فدک، محور شناخت حق از باطل است. چرا که اگر فدک برگردانده میشد دیگر در خاطر مردم نمیماند که چرا حضرت زهرا به سراغ فدک رفتند…
آنچه در این مقاله خواهید خواند؟
- تغییر در پرداخت جیره مردم، دلیل اصلی کشته شدن عثمان
- بیعت مردم با امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه تحت عنوان والی، اشاره به تفاوت معنای والی و ولی.
- شیعه بودن قاتلان عثمان و بیعت گنندگان با امیرالمؤمنین؟
- چرایی خودداری امیرالمؤمنین از برگرداندن فدک در دوران خلافت
- جریان فدک و خشم و رضایت حضرت زهرا، محور شناخت حق از باطل
- تصمیم هارون عباسی راجع به فدک
- امام زمان حضرت زهرا که بود؟
تغییر در پرداخت جیره مردم، دلیل اصلی کشته شدن عثمان
کشته شدن عثمان به خاطر بدعتگذاری و یا مبانی اشتباه او نبود، بلکه وقتی مردم دیدند او به اموال ایشان کار دارد وعلاوه بر اخذ خراج، سهمیه و جیرهای از بیتالمال به ایشان نمیدهد و هرچه هست را میان اقوام وعشیره خود تقسیم میکند براو شوریدند.
روش حکومت اولی و دومی این بود که کاری به جیب مردم نداشتند و از بیتالمال نیز به مردم میدادند و شرایط نوپای آن زمان مانع میشد از اینکه ایشان مانند سلاطین عمل کنند و از این رو حتی اموال غصب شده را بین مردم پخش کردند زیرا ادعای عوامفریبانه آنها درهنگام غصب اموال و املاک این بود که اینها متعلق به همه مسلمانان است.(۱)
اما هنگامی که عثمان بر مسندغاصبانه خلافت و حکومت نشست، تمام پرداختها را متوجه فامیل و اقوام خود نمود و به عنوان مثال خمس یک کشور را یکجا به داماد خود مروان داد.(۲)
همچنین به سایر خاندانش از بنیامیه خیلی بها داد و مردم تحمل این ریختوپاش و عشیره محوری او را نداشتند و به همین جهت عثمان را کشتند و برای بیعت به سوی امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه هجوم آوردند!
بیعت مردم با امیرالمؤمنین به عنوان والی؛ تفاوت معنای والی و ولی
هجوم مردم پس از قتل عثمان برای بیعت با امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه نه به این عنوان بود که حضرت ولیالله و خلیفةالله هستند، بلکه میخواستند تحت عنوان یک والی و حاکم و امیر با حضرتش بیعت کنند. فلذا امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه فرمودند: دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ لَهُ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ.(۳)
مرا رها کنید و دنبال دیگری بروید زیرا در این جریان یکدلی و یکرنگی وجود ندارد، و حضرت میدانستند که ایشان آمدهاند با آن جناب به عنوان والی بیعت کنند نه به این عنوان که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه ولیالله هستند.
این جماعت، عمر و ابوبکر را به شدت دوست داشتند و با خلع عثمان از مسند خلافت دیگر کسی را به عنوان امیر نمیشناختند، ازاین رو با حضرتش به زور بیعت کردند، اما حضرت فرمودند: إِنْ تَرَكْتُمُونِی فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَ لَعَلِّی أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَكُمْ مِنِّی أَمِیراً.(۴)
اگر مرا رها کنید مثل یکی از شما خواهم بود و چه بسا حرفشنوتر و فرمانبردارتر از همه شما نسبت به والی منتخب باشم و اگر وزیر باشم برای شما بهتر نا اینکه امیر باشم.
آری مردم نیامدند که بگویند ما غدیر را فراموش کرده بودیم و الآن با شما به عنوان خلیفةالله بیعت میکنیم بلکه به عنوان یک والی و مسئول با آن حضرت بیعت کردند.
بهطور مسلّم هر کشوری و هر جامعهای نیاز به یک والی دارد و به فرموده امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه: إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ(۵) مردم نیاز به والی دارند چه نیکرفتار باشد وچه بدکردار، ولی اگر والی فاسق روی کارباشد بهتر از این است که اصلاً والی نباشد.
والی مسئول است اما ولیالله نیست وهرگز بر ما ولایت ندارد، لذا اگر ما به کشورهای مختلف برویم لازم است به قوانین وضع شده در آن اماکن تا آنجا که مخالف عقل و شرع نباشد عمل کنیم و این تبعیت کردن ما به این معنا نیست که آنها بر ما ولایت دارند!
