فدک ملک فاطمه زهرا

فدک، ملک فاطمه زهرا

مکتب وحی نبوی » دروس استاد » شرح خطبۀ فدکیه » فدک، ملک فاطمه زهرا

فدک در سال هفتم هجرت به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها بخشیده شد. فدک قبل از بخشش به حضرت‌صدیقه صلوات‌الله‌علیها ملک شخصی رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود. بعد از نزول فرمان الهی به ملکیت حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها درآمد. پس از بخشش فدک به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها چندین سال از حیات رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و در منظر و مرآی جمیع مسلمین این ملک تحت تصرف حضرت‌فاطمه سلام‌الله‌علیها بود.

آنچه در این مقاله خواهید خواند:

  • فدک قبل از بخشیده شدن به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها ملک رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود.
  • مطالبات حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها تنها مربوط به فدک نبود.
  • روایت نحن معاشرالأنبیاء لانورث در بوته نقد ادبی.
  • تنها راوی روایت نحن معاشرالأنبیاء لانورث ما ترکناه صدقه، ابوبکراست.
  • رفتار عایشه و سایر زنان پیامبر دلیل بر جعلی بودن روایت ما ترکناه صدقه.
  • شهود حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها در مطالباتشان، و استنصارهای شبانه.
  • ادله حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها بر ارث بردن از رسول‌الله صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله.

فدک قبل از بخشیده شدن به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها ملک رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود:

فدک در سال هفتم هجرت به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها بخشیده شد و توجه به دو نکته اساسی در این‌باره ضروری است، اول این‌که فدک قبل از بخشش به حضرت‌صدیقه صلوات‌الله‌علیها ملک شخصی رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بود وبعد از نزول فرمان الهی به ملکیت حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها درآمد، و نکته دوم این که پس از بخشش فدک به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها چندین سال از حیات رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و در منظر و مرآی جمیع مسلمین این ملک تحت تصرف حضرت‌فاطمه سلام‌الله‌علیها بود.

پس فدک از حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها غصب شد نه این که جزء اموال باقی مانده از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد که به دست غاصبین بیفتد، واگر پرسیده شود که چرا غاصبین بحث ارث را مطرح کرده و روایتی جعل کردند که پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده است: نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ.(۱)

ما جماعت پیامبران بعد از خود ارث باقی نمی‌گذاریم وکسی از ما ارث نمی‌برد و هرچه از اموال ما باقی بماند تمامش صدقه است، در پاسخ باید گفت آن‌چه از حضرت‌فاطمه سلام‌الله‌علیها غصب شد در فدک خلاصه نمی‌شد بلکه اموال فراوان دیگری که تحت عنوان ارث به حضرتش می‌رسید نیز مصادره و غصب شد و از آن‌جا که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها به دنبال احقاق مجموعه حقوق خود بودند از دید مردم همه اموال ارث تلقی شد که حضرت در یکی از فرازهای خطبه پاسخ غاصبین را داده و دروغ بودن آن روایت جعلی را اثبات فرمودند.

مطالبات حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها تنها مربوط به فدک نبود:

مطالبات حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها منحصر در فدک نبود بلکه آن حضرت هم فدک که به عنوان هبه به ایشان داده شده بود وهم ارث خود و نیز سهم ذوی‌القربی که باید از غنائم به ایشان داده می‌شد را مطالبه فرمودند.

بعضی از تاریخ نویسان برای پاک کردن صورت مسأله نقل می‌کنند که یهودی‌ها گفتند: ما نصف یا یک چهارم این فدک را به شما می‌دهیم و درعوض شما با ما کاری نداشته باشید و با بیان این عبارات می‌خواهند بگویند که فدک ملک یهودی‌ها بود و فقط عایداتش را به رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌دادند لذا فدکی درکار نبوده تا پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله بخواهند آن را به حضرت‌صدیقه صلوات‌الله‌علیها هبه کنند!

در حالی‌که عالم بزرگ آن‌ها یعنی سیوطی در تفسیر الدّرالمنثور بیان می‌کند که در سال هفتم هجری فدک به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها  بخشیده شد.(۲) 

پس فدک به تنهایی ارث محسوب نمی‌شد و دعوی حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها نسبت به آن تحت عنوان میراث نبود، اما احتجاج آن حضرت در خطابه، در رابطه با مجموع حقوقشان بود که بخش اعظم آن ارث محسوب می‌شد و همه را مصادره کرده بودند، و هیأت حاکمه و در رأس آن‌ها شخص ابوبکر حدیثی را جعل کردند مبنی بر این که ما پیامبران ارث نمی‌گذاریم بلکه هر چه را باقی بگذاریم صدقه است!

روایت نحن معاشرالأنبیاء لانورث در بوته نقد ادبی:

بر فرض تسلیم، که این روایت جعلی نباشد و از لسان گرامی رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله صادر شده باشد احتمالات ادبی فراوانی در مورد این جمله متصور است که حتی یکی از معانی نقل شده از اهل‌تسنن کاملاً به نفع شیعیان است.

نحاس یکی از دانشمندان ادیب اهل‌تسنن است که اعراب‌گذاری وترکیب جالبی را در مورد این روایت ارائه داده، وی در این ترکیب «ما» را موصوله و مفعول‌به و «صدقه» را حال گرفته است که در این صورت تمام حدیث یک جمله‌ای به هم پیوسته خواهد بود.

این دانشمند ادب‌شناس عرب، این ترکیب را در حدیث مذکور صحیح ‌دانسته است، ولی در مقابل عیاض به دلیل تعصب شدیدش آن را رد کرده است: وذهب النحاس الی صحة نصب صدقة علی الحال وانکره عیاض لتأییده مذهب الامامیة!(۳)

نحاس معتقد است که منصوب بودن لفظ صدقه بنابر حال بودنش صحیح است ولی عیاض چون آن را مطابق با نظر و تأیید عقیده شیعه امامیه می‌داند انکار کرده است و این انکار آن‌چنان که در متن سخن به آن اشاره شده از این‌جهت است که تأیید نظر شیعه امامیه را به همراه دارد، لذا باید مردود اعلام شود که اوج تعصب و حق‌کشی را حتی در مسائل ادبی به خوبی نشان می‌دهد.

بنابر نظر نحاس و طبق ترکیبی که او ارائه داده معنای سخن ابوبکر چنین خواهد بود: آن‌چه ما پیامبران به عنوان صدقه باقی می‌گذاریم، مشمول ارث نیست، و این عبارت به این شکل، هیچ اشکالی ندارد و هرگز نمی‌تواند مستندی برای غصب اموال حضرت‌صدیقه صلوات‌الله‌علیها باشد.

تنها راوی روایت نحن معاشرالأنبیاء لانورث ما ترکناه صدقه، ابوبکراست:

واقعیت این است که غاصبین این روایت را جعل کردند تا آن را مستمسک ظلم به حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها قرار دهند، هرچند که در جعل این حدیث بسیار ناشیانه عمل کردند و مایه افتضاح ایشان شد.

شخص ابوبکر این روایت را ساخت و عبدالرحمن بن عوف و عثمان وعمربن‌خطاب آن را تأیید کرده و گفتند ما نیز آن را از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌ایم.(۴)

رفتار عایشه و سایر زنان پیامبر دلیل بر جعلی بودن روایت ما ترکناه صدقه:

یکی از دلایلی که عامه درباره صحت این روایت مطرح می‌کنند این است که می‌گویند: چون زنان پیامبر تقاضای ارث نکردند معلوم می‌شود که این روایت را از خود رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و یا از ابوبکرشنیده بودند و آن را صحیح می‌دانستند!

اما جالب این است که هم در صحیح بخاری و هم در منهاج‌السنه ذکر شده است که زنان پیامبرعثمان را فرستادند که پیگیر ارثشان بشود و ولی عایشه در مقابلشان پرخاش کرد و گفت، پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده است ما هرچه بگذاریم صدقه است.(۵)

و جالب‌تر این‌که همین عایشه از طرفی مدعی غنائم خیبر می‌شود و از طرف دیگر خانه رسول‌خدا‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله را ارث خود می‌داند و آن را به صورت مشروط به معاویه می‌فروشد و سرانجام در زمان عمربن‌عبدالعزیز این‌ خانه و سایر خانه‌ها خریداری شده و به مسجدالنبی صلی‌الله‌علیه‌وآله اضافه می‌شود.(۶)

اگر عایشه از پدرش نقل کرده که او از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنید: پیامبران چیزی به ارث نمی‌گذارند! چرا پدر خود را با این ادعا که من از خانه پیامبر ارث می‌برم وحجره نبوی صلی‌الله‌علیه‌وآله ملک من است در کنار قبر آن حضرت دفن کرد؟

در حالی که اصلاً زنان از زمین ارث نمی‌برند و برفرض این که ارث می بردند سهم او از این خانه بیست سانتیمتر هم نمی‌شد زیرا رسول‌خدا نُه همسر داشتند و سهم تمام این نُه زن یک هشتم از این خانه است و این یک هشتم می‌بایست بین ایشان تقسیم شود یعنی به هر زنی یک هفتاد‌و‌دوم از این حجره می‌رسید که یک وجب هم نمی‌شد!(۷)

واقعاً عجیب است که علماء سنی کسانی را امام خود دانسته واز آن‌ها تبعیت می‌کنند که خودشان از آنان باسوادتر هستند، زیرا هنگامی که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها با آیات محکمات قرآن ادعای ابوبکر را رد کردند، آن ملعون جوابی برای گفتن نداشت، ولی عامه سعی کرده‌اند جوابی به هم ببافند و به تصور باطل خود قضیه را به نفع ابوبکر تمام کنند.

آری از خلفاء ایشان حتی یک خطبه یا یک سخنرانی که مفید باشد نقل نشده است و اگر چنین چیزی وجود داشت حتماً گوش فلک را از آن کر می‌کردند و با چاپ‌های انبوه به دست مردم عالم می‌رساندند!

ازیکی از جوانان مستبصر نقل شده که در بیان دلیل گرایشش به اسلام راستین و مذهب تشیع  می‌گفت: من پس از بررسی فراوان دیدم از امامان دوازده‌گانه شیعیان و بزرگان مذهب ایشان علوم فراوان و ادعیه و زیارات بسیار  صادر شده است ولی کسانی که ما به دنبال ایشان بودیم حتی یک جمله درست و حسابی  از ایشان به ما نرسیده است، لذا به حقانیت تشیع پی‌بردم: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ.(۸)

بنابراین اگر روایت مورد استناد ابوبکر جعلی نبود و همگان آن را از پیامبراسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده بودند هیچ‌گاه زنان آن حضرت تقاضای ارث نمی‌کردند، حتی نقل شده که بعضی از همسران آن حضرت از امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه دفاع کردند مانند آن موقعی که حضرتش را به مسجد کشاندند که ام‌سلمه و ام‌ایمن علیهماالسلام فریاد زدند، ولی با بی‌احترامی آن دو را بیرون کردند و وقتی که تقاضای ارث کردند اصلاً پاسخی به ایشان داده نشد.

کسانی که به مقدس‌ترین شخصیت‌های عالم هم‌چون امیرمؤمنان صلوات‌الله‌علیه و حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها بی احترامی نمودند دیگر ازواج پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله برای ایشان جایگاهی ندارند وهمین هتاکی‌ها سبب شد که وحشتی در بین مردم ایجاد شود و ساکت بمانند.

شهود حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها در مطالباتشان و استنصارهای شبانه:

هنگامی که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند فدک ملک من است، آن ملاعین با کمال بی‌شرمی گفتند: شاهد بیاور! درحالی‌که از لحاظ حکم اسلام اصلاً نیازی به اقامه شهود نبود چراکه فدک تحت تصرف حضرت‌صدیقه صلوات‌الله‌علیها بوده وایشان صاحب ید بودند.

اما با این حال حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها، امیرالمؤمنین و امام‌حسن و امام‌حسین صلوات‌الله‌علیهم و بعضی از زنان رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را آوردند و غاصبین نیز چون بنای بر ظلم داشتند به بهانه‌های واهی شهود را از اعتبار ساقط نمودند، اما بقیه افراد که وارد جریان نشدند به دلیل ترس و وحشتی بود که ایجاد نموده بودند و کسی جرأت نداشت شهادت دهد!(۹)

همه می‌دانستند که حق با امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه است زیرا از جریان غدیر سه ماه بیشتر نگذشته بود و با این‌که نقض بیعت را امری قبیح می‌دانستند اما به دلیل خفقان موجود در جامعه شهادت ندادند.

امیرمؤمنان صلوات‌الله‌علیه در چند شب متوالی با اهل‌بیت خود به در خانه مهاجرین و انصار رفتند و درخواست یاری کردند و طبق بعضی از نقل‌ها تا سه شب این کار ادامه پیدا کرد ولی آن‌ها بهانه آوردند و فقط چهار یا پنج نفر اعلان وفاداری نمودند.(۱۰)

با این حال امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه می‌فرمودند: وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَوْ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَخُو تَیْمٍ أَرْبَعِینَ رَهْطاً لَجَاهَدْتُهُمْ فِی اللَّهِ إِلَی أَنْ أُبْلِیَ عُذْرِی، به خدایی که محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به حق مبعوث فرمود سوگند اگر در روزی که با ابوبکر بیعت شد چهل نفر یاور داشتم درراه خدا با آنان می‌جنگیدم و از خود دفاع می‌کردم.(۱۱)

عامه می‌گویند: اگر حق با امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه بود چرا کسی از یاران او به نفعش شهادت نداد؟ آیا آن‌ها ترسو بودند؟

در پاسخ ایشان باید گفت: آن‌ها هرگز ترسو نبودند بلکه جریان حساب شده بود برنامه‌ای چیده بودند که اگر کسی از یاران امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه برای دفاع وارد شود او را بکشند لذا حضرت به ایشان دستور دادند که کسی وارد این جریان نشود.

آن جماعت وحشی و بی‌رحم که دختر رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را چندین بار مضروب ساختند آیا به دیگران رحم می‌کردند، تا جایی که امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه را تهدید کرده که اگر بیعت نکنی گردنت را می‌زنیم! و حضرت فرمودند: إِذاً وَ اللَّهِ أَكُونَ عَبْدَاللَّهِ وَ أَخَا رَسُولِهِ الْمَقْتُولَ، اگر مرا بکشید بنده‌خدا و برادر رسول‌الله را کشته‌اید!

اما عمربن خطاب با بی‌شرمی تمام گفت: أَمَّا عَبْدُ اللَّهِ الْمَقْتُولُ فَنَعَمْ وَ أَمَّا أَخُو رَسُولِ اللَّهِ فَلاَ، عبدالله بودن تورا قبول داریم ولی برادر رسول‌الله بودنت را قبول نداریم.(۱۲)

این جماعت هیچ رحمی نداشتند و همه امور از قبل برنامه‌ریزی شده بود و صحیفه ملعونه‌ای را امضا کرده بودند که نگذارند خلافت و حکومت در اختیار خاندان پیامبراکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد وقبلاً براین جریان پیمان بسته بودند.(۱۳)

در روایتی نقل شده که شخصی از امیرالمؤمنین‌علی صلوات‌الله‌علیه پرسید: أرَأیْتَ لَوْ کَانَ رَسُولُ اللهِ تَرَکَ وَلَداً ذَکَراً قَدْ بَلَغَ الحُلمَ و آنسَ مِنهُ الرُّشد أکانت العرب تسلم إلیه أمرها؟ اگر از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پسری باقی مانده بود که برخوردار از رشد و بلوغ و درایت بود، آیا رهبری او را می پذیرفتند؟

حضرت فرمودند: لا بل کانت تقتله إن لم یفعل ما فعلت! هرگز رهبری او را نمی‌پذیرفتند، بلکه او را می‌کشتند، مگر به همان شکلی که من عمل کردم رفتار می‌کرد.(۱۴)

ادله حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها بر ارث بردن از رسول‌الله صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله:

از کسی که منافق است وتمام عمرش را به شراب‌خواری گذرانده نباید متوقع باشیم که برای رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله احترام و اهمیت قائل باشد، آری آن‌ها هیچ اهمیتی برای رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها قائل نبودند و پیروان آن‌ها تا به امروز نیز به‌تبع خلیفه غاصبشان حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها را یک زن معمولی معرفی می‌کنند، آن هم زنی که العیاذبالله به دنبال مال دنیا بوده تا کارهای ابوبکر را موجه و منطقی نشان دهند!

لذا امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه اصلاً به دنبال برگرداندن فدک نبودند زیرا از برداشت سوء مردم آگاهی داشتند که به محض این اقدام، آن حضرت را طالب دنیا معرفی می‌نمایند.، و کاملاً طبیعی است که اگر مردم بخواهند طرفدار ابوبکر باشند باید با حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها مخالفت کنند.

چنین مردمی باید ابوبکر را که چهل سال شراب‌خواری می‌کرد به اوج ببرند و حضرت‌صدیقه‌طاهره صلوات‌الله‌علیها را یک زن معمولی معرفی کنند، آن بانوی بزرگواری که آیه تطهیر در شأن او نازل شده و رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دست مبارکش را می‌بوسیدند.(۱۵)

هنگامی که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها دیدند که ایشان حدیث جعل نموده و به رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت دروغ دادند در مقام محاجه برآمده و فرمودند: …وَ أنتُم تَزْعُمُونَ أَلَّا إِرْثَ لَنَا أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ، فَلَا تَعْلَمُونَ؟! بَلَی، قد تَجَلَّی لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنِّی ابْنَتُهُ أَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ، أَ أُغْلَبُ عَلَی إِرْثِیَهْ؟

شما گمان کرده‌اید که ارثی به من نمی‌رسد؟ آیا احکام جاهلیت را پیروی می‌کنید در حالی‌که از خورشید درخشان در وسط آسمان بر شما واضح‌تر است که من دختر پیامبر هستم، ای مسلمانان آیا میراث من خورده شود؟

یَا ابْنَ أَبِی قُحَافَةَ، أَ فِی كِتَابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاكَ وَ لَا أَرِثَ أَبِی؟! لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیًّا، أَ فَعَلَی عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتَابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ إِذْ یَقُولُ: وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُد.(۱۶)

وَ قَالَ فِیمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یَحْیَی بْنِ زَكَرِیَّا (علیه السلام) إِذْ قَالَ: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ.(۱۷)

وَ قَالَ: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ(۱۸) وَ قَالَ: یُوصِیكُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ(۱۹) وَ قَالَ: إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ.(۲۰)

وَ زَعَمْتُمْ أَلَّا حُظْوَةَ لِی وَ لَا أَرِثَ مِنْ أَبِی وَ لَا رَحِمَ بَیْنَنَا، أَ فَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِآیَةٍ أَخْرَجَ مِنْهَا أَبِی صلی‌الله‌علیه‌وآله؟…(۲۱)

ای پسر ابی‌قحافه آیا در قران آیه ای داریم که تو از پدرت ارث ببری و من از ارث پدرم محروم بمانم؟ تو ادعای بسیار عجیبی کرده‌ای!

آیا از روی عمد کتاب خدا را به پشت سرتان انداختید و آن را طرد کردید؟ مگر نخوانده‌اید که خداوند در قرآن می‌فرماید: حضرت‌سلیمان از حضرت‌داود علیهماالسلام ارث برد؟

و در جای دیگر بیان کرده است که حضرت زکریا علیه‌السلام دست به آسمان برده و از پروردمسألت داشته که خدایا فرزندی به من عطاکن که از من و آل یعقوب ارث ببرد؟

و نیز در قرآن بیان شده است که بعضی از خویشاوندان نسبت به بعض دیگر سزاوارترند؟ و در همین قرآن فرموده: خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم میراث پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد! و باز بیان فرموده که: بر شما مقرر شده هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد، اگر چیز ارزشمندی از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و خویشاوندان، بطور شایسته وصیّت کند، این وظیفه‌ای است بر پرهیزگاران.

آیا گمان کرده‌اید که من بهره‌ای از اموال پدرم ندارم واز او ارث نمی‌برم و بین من و پدرم پیوند خویشاوندی نیست؟ آیا خداوند این آیات را به شما اختصاص داده و پدرم را از آن استثناء فرموده است؟

ابوبکر در برابر این استدلالات دندان شکن هیچ جوابی نداشت و لب فرو بست، اما اهل‌تسنن در مقام دفاع از آن ملعون برآمده گفته‌اند: ارث گاهی ارث مال است و گاهی ارث علم و اخلاق است و هر دو در قرآن ذکر شده  و مراد از آیات مورد استناد حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها ارث مال نیست بلکه بحث علم و فضائل است!

در پاسخ به این ادعا باید گفت: ما یک قاعده‌ای داریم که در همه زبان‌ها جاری است و آن این  که اگر کلمه‌ای در مصادیق مختلفی به کار رود آن معنایی که ابتداءاً به ذهن همگان می‌رسد ملاک است و اگر بنا باشد به سایر معانی توجه شود نیازمند قرینه است.

مثلاً اگر گفته شود یک لیوان شیر به من بدهید! در ذهن همه افراد یک مفهوم نقش می‌بندد و اگر کسی بگوید مراد از این کلمه شیر فلان مفهوم است باید قرینه‌ای برای اثبات آن مفهوم ذکر کند.

لذا در این آیات نیز ظهور مفهوم ارث همان معنای ابتدائی آن یعنی اموال و املاک است و اگر ادعا شود که مراد از ارث دراین‌جا علم است باید قرینه‌ای ارائه شود، بنابراین قاطعانه می‌توان گفت بحث ارث بردن حضرت‌سلیمان از حضرت‌داود علیهماالسلام همان ارث مالی است.

سپس حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها به آیه شریفه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ استناد فرمودند و بیان داشتند که ارحام طبقه بندی هستند و من دختر رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هستم و سزاوارترین افراد به میراث پدرم می‌باشم.

و با قرائت سایر آیات ارث مانند: لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْن که خداوند به صراحت بیان کرده است که به فرزندانتان ارث می‌رسد و سهم پسر دو برابر دختر است و نیز تلاوت آیه إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِین، یعنی ماترک انسان پس از وفات به پدرو مادر و نزدیکانش می‌رسد به غاصبین گوش‌زد فرمودند که بدون هیچ استثنائی من مالک اموال باقی مانده از پدرم می‌باشم.

احکامی که به صورت مطلق در قرآن آمده درباره همه مسلمانان جاری است و اگر بنای بر استثناء باشد باید به سخنان رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مراجعه شود، مثلاّ استثناء در باب ارث در دو مورد روایت شده و در کتب فقهی درج شده است.

یکی از آن موارد فرزندی است که پدرش را بکشد که این فرزند از پدرش ارث نمی‌برد و این استثنائی است که از معصومین صلوات‌الله‌علیهم به ما رسیده و مورد دیگر دررابطه با اولادی است که مرتد شوند که او نیز از پدر و مادر ارث نمی‌برد، اما در سایر موارد استثنائی وارد نشده است.(۲۲)

مثال دیگر بحث حرمت رباست که حکمی قاطع و بدون تردید است اما استثناء شده که بین پدر و پسر و زن و شوهر ربا نیست و یا مسلمانان اگر از کفار و مؤسسات خارجی بهره و ربا بگیرند ایرادی ندارد و این‌ها استثناء است که از طریق معصومین صلوات‌الله‌علیهم به ما رسیده و در قرآن به آن اشاره نشده است.(۲۳)

به‌هرحال آیاتی که در مورد ارث نازل شده است بدون هیچ استثنائی می‌باشد و تنها همان یک روایت که به ادعای ابوبکر از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده وجود دارد که حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها به ساختگی بودن آن اشاره فرمودند و بیان داشتند: سُبْحَانَ‌اللَّهِ! مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ صَارِفاً ، وَ لَا لِأَحْكَامِهِ مُخَالِفاً!(۲۴)

محال است که رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آیه‌ای را نقل کنند و سپس خودشان آن را رد کنند، به عبارت دیگر این آیه استثنا بردار نیست و ابوبکر که هیچ جوابی نداشت از روی مکر وحیله شروع کرد به تعریف و توصیف حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها و با پافشاری برهمان روایت دروغین خود را تبرئه کرد.

حضرت‌صدیقه صلوات‌الله‌علیها نیز او و پیروانش را سرزنش و نفرین فرموده و چهره مکار و پلید ایشان را به آیندگان شناساندند و تأکید فرمودند که ابوبکر جاعل حدیث و دروغ‌گوست و لیاقت حکومت بر مسلمین را ندارد.(۲۵)

پانوشت:

(۱) بحارالأنوار ج۲۸ ص۱۰۴، وج۲۹ ص۱۳۴.

(۲) الدر المنثور، چاپ بیروت ج۲ ص۱۵۸ و ج۵ ص۲۷۳.

(۳) شرح الزرقانی علی موطا الامام مالک – محمد بن عبدالباقی زرقانی ج۴ ص۶۵۷.

(۴) صواعق‌المحرقه ص۱۹ و۲۱، شرح نهج البلاغه‌ابن ابى‌الحدید ج۱۶ ص۲۲۹.

(۵) صحیح بخاری ج۸ ص150، بیروت دار طوق النجاة، چاپ اول 1422ق، المصنف، ج۵ ص471، بیروت المکتب الإسلامی، چاپ دوم 1403ق، تاریخ المدینة – نمیری بصری ص۲۰۲.

(۶) الطبقات الکبری – محمدبن‌سعد ج۸ ص۱۳۱.

(۷) بحارالأنوار ج۴۴ ص۱۵۴.

(۸) سوره زمر آیه۹.

(۹) بحارالأنوار ج۲۸ ص۳۰۲ و۳۰۳.

(۱۰) الإمامة والسیاسه ج1 ص29، شرح نهج البلاغه ج6 ص13، کتاب سلیم بن قیس ج2 ص580 ح4، الاحتجاج ج1 ص206 ح38.

(۱۱) بحارالأنوار ج۲۹ ص۴۲۰ وج۳۳ ص۱۵۱، شرح نهج البلاغه ج2 ص47، وج3 ص۳۳۵.

(۱۲) بحارالأنوار ج۲۸ ص۳۰۰.

(۱۳) بحارالأنوار ج۲۸ ص۸۵.

(۱۴) شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید ج۲۰ ص۲۹۸.

(۱۵) امالی‌شیخ‌طوسی چاپ دارالثقافه ۱۴۱۴ ص۴۰۰، المستدرک علی الصحیحین ج3 ص۱۶۷.

(۱۶) سوره نمل آیه۱۶.

(۱۷) سوره مریم آیه۵.

(۱۸) سوره‌احزاب آیه۶۰.

(۱۹) سوره نساء آیه۱۱.

(۲۰) سوره بقره آیه۱۸۰.

(۲۱) بحارالأنوار ج۲۹ ص۲۲۶.

(۲۲) وسائل‌الشیعه ج۱۹ ص۳۴۴ وج۲۶ ص۱۱.

(۲۳) وسائل‌الشیعه ج۱۸ ص۱۳۵.

(۲۴) بحارالأنوار ج۲۹ ص۲۳۱.

(۲۵) همان آدرس ص۲۳۲.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
حدیث منزلت

ثبت‌نام مدرسه علمیه مکتب وحی نبوی

از طلاب، علما و دانش پژوهان مستعد و جویای معارف اهل بیت علیهم‌السلام در سه موضوع خارج اصول، رجال و مبانی علوم قرآنی با تدریس استاد عالیقدر آیت الله جعفر فاضل (مدظله) به صورت مجازی ثبت‌نام می‌شود.

مواد درسی:
خارج اصول (تنقیح الاصول عن اللغو و الفضول)
علم رجال و درایة الحدیث
مبانی علوم قرآنی

تذکر:
لازم به ذکر است که این دورۀ مجازی شرط سنی یا تحصیلی ندارد و ثبت‌نام برای همه طالبان معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آزاد است.

نحوه برگزاری دوره مجازی:
یک صوت از هر کلاس برای طلاب محترم ارسال می‌شود و عزیزان ملزم به ارائۀ متن تقریر آن درس هستند.
صوت دوم و بعدی هر کلاس پس از ارسال تقریر جلسه قبل برای پشتیبان کلاس، از سوی مؤسسه برای طلبه ارسال خواهد شد.

لطفا جهت ثبت‌نام از ساعت 9:00 الی 17:00 با مسئول ثبت‌نام توسط دکمه زیر در ارتباط باشید