زیارت عاشورا یکی از زیارات پر محتوای شیعه است. این زیارت شریف دارای مفاد و آموزههای فراوانی است که در این مقاله به برخی از آنها خواهیم پرداخت.
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- توفیق خونخواهی اهلبیت علیهمالسلام
- دعای عهد و مسئلهٔ رجعت
- یاریکردنِ مهدی بهعنوان «مهدی» یا «امام زمان»
- اثر چهل صبح دعای عهد و اختیار در رجعت
- توفیق خونخواهی در رکاب امام مهدی علیهالسلام
- ولایتِ عظیم، فراتر از ضعفهای فردی
- عظمت ولایت در دلهای مؤمنان
- نقش اخلاق در رسیدن به مراتب عالی ولایت
- ماه رمضان؛ پذیراییِ الهی و نقش اخلاق
- نمونههایی از بداخلاقی همراه با عبادت
- تفکیکِ ولایت و اخلاق در ارزیابی افراد
- ضعف اخلاقیِ مزمن و ارزش ولایتِ اندک
- داستان انگشتر؛ شناختِ ارزش
- تأکید مکرر بر اهمیت اخلاق
- اخلاق در اسلام و مقایسه با دیگر ادیان
- توصیهٔ عملی: تولد معنوی روزانه
- اعتبار سندی دعای عهد و جایگاه «مزار مشهدی»
- جایگاه دعای افتتاح
- انتقامجویی یا عفو؟
- موسیقی و تأثیر آن بر حیا و غیرت
- منافع و مضارّ؛ شراب و انحرافات اخلاقی
- تاریکی روح و ناخشنودیِ قلب مؤمن
- ولایت، نوری خاموشنشدنی
- تمرکز اصلی: توفیقِ انتقام از دشمنان اهلبیت
- امیرالمؤمنین، میزانِ دین
- شریعت، نماز و قبول اعمال
- عمر کوتاه، شب قدر و کیفیتِ عمر
- دعا برای توفیق انتقام در رکاب امام زمان
- رجعتِ ائمه و انتقام از غاصبان خانهٔ زهرا سلاماللهعلیها
- عظمت فاجعهٔ آتشزدن خانهٔ زهرا سلاماللهعلیها
توفیق خونخواهی اهلبیت علیهمالسلام
یکی از توفیقات بزرگ که در «زیارت عاشورا» و نیز در دیگر زیارتها و ادعیه از خداوند طلب میکنیم، این است که خداوند به ما توفیقِ انتقامِ خونِ اهلبیت علیهمالسلام را عنایت فرماید.
خودِ «انتقامگرفتن» عبادتی عظیم است و محتاج توفیق الهی است.کسی که چنین بینشی دارد، قطعاً از حیثِ جهتگیری و هویتِ دینی تفاوتِ جدّی با دیگران پیدا میکند.
دعای عهد و مسئلهٔ رجعت
سؤال شده بود: آیا اگر کسی «دعای عهد» را چهل روز بخواند، وارد رجعت میشود؟
پاسخ این است که: بله؛ اگر کسی چهل صبح دعای عهد را بخواند و از خداوند بخواهد امام زمان علیهالسلام را یاری کند ـ و یکی از شکلهای این یاری، کمککردن به حضرت در کشتن دشمنان و قاتلان اهلبیت است ـ چنین اثری برای او متصوَّر است.خودِ متنِ دعای عهد را اگر ملاحظه کنید، متوجه میشوید که:قرار است چهل صبح، این دعا خوانده شود؛هر روز، اولین کارِ مؤمن، تجدید بیعت با امام زمان علیهالسلام است؛این بیعت، هر روز تازه میشود.این دعا برای هر کسی نیست؛ متنِ دعا، متعلق به کسانی است که اکنون با امام زمان بیعت کردهاند و دائماً این بیعت را تجدید میکنند.چنین فردی:ولایتِ امام زمان علیهالسلام را پذیرفته؛و این پذیرشِ ولایت را به ولایتِ همهٔ ائمهٔ گذشته متصل میکند؛اگر این اتصال قطع شود، پذیرفته نیست.در انتهای دعای ندبه نیز میخوانیم که باید بهگونهای به امام زمان علیهالسلام متصل شویم که این اتصال، به امام عسکری، امام هادی، امام جواد، امام رضا تا امیرالمؤمنین و رسولالله صلیاللهعلیهماجمعین و تا عرش امتداد یابد؛ یعنی ولایتِ امام زمان، گسسته از ولایتِ ائمهٔ پیشین، معتبر نیست.
یاریکردنِ مهدی بهعنوان «مهدی» یا «امام زمان»
پیشتر توضیح داده شد که:برخی در عصر ظهور به یاریِ حضرت میآیند و واقعاً هم او را یاری میکنند،امّا حضرت را «امام زمان» نمیدانند، بلکه فقط «مهدی» میدانند.سنیهای امروز اینگونهاند؛ سنیهای قرونِ گذشته (مثلاً قرن هفتم) چنین نبودند.