افسوس از عدهای که خود را شیعه نامیده و میگویند: مردم در انتخاب ولیالله سهم دارند! و برای این تفکر خود به همان جمله حضرت که فرمودند: دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی استناد میکنند وچنین توضیح میدهندکه: حضرت با این بیان پذیرفتند که مردم میتوانند برای خود ولیّ انتخاب کنند!
حقیقت این است که این افراد نمیدانند والی با ولی تفاوت دارد و والی به معنای کارگزار و مسئول است و هیچ وقت ولایت ندارد، و قطعاً هر کشور و هر ایالتی نیازمند یک والی است.
شیعه بودن قاتلان عثمان و بیعت گنندگان با امیرالمؤمنین؟
بنابراین انبوه مردمی که بعد از کشتن عثمان به سوی امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه هجوم آوردند به دنبال والی بودند و اصلاً شیعه نبودند بلکه ابوبکر و عمر را به شدت ستایش میکردند وبه آن دو محبت تام داشتند، منتها عثمان را به دلایلی که ذکر آن گذشت دشمن داشتند واورا شخصی بیلیاقت میدانستند.
غالب کسانی که در زمان خلافت ظاهری با امیرالمؤمنینعلیّ صلواتاللهعلیه بیعت کردند علاقمند به ابوبکر و عمر بودند و شاهد کلام ما این است که وقتی حضرت خواستند نمازتراویح را که بدعت عمر بود تعطیل کنند و با آن مخالفت فرمودند، مردم ندای واعمراه سرداده و نپذیرفتند و بعداً که حضرت به مسجد رفتند، دیدند باز صفوف جماعت تشکیل شده و مشغول نماز تراویح هستند.(۶)
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه در بیاناتی جانگداز فرمودند: أَرَأَیْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَرَدَدْتُهُ إِلَی الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ رَدَدْتُ فَدَكَ إِلَی وَرَثَةِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ …إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی.(۷)
خواهید دید که اگر من مقام ابراهیم علیهالسلام را که در زمان آن دو جابه جا شد به جایی که رسولخدا صلیاللهعلیهوآله آن را قرار داد برگردانم و فدک را به ورثه فاطمه سلاماللهعلیها رد کنم و… همه از اطراف من پراکنده میشوند!
همان گونه که در جریان حکمین و جنگ صفین با وجود آن حضرت، اکثریت لشکر توجهی به جایگاه وعظمت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه نداشته و ابوموسیاشعری را که حضرت با او مخالفت داشتند برگزیدند و پذیرفتند.
چرایی خودداری امیرالمؤمنین از برگرداندن فدک در دوران خلافت
آری این مردم فقط دنبال والی و خلیفه بودند و هرگز معرفتی به امامزمانشان نداشته و حضرت را ولیالله نمیدانستند، و اکنون که فدک را غصب کردند و نفردوم هم این غصب را ادامه داد، حضرت فرمودند: إنی لأستحیی من الله أن أرد شیئا منع منه أبو بکر و أمضاه عمر.(۸)
من از خدا حیا میکنم که چیزی را برگردانم در حالی که نفر اول آن را گرفت و نفر دوم غصب آن را امضاء و جاری کرد، و سؤال این است که در صورت صحت انتساب این فرمایش به امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه، چرا حضرت حیا میکنند؟
جهت اول
جهت اول عدم پذیرش مردم: چنانکه به روایت مرحوم کلینی در کافی شریف اشاره شد که حضرت فرمودند: اگر میخواستم فدک را در زمان حکومتم برگردانم لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی حَتَّی أَبْقَی وَحْدِی أَوْ قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِیَ الَّذِینَ عَرَفُوا فَضْلِی وَ فَرْضَ إِمَامَتِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِاللَّهِ صلیاللهعلیهوآله، مردم برضد من قیام میکردند و جز اندکی از شیعیان که معرفت داشته و امامت مرا از کتاب و سنت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فهممیدهاند اطرافم باقی نمیماندند، إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی وهمه از اطرافم پراکنده میشدند.(۹)
اگر پرسیده شود که چرا اینگونه میشد؟ در پاسخ میگوییم به این دلیل که بنای حکومت اولی و دومی بر اساس دو حدیث جعلی بهپا شده بود، حدیث جعلی اول اینکه گفتند رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: لَا یَجْتَمِعُ لِأَهْلِ بَیْتِی الْخِلَافَةُ وَ النُّبُوَّةُ! نبوت و خلافت در خاندان من جمع نخواهد شد.(۱۰)
پذیرش این روایت جعلی به این معناست که بعد از غدیرخم نظر رسولخدا صلیاللهعلیهوآله عوض شد! و و جالب است که این روایت را تنها یک نفر شنیده بود و با همین یک روایت در مقابل جریان غدیرخم ایستادند!
