبیت از سنخ همان نور اولاند؛ و هرچه بعد از آنها خلق شده، از آن نور بهرهمند شده اما رتبهاش پایینتر است. پس وقتی میگوییم «السلام علیک یا خیرالله»، یعنی شهادت میدهیم که شما بهترینِ همه مخلوقاتید؛ در علم، قدرت، سماحت، فصاحت، شجاعت، و هر فضیلت دیگر.
ردّ انتخاب الهی، ردّ خداست
اگر کسی انتخاب الهی را نپذیرد، یعنی اراده خدا را قبول نکرده است.
و این مسئله فقط در اعتقادات نیست؛ در احکام هم هست.
مثلاً خدا حجاب را واجب کرده؛ اگر کسی در دل بگوید «ای کاش خدا این را واجب نکرده بود»، این درونش اشکال توحیدی دارد.
یا اگر خمس را نپسندد، یا حج را نپذیرد، در حقیقت انتخاب خدا را رد کرده است.
نسبت ما با آنچه خدا برگزیده، باید «تسلیم» باشد.
چون خدا بهترین را انتخاب کرده است.
پس اگر انسان چیزی دیگر را برگزینَد، یعنی از بهترین فاصله گرفته است.
این ردِّ انتخاب الهی، در قلب انسان شرک ایجاد میکند؛ هرچند در ظاهر، عملش اسلامی باشد.
کلمات کلیدی: ردّ انتخاب الهی، شرک قلبی، تسلیم در برابر خدا، احکام اسلام، حجاب و خمس
«امیرالمؤمنین» عنوانی اختصاصی برای علیبنابیطالب
در عقاید ما، عنوان «امیرالمؤمنین» خاص علیبنابیطالب علیهالسلام است. این عنوان، برای هیچکس دیگری ائمه دیگر به این نحو استعمال نمیشود. این را هم بهصورت صریح داریم، نه استنباطی.
حتی نقل است که کسی به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین.»
حضرت ناراحت شدند و فرمودند: این عنوان برای علیبنابیطالب است و بس. به ما نگو امیرالمؤمنین.
یعنی برخی عناوین، معنای خاص دارند و مخصوص شخص معینیاند.
همانطور که بعضی اسمها برای بعضی از فرزندان مناسب نیست، برخی القاب هم برای هر کسی قابل استعمال نیست.
در معارف، اسم و لقب فقط یک لفظ نیست؛ پشت آن حقیقتی نهفته است.
ریشه لغوی «امیر» و معنای آن در روایات
در بعضی روایات توضیح داده شده که «امیرالمؤمنین» فقط به معنای حاکم و فرمانده ظاهری نیست.
در ریشهشناسی قرآنی و روایی، «امیر» با معنایی نزدیک به «میْر» آمده است؛ یعنی کسی که روزی میدهد، سیر میکند، و دیگران از سفره او بهره میبرند.
در داستان برادران یوسف نیز این ریشهها دیده میشود.
یعنی «امیر» فقط رئیس و حاکم نیست؛ بلکه کسی است که به دیگران میرساند، روزی میدهد، و آنان را سیراب میکند.
در روایات ما، امیرالمؤمنین همان کسی است که ایمان را به دیگران میرساند.
او بابِ شهر علم است و بابِ ورود به معرفت الله.
پس وقتی میگوییم امیرالمؤمنین، یعنی سفرهدار ایمان، روزیدهنده معرفت، و بابِ ورود به حقیقت نبوت و ولایت.
امیرالمؤمنین؛ بابِ علم و معرفت
پیامبر اکرم فرمودند:
«أنا مدینة العلم و علی بابها.»
یعنی اگر کسی بخواهد به علم برسد، باید از باب آن وارد شود.
و علمِ مورد نظر، تنها اطلاعات نیست؛ بلکه معرفت الله، حقیقت ایمان، و قرب به خداست.
همه ائمه علیهمالسلام از این باب بهرهمندند و هرچه در آنان است، از آن سرچشمه جاری شده است.
به همین دلیل، امیرالمؤمنین در روایت، «سفرهدار» و «روزیدهنده» معرفی میشوند.
یعنی همانگونه که بدن از غذا تغذیه میکند، روح مؤمن از سفره ولایت امیرالمؤمنین سیر میشود.