سُنّیِ امروز:«امام زمان» را به این عنوان قبول ندارد؛فقط «مهدی» را میپذیرد؛حتی اگر بفهمد ایشان مهدی است، میآید یاریاش میکند،ولی چون اتصالِ او به حضرت، بهعنوانِ امام دوازدهمِ سلسلهٔ ائمه نیست، و به ائمهٔ پیشین وصل نمیشود، این منظومه ناقص است.این گروه، در جریانِ غربالِ نهایی، یکییکی کنار میروند؛ بهویژه آن دو نفری که در روایات آمده از مغرب خارج میشوند و به آتش کشیده میگردند؛ اینها قطعاً کنار میروند. تفصیل این بحث قبلاً مطرح شده و اینجا تکرار نمیشود.
اثر چهل صبح دعای عهد و اختیار در رجعت
اگر کسی دعای عهد را چهل صبح، با شرایط بخواند ـ
و میدانید که شرطِ پذیرشِ هر دعا، صدقِ نیت و ولایتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام است ـ چنین اثری برای او ثابت است:حتی اگر پیش از ظهورِ حضرت از دنیا برود،در هنگامِ ظهور، دو مَلَک کنار قبرش حاضر میشوند و میگویند:
«صاحب تو قیام کرده است؛ میخواهی در قبر بمانی، خودت میدانی.
میخواهی خارج شوی، بسمالله.»یعنی خروج، باز هم به ارادهٔ خودِ اوست.
اجازهٔ خروج داده میشود، ولی انتخاب با اوست.توصیه این است که اگر چنین حالتی برای انسان پیش آمد، حتماً خروج را انتخاب کند؛ زیرا برخی، در آن حال، به یاد سختیهای دنیا، رنج جانکندن و بلاها میافتند و میگویند همان یک بار کافی بود؛ دیگر به دنیا بازنگردیم.طبیعی است که بازگشت به دنیا سختیهای خاص خود را دارد؛
امّا در آن صحنه، وقتی انسان در رکاب امام زمان علیهالسلام قرار میگیرد، یکی از بزرگترین توفیقات برای او تحقق مییابد.
توفیق خونخواهی در رکاب امام مهدی علیهالسلام
از جملهٔ این توفیقات، آن است که خداوند به انسان روزی کند:
«ان یزرقنی طلب ثارک مَعَ إمامٍ مَهْدِیٍّ هدی ظاهر ناطق»؛
یعنی خونخواهیِ اهلبیت در رکابِ امام زمان علیهالسلام.این، توفیقی بس بزرگ است.
چنین امری ممکن است برای رفقا پیش بیاید؛ اگر قرار است برای کسانی رخ دهد، برای شماست که با این معارف سر و کار دارید.توصیفاتی که در این زمینه گفته میشود، واقعی است؛
به این معنا نیست که کسی را «معصوم» یا «بیخطا» بدانیم؛ چنین چیزی در کار نیست.اگر با هر یک از دوستانی که میگویند: «مؤمن را سه روز همراهی کنی، عیبش را میبینی» همراه شوید، بله، عیب و نقص دیده میشود.
امّا ما فعلاً با این عیوب کاری نداریم؛ با اصلِ جریان کار داریم.
ولایتِ عظیم، فراتر از ضعفهای فردی
اصلِ جریان این است که:محبتِ اهلبیت علیهمالسلام آنقدر پرنور است که ضعفهای دیگر در برابر آن کمرنگ میشود؛گرچه کسی که میخواهد به «نور اعظم» برسد، ناچار است همهٔ حجابهای اخلاقی و رفتاری خود را رفع کند؛بااینحال، اصلِ ولایت آنقدر عظیم است که اینگونه ضعفها نباید بیش از حد برجسته شود.مثلاً فردی مذهبی است، اما بداخلاق؛ بداخلاقیاش هم شدید است.
بله، بداخلاقی بد است؛ این را میدانیم؛ آیات و روایات فراوان در نکوهش آن وارد شده است.
امّا چرا شما ولایت او را مطرح نمیکنید؟ چرا فقط عیبش را میگویید؟این مثل آن است که:کسی در امتحان ریاضی نمرهٔ ۲۰ گرفته،در ادبیات نمرهٔ ۸؛بعد دیگری دائماً بگوید: «ادبیاتش ۸ است، ادبیاتش ۸ است»و هیچگاه نگوید: «ریاضیاش ۲۰ است.»اینگونه برخورد، بیانصافی است.
عظمت ولایت در دلهای مؤمنان
آن ولایتی که در دلهای ماست، آنقدر عظیم و پرنور و شریف است که اگر کسی آن را واقعاً ببیند، این ضعفها در نظرش ناچیز میشود؛
البته به این معنا نیست که این ضعفها نباید اصلاح شود؛
بلکه قطعاً باید برطرف شود.باوجوداین، ولایت را نباید کوچک شمرد.
اخلاق، جای خود را دارد؛ ولایت، جای خود را؛
و برای رسیدن به اوجِ ولایت، اخلاقِ نیکو شرطی اساسی است.
نقش اخلاق در رسیدن به مراتب عالی ولایت
در دین ما، اخلاق جایگاه بسیار عظیمی دارد.
کسی که بخواهد به آن ولایتِ عظیمِ امام برسد، بدون خوشاخلاقی نخواهد رسید.
بهعبارتدیگر:با بداخلاقی،تضییعِ حق مردم،بدزبانی و تندخویی،نمیتوان به مراتبِ بالای ولایت دست یافت.الان ماه مبارک رمضان است:برخی توفیق دارند روزه بگیرند؛برخی نمیتوانند، ولی اگر سالم بودند میگرفتند؛ اینها هم در اجر، ملحق به روزهداراناند؛امّا آنچه روزهٔ ماه مبارک را به مراتب والای خود میرساند، «اخلاق» است.کسی روزه میگیرد، اما اخلاق ندارد؛
در ماه مبارک هم بداخلاقی میکند، تند میشود، گاهی فحش میدهد؛
این روزه از مراتبِ عالیِ قرب و اثر بیبهره است؛ هرچند از جهت فقهی ممکن است صحیح باشد، اما قبولِ خاصِ الهی نصیبش نمیشود.
ماه رمضان؛ پذیراییِ الهی و نقش اخلاق
در سالهای گذشته گفته شد:اگر ماه مبارک رمضان نبود،و خدا در این ماه، روزه را بر ما واجب نکرده بود،بعید بود احدی از ما بوی بهشت را استشمام کند.
گناهان و معصیتها، تاریکیهای عمیقی در جان ما پدید میآورد؛
اگر این تاریکیها با ماه مبارک زدوده نمیشد، تلنبار میگشت و کمکم:نماز و روزه از میان میرفت،و در نهایت خودِ خدا انکار میشد.ماه رمضان، نوعی پذیراییِ ویژهٔ خدا از بندگان است.
بااینهمه، باز هم اخلاق در این میان عامل کلیدی است.
نمونههایی از بداخلاقی همراه با عبادت
در تاریخ و روایات، نمونههایی از کسانی داریم که:روزه میگرفتند،امّا بداخلاق بودند؛مثلاً زنی که به کنیز خود دشنام میداد؛یا فردی که با اطرافیان برخوردهای تند و ناروا داشت.ائمهٔ اطهار علیهمالسلام در برابرِ چنین وضعی، بر اهمیتِ اخلاق تأکید میکردند.بنابراین:بدون اخلاق، کسی به حجِّ قبول نمیرسد؛بدون اخلاق، کسی به اوجِ ایمان و ولایت نمیرسد.
تفکیکِ ولایت و اخلاق در ارزیابی افراد
در عین تأکید بر اخلاق، نکتهای ظریف نیز هست:اگر کسی اخلاق نداشت، امّا ولایتِ اهلبیت را داشت،همان ولایتِ اندکش را نباید کوچک شمرد.ما در پی حذف اخلاق نیستیم؛
برعکس، میگوییم تمام انبیا شهیدِ اخلاق بودند؛
یعنی بهخاطرِ اقامهٔ اخلاق کشته شدند.در مقابل، برخی دیگر گرچه از اخلاق سخن میگویند،
اما حاضر نیستند برای اخلاق کشته شوند.
دینِ ما، دینِ اخلاق است؛ ولی در ارزیابی افراد، باید:هم ولایت را دید،هم اخلاق را.
ضعف اخلاقیِ مزمن و ارزش ولایتِ اندک
ممکن است کسی:سالها عصبی و تندخو بوده،نخواسته روی خود کار کند،اکنون نیز در سنّی است که تغییرش بعید مینماید ـ هرچند محال نیست.شما میآیید و بداخلاقی او را میبینید و میگویید:فلانی بداخلاق است؛فلانی در بازار سرِ ما کلاه گذاشت؛فلانی فلان کار خلاف را انجام داد؛این چه جور متدیّنی است؟بله، اگر اخلاقش درست بود، در ولایت به اوج میرسید؛
با اخلاق بد و تضییع حقوق، هرگز به اوج نمیرسد؛ امّا همین ولایتی هم که دارد، کم نیست؛
آن را حقیر نشمارید.حتی اگر ولایتِ او در حد «ذره»ای از محبت نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام باشد،همین ذره، چون متصل به آن نور عظیم است، ارزشمند است و نباید نادیده گرفته شود.اگر کسی عظمتِ چیزی را نشناسد، در حفظش هم کوتاهی میکند و چهبسا آن را از دست بدهد.