و حدیث جعلی دوم اینکه گفتند رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ! که ما پیامبران چیزی به ارث نمیگذاریم و هرچه بماند برای همه مسلمانان است.(۱۱)
جعلی بودن این روایت را نیز حضرتزهرا سلاماللهعلیها با زبانی فصیح و بلیغ و اعجازگونه در خطبه فدکیه به اثبات رساندند و به همه فهماندند که دستگاه غاصب دروغ گو هستند و جعل حدیث میکنند و حقوق پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت آن حضرت را غصب مینمایند.
اکنون اگر امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه فدک غصب شده را به فرزندان حضرتزهرا سلاماللهعلیها برگردانند با این کار باطل بودن حکومت دونفر قبلی آشکار و غاصب بودن ایشان ثابت میشود و علاوه برآن معلوم میشود که آن دو حدیث نیز جعلی بودهاند.
اما حضرت در موقعیتی قرار دارند که اکثر مردم زمانشان حکومت دو نفر قبلی را قبول داشته و دلهای آنها مملو از محبت آن دو بوده و به آنچه که آنها بنا نموده بودند مقید و پایبند بودند.
این جو جامعه سبب شده بود که حضرت نتوانند کاری کنند و اینجاست که میفرمایند: اگر من فدک را برگردانم اکثر مردم میروند و تنها من و چند شیعه بامعرفت باقی میمانیم که مسلّماً همانها هم کشته میشدند، لذاد در چنین جامعهای بستر مناسب برای برگرداندن فدک وجود نداشت.
همانگونه که پر سالهای بعدی اگر حضرتامامحسن صلواتاللهعلیه با معاویه لعنةاللهعلیه مصالحه نمیفرمود، یک شیعه روی زمین باقی نمیماند وتمام این اقدامات به خاطر جو جامعه و عدم پذیرش و بی معرفتی مردم بود.
با برگرداندن فدک توسط امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه به ورثه حضرتزهرا سلاماللهعلیها معلوم میشد که اکثر مسلمانان در آن زمان حرام خوار بودند و خلفای قبلی آنها نیز خلیفه رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نبودند، اما جوّ جامعه آن روز اصلاً آمادگی این جریان را نداشت!
جهت دوم
جهت دوم عدم درک و فهم مردم و تحلیل نادرست از سوی ایشان: در مجموع اگر از افراد صالح کاری سربزند که جنبه مادی داشتهباشد، از آنجا که توجه مردم کسانی به افراد مقدس بیشتر است، آنهایی که دنبال ایراد هستند دهان به سرزنش بازمیکنند و با برداشت غلطی که دارند وقتی میبینند اهل زهد وآن کسانی که از طرف خدا آمدهاند وارد امور مادی شدهاند هرچند حق خودشان را طلب میکنند، دنیاطلب تلقی میشوند.
لذا حضراتمعصومین صلواتاللهعلیهم با اینکه قدرت پیدا کردند به دنبال استیفاء حقوق خود نبودند زیرا بسیاری از مردم تحلیل درستی ندارند و باعث میشد که دید مثبتی به اهلبیت صلواتاللهعلیهم نداشته باشند و این ترحم و تفضلی است از جانب ایشان نسبت به افراد ضعیف جامعه تا به دلیل کممعرفتی دچار گمراهی نشوند.
به همین دلیل امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه فرمودند: أَرَأَیْتُمْ لَوْ… رَدَدْتُ فَدَكَ إِلَی وَرَثَةِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ… إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی… من اگر این فدک رابازپس میگرفتم و آن را به وارثان فاطمه برمیگرداندم، مردم دسته دسته وارد بی دینی شده و از اطرافم پراکنده میشدند.(۱۲)
درباب کم معرفتی و عدم درک درست از سوی مردم نکات قابل توجه دیگری نیز وجود دارد که با دقت در اوضاع آن روزگار میتوان به آنها رسید، و با گذشت زمان سؤالات و ابهاماتی در اذهان مردم نقش میبست و به عبارات مختلف از خود اهلبیت صلواتاللهعلیهم میپرسیدند که چرا امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه فدک را برنگرداندند؟ و معصومین صلواتاللهعلیهم نیز پاسخهایی در خور فهم مخاطب عنایت میفرمودند.
آن چه مسلّم است اینکه فدک حق حضرتزهرا سلاماللهعلیها و اولاد ایشان بود و اگر کسی سراغ استیفاء حق خود نرفت به این معنا نیست که آن حق از او سلب شده باشد و اگر کسی اموال ما را برده باشد به این معنا نیست که ما آنرا بخشیدهایم، بلکه گاهی به دلیل طولانی بودن روند دادخواهی و یا فایده نداشتن اصل شکایت پیگیری نمیکنیم.
در باب فدک نیز هنگامی که حکومت به امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه رسید اگر میخواستند فدک را پس بگیرند مسائل مختلفی پیش می آمد و مردم میگفتند: ایشان به محض اینکه به حکومت رسید به فکر جمع ثروت افتاد و از این جهت حضرت خود را در معرض تهمت قرار ندادند.
راوی گوید: سَأَلْتُهُ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ لِمَ لَمْ یَسْتَرْجِعْ فَدَكَ لَمَّا وَلِیَ النَّاسَ؟ از امامکاظم صلواتاللهعلیه پرسیدم چرا پدر شما در زمان حکومت خودشان فدک را برنگرداندند؟
حضرت فرمودند: لِأَنَّا أَهْلُ بَیْتٍ وَلِیُّنَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَا یَأْخُذُ لَنَا حُقُوقَنَا مِمَّنْ یَظْلِمُنَا إِلَّا هُوَ وَ نَحْنُ أَوْلِیَاءُ الْمُؤْمِنِینَ، إِنَّمَا نَحْكُمُ لَهُمْ وَ نَأْخُذُحُقُوقَهُمْ مِمَّنْ یَظْلِمُهُمْ وَ لَا نَأْخُذُ لِأَنْفُسِنَا.(۱۳)
ما ولی مردم هستیم که اگر کسی حقی را از آنها بخورد ما به نفع صاحب حق حکم میکنیم وحق او را از ظالمین میگیریم، اما ولیّ ما خداست که اگر مال ما را خوردند به خدا پناه میبریم و خودمان اقدام نمیکنیم، البته عدم اقدام منافاتی با اعلام این مطلب که حق ماست و راضی نیستیم، ندارد و این ویژگی مربوط به اهلبیت صلواتاللهعلیهم و انبیاء علیهمالسلام است.
فدک در طول تاریخ دستخوش فراز نشیب بسیار شده است، مثلاً در زمان معاویه به یزید و عمروبنعثمان و مروان بخشیده شد و این تقسیم نشان از آن است که عایدات فدک ثروت عظیمی میشده که میان این سه نفر تقسیم میشود، و هنگامی که مروان به حکومت رسید در تمام فدک تصرف کرد و بعد از او به عبدالعزیز رسید، و سپس به پسرش عمربن عبدالعزیز رسید و او فدک را به فرزندان حضرتزهرا سلاماللهعلیها برگرداند، و در دورههای بعدی باز غصب شد تا در زمان مأمونعباسی مجدداً به بنیفاطمه سلاماللهعلیها برگردانده شد و در زمان متوکل دوباره فدک گرفته شد و این غصبها و پس دادنهای مکرر نشان میدهد که دستگاه غاصب در تمام ادوار میدانستند که فدک ملک حضرتزهرا سلاماللهعلیها و اولاد ایشان است.(۱۴)
سؤال از دلیل برگردانده نشدن فدک در دوران استیلاء امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه بر حکومت محدود به یک بار و یک نفر نبود بلکه بقیه اصحاب نیز از اهلبیت صلواتاللهعلیهم میپرسیدند، مثلاً در روایتی است که از امامصادق صلواتاللهعلیه پرسیدند: لِأَیِّ عِلَّةٍ تَرَكَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ صلواتاللهعَلَیْهِ فَدَكاً لَمَّا وَلِیَ النَّاسَ؟
چرا هنگامیکه امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه به حکومت رسیدند فدک را ترک کردند؟ حضرت فرمودند: لِلِاقْتِدَاءِ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمَّا فَتَحَ مَكَّةَ وَ قَدْ بَاعَ عَقِیلُ بْنُ أَبِی طَالِبٍ دَارَهُ، فَقِیلَ لَهُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَا تَرْجِعُ إِلَی دَارِكَ؟ فَقَالَ صلی اللّٰه علیه و آله: وَ هَلْ تَرَكَ عَقِیلٌ لَنَا دَاراً، إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نَسْتَرْجِعُ شَیْئاً یُؤْخَذُ مِنَّا ظُلْماً، فَلِذَلِكَ لَمْ یَسْتَرْجِعْ فَدَكاً لَمَّا وَلِیَ.(۱۵)
امیرمؤمنان صلواتاللهعلیه در این رفتار به حضرترسول صلیاللهعلیهوآله اقتدا کردند، زیرا هنگامی که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله مکه را فتح کردند دیدند عقیل منزل قدیم ایشان را فروخته است، گفتند: ای رسولخدا به خانه خود باز نمیگردید؟
حضرت فرمودند: مگر عقیل برای ما منزلی باقی گذاشته است؟ آری ما اهلبیتی هستیم که هرچه را به ستم از ما بگیرند دیگر بازپس نمیگیریم، و به همین دلیل هنگامی که حکومت به دست امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه افتاد فدک را پس نگرفتند.
در روایت دیگر امامصادق صلواتاللهعلیه دلیل بازگردانده نشدن فدک را اینگونه برای ابوبصیر توضیح میدهند: لِأَنَّ الظَّالِمَ وَ الْمَظْلُومَةَ قَدْ كَانَا قَدِمَا عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أَثَابَ اللَّهُ الْمَظْلُومَةَ وَ عَاقَبَ الظَّالِمَ فَكَرِهَ أَنْ یَسْتَرْجِعَ شَیْئاً قَدْ عَاقَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ غَاصِبَهُ وَ أَثَابَ عَلَیْهِ الْمَغْصُوبَةَ.(۱۶)
همانا ظلم کننده و مظلومه هردو به محضر پروردگار بازگشته بودند و ظالم به عقاب ظلمش گرفتار و مظلومه به ثواب خود رسیده بودند، لذا امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه کراهت داشتند در اینباره اقدامی بفرمایند.
ازمجموع روایات وارده در این باب چند نکته به دست می آید: یکی اینکه شأن حضراتمعصومین صلواتاللهعلیهم بالاتر از این است که به دنبال چنین اموالی بروند. چنانکه رسولخدا صلیاللهعلیهوآله دنبال خانه قدیم خودشان و حضرتخدیجه سلاماللهعلیها در مکه نرفتند و امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه نیز پیگیر فدک نشدند.
نکته دیگر اینکه رویگردانی حضراتمعصومین صلواتاللهعلیهم از این قبیل موارد تفضلی در حق مردم بود و با مردم مدارا میفرمودند و بهگونهای رفتار میکردند تا برای افراد کم معرفت باعث اشتباه در برداشت نشود، هرچند که اگر حق خود را میگرفتند و مردم نیز گمراه میشدند بازهم طبق حکمت عمل کرده بودند.
چنانکه گفتیم اقدام نکردن اهلبیت صلواتاللهعلیهم برای پس گرفتن فدک، دلیل بر این نیست که فدک را حق خود نمیدانستند و شاهد بر این امر همان نامه امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه به عثمان بن حنیف انصاری است که فرمودند: بَلَی كَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ…(۱۷)
در زیر این آسمان تنها فدک در دستان ما بود که عدهای نسبت به آن بخل ورزیدند و عدهای درباره آن دست و دلبازی کردند و خداوند بهترین داوری را در حق ما خواهد فرمود.
جهت سوم باقی گذاشتن لکه ننگ بر پیشانی خلفاءغاصب: اهلبیت صلواتاللهعلیهم میخواستند که این جریان بماند تا راه گم نشود و مثل جریان دفن مخفیانه حضرتزهرا سلاماللهعلیها لکه ننگ آن تا ابد بر جبین غاصبین و ظالمین باقی بماند.
حضراتمعصومین صلواتاللهعلیهم خواستند فدک در دست ظالمین باقی بماند تا جریان غصب و خشم حضرتزهرا سلاماللهعلیها در تاریخ ثبت شود و آیندگان بفهمند که حزب سقیفه بعد از شهادت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله با نسبت دادن جملهای دروغ به پیامبر، حق مسلّم خاندان رسالت را خوردند و قلب حضرتزهرا سلاماللهعلیها را شکستند هرچند که ظالم و مظلومه هر دو به حق خود رسیدند و ظالم در عذاب و مظلومه در رفاه است.
جریان فدک و خشم و رضایت حضرت زهرا، محور شناخت حق از باطل
اگر فدک برگردانده میشد، بخش مهمی از تاریخ اسلام از نظرها محو شده و اتفاقات صدر اسلام فراموش میشد و دیگر در خاطر مردم نمیماند که چرا حضرتزهرا سلاماللهعلیها به سراغ فدک رفتند و در حاشیه این حقطلبی به دنبال چه چیزی بودند؟
خاندان عصمت وطهارت صلواتاللهعلیهم هرگز اهل دنیا نبوده و چنانکه قبلاً بیان شد در طول آن چهارسالی که فدک در اختیار ایشان بود چیزی به خانه ایشان اضافه نشد.
با مغصوب ماندن فدک الآن بعد از گذشت ۱۴۰۰سال باز بحث میشود که جریان فدک چه بود؟ و چرا حضرتزهرا سلاماللهعلیها بر ابوبکر خشمگین شدند و چنانکه در صحیحین بخاری ومسلم ثبت است خشمگینی حضرتش بر ابوبکر باقی بود و از او راضی نشدند تا از دنیا رفتند.(۱۸)
این مبارزه حضرتزهرا سلاماللهعلیها با دستگاه خلافت ادامهدار بود و اهلبیت صلواتاللهعلیهم نیزبه دنبال استیفای حق خود نرفتند تا این لکه ننگ بر پیشانی غاصبین بماند و مردم درهمه دورانها بدانند که هیئتحاکمه و حزبسقیفه چه انسانهای خبیثی بودند.
حکام غاصب و ظالمی که مال ومنال حضرتزهرا سلاماللهعلیها را غصب کرده و عوائد آن را میان مردم تقسیم نمودند و صدای اعتراض احدی بلند نشد و در واقع همه مردم در این جریان حرام خوار شدند.
هنگامی که رسولخدا صلیاللهعلیهوآله به شهادت رسیدند، تمام خانه هایی که از آن حضرت باقی ماند ارث حضرتصدیقه صلواتاللهعلیها محسوب میشد و هرکدام از همسران آن حضرت که از صدیقهطاهره سلاماللهعلیها اجازه نگرفت و به سکونت در حجرهاش ادامه داد غاصب بود مثل عایشه ملعونه که علاوه بر ادامه سکونت بیاذن وارث، حجرهای را که درآن ساکن بود به معاویه لعنةاللهعلیه فروخت وشرط کرد تا زمانی که من زندهام در این خانه مینشینم.(۱۹)
آری آنها میخواستند مردم را حرام خوار و حرامنطفه کنند تا خودبهخود به مبارزه با حضراتمعصومین صلواتاللهعلیهم برخیزند.
تصمیم هارون عباسی راجع به فدک
هارونالرشيد به حضرت موسىبنجعفر صلواتاللهعلیهما پيشنهاد كرد كه فدک را پس بگيرد.
امام صلواتاللهعليه امتناع ورزيدند تا این که اصرار كرد، حضرت به او فرمود: من فدك را نمىگيرم مگر به صورت تمام و کمال و با حدود و مرزهایى كه معين ميكنم.
هارون گفت: حدود فدک كجا است؟ حضرت فرمودند: إِنْ حَدَّدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، اگر حدود آن را معين كنم نخواهى داد!
هارون گفت: بِحَقِّ جَدِّكَ إِلَّا فَعَلْتُ، به حق جدت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله سوگند كه اگر حدود آن را معين كنى آن را برمیگردانم.
حضرت فرمودند: حد اول آن عدن است، و چهره هارونالرشيد درهم كشيده شد وگفت وای!
سپس فرمودند: حد دوم سمرقند است و رنگ صورت هارون برگشت!
ادامه دادند که حد سوم افريقا است، و چهره رشيد سياه شد و گفت دیگر چه؟
حضرت اضافه فرمودند که حد چهارم سيف البحر است كه هم مرز با الجزائر و ارمنيه است!
هارون گفت: ديگر براى ما چيزى باقى نماند پس بيا جاى من بنشين!
حضرت موسىبنجعفر صلواتاللهعلیهما فرمودند: قَدْ أَعْلَمْتُكَ أَنَّنِی إِنْ حَدَّدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، من که اول گفتم اگر مرزهای آن را تعيين كنم نخواهى داد، و از همان موقع هارون تصميم قتل موسىبنجعفر صلواتاللهعلیهما را گرفت.(۲۰)
امام کاظم صلواتاللهعلیه با این تفصیل بیان می فرمایند: آن زمانی که باید فدک در اختیار صاحب ولایت باشد تا با عایدات و ثمرات حاصل از آن، کشوری پهناور مثل امروز تشکیل شود، آن را غصب کردند و الآن که کار از کار گذشته و برگرداندن آن غیر ممکن شده پیشنهاد استرداد یک باغ را میدهند!
ضمن این که دستگاه غاصب با استفاده از آن ثروت عظیم، جنگها و خونریزیهایی به راه انداخته بود که اگر مثلاّ امامکاظم صلواتاللهعلیه باغ فدک را پس میگرفتند، تمام آن جنایات جنگی مانند لشکرکشی به ایران و چین و قسطنطنیه محو و رفو میشد.
فتوحات و افتخارات اسلام؟!
با اینحال متأسفانه بعضی از نویسندگان و گویندگان این فتوحات و کشورگشاییها را جزء افتخارات اسلام معرفی میکنند که در واقع تمام آنها افتضاحات است، زیرا این جنگها نه به امر رسولخدا صلیاللهعلیهوآله بود و نه به اذن معصوم زمان یعنی امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه!
بنابراین تمام جنگها و کشورگشاییهای آن دوره حرام قطعی بود و اصلاً در اسلام جنگ ابتدایی نداریم، و حتی زمانی که اسلام قدرت پیدا کند و بتواند یک کشور را به زور مسلمان کند باز این کار را نمیکند و نمیشود کسی را به زور مسلمان نمود: لا اکراه فی الدین.(۲۱)
دشمنان اهلبیت صلواتاللهعلیهم علیرغم آشکار شدن افتضاح دستگاه غاصب و حزب سقیفه باز هم بیکار ننشسته و با انکار حقایق مسلّم تاریخی عداوت خود را آشکار میکنند، به عنوان نمونه اخیراً رئیس فرهنگ سابق مصر کتابی را تألیف و به چاپ رسانده و درآن تنها به شرح حال زنان سرشناش اسلام پرداخته است.
این نویسنده خائن در کتابش کلمهای در رابطه با حضرتخدیجه سلاماللهعلیها ننوشته است درحالی که صفحاتی را به عایشه اختصاص داده و در مورد حضرتزهرا سلاماللهعلیها نیزتنها یکونیم سطر نگاشته که همهاش جسارت و اهانت است.
وی در مورد برترین بانوی آفرینش مینویسد: رسولخدا صلیاللهعلیهوآله دختری داشتند به نام فاطمه[سلاماللهعلیها] و او با سن کمی که داشت دارای دید اقتصادی بود و با خلیفه مسلمین برسر یک قطعه زمین درگیر شد وبا او بحث کرد و از او ناراحت شد تا از دنیا رفت.
امام زمان حضرت زهرا که بود؟
سؤالی که شیعه همواره از اهلتسنن دارد این است که با توجه به روایت متفقالفریقین از رسولخدا صلیاللهعلیهوآله مبنی براین که: مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً.(۲۲)
اگر کسی بمیرد و برگردنش بیعت امام زمانش نباشد مشرک از دنیا میرود، آیا حضرتزهرا سلاماللهعلیها امام زمان خود را میشناختند؟ و اگر میشناخت امامزمان ایشان که بود و بیعت چه کسی برگردن حضرتش بود؟
اگر بگویند آن حضرت با ابوبکر بیعت کرده که بر خلاف کتب خودشان است، زیرا نقل کردهاند که حضرتزهرا سلاماللهعلیها در هر نماز ایشان را لعنت کرده و از آنها خشمگین بود تا از دنیا رفت.(۲۳)
آری اگر کسی یک ذره انصاف داشته باشد و نطفهاش خراب نباشد میفهمد که بیعت نکردن حضرتزهرا سلاماللهعلیها با آن خلیفه خودخوانده، بزرگترین دلیل است بر این که اصلاً او خلیفه نبوده بلکه غاصب بوده است.
از زمانی که فدک غصب شده تا به امروز هر کسی این ماجرا را مبتنی بر عقیده خودش توضیح داده است و هرچه تلاش نمودهاند تا این جریان را حل و فصل کنند نتواستهاند، زیرا یا باید ابوبکر را محکوم کنند یا حضرتزهرا سلاماللهعلیها را!
