زیارت عاشورا در میان متون زیارتی ما، جایگاهی ممتاز وجاهتی خاص و موقعیتی کمنظیر دارد. این معنا در نماز نیز دیده میشود؛ آنجا که میگوییم: السلام علیک أیها النبی. اگر پیامبر را غایب محض میدانستیم، تعبیرِ خطابی به کار نمیبردیم. پس این نوع خطاب، خود نشاندهنده یک عقیده روشن است: رسول خدا و اهلبیت علیهمالسلام نسبت به ما، حضوری واقعی دارند.
دومین جلسه از سلسله جلسات شرح زیارت عاشورا
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- زیارت عاشورا و جایگاه ممتاز آن در میان مؤمنان
- نقل مرحوم شیخ عباس قمی از سید احمد رشتی
- اعتبار این جریان
- اصل ماجرا
- دستور به نافله، جامعه و عاشورا
- زیارت عاشورا و رسیدن به کاروان
- احتمال تشرف؛ برداشت از این ماجرا
- نتیجه اصلی روایت
- دقت و احتیاط مرحوم شیخ عباس قمی
- چرا این نقل مهم است؟
- روش دیانت و عقل
- اقبال عمومی به زیارت عاشورا
- آغاز زیارت عاشورا با سلام
- معنای بلند سلام در دین
- سلام و احکام آن
- سلام، از اسماء الهی
- حقیقت سلام در روابط انسانی
- نسبت سلام و لعن
- کنیه و نشانه حضور
- در محضر اهلبیت علیهمالسلام
- در محضر امام و اثر تربیتی آن
- کنیه امام حسین علیهالسلام
- گریه همه اولیای الهی بر سیدالشهداء
- اثر گریه بر امام حسین علیهالسلام
- سخن امام مجتبی علیهالسلام با سیدالشهداء
- غربت امام حسن مجتبی علیهالسلام
- اشاره به مصیبت تشت و سر مقدس
زیارت عاشورا و جایگاه ممتاز آن در میان مؤمنان
زیارت عاشورا در میان متون زیارتی ما، جایگاهی ممتاز وجاهتی خاص و موقعیتی کمنظیر دارد. این زیارت شریف، به لطف الهی، در میان اهل ایمان، اهل تقوا، علما، زهاد و مؤمنان و مؤمنات، شیوع و رواجی درخور یافته است؛ و این خود، نشانهای از عنایت پروردگار و توجه خاص اولیای الهی به این متن نورانی است.
اقبال عمومی به زیارت عاشورا، بیسبب و تصادفی نیست. بخشی از این توجه، به سبب آثاری است که مردم در طول حیات خود از قرائت آن دیدهاند؛ آثاری در رفع گرفتاری، آرامش روح، گشایش کارها و نورانیت دل. از سوی دیگر، محتوای بلند، استوار و هویتساز این زیارت، موجب شده است که دلهای مؤمنان با آن انس بگیرد و جانهای آماده، در پرتو آن تربیت شود.
نقل مرحوم شیخ عباس قمی از سید احمد رشتی
اعتبار این جریان
مرحوم شیخ عباس قمی رحمهالله علیه، جریانی را درباره سید احمد رشتی نقل میکنند که از جهات مختلف، بسیار مهم و قابل اعتماد است. از نظر سند، نقلِ استواری است؛ و شخصی که مرحوم شیخ عباس از او این ماجرا را شنیده، مورد اعتماد ایشان بوده است. افزون بر این، خود سید احمد رشتی نیز در میان مردم زمان خود، به صداقت، پاکی، ایمان و درستی شناخته میشده است.
از اینرو، نمیتوان بهآسانی این نقل را مورد خدشه قرار داد. بله، ممکن است کسانی عادت به تشکیک در هر امر روشنی داشته باشند، اما این شیوه، راهِ تحقیق منصفانه نیست. وقتی سند، راوی و شخصیتِ صاحب واقعه، همگی در جایگاه اطمینان باشند، اصلِ پذیرش، مقتضای عقل و دیانت است.
اصل ماجرا
این جریان، در کتابهای مختلف از جمله *بحارالأنوار* و نیز در نقل مرحوم شیخ عباس قمی آمده است. سید احمد رشتی برای زیارت عتبات و خانه خدا راهی سفر میشود، اما در مسیر از کاروان عقب میماند. هوا بسیار سرد و برفی بوده و هرچه تلاش میکند، راه را پیدا نمیکند. غروب نزدیک میشود و او ناچار تصمیم میگیرد در همان نقطه توقف کند تا صبح، راه چارهای بیابد.