داستان انگشتر؛ شناختِ ارزش
یکی از منبریهای خوب ـ تقریباً همسن ما، شاید یکیدو سال بزرگتر ـ حکایتی نقل میکرد:در مجلس ازدواجمان، شخصی آمد و انگشتری به ما هدیه داد؛تشکر کردیم؛ فامیل هم نبود، از رفقا بود؛چند بار انگشتر گم شد و دوباره پیدا شد؛گاهی کنار گذاشته میشد و فراموش میشد؛روزی با دوستی به بازار رفتیم؛ او انگشتر را دید و گفت:
«این، چند میارزد؟»جواب دادم: «نمیدانم، هدیه است.»گفت: «این، حدود هفتاد هزار تومان میارزد.» (در آن زمان، رقم بسیار بزرگی بود؛ حدود سال ۶۵.)از دو نفر دیگر هم پرسیدیم، همان حدود را گفتند؛رفتیم مقداری طلای دیگر را هم فروختیم، پولها را روی هم گذاشتیم و با آن خانه خریدیم.او میگفت:وقتی انگشتر گم میشد، زیاد دنبالش نمیگشتم؛گاهی خودش پیدا میشد؛امّا وقتی فهمیدم ارزشش چقدر است، طوری آن را در دست میگرفتم که مبادا بیفتد؛این، فقط مالِ دنیا بود.انسان، تا ارزشِ چیزی را نداند، در مقامِ حفاظت از آن جدّی نمیشود؛
میگوید: شد شد، نشد نشد؛ پیدا شد، خوب؛ نشد، مهم نیست.
وقتی ارزش را فهمید، مراقبتش عوض میشود.چنین است نسبت ما با ولایت؛ اگر ارزشش را بدانیم، در حفظش بسیار کوشاتر خواهیم بود.
تأکید مکرر بر اهمیت اخلاق
بارها در این جلسات تأکید شده است:اخلاق مهم است؛اگر خواستید، میتوانید به مباحث اخلاقی که در کانالها (مثلاً تلگرام) مطرح شده مراجعه کنید؛اخلاق مهم است و بدون رعایتِ آن، کسی به اوجِ ایمان نمیرسد.امام صادق علیهالسلام فرمودند:کسی که خوشاخلاق است و اعمالِ واجبش را بهطور معمول انجام میدهد،
نزد خدا بالاتر است از کسی که شبها را تا صبح عبادت میکند و روزها را در گرمای شدید روزه میگیرد اما بداخلاق است.پس:خوشاخلاقی همراه با عبادتِ معمولی،از عبادتهای طاقتفرسایِ بدونِ اخلاق، نزد خدا برتر است.
اخلاق در اسلام و مقایسه با دیگر ادیان
اگر کسی بگوید: «اخلاق فقط در اسلام است و در مسیحیت نیست»، سخنی نادرست گفته است:انجیل را که چند بار خواندهایم، پر از تعالیم اخلاقی است؛تورات و زبور نیز چنیناند؛بهویژه زبور، از آغاز تا انجام، کتابی اخلاقی است و از تحریف، نسبتاً کمتر آسیب دیده است.امّا اخلاق در اسلام، از حیث شدت، گستره و عمق، بینظیر است؛
بهویژه در باب:حقوقِ پدر و مادر،صلهٔ رحم،حقوق خویشاوندان،حقوق همسایه،و…این مباحث، با این تفصیل و شدت، در کتابهای پیشین دیده نمیشود.
اهلبیت علیهمالسلام افتخارشان اخلاق بود؛
دو آیهٔ آخر سورهٔ توبه را دربارهٔ اخلاق پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بنگرید؛
گویا خداوند مدالِ اخلاق را بر سینهٔ آن حضرت میزند.بنابراین:بدون اخلاق، کسی به اوجِ ایمان و ولایت نمیرسد؛کسی که عبادت میکند، به مشاهد مشرفه میرود، امّا با مادر یا برادرش بدرفتاری دارد،
به آن اوج نمیرسد؛کسی که همسایهآزاری دارد، همکارش را میآزارد، زبانش مانند مار نیش میزند و دلها را میشکند، قطعاً به اوجِ ایمان نمیرسد.
توصیهٔ عملی: تولد معنوی روزانه
برای اصلاح اخلاق، برنامهریزی و «یادگیری» لازم است:انسان هر روز که از خواب بیدار میشود، در حقیقت متولّد میشود؛در دعاهای امام سجاد و امام صادق علیهماالسلام آمده است که هنگام بیدارشدن میگویند:
«الحمد لله الذی ردّ علیّ روحی…»؛
یعنی خدا را شکر که روحم را به من بازگرداند؛ اگر بازنمیگرداند، مرده بودم.خواب، برادر مرگ است؛ بیداری، تولدی تازه است.پس وقتی از خواب برمیخیزیم، خوب است در دل بگوییم:«منِ دیروز تمام شد؛امروز، شخصی تازهام؛میخواهم انسانِ جدیدی باشم؛نمیخواهم همان آدمِ دیروز باشم؛میخواهم قویتر شوم.»اگر این نگاه، قطرهقطره ادامه یابد، کمکم دریا میشود.
کسی یکباره «مقدّس اردبیلی» نمیشود؛
سنگِ بزرگ علامتِ نزدن است.اینکه کسی چند جلسهٔ اخلاق برود و بخواهد از فردا یکباره آدمی کاملاً متحول شود، معمولاً یکیدو هفته یا یک ماه دوام دارد و باز به حالت قبل برمیگردد.
راهِ درست این است که آهسته و پیوسته پیش برویم.
اعتبار سندی دعای عهد و جایگاه «مزار مشهدی»
اگر دعای عهد را از نظر سندی بررسی کنیم، میبینیم:مرحوم مشهدی در «مزار مشهدی» آن را نقل کرده است؛مرحوم کفعمی آورده؛علامه مجلسی در دو موضع از «بحارالأنوار» آن را نقل کرده؛سید بن طاووس نیز آن را در آثار خود ذکر کرده است؛دیگر بزرگان هم این دعا را در کتابهای خود آوردهاند.اهمیتِ ارجاع به «مزار مشهدی» در این است که:سندِ دعای عهد در مزار مشهدی متصل است؛ یعنی سلسلهٔ راویان، بدون گسست نقل شده.راویِ اصلی از امام صادق علیهالسلام، «حمّاد بن عیسی» است؛حمّاد بن عیسی، جزو آن شانزده نفری است که همهٔ علمای ما او را کاملاً پذیرفتهاند؛او از «اصحاب اجماع» است.مراد از «اصحاب اجماع» این است که:اگر یکی از این افراد روایتی را نقل کند،فارغ از اینکه از چه کسی نقل کرده باشد،اصلِ روایت، مورد پذیرشِ علمای شیعه است؛یعنی علما، در صحّتِ نقلِ او اجماع دارند.مرحوم کشّی در رجال خود تصریح میکند که:«اصحاب اجماع، جز از ثقه روایت نمیکنند.»بنابراین:اگر راویِ قبل از حمّاد را ما نشناسیم، مثل برخی افراد ناشناخته نظیر «علی بن سنان موسوی» در دو سه روایت،و در عینحال ببینیم حمّاد بن عیسی از او نقل کرده است،همین نقلِ حمّاد، در حقیقت نوعی توثیقِ آن راویِ ناشناخته است؛زیرا حمّاد «لا یروی إلّا عن ثقة» است.نتیجه اینکه:مزار مشهدی، دعای عهد را با سندی متصل و بسیار قوی نقل کرده است؛در سلسلهٔ سند، حمّاد بن عیسی حضور دارد؛و خودِ مرحوم مشهدی نیز در مقدمهٔ کتابش تصریح کرده:هر روایتی را نیاوردهام؛فقط روایتی را آوردهام که سندش متصل، بدون انقطاع، و رجالش مورد اعتماد باشند؛و خودم هم به آن اطمینان کردهام.از اینرو، با طمأنینه میتوان گفت: این دعا از امام صادر شده است.
جایگاه دعای افتتاح
دعای افتتاح نیز از دعاهای بسیار معتبری است:سندش متصل و قوی است؛بزرگانِ شیعه مانند مرحوم کفعمی و دیگران، آن را با اهتمام نقل کردهاند؛شیخ عباس قمی رحمهالله آن را در مفاتیح از «مزار مشهدی» و دیگر مصادر قدیم آورده است؛مزار مشهدی، کتابی دعایی است که همهٔ روایاتش با سند کامل نقل شده و مؤلف در مقدمه تصریح کرده که فقط اخبارِ دارای سندِ متصل و مورد اعتماد را درج کرده است.سالها پیش، شرح مختصری بر دعای افتتاح نوشته شد که در مجلات (از جمله «مکتب وحی نبوی» و مجلههای خودمان) چاپ شده است. دعای افتتاح دعایی است که:در آغاز، مباحث توحیدی و حمد و ثنای الهی را در بر دارد؛در پایان، به ولایتِ اهلبیت علیهمالسلام و شکوه و گلایهٔ مؤمن از وضعیتِ زمانه، در محضرِ ربّالعالمین میرسد؛تعبیراتی نظیر « اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا» در آن، بیانِ شکایت از اوضاعی است که در اصل، ریشه در عملکرد غاصبانِ حقّ اهلبیت دارد.این مجموعهٔ دعاها و زیارات و آثار، همگی توفیقِ الهی است.
انتقامجویی یا عفو؟
نسبتِ عقل و احساسدر مقابل این فرهنگِ قرآنی و رواییِ «خونخواهیِ اهلبیت»، گاهی گفته میشود:«شما نباید انتقامجو باشید؛ باید اهلِ عفو باشید؛ دنبالِ انتقام نروید.»این جملهها در ظاهر، حرفهای قشنگی است، امّا همیشه باطنِ صحیحی ندارد. شبیه سخنانِ کسانی است که میگویند:«با همه خوب باشید؛ با همه مهربان باشید.»ظاهرِ سخن، زیبا و دلنشین است؛ همه بهطور احساسی آن را میپسندند.
امّا اگر درست تدبّر نشود، میرسد به اینکه:«اگر شمر هم آمد، با او خوب باشیم؛اگر عمر سعد آمد، با او هم خوشرفتاری کنیم!»این نگاه، صرفاً احساسی است؛
احساسی که مهرِ عقل پایش نخورده، ارزش ندارد.احساس، لازم است و کسی که هیچ احساسی ندارد، انسانِ سالمی نیست؛
امّا اگر احساس از حدِّ خود خارج شود و از کنترلِ عقل رها شود، خطرناک میشود.مثالِ ساده:اگر کسی آنقدر احساساتی شود که بگوید:
«دیگر نباید هیچ گوسفندی را هم ذبح کرد؛ چون دلسوزی میکنم»،این نوع احساس، نابجا و غیرعقلانی است.احساس باید باشد، امّا در حدّ و چارچوبی که عقل آن را هدایت و تنظیم میکند.