اگر کسی بخواهد واقعاً مؤمن باشد، باید سر سفره امیرالمؤمنین بنشیند.
اگر نشست، نور میگیرد؛ اگر ننشست، از حقیقت ایمان محروم میماند.
عالم زر، عالم الست و امتحان اولیه انسانها
ما یک عالم را پشت سر گذاشتهایم که به آن عالم زر، عالم الست، یا عالم ذر میگویند.
در آن عالم، همه انسانها حضور داشتند؛ کسانی که قبل از ما آمدهاند، کسانی که اکنون هستند، و کسانی که بعداً خواهند آمد.
از ما در آن عالم امتحان گرفته شد.
مفاد امتحان، عبودیت بود؛ یعنی آیا در برابر ربوبیت خدا تسلیم هستیم یا نه.
سؤالهای اصلی آن امتحان عبارت بود از:
1. «ألست بربکم؟»
2. اقرار به رسالت رسول خدا
3. اقرار به ولایت امیرالمؤمنین و اهلبیت علیهمالسلام
روایات فراوانی داریم که نشان میدهد این سه محور در آن عالم مطرح بوده است.
کسانی که زودتر و روشنتر پذیرفتند، مرتبه بالاتری یافتند.
و این با عدالت خدا سازگار است؛ چون عالم، عالمِ شعور و فهم بوده است.
حضور امیرالمؤمنین در همه عوالم
عنوان «امیرالمؤمنین» فقط عنوانی زمینی و تاریخی نیست؛
از اول خلقت تا آخر خلقت، در همه عوالم جاری است.
در عالم ذر، در دنیا، در برزخ، در قیامت و حتی در بهشت، این حقیقت برقرار است.
در روایت آمده که خداوند در همان عوالم، علیبنابیطالب را به همین عنوان نامید.
یعنی این لقب، بعداً ساخته نشده؛
بلکه از ریشههای آفرینش همراه این حقیقت بوده است.
پس وقتی میگوییم «امیرالمؤمنین»، یعنی کسی که باب ورود به ایمان در همه عوالم است؛
و همه از سفره او بهره میبرند؛
چه مؤمن، چه غیر مؤمن، چه اهل نور، چه اهل ظلمت.
خزینه بودن اهلبیت و روایت لوح
اهلبیت علیهمالسلام «خازن علم الله» و «خازن وحی الله» هستند.
یعنی علم و وحی در وجود آنان نگهداری میشود و سپس به خلق میرسد.
این همان حقیقتی است که در روایت لوح و دیگر روایات دیده میشود.
اما باید دقت کرد:
اگر کسی بگوید پس اهلبیت نبی هستند، اشتباه کرده است.
اهلبیت وحی دریافت میکنند، اما نبی نیستند.
بین «خزانهدار وحی» و «نبی بودن» فرق است.
در معارف، عجله کردن خطرناک است.
یک روایت را نباید همان شب دید و همان شب روی منبر توضیح داد.
باید خانواده روایت، قبل و بعد، نسخهها، تعارضها، عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، همه بررسی شود.
دین خدا را نباید سبک شمرد.
خطر نقل شتابزده و بیدقت در حدیث
بعضیها یک روایت را از اینترنت میگیرند، خوششان میآید، و همان شب روی منبر توضیح میدهند.
این سبک برخورد با حدیث، سبک شمردن دین خداست.
روایت باید کار شود، سندش دیده شود، نسخههایش بررسی شود، قرائنش سنجیده شود.
خود اصول کافی نسخههای متعدد دارد؛ در هر نسخه ممکن است تفاوتهای جزئی، نقطه، اعراب یا واژهای اثر معنا را تغییر دهد.
پس نباید گفت «در اصول کافی دیدم» و تمام.
این حرفها نیازمند دقت و احتیاط است.
همین شتابزدگی باعث شده که گاهی مطالبی به امام نسبت داده شود که مطمئن نیستیم از امام است.
این هم خطرناک است و هم دروغ بستن به اهلبیت است.
باید با ترس از خدا و دقت علمی جلو رفت.
همه انسانها در عالم ذر به دنیا میآیند
کسانی که در عالم ذر نور را پذیرفتند، در این دنیا با همان استعداد وارد شدند.
کسانی هم که آنجا تاریک شدند، باز به دنیا میآیند؛ چون قرار است اینجا فرصتِ برگشت داشته باشند.