در همان حال، باغی در آن حوالی میبیند و مردی را که به هیئت باغبان است، با بیلی بر دوش مشاهده میکند. آن مرد از او میپرسد چرا اینجاست و چون میفهمد از کاروان عقب مانده، به او میگوید: نافله بخوان تا راه را بیابی.
دستور به نافله، جامعه و عاشورا
سید احمد رشتی نافله را میخواند، اما هنوز راه را پیدا نمیکند. آن مرد بازمیگردد و میگوید: زیارت جامعه بخوان. سید احمد میگوید من زیارت جامعه را از پیش میشناختم و بارها خوانده بودم، اما در آن حال، آن را به گونهای خواندم که گویی همهاش بر زبانم جاری شد؛ با آنکه متن آن طولانی است، دیدم از آغاز تا انجام، برایم حاضر و روشن است.
این نکته در خود ماجرا بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که در آن حال، تنها یک توصیه لفظی در کار نبوده، بلکه نوعی امداد و توفیق ویژه نیز در میان بوده است.
زیارت عاشورا و رسیدن به کاروان
پس از آن، آن مرد به او میگوید: زیارت عاشورا بخوان. سید احمد میگوید زیارت عاشورا را نیز میخواندم، اما در آن شب، آن را با تمام فقرات، با لعنها و سلامها، بهتمامی بر زبان آوردم. پس از آن، آن مرد آمد و او را راهنمایی کرد.
حتی اسب سید احمد که چندان فرمانپذیر نبود، در اختیار آن مرد آرام گرفت. چندان راهی نپیمودند که ناگاه آن مرد به نقطهای اشاره کرد و گفت: این همان کاروانی است که از آن عقب مانده بودی. صبح شده بود و کاروانیان مشغول وضو بودند. سید احمد با شگفتی دید که چگونه کاروانی که یک روز از او جلوتر بود، اکنون در این فاصله کوتاه در دسترس او قرار گرفته است.
احتمال تشرف؛ برداشت از این ماجرا
روشن است که این ماجرا با یک جریان عادی تفاوت دارد و همراه با نشانههایی از کرامت و عنایت خاص است. با این حال، ما موظفیم در تعبیرها دقت کنیم. نمیتوان با قطعیت گفت که سید احمد رشتی حتماً به محضر مقدس حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف رسیده است؛ زیرا در خود نقل، تصریحی از سوی آن بزرگوار وجود ندارد.
البته در برخی کتابها این واقعه در شمار تشرفات آمده است؛ و خودِ ناقلان نیز چنین برداشتی از آن داشتهاند. اما از نظر دقت علمی، تا خود حضرت تصریح نفرمایند، باید با احتیاط سخن گفت.
نتیجه اصلی روایت
با همه این ملاحظات، اصل پیام روایت روشن است: در این واقعه، سه امر مورد تأکید قرار گرفته است: نافله، زیارت جامعه و زیارت عاشورا. این سه، بهگونهای تکرار شدهاند که گویی برای سیر معنوی یک عمر، نقشهای جامع ارائه میکنند. کسی که با این سه مأنوس شود، از سرمایهای عظیم در مسیر رشد معنوی برخوردار خواهد شد.
دقت و احتیاط مرحوم شیخ عباس قمی
چرا این نقل مهم است؟
نکته مهم آن است که مرحوم شیخ عباس قمی، اساساً در مقام جمعآوری حکایت و داستان نبودهاند. کتاب ایشان، کتاب دعا و زیارت است، نه کتاب تشرفات. در چنین کتابی، تنها چند جریان محدود نقل شده است؛ و همین نشان میدهد که ایشان فقط مطالبی را آوردهاند که به آنها اطمینان ویژه داشتهاند.
اگر کتابی برای نقل داستانها تدوین شده باشد، ممکن است کسی بگوید برخی از آنها با قوت کمتر نیز آورده شدهاند. اما وقتی کتاب، کتاب دعاست و مؤلفی همچون شیخ عباس قمی با آن تقوا و احتیاط، در سراسر آن فقط دو سه واقعه محدود نقل میکند، این خود، نشانه اعتماد او به اصل آن روایات است.
روش دیانت و عقل
این نیز همسو با روش عقل و دیانت است که در سخن افراد موثق، بیجهت تشکیک نشود. اگر شخصی اهل تقوا، دقت و احتیاط، مطلبی را با سند و اعتماد نقل کرده باشد، اصل در نگاه منصفانه آن است که سخن او جدی گرفته شود، نه آنکه بیسبب در آن تزلزل ایجاد شود.