مثال موسیقی و تأثیر آن بر حیا و غیرت
در بحث موسیقی، چند سال پیش برای رفقا (در همینجا یا جای دیگر) سخن گفته شد. برخی میگفتند:«موسیقی قشنگ است، زیباست؛الان در برنامههای تلویزیون هم برای اهلبیت موسیقی پخش میکنند؛دیگر نمیتوانیم به مردم بگوییم حرام است؛عادی شده؛ اگر الآن نهیاش کنیم، همین مقدار دینداری هم از دست میرود،پس ناچاریم سکوت کنیم.»همین سکوتها بود که موسیقی را تا این حد در عمقِ جامعه نفوذ داد.در روایات، ازجمله از امام صادق علیهالسلام، آمده است که:موسیقی، اگر شنونده زن باشد، او را بیحیا میکند؛اگر شنونده مرد باشد، او را بیغیرت میسازد.روایات معتبر متعددی در این باب هست.
مقصود این است: اگر کسی زیاد موسیقی گوش کند، برای زن، حیا را کم میکند و برای مرد، غیرت را.بله، انسان از موسیقی خوشش میآید؛
خیلی چیزها برای نفس خوشایند است، امّا ضرر دارد.
اگر غیرت از بین برود، شخصیتِ فرد و جامعه فرو میریزد.بعضی میگویند:«منافعی هم دارد.»ممکن است منافعی هم باشد؛
اما فقط نگاهکردن به منفعت، کافی نیست؛
باید به «مضارّ» هم توجه کرد.
منافع و مضارّ؛ مثال شراب و انحرافات اخلاقی
در جهان امروز، مقالات متعددی نوشته شده است:دربارهٔ فوایدِ طبیِ شراب،دربارهٔ فوایدِ ازدواجِ مرد با مرد یا زن با زن،و… .در چندین کشور، از جمله انگلستان، در مجالس قانونگذاری خود، ازدواجِ همجنس را تصویب کردهاند؛
در کلیسا هم برای آن مراسم میگیرند،
و بعد در دفاتر ثبت، تبعاتِ قانونیاش را اعمال میکنند.
گفته میشود: «اشکال ندارد؛ فوایدی هم دارد.»اینجا زمانی است که عقل کنار زده شده و احساس از حد گذشته است؛
نتیجهاش این میشود که هر انحرافی، با تمسک به «بخشی از منافع»، توجیه شود.در قرآن کریم، دربارهٔ شراب، سه آیه وجود دارد که بهگونهای حرمت آن را بیان میکند.
در یکی از آنها تصریح شده:«فیهِ مَنافِعُ لِلنّاس»؛
در شراب، منافعی برای مردم است،امّا در ادامه روشن میکند که گناه و آفتِ آن از منفعتش بیشتر است.بعضی مفسران گفتهاند: این منافع، در خودِ نوشیدن شراب است (مثلاً اثراتی بر بدن).
بعضی دیگر گفتهاند: منافع، ناظر به تجارت و سود دنیوی است.
در هر دو صورت، بالاخره فایدهای بوده؛
ولی خدای متعال، بااینحال، آن را حرام کرده است؛
چرا؟ چون:«إِثْمُهُ أکبَرُ مِن نَفعِه»؛گناه، تاریکی و صدمهاش، بسیار بیشتر از منفعتش است.نتیجه:ممکن است چیزی منفعتی هم داشته باشد،امّا به دلیلِ مضارّ سنگینتر، حرام شود.پس وجودِ منفعت، دلیلی بر حلالبودن نیست؛
باید کفّهٔ ضرر و تاریکی را هم سنجید.
تاریکی روح و ناخشنودیِ قلب مؤمن
گاهی انسان، تاریکیِ برخی رفتارها را در روحِ خود حس میکند.
مثال:چند شب پیش در حرم نشسته بودم و مشغول دعا؛شخصی چند نفر آنطرفتر نشسته بود؛لحظهای برگشت به ما نگاه کرد؛ من هم نگاهی انداختم؛احساس کردم ناخودآگاه از او خوشم نمیآید؛فوراً استغفار کردم؛ گفتم: «این زائر امام رضاست، چرا نباید خوشم بیاید؟»دعا که تمام شد، او بلند شد نماز بخواند؛وقتی گفت «اللهاکبر»، دیدم شکمش بیرون است و شلوارش در حال افتادن؛آنجا فهمیدم چرا روحِ من با او انس پیدا نکرده بود.این، نشان میدهد که:روحِ انسان مؤمن، با برخی رفتارها ناسازگاریِ درونی دارد؛هرچند ممکن است ما ابتدا علت را ندانیم.البته این بهمعنای نفیِ همهٔ کسانی که تیپ خاصی دارند نیست؛
امّا بهطور کلی، با هر که او را دوست داشته باشی، با همان محشور میشوی؛
روایتی است که شیعه و سنی در آن اتفاق دارند: «المَرءُ مَعَ من أَحَبَّ».
ولایت، نوری خاموشنشدنی
شرابخواری و دیگر گناهان، تاریکی ایجاد میکند؛
امّا این گناهان، با همهٔ تاریکیشان، نمیتوانند نورِ ولایت را خاموش کنند.منظور از ولایت در اینجا، محبتِ اهلبیت علیهمالسلام است:اگر در دلِ کسی، محبتِ اهلبیت قرار داده شده باشد،حتی اگر همهٔ گناهان عالم را مرتکب شود،نمیتواند این نور را بهکلی خاموش کند؛ممکن است روی آن حجاب بیفتد، امّا اصلِ نور باقی است.وظیفهٔ انسان این است که:این نور را فعّال کند،حجابها را کنار بزند،و از این سرمایهٔ عظیم بهره ببرد.
تمرکز اصلی: توفیقِ انتقام از دشمنان اهلبیت
خلاصهٔ جهتگیری بحث این شبها چنین است:تأکید بر اینکه خونخواهی از دشمنان اهلبیت، بهویژه در رکابِ امام زمان علیهالسلام، توفیقی عظیم است؛این انتقام، برخاسته از کینهجوییِ نفسانی نیست؛بلکه ریشه در توحید و دفاع از حق و عدالتِ الهی دارد.برخی میگویند:«شما حسّ انتقام دارید؛ چرا از دوستی و محبت سخن نمیگویید؟»حرفِ قشنگی بهنظر میرسد، امّا اگر با مبانیِ قرآن و روایات سنجیده نشود، توخالی است.
زیارت عاشورا را هرکدام از شما دهها و صدها بار خواندهاید؛
در آنجا نمیگوییم:«ما با همه در سلمیم»،بلکه میخوانیم:«سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ»؛
با هرکه با شما در صلح است، در صلحیم و با هرکه با شما در جنگ است، در جنگیم.این، معیار است؛محورِ سلم و حرب، اهلبیت علیهمالسلاماند.گاهی در سطح جامعه، افرادی را میبینیم که روی مقوا نوشتهاند:«حَربٌ لِمَنْ حارَبَ فُلاناً، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَ فُلاناً»؛اصلِ این منطق از اهلبیت است:هرکه با اهلبیت در سلم است، با او سلم داریم؛هرکه با اهلبیت در حرب است، با او حرب داریم.
امیرالمؤمنین، میزانِ دین
در این سنجش، میزان، امیرالمؤمنین علیهالسلام است، نه من و شما:اگر من اصلاً متولد نمیشدم و وارد دنیا نمیشدم،هیچ اتفاقی در ساختارِ دین نمیافتاد؛دین بر مدارِ خود میچرخید؛بودن یا نبودنِ من، به قوامِ دین ربطی ندارد؛امّا اگر امیرالمؤمنین خلق نمیشد،اصلاً دین خلق نمیشد؛این امری ثابت و یقینی است.پس:هر که بودن و نبودنش به قوامِ دین ربطی ندارد،دین قائم به او نیست؛دین، بر محورِ امیرالمؤمنین و اهلبیت و قرآن است؛اینها «حقایقِ ثابت»اند؛از آغازِ خلقت بودهاند؛در همهٔ مراتبِ وجود حضور داشتهاند؛در این دنیا در حجابِ بشریاند؛در برزخ و قیامت نیز حاضرند؛از ابتدا تا انتها، حذفنشدنیاند؛زیرا خودشان حقیقتِ دیناند؛حقیقتی ثابت و تغییرناپذیر.
شریعت، نماز و قبول اعمال
شریعتها ـ یعنی صورتِ احکام، مانند نماز و روزه و حج ـ قابلِ تغییر است؛
اما روحِ دین و ولایت، ثابت است.در شریعتِ فعلی:نماز بر ما واجب است؛اگر کسی نماز نخواند و به حج برود، خدا حجش را قبول نمیکند؛اگر زکات و خمس بدهد، اما نماز نخواند، پذیرفته نمیشود؛زیرا قبولِ همهٔ اعمال، مرتبط با اصلِ دین و ولایت است.کسی بگوید:«من روزه میگیرم، اما نماز نمیخوانم.»خدا روزهٔ او را بهعنوانِ «روزهٔ مقبول» نمیپذیرد؛
البته:چون به گمان خود، احترام گذاشته،همان احترام را خدا بهنوعی برایش ذخیره میکند،و گاهی همین احترام، مبدأِ توبه و بازگشتش میشود؛امّا بهعنوانِ «روزهٔ صحیح و کامل»، پذیرفته نیست.همین دربارهٔ حج صادق است؛
کسی که نماز نمیخواند و حج میرود:اعمال ظاهری را انجام داده،اما حج مقبول نصیبش نمیشود؛گرچه نیتِ احترام به بیتالله و پیامبر را خدا نادیده نمیگیرد
و چهبسا همین نیت، زمینهٔ هدایتش شود.پس باید میانِ:«قبولِ فقهیِ صورتِ عمل»،و «قبولِ حقیقیِ الهی» تفاوت نهاد.
عمر کوتاه، شب قدر و کیفیتِ عمر
عمرِ امتهای پیشین، معمولاً طولانی بود؛
گاهی تا صدها سال میرسید.
در امتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله، عمرِ متوسط حدود هفتاد سال است (نه دربارهٔ اولیای خاص و علما).
در زمانِ ظهور، عمرها دوباره طولانی خواهد شد:انسان، چندین نسلِ بعد از خود را میبیند؛نوه، نبیره، نتیجه و نسلهای دورتر.امّا در عوض، کیفیتِ عمرِ کوتاهِ ما با شب قدر جبران میشود؛اگر کسی حقیقتِ شب قدر را بفهمد و درک کند،عبادتی معادلِ بیش از هشتاد سال نصیبش میشود؛«خَیرٌ مِن أَلْفِ شَهر»؛یعنی کیفیت بالا میرود.
دعا برای توفیق انتقام در رکاب امام زمان
با همهٔ این مقدمات، مقصدِ عملیِ ما این است که:در برنامهٔ معنوی خود،بهویژه در شبها و روزهای ماه مبارک رمضان،از خدا با تمامِ وجود بخواهیم که:ما را جزو منتقمانِ خونِ اباعبدالله و اهلبیت علیهمالسلام در رکابِ حجّت بن الحسن قرار دهد.این درخواست را:در زیارت عاشورا،در دعاهای مأثور،و با زبانِ ساده و صمیمیِ خود،
بارها و بارها از خدا طلب کنیم.بسیاری از چیزهایی که میخواهیم، در مقایسه با این خواسته، بیارزش است.
انسان روزه میگیرد، و خدا ممکن است بفرماید:«بهخاطر روزهٔ امروز، سه دعای مستجاب برای تو قرار دادم.»غالباً:دعای اول: فرش؛دوم: پرده؛سوم: ماشین!باید زرنگ بود:دعاهای اصلی و اول را برای آخرت و مقاماتِ ولایت قرار داد؛سپس اگر خواستیم، دعایی هم برای دنیا بکنیم،امّا نه در صدرِ خواستهها.
رجعتِ ائمه و انتقام از غاصبان خانهٔ زهرا سلاماللهعلیها
رجعتِ ائمه و انتقام از غاصبان خانهٔ زهرا سلاماللهعلیهارجعت فقط مربوط به امام زمان نیست؛
در روایات، از جمله در نقلهای فضلبنشاذان که مرحوم علامه مجلسی در «بحار» پذیرفته و آورده است، آمده:همهٔ اهلبیت علیهمالسلام، رجعت خواهند داشت؛از امام زمان تا امام عسکری علیهمالسلام،همگی بازمیگردند و از کسانی که به خانهٔ فاطمه زهرا سلاماللهعلیها هجوم آوردند، انتقام میگیرند.پس:تنها امام زمان نیست که انتقام میگیرد؛امام حسن مجتبی، امام حسین، امیرالمؤمنین علیهمالسلام و دیگر ائمه نیز رجعت میکنند و انتقام میکشند.اینکه انتقام از این افراد تا این حد عظیم شمرده شده، به این خاطر است که:این انتقام، عینِ توحید است؛اگر کسی از این خطّ خارج شود،از دایرهٔ معرفتِ ربوبی و وحدانیت خارج شده،و واردِ نوعی شرک میشود.
عظمت فاجعهٔ آتشزدن خانهٔ زهرا سلاماللهعلیها
خانهای که فرشتگان بدون اذن واردِ آن نمیشدند، فاجعهای عظیم بود.اگر مردم آن زمان، قدرِ آن خانه را میدانستند:مریضی در جامعه باقی نمیمانْد؛هر مریضی، خود را به آستانِ آن خانه میمالید و شفا مییافت؛همانگونه که در برخی اماکن مقدس، مانند مسجد جمکران، آثاری از ایندست دیده شده است.در روایات آمده:دو رکعت نماز در خانهٔ فاطمه سلاماللهعلیها،از دو رکعت نماز در کعبه، پانصد برابر ثواب دارد.
بااینهمه، آنچنان به این خانه جسارت شد که:شخصی نانجیب، با علم به حضورِ حضرت پشتِ در،خود در نامهاش نوشته: دانستم فاطمه پشت در است،و گفتم کینههای خود را اینجا خالی کنم،چنان لگدی به در زد که مصیبتهای سنگینی رخ داد.این حادثه، ضربهای عمیق بر دین بود؛
نه رویدادی گذرا که بشود گفت: «گذشت و تمام شد.»۱۵. آغاز ماه مبارک با گریه بر زهرا سلاماللهعلیهابا توجه به همهٔ این مطالب، شایسته است که:ماه مبارک رمضان را با گریه بر مصائب حضرت زهرا سلاماللهعلیها آغاز کنیم؛و در کنارِ روزه و دعا و قرآن،این درخواستِ بزرگ را، با تمامِ وجود، بر زبان و در دل تکرار کنیم:«خدایا، ما را جزو کسانی قرار ده که در رجعت و در رکابِ حجّت بن الحسن، انتقامِ خونِ اهلبیت را از دشمنانشان میگیرند.»