دنیا محلِ مهلت است، نه محلِ تمام شدن حساب.
خداوند به انسان فرصت میدهد تا شاید درست شود.
اما تعداد مومنان واقعی همیشه اندک بوده و هست:
«و قلیلٌ من عبادی الشکور»
بنابراین، بسیاری از کسانی که در آن عالم تاریک شدند، وارد دنیا میشوند؛
اما مسیرشان فرق دارد با کسانی که نور را پذیرفتهاند.
محبت اهلبیت و سفرهداری امیرالمؤمنین
همه عالم، از علم و ایمان و نور، از سفره امیرالمؤمنین بهره میبرند.
حتی ظلمات عالم نیز در نسبت با وجود او معنا پیدا میکند.
تمام عالم، در رحمت او حرکت میکند.
وقتی انسان به حرم امیرالمؤمنین میرود، یک حس ویژه پیدا میکند؛
حسی که با لفظ بهسختی بیان میشود، اما معنایش روشن است:
انگار به مرکز آفرینش رسیدهای.
انگار فرماندهی عالم اینجاست.
انگار همه چیز از اینجا تدبیر میشود.
این احساس، یک توهم ساده نیست؛ ریشه در حقیقت دارد.
چون علیبنابیطالب، بابِ علم و بابِ رحمت است.
و هرکس به این باب نزدیکتر شود، فهمش بیشتر میشود.
زیارت، علم، و برکت معنوی
بسیاری از علمای بزرگ، برکت علمی خود را از زیارت گرفتهاند.
گاهی یک طلبه یا یک عالم، با اتصال به حرم و توسل، چیزی را میفهمد که اگر بخواهد با مطالعه عادی به دست آورد، سالها طول میکشد.
زیارت، فقط حضور ظاهری نیست؛
یک اتصال روحی است، یک سفرهنشینی است، یک روزیگرفتن از امام است.
همانطور که انسان در دنیا برای رزق ظاهری کار میکند، برای رزق معنوی هم باید سر سفره اهلبیت بنشیند.
و چه زیباتر از این که انسان کار خودش را خدمت به امام بداند.
اگر درس، کار، تجارت، یا هر فعالیتی در خدمت امام نباشد، در حقیقت اصلِ کار نیست.
اصل، زیارت و بندگی است.
روضه امام حسن مجتبی علیهالسلام
جعده، دختر اشعثِ ملعون، امام مجتبی را مسموم کرد.
سم را در شیر ریختند و حضرت، به محض نوشیدن، فرمودند:
«انا لله و انا الیه راجعون.»
امام را حدود چهل روز در حالتی نگه داشتند که خون بالا میآوردند.
هر روز دوستان و شیعیان میآمدند و میدیدند حال حضرت چگونه است.
روز چهلم، حضرت فرمودند تشت بیاورید.
تشت آوردند و خونِ زیادی در آن ریخت؛ تشت پر شد از خونِ دلِ امام.
حضرت زینب سلاماللهعلیها ناله زدند.
امام فرمودند:
«خواهرم، نگران نباش؛ اما نگرانم که برادرم حسین را در این لحظات نبینم.»
خبر را به امام حسین دادند.
وقتی وارد شدند، تشت خون را دیدند، حال برادر را دیدند و گریستند.
امام حسن فرمودند:
«لا یوم کیومک یا اباعبدالله»
روضه امام حسین علیهالسلام و مسمومیت و شهادت
امام حسین علیهالسلام تنها با شمشیر و نیزه شهید نشدند؛
در نقلها آمده که دشمن، شمشیرها و نیزهها را مسموم کرده بود.
بعضی تیرها هم مسموم بودند.
پس حضرت، هم مقتول بودند و هم مسموم.
وقتی تیر مسموم بر سینه حضرت نشست، راوی میگوید نزدیک رفتم و دیدم امام حسین پیش از بیرون کشیدن تیر، آیهی
«إنا لله و إنا إلیه راجعون»
را تلاوت فرمودند.
این مصیبت، فراتر از تصور است.
و از همینجاست که جملهی امام حسن معنا پیدا میکند:
«لا یوم کیومک یا اباعبدالله»
یعنی روزی مانند روز تو نیست.
روز کربلا، روزی است که همه مصائب عالم در آن جمع شد.