اقبال عمومی به زیارت عاشورا
زیارت عاشورا تنها در میان اهل علم و معنویت جایگاه نیافته، بلکه در میان متدینین بازار، اهل کسب و کار و مردم عادی مؤمن نیز رواج پیدا کرده است. این نکته بسیار قابل توجه است؛ زیرا نشان میدهد که این زیارت، از سطح نخبگان دینی عبور کرده و به متن زندگی عمومی اهل ایمان راه یافته است.
انسان در میان اهل کسب نیز کسانی را میبیند که سالهای طولانی، پیش از طلوع آفتاب، مقید به قرائت زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام بودهاند و آثار آن را در زندگی خود مشاهده کردهاند. این تجربههای مستمر و آرام، از مهمترین علل اقبال عمومی به این زیارت شریف است.
آغاز زیارت عاشورا با سلام
معنای بلند سلام در دین
زیارت عاشورا با سلام آغاز میشود:
السلام علیک یا اباعبدالله
و همین آغاز، خود حامل دریایی از معناست. سلام در فرهنگ دینی ما، صرفاً یک تعارف اجتماعی نیست، بلکه مفهومی عمیق، توحیدی و الهی دارد. کسی که حقیقت سلام را بفهمد، راهی به فهم بسیاری از احکام و معارف خواهد یافت.
از همینرو، بارها گفته شده است که اگر کسی بخواهد وارد فقه شود، باید از دروازه عقاید وارد شود؛ وگرنه چهبسا ظاهر حکم را بداند، اما روح آن را نشناسد.
سلام و احکام آن
در روایات، درباره سلام احکام مختلفی آمده است. به برخی افراد دستور داده شده که سلام نکنید؛ یا لااقل در سلام کردن به آنان پیشدستی نکنید. این نشان میدهد که سلام، امری است که جایگاه دارد و باید با معرفت انجام شود.
اگر انسان حقیقت سلام را بفهمد، میفهمد که سلام، صرف یک لفظ نیست، بلکه اهدای نوعی خیر، امنیت، طهارت و نسبت توحیدی به طرف مقابل است. بنابراین، روشن میشود که این عطا در همهجا و نسبت به همه کس، به یک نحو جاری نیست.
سلام، از اسماء الهی
در معارف دینی ما، «سلام» از اسماء الهی شمرده شده است. در جریان معراج، سلام خداوند به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رسانده شد و آن حضرت با بیانی ژرف پاسخ دادند. این نشان میدهد که سلام، تنها یک لفظ انسانی نیست، بلکه ریشه در حقیقتی متعالی دارد.
همچنین در نقل سلام خدا و جبرئیل به حضرت خدیجه سلاماللهعلیها، پاسخ عمیق ایشان بسیار شگفتآور است:
هو السلام و منه السلام و علیه یعود السلام
یعنی خدا خود سلام است، سلام از او نشئت میگیرد و بازگشت همه سلامها نیز به سوی اوست.
این بیان، نشان میدهد که سلام، حقیقتی است پیراسته از نقص، آلودگی، تباهی و شرک؛ و آنچه در دستگاه الهی پذیرفته میشود، عملی است که با این حقیقتِ سالم و خالص، مناسبت داشته باشد.
حقیقت سلام در روابط انسانی
وقتی ما به یکدیگر سلام میکنیم، در واقع برای طرف مقابل، خیر، سلامت، طهارت، امنیت معنوی و دوری از نقص و آلودگی را میطلبیم. سلام، تمنّای بهترین حالت توحیدی برای دیگری است. به همین جهت، سلام دادن، کاری ساده و بیمحتوا نیست.
اگر کسی این معنا را بفهمد، بهتر درک میکند که چرا در روایات آمده است به برخی افراد سلام نکنید. برای نمونه، درباره بعضی از اهل فسق، دشمنان اهلبیت، عاقّ والدین، یا کسانی که حرمتها را میشکنند، نهی از سلام وارد شده است. زیرا سلام، نشانه نوعی تکریم و افاضه خیر است و این تکریم در همه موارد مناسب نیست.
در کنار این موارد، برخی نهیها نیز از باب مزاحمت نکردن است؛ مانند کسی که در حمام است، یا مشغول کاری است که نباید حواس او را بر هم زد. بنابراین، موارد عدم سلام، همه از یک سنخ نیست؛ اما در همه آنها، این اصل نهفته است که سلام، حقیقتی حسابشده و دارای جایگاه است.