گمان ما این است که حتی در زمان حکومت امامزمان عجلاللهتعالیفرجه نیز به فدک کاری ندارند و این ماجرا به قیامت موکول میشود و جریان فدک در زمان ظهور هم باید همینگونه ادامه پیدا کند تا چهره غاصبین برای مردم آشکار بماند و برائت از ایشان زیاد شود.
همانگونه که علیالظاهر قبر مطهر ومنور حضرتزهرا سلاماللهعلیها مخفی است و تا قیامت آشکار نمیشود به این دلیل که برای مردم معما باشد و پس از تحقیق برائتشان از غاصبین بیشتر شود، زیرا تمام دین ما همین حب وبغض است، ودین چیزی جز تولی و تبری نیست، و به بیان دیگر دین عبارت است از ولایةالله و از این ولایت بغض به دشمنان نیز حاصل میشود.(۲۴)
پانوشت:
(۱) بحارالأنوار ج۲۹ ص۲۳۱ و۲۳۲.
(۲) بحارالأنوار ج۳۱ ص۲۲۱.
(۳) بحارالأنوار ج۳۲ ص۸.
(۴) همان آدرس ص۳۶.
(۵) بحارالأنوار ج۳۳ ص۳۵۸.
(۶) بحارالأنوار ج۳۱ ص۷ وج۳۴ ص۱۶۸.
(۷) بحارالأنوار ج۳۴ ص۱۷۴.
(۸) شرحنهجالبلاغه ابنابیالحدید ج۱۶ ص۲۵۲.
(۹) الکافی ج۸ ص ۵۹ تا ۶۲.
(۱۰) بحارالأنوار ج۲۸ ص۲۷۶.
(۱۱) همان آدرس ص۱۰۴ و۳۵۳ وج۲۹ ص۱۱۱.
(۱۲) بحارالأنوار ج۳۴ ص۱۷۴.
(۱۳) بحارالأنوار ج۲۹ ص۳۹۶.
(۱۴) شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید ج۱۶ ص۲۷۷ و۲۷۸، برای دستیابی به اطلاعات بیشتر به کتاب اسرارفدک تألیف آقای محمدباقرانصاری و کتاب فدک درفرازونشیب تألیف آیةالله سیدعلی میلانی مراجعه نمایید.
(۱۵) بحارالأنوار ج۲۹ ص۳۹۶.
(۱۶) همان آدرس ص۳۹۵.
(۱۷) همان آدرس ص۶۲۲.
(۱۸) صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، كتاب أبواب الخمس، باب فَرْضِ الْخُمُسِ الحديث رقم 2926 ، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة – بيروت – 1407 – 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، العمدة ابن بطریق ص۳۹۰- ۳۹۱ حدیث ۷۷۷ عن صحیح مسلم ج۳ ص۱۳۸۰ صدر حدیث ۵۲ (طبعة أخری ج۲ ص۷۲) كتاب الجهاد، مسند أحمد ج١ ص٦و ٩، تاریخ الطبری ج٣ ص٢٠٢، سنن البیهقی ج٦ ص٣٠٠، تاریخ الخمیس ج٢ ص١٩٣، كفایة الطالب: ص٢٢٦، تاریخ ابن كثیر ج٥ ص٢٨٥، وقال ابن كثیر ج٦ ص٣٣٣: ولم تزل فاطمة تبغضه مدة حیاتها، وسنن أبی داود برقم ٢٩٦٨ و ٢٩٦٩ كتاب الخراج والإمارة ورقم ٢٩٧٣، وسنن النسائی ج٧ ص١٣٢ كتاب قسم الفیء، وجامع الأصول ج٩ ص٦٣٧ ٦٣٨ حدیث ٧٤٣٨.
(۱۹) الطبقات الکبری – محمد بن سعد ج۸ ص۱۳۱.
(۲۰) بحارالأنوار ج۴۸ ص۱۴۴.
(۲۱) سوره بقره آیه۲۵۶.
(۲۲) بحارالأنوار ج۳۲ ص۳۳۰، صحیح مسلم ج۸ ص107، احقاق الحق ج13 ص۸۵، صحیح مسلم چاپ قاهره، ج۳ ص1478 ح1851.
(۲۳) بحارالأنوار ج۲۸ ص۳۵۷، الإمامة و السیاسة ج۱ ص۱۲- ۲۰.
(۲۴) الکافی ج۲ ص۱۲۴ الی ۱۲۷، بحارالأنوار ج۶۵ ص۶۳.