نسبت سلام و لعن
همانگونه که سلام جایگاه دارد، لعن نیز جایگاه دارد. نه همه شامل سلام میشوند و نه همه شایسته لعناند. در منطق دعاهای ما، هم رحمت معنا دارد و هم غضب؛ هم تولّی مطرح است و هم تبرّی. دعای افتتاح نیز بهزیبایی این معنا را بیان میکند که خداوند در جای رحمت، ارحم الراحمین است و در جای عقوبت، اشد المعاقبین.
از اینرو، کسی که از مبانی اعتقادی وارد فهم احکام و ادعیه شود، بهتر میفهمد که سلام کجا معنا دارد و لعن کجا. زیارت عاشورا دقیقاً در همین افق حرکت میکند؛ با سلام بر اولیای خدا آغاز میشود و با برائت از دشمنان آنان امتداد مییابد.
کنیه و نشانه حضور
چرا «یا اباعبدالله»؟
در فرهنگ عرب، کنیه آوردن برای شخص حاضر، نشانه احترام ویژه است. در روایات نیز آمده است که اگر کسی حاضر است، او را با کنیه خطاب کنید؛ اما اگر غایب است، میتوان نامش را آورد. از همینجا، نکتهای لطیف در آغاز زیارت عاشورا روشن میشود:
السلام علیک یا اباعبدالله
چرا با کنیه خطاب میکنیم؟ چون در فرهنگ زیارت، امام را حاضر میدانیم. این خطاب، خطابِ غایبانه نیست. ما در حال گفتوگو با امامی هستیم که بر ما حاضر، ناظر و محیط است.
در محضر اهلبیت علیهمالسلام
این معنا در نماز نیز دیده میشود؛ آنجا که میگوییم: السلام علیک أیها النبی. اگر پیامبر را غایب محض میدانستیم، تعبیرِ خطابی به کار نمیبردیم. پس این نوع خطاب، خود نشاندهنده یک عقیده روشن است: رسول خدا و اهلبیت علیهمالسلام نسبت به ما، حضوری واقعی دارند.
بنابراین، آغاز زیارت عاشورا با خطاب «یا اباعبدالله» فقط یک تعبیر ادبی نیست، بلکه حامل یک مبنای معرفتی است.
در محضر امام و اثر تربیتی آن
اگر انسان باور کند که در محضر امام سخن میگوید، نه صرفاً درباره امام، بلکه با امام، آنگاه همه چیز در زندگیاش دگرگون میشود. دیگر دعا خواندن، صرف تلفظ کلمات نیست؛ بلکه حضور در پیشگاه ولیّ خداست. این باور، رفتار، نیت، زبان و حتی خطورات قلبی انسان را تحت تأثیر قرار میدهد.
در برخی توقیعات و روایات نیز این معنا دیده میشود که اهلبیت علیهمالسلام حاضرند و احوال شیعیان خود را میبینند. اگر این معنا در جان انسان بنشیند، خلوت و جلوت او یکسان میشود؛ زیرا خود را همواره در محضر ناظر الهی و حجت او میبیند.
از همین رو، زیارت اگر با این معرفت خوانده شود، از صورت یک عادت زبانی خارج میشود و به رابطهای زنده و سازنده تبدیل میگردد.
کنیه امام حسین علیهالسلام
در برخی نقلها آمده است که از امام پرسیده شد چرا به امام حسین علیهالسلام «اباعبدالله» گفته میشود. در پاسخ وجه عرفیِ این کنیه بیان شده است؛ یعنی آن حضرت فرزندی به نام عبدالله داشتهاند و از این جهت، اباعبدالله خوانده شدهاند.
اما در عین حال، باید توجه داشت که اسامی و کنیههایی که برای اهلبیت علیهمالسلام تثبیت شده، تنها اموری اعتباری و سطحی نیستند. این نامها و عناوین، در بسیاری موارد، با حقیقت تکوینی و مأموریت الهی آنان نیز هماهنگ است. از اینرو، نباید به این عناوین، صرفاً بهعنوان قراردادهای معمولی نگاه کرد.
«لا یوم کیومک یا اباعبدالله»
در روایات آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، از همان آغاز ولادت سیدالشهداء علیهالسلام، فرمودند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله
یعنی هیچ روزی همانند روز تو نیست، ای اباعبدالله.
این تعبیر، بعدها نیز در سخنان اهلبیت علیهمالسلام تکرار شد و نشان داد که حادثه کربلا، در میان همه مصیبتها و وقایع، جایگاهی یگانه دارد. ممکن است در طول تاریخ، صحنههای تلخ بسیار باشد، اما عاشورا حقیقتی استثنایی است؛ و کربلا، میدانی است که هیچیک از رنجهای دیگر، با آن همتراز نمیشود.
گریه همه اولیای الهی بر سیدالشهداء
در آنچه از روایات و نقلها به دست ما رسیده، دیده میشود که پیامبران الهی، هر یک بهگونهای با مصیبت اباعبدالله الحسین علیهالسلام پیوند داشتهاند. از حضرت آدم و ابراهیم و موسی گرفته تا حضرت عیسی علیهمالسلام، همگی در برابر این مصیبت متأثر شدهاند و بر آن گریستهاند.
این امر نشان میدهد که گریه بر سیدالشهداء، صرف یک حالت احساسی محدود نیست؛ بلکه اتصالی عمیق با حقیقتی عظیم در دستگاه الهی دارد. اگر اولیای بزرگ خداوند در برابر این مصیبت خاضع و گریان بودهاند، معلوم میشود که در این گریه، سرّی عظیم نهفته است.
اثر گریه بر امام حسین علیهالسلام
گریه بر اباعبدالله الحسین علیهالسلام، دل انسان را به آسمان متصل میکند و او را از اسارت در زمین میرهاند. کسی که با صدق و مداومت در این مسیر قرار بگیرد، آرامآرام میبیند که بسیاری از امور دنیا برایش کوچک میشود و در مقابل، حقایقی دیگر برای او بزرگ و مهم میگردد.
خدا رحمت کند شیخ جعفر شوشتری را که در برخی از سخنان خود، گریه بر سیدالشهداء را از اموری دانسته که عظمت ثواب آن از حد فهم بشر بیرون است. این تعبیر، نشان میدهد که گریه بر امام حسین علیهالسلام، نه فقط یک عمل عاطفی، بلکه یک عبادت عظیم و سازنده است.
سخن امام مجتبی علیهالسلام با سیدالشهداء
در واپسین روزهای حیات امام حسن مجتبی علیهالسلام وقتی سیدالشهداء علیهالسلام وارد شدند و شدت مصیبت برادر را دیدند، دلشان شکست و گریه کردند. در همان حال، امام حسن علیهالسلام خطاب به برادر فرمودند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله
این جمله، فقط یک خبر از آینده نیست؛ بلکه نوعی مقایسه میان مصیبتهاست. یعنی اگرچه اینجا نیز مصیبت سنگین است، اما هیچ روزی به عظمت و تلخی روز تو نخواهد بود. از اینرو، در منطق روضه و عزا، هرچند بر همه اهلبیت باید گریست، اما کربلا جایگاهی دیگر دارد.
غربت امام حسن مجتبی علیهالسلام
در خلال این بحث، نام مبارک امام حسن مجتبی علیهالسلام نیز بر زبان جاری شد؛ امامی که در جهات گوناگون، مظلوم و غریب بود. غربت او تنها در شهادتش نبود؛ در دوران حیات، در میان مردم، در میان یاران و حتی در یاد و ذکر ما نیز نوعی غربت بر او سایه انداخته است.
قبر مطهر او نیز خود نشانهای از این غربت تاریخی است. انسان هرچه بیشتر در زندگی آن حضرت تأمل کند، بیشتر درمییابد که غربت امام مجتبی علیهالسلام لایههای گوناگونی دارد؛ و همین، فهم جمله «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» را نیز عمیقتر میکند.
اشاره به مصیبت تشت و سر مقدس
اگر بخواهیم این دو مصیبت را در کنار هم بفهمیم، روشن میشود که چرا امام حسن علیهالسلام فرمودند هیچ روزی مانند روز تو نیست. اینجا تشت خون است، اما آنجا تشتِ سرِ مقدس است. اینجا اطراف بیمار، کسانی هستند که گریه میکنند و حرمت میگذارند؛ اما آنجا در کنار سر بریده سیدالشهداء، کسانی ایستادهاند که نهتنها حرمت نمیگذارند، بلکه اهانت و جسارت نیز میکنند.
در نقلها آمده است که یزید ملعون حتی حرمت سر مطهر را نگاه نداشت و با چوب خیزران به لب و دندان آن حضرت جسارت کرد. همین تفاوت، بخشی از معنای آن جمله عظیم را روشن میکند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله









