فضایل اهل بیت

فضایل اهل‌بیت

با توجه به مطالبی که در مقالات قبلی بیان شد دانستیم که همۀ اهل‌بیت علیهم‌السلام در مقام نورانیت یکسان هستند. به تعبیر روایت «کلهم نور واحد». اما پرسش مطرح شده در اینجا این است که این وحدت نوری با فضایل اهل‌بیت علیهم‌السلام و اختصاصات ایشان چگونه جمع می‌شود؟ در این مقاله قصد داریم به ارتباط میان فضایل و اختصاصات اهل‌بیت علیهم‌السلام با وحدت نوری ایشان بپرازیم.

«ازجمله سلسله جلسات دورۀ مقدماتی مبانی امامت»

آنچه در این مقاله می‌خوانید:

  • منافات نداشتن اختصاصات اهل‌بیت علیهم‌السلام با وحدت نوری ایشان
  • روایاتی دربارۀ خلقت نوری اهل‌بیت علیهم‌السلام
  • سیر مُلکی و ملکوتی اهل‌بیت علیهم‌السلام
  • امیرالمومنین علیه‌السلام، باب‌الله و باب علم نبوی
  • آیۀ مباهله، بزرگ‌ترین فضیلت امیرالمومنین علیه‌السلام

منافات نداشتن اختصاصات اهل‌بیت علیهم‌السلام با وحدت نوری ایشان

مبنای چهارم این بودکه امیرالمومنین علیه‌السلام خود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند.

این‌ها مبانی فکری ماست و اگر این مبانی برای اشخاص تبیین شود تمام سؤالات در پیرامون شناخت امام و شخصیت حضرات معصومین علیهم‌السلام پاسخ داده می‌شود.

اما چنان که  بیان شد میان اهل‌بیت علیهم‌السلام تفاوت‌هایی وجود دارد. مثلاً امیرالمومنین علیه‌السلام از ائمه دیگر بالاتر هستند ولی از نظر جنس نور و ماده اولیه خلقت، بین رسول خدا و امیرالمومنین و سایر اهل‌بیت علیهم‌السلام‌ تفاوتی نیست. این مسئله در آیات و روایات به روشنی بیان شده است.

روایاتی دربارۀ خلقت نوری اهل‌بیت علیهم‌السلام

در روایت است که امیرالمومنین علیه‌السلام بر پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله وارد شدند و حضرت به چهره ایشان تبسم کرده و فرمودند: «مَرْحَباً بِمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ قَبْلَ آدَمَ بِأَرْبَعِینَ أَلْفَ عَامٍ!»

مرحبا به کسی که خداوند چهل‌هزار سال قبل از آفرینش آدم او را آفرید.

اصحاب پرسیدند: آیا پسر زودتر از پدر آفریده شده؟

حضرت فرمودند: آری! خداوند من و علی را چهل هزار سال قبل از آفرینش آدم خلق فرمود به این صورت که حضرت حق نوری را آفرید. آن را نصف کرد. نصفش را نبی و نصف دیگرش را وصی قرار داد. در آن زمان هنوز هیچ چیزی خلق نشده بود. (1)

چنان که  قبلاً اشاره شد عبارت «فَقَسَمَهُ نِصْفَیْنِ» بیانگر این است که میان نور رسول‌الله و امیرالمومنین علیهما‌السلام تفاوتی نیست و از هرجهت تساوی برقرار است؛ این معنای اخوّت است که رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله فرمودند: «یَا عَلِیُّ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی و… ». (2)

ای علی! تو در دنیا و آخرت برادر من و وزیر من و پرچمدار من هستی. این جمله به این معنا است که برادری این دو بزرگوار فراتر از عالم ملک است. ایشان از ابتدای خلقت برادر رسول‌الله صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله بودند.

آری! منصب نبوت که فقط مختص رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله بود بالاتر است ولی به این معنا نیست که امیرالمومنین علیه‌السلام زمینه و لیاقت این منصب را نداشته‌اند و در فضایل نوری یکسان نبوده‌اند بلکه در فضیلت وکمال فرقی بین این دو بزرگوار نیست.

پاسخ به یک انحراف

از آنجا که بعضی افراد نتوانستند یکی بودن نور و از طرفی تفاوت منصب را تصور کنند گفته‌اند: «وقتی خداوند آن نور را نصف کرد. نصف بالایش رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله شد و نصف پایین أن امیرالمومنین علیه‌السلام شد»؛ ولی این سخن درست نیست.

این افراد جعل خدایی را فراموش کرده‌اند که به اراده خداوند نبی، نبی و وصی، وصی می‌شود. اصلاً زمینه و استحقاق قبلی دخلی در این امر ندارد که ناظر به آن سابقه گفته شود نبی به فلان دلیل نبی شد یا وصی به فلان علت وصی شد؛ بلکه دلیل تمام این‌ها اراده خداوند است بدون هیچ سابقه‌ای و صرفاً از سر تفضل است.

مراحل بعد از خلقت نوری

در مراحل بعدی خلقت، چون منصب نبوت از وصایت بالاتر است مسیر تعلق فیض، اول منتهی به رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله است و سپس از ایشان به امیرالمومنین علیه‌السلام می‌رسد و از ایشان نیز به سایر اهل‌بیت علیهم‌السلام یکی پس از دیگری داده می‌شود و این امر درهمه عوالم جاری است.

چنان که  در روایت است وقتی رسول‌مکرم‌اسلام صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله در آستانه شهادت قرار گرفتند سراغ امیرالمومنین علیه‌السلام را گرفتند. هنگامی که حضرتش به محضر ایشان شرفیاب شدند فرمودند:

«علی جان! تو وصی وخلیفه من هستی تا آنجا که امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله مرا نزدیک خود کشیدند و هزار باب از علم که از هرکدام هزار باب علم باز می‌شود به من افاضه فرمودند و این افاضه است و با یاد دادن فرق دارد و اصلاً آموختنی نیست». (3)

در خطبه نورانی غدیر نیز تصریح شده:

«ای گروه مردمان! نور از جانب خداست که در من جاری می‌شود و از من به امیرالمومنین و سپس در فرزندان او تا مهدی قائم ریخته می‌شود، همان کسی که حق ما و حق همه کسانی که حقی داشتند را می‌گیرد و استیفا می‌کند». (4)

بنابراین فیوضات و علوم، اول به رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و از ایشان به امیرالمومنین علیه‌السلام و به بقیه اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌رسد. به عبارت دیگر: «لَیْسَ یَخْرُجُ شَیْ ءٌ مِنْ عِنْدِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حَتَّی یَبْدَأَ بِرَسُولِ‌اللَّهِ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله ثُمَّ بِامیرالمومنین علیه‌السلام ثُمَّ بِوَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ لِکَیْلَا یَکُونَ آخِرُنَا أَعْلَمَ مِنْ أَوَّلِنَا». (5)

البته باید توجه داشت که افاضه این فیوضات اصلاً تمام شدنی نیست و دائمی است؛ (6) همان‌طور که می‌خوانیم: «یَا دَائِمَ‌الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیَّه… ». (7)

مانند نور خورشید که دائمی و ممتد است و از شیشه عبور کرده و گرما و روشنی ایجاد می‌کند و این تابش پیوسته است و ما یکسره آن را می‌بینیم، لحظه‌به‌لحظه نور می‌آید و هرگز قطع نمی‌شود.

سیر مُلکی و ملکوتی اهل‌بیت علیهم‌السلام

پس از جنبه مقامات نوری، رسول خدا و امیرالمومنین علیهما‌السلام یکی هستند. اما در عالمی که هستیم که عالم ملک و دنیا باشد از جهتی که همه مخلوقات باید اصلاب و ارحام را پشت ‌سر گذاشته و وارد دنیا شوند. این دو بزرگوار نیز که یک حقیقت هستند، اصلاب را طی کردند تا دنیا را به وجود خود منور ساختند؛ همان‌طور که پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله به امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند:
یاعلی! طینت ما در صلب آدم علیه‌السلام و نور ما در پیشانی‌اش قرار قرارگرفت و اصلاب پیغمبران و برگزیدگان را طی کردیم تا رسیدیم به عبدالمطلب علیه‌السلام، آن‌گاه دونیم شدیم ومن رسول و تو خلیفه و وصی آفریده شدی. (8)

بعضی معتقداند که حضرت زهرا سلام‌اللّٰه‌علیها اصلاب را طی نکرده‌اند و مستقیم از بهشت در صلب پیامبراکرم صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله قرارگرفتند. اما امیرالمومنین و رسول خدا صلی‌الله‌علیهما‌وآلهما اصلاب را طی کردند و از همین رو مقام حضرت زهرا سلام‌اللّٰه‌علیها بالاتر است. ولی این مطلب درست نیست؛ زیرا اگرچه رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله در شب معراج وارد بهشت شدند و میوه بهشتی تناول فرمودند و مقدمات ولادت صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها مهیا شد اما توضیحاتی دارد. (9)

دلیل اینکه حضرت زهرا سلام‌اللّٰه‌علیها نیز اصلاب را طی کردند این است که در جریان دستور خداوند به ملائکه مبنی بر سجده به حضرت آدم، علت سجده را وجود انوار خمسه طیبه در صلب ایشان بیان کرده‌اند. پس حضرت زهرا سلام‌اللّٰه‌علیها نیز در صلب حضرت‌آدم علیه‌السلام قرار داشتند که باعث شرافت حضرت‌آدم علیه‌السلام شده و قبله‌گاه ملائکه قرار گرفت و به سوی ایشان سجده کردند و روایات در این زمینه فراوان است. (10)

پس آنچه دانستن و اعتقاد به آن مهم است این است که امیرالمومنین علیه‌السلام خود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند در عین حالی که منصب رسالت از منصب وصایت بالاتر است و فیوضات از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله به امیرالمومنین علیه‌السلام می‌رسد.

امیرالمومنین علیه‌السلام، باب‌الله و باب علم نبوی

رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله فرمودند:

«أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا» (11)

من شهر علم هستم و علی دروازه آن شهر است و ورود و خروج، باید از این درگاه باشد.

یعنی انتشار علوم پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله باید از این راه باشد و اگر کسی بخواهد به این علوم برسد از این درگاه باید مراجعه کند و اگر کسی بخواهد از غیر این راه بیاید و به علوم برسد غاصب است. بنابراین کسانی که امیرالمومنین علیه‌السلام را قبول نداشتند و پای سخن رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله می‌نشستند غاصب و دزد بودند.

امیرالمومنین علیه‌السلام نیز فرمودند:

«نَحْنُ الْبُیُوتُ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُؤْتَی مِنْ أَبْوَابِهَا وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ بُیُوتُهُ الَّتِی یُؤْتَی مِنْهُ فَمَنْ بَایَعَنَا وَ أَقَرَّ بِوَلَایَتِنَا فَقَدْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ مَنْ خَالَفَنَا وَ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَقَدْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا». (12)

یعنی ما باب‌الله هستیم و اگر کسی از این در وارد شود مهمان است واگر کسی از این در نیاید غاصب و دزد است و از دزد پذیرایی نمی‌شود بلکه وی را با چماق نوازش می‌کنند.

پس امیرالمومنین علیه‌السلام وسیله ارتباط ما با خداوند هستند و ائمه طاهرین علیهم‌السلام نیز دارای همین ویژگی هستند. همان منصبی که در دعای ندبه، امام‌زمان عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه‌ را به آن می‌خوانیم: «أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ» (13) به این معنا که شما وسیله اتصال زمینیان به آسمان هستید و ما بدون شما به آسمان و ملکوت وصل نمی‌شویم.

داستانی از عصر حضرت موسی

ما باید آن‌گونه که حضرت حق می‌پسندد با او ارتباط برقرار کنیم. چنان‌که در روایت است حضرت موسی علیه‌السلام در مسیر راه به شخصی رسیدند که ناله می‌زد و با خدا مناجات می‌کرد و حاجت می‌خواست و در هنگام بازگشت دیدند هنوز ناله می‌زند؛ حضرت موسی علیه‌السلام به او فرمود: «لَوْ كَانَتْ حَاجَتُكَ بِیَدِی لَقَضَیْتُهَا لَكَ»

اگر حاجت تو به دست من بود آن را برآورده می‌کردم، در همین حال وحی رسید که ای موسی! «لَوْ سَجَدَ حَتَّی یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلْتُهُ حَتَّی یَتَحَوَّلَ عَمَّا أَكْرَهُ إِلَی مَا أُحِبُّ». (14)

اگر آن‌قدر سجده کند که گردنش بشکند جوابش را نمی‌دهم تا زمانی که از حالت ناپسندی که دارد برگردد و به حالی که من دوست دارم درآید.

داستانی از عصر حضرت عیسی

در روایت دیگری آمده که خاندانی در بنی‌اسرائیل بودند که هرگاه حاجتی داشتند چهل شب به درگاه خداوند دعا کرده و حاجت روا می‌شدند تا اینکه مردی از این خاندان چهل شب برای حاجتش دعا کرد و برآورده نشد!

او به سراغ حضرت عیسی علیه‌السلام آمد و عرض‌حال کرد و حضرت دو رکعت نماز گزارده و از خداوند دلیل تأخیر استجابت دعای او را سؤال کردند.

خداوند به حضرت عیسی علیه‌السلام وحی فرمود: «یَا عِیسَی! إِنَّ عَبْدِی أَتَانِی مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِی أُوتَی مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِی وَ فِی قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِی حَتَّی یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ». (15)

ای‌عیسی! این بنده من از غیر بابی که باید بیاید به درگاه من آمده و درحالی مرا می‌خواند که در پیامبری تو شک دارد و اگر آن‌قدر مرا بخواند تا اینکه گردنش بریده و بندبندش از هم گسسته شود چون تو را قبول ندارد، که نماینده من هستی، دعایش را مستجاب نمی‌کنم.

اراده حضرت حق این است که از طریق پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام و انبیا و اوصیا علیهم‌السلام به خدا برسیم و اگر کسی از غیر این مسیر برود به آسمان و ملکوت نمی‌رسد.

کسی که حاضر نیست از طریق باب‌الله با پروردگار ارتباط داشته باشد متکبر است و مولی بودن حضرت حق و عبد بودن خودش را نفهمیده است. چنین فردی می‌خواهد طبق میلش با خداوند مرتبط شود؛ درحالی‌که خدا مولی است و او باید تکلیف را مشخص کند.

مانند بعضی از افراد که می‌گویند: ما خمس نمی‌دهیم ولی به فقرا و ارحام کمک می‌کنیم؛ این‌گونه افراد می‌خواهند طبق میل خودشان با خدا مرتبط شوند و خداوند به جز تسلیم قبول نمی‌کند.

علت طرد شدن شیطان

مشکل اساسی شیطان در ابتدای آفرینش آدم دقیقاً همین بود که مولی بودن خداوند را نفهمید؛ از همین رو گفت: من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ و بدبو آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد.

حضرت حق نیز به او خطاب فرمود: «فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ»

از صف فرشتگان بیرون رو، که تو از درگاه ما رانده شده‌ای! و لعنت و دوری از رحمت حق تا روز قیامت بر تو خواهد بود. (16)

در روایت آمده است که شیطان گفت: «یَا رَبِّ أَعْفِنِی مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ وَ أَنَا أَعْبُدُكَ عِبَادَةً لَمْ یَعْبُدْكَهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ!» مرا از این سجده معاف‌دار، در عوض تو را به گونه‌ای عبادت می‌کنم که هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی آن‌گونه عبادت نکرده‌اند؛ تا جای این سجده نکردن پاک شود!

خداوند به او خطاب فرمود: «لَا حَاجَةَ لِی إِلَی عِبَادَتِكَ إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ»

من دوست دارم آن‌گونه که می‌خواهم پرستیده شوم نه آن‌گونه که تو می‌خواهی، ولی شیطان نپذیرفت و می‌گفت من از آتش هستم و آدم از خاک است. (17)

از این سنخ حرف‌ها در جامعه زیاد است که مثلاً گفته می‌شود ما نماز نمی‌خوانیم ولی به شکلی دیگر با خدا حرف می‌زنیم و به او توجه می‌کنیم!

این‌ها دقیقاً روش شیطان است و سنت پروردگار هرگز عوض نمی‌شود و با این قبیل افراد نیز مثل شیطان رفتار می‌شود که رجیم و رانده شده درگاه الهی قرار می‌گیرند. از همین رو می‌بینیم که خداوند به عیسی بن مریم علیه‌السلام می‌فرماید اگر این شخص آن‌قدر ناله بزند تا بمیرد جوابش را نمی‌دهم زیرا نبوت تو را قبول ندارد.

پس مبنای چهارم این شد که امیرالمومنین علیه‌السلام خودِ پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و «نفس الرسول» هستند و در این مورد آیه قرآن و روایات متعددی وجود دارد.

آیۀ مباهله، بزرگ‌ترین فضیلت امیرالمومنین علیه‌السلام

دلیل قرآنی برای این مبنا که اتحاد ذاتی رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله و امیرالمومنین علیه‌السلام را اثبات می‌کند. آیه شریفه مباهله است که رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله به امر خداوند خطاب به مسیحیان نجران فرمودند: «تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ». (18)

طبق نصوص وارده در روایات مراد از عبارت «انفسنا» در این آیه وجود مقدس امیرالمومنین علیه‌السلام هستند. (19)

خاطره مناظره با یک سنی

چندی پیش با یک سنی بحث می‌کردیم و سخن به جریان غدیر و جانشینی رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله منتهی شد، به او گفتم: اصلاً فرض می‌کنیم غدیری وجود ندارد و مردم خودشان باید جانشین پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله را انتخاب کنند، آیا حق داشتند هر کسی را انتخاب کنند یا باید شایسته‌ترین را برمی‌گزیدند؟

چرا وقتی نفس رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله حضور دارند به کسی دیگر روی بیاوریم؟ و به آیه مباهله استشهاد کردم که امیرالمومنین علیه‌السلام خود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله هستند و گفتم جانشینی رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله مسئله کوچکی نیست؛ اگر کسی جانشین پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله شود درحالی‌که حق با او نباشد از دین خدا خارج شده است.

خداوند متعال در جریان مباهله پیامبراکرم صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله با نصارای نجران این آیه را نازل فرمود: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ»

یعنی اکنون که کار به این‌جا رسید پسران و زنان و خودتان از هر دو طرف را بیایید و مباهله کنید. تمام امت اسلامی نوشتند که رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله امیرالمومنین علیه‌السلام را آوردند و برای همه واضح شد که أَبْنَاءَنَا حسنین علیهما‌السلام و نِسَاءَنَا حضرت زهرا سلام‌اللّٰه‌علیها و اَنفُسَنَا و نفس پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، امیرالمومنین علیه‌السلام هستند.

بزرگترین فضیلت امیرالمومنین علیه‌السلام از زبان امام رضا علیه‌السلام

در روایتی آمده است که روزی مأمون لعنةالله‌علیه به امام‌رضا علیه‌السلام عرض کرد: «أَخْبِرْنِی بِأَكْبَرِ فَضِیلَةٍ لِامیرالمومنین علیه‌السلام یَدُلُّ عَلَیْهَا الْقُرْآنُ؟»

بزرگترین فضیلت امیرالمومنین علیه‌السلام که قرآن بر آن دلالت دارد چیست؟

حضرت فرمودند: آیه مباهله؛ «فَكَانَ نَفْسَهُ بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ قَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهُ تَعَالَی أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی‌اللّٰه‌علیه‌و‌آله وَ أَفْضَلَ فَوَاجِبٌ أَنْ لَا یَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ بِحُكْمِ اللَّهِ جَلَّ‌وَعَزَّ» (۲۰)

امیرالمومنین علیه‌السلام به نص این آیه شریفه «نفس» و خود رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله دانسته شده. و ثابت شده است که هیچ کس به جایگاه و منزلتی بالاتر از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله نمی‌رسد و همین امر به حکم خدا ضروری و واجب می‌گرداند که احدی أفضل از نفس رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله که امیرالمومنین علیه‌السلام باشد نیست.

شرایط امام نزد اهل‌تسنن

از اولین کتاب‌های اهل‌تسنن کتاب «المواقف» تألیف قاضی عضدالدین ایجی است که علمای بعد از ایشان بر آن شرح‌های زیادی نوشته‌اند و این کتاب در نزد ایشان بسیار مهم است.

ایجی در مواقف اثبات کرده است که جانشین پیامبر باید دارای شرایطی باشد و اگر مردم بخواهند با رأی خود یکی را برگزینند نمی‌توانند هر کسی را که دوست دارند انتخاب کنند بلکه باید آن شرایط احراز شود. آن شرایط عبارت‌اند از: علم و شجاعت … . (21)

بدیهی است که سنی‌ها دربارۀ شجاعت ابوبکر چیزی برای ارائه ندارند و ابن تیمیه که تفحص کرده و مصداقی نیافته گفته است: شجاعت ابوبکر این بود که در جنگ‌ها دعا می‌کرد تا مسلمان‌ها پیروز شوند! (22)

بالاخره معترف‌اند که جانشین پیامبراکرم‌ صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله باید علم و توانایی داشته باشد. پس اگر بر فرض کسی غیر از خدا بخواهد برای پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله جانشین مشخص کند باید دنبال شایستگی‌ها باشد و هر کسی را نباید انتخاب کنند.

تاریخ ثابت کرده است که با آمدن کسانی غیر از امیرالمومنین علیه‌السلام که دارای تمام ویژگی‌های جانشینی بودند، حتی دختر دیوانه نیز در امنیت نبود!

مانند اینکه در زمان غاصب دوم دختر دیوانه‌ای را که زنا کرده بود آوردند و عمر دستور داد او را سنگسار کنند، امیرالمومنین علیه‌السلام که ناظر بر جریان بودند فرمودند: دیوانه تکلیفی ندارد و مجاز به اجرای حد بر او نیستید. (23)

علامه امینی بعد از بیان این جریان می‌گویند: اگر رهبر مردم چنین باشد حتی دختر دیوانه در آن مملکت در امان نیست. (24)

باید شخصی در رأس امور باشد که علوم الهی در نزد اوست و از کسی نترسد و قدرت اجرایی داشته باشد، نه جاهلی مثل آن دونفر که نسبت به احکام ابتدایی اسلام ناآگاه بودند!

در روایتی از امیرالمومنین علیه‌السلام نقل شده که فرمودند: «لَا یَجْلِسُ فِی صَدْرِ الْمَجْلِسِ إِلَّا رَجُلٌ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ یُجِیبُ إِذَا سُئِلَ وَ یَنْطِقُ إِذَا عَجَزَ الْقَوْمُ عَنِ الْكَلَامِ وَ یُشِیرُ بِالرَّأْیِ الَّذِی فِیهِ صَلَاحُ أَهْلِهِ فَمَنْ لَمْ یَكُنْ فِیهِ شَیْ ءٌ مِنْهُنَّ فَجَلَسَ فَهُوَ أَحْمَقُ». (25)

خلاصه فرمایش حضرت اینکه اگر در محفلی کسی بالای مجلس بنشیند و نتواند سؤالات مردم را پاسخ دهد احمق است.

داستانی از جناب سلمان

حال اگر کسی در رأس امور امت اسلامی بنشیند و نتواند سؤالات را پاسخ دهد حکمش چیست؟ بدیهی است که گوی سبقت در حماقت را از سایرین ربوده است و واضح‌ترین دلیل بر این مطلب هفتاد بار اعتراف عمر به جهل خویش است که گفت: «لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ». (26)

در زمان حکومتش که فرمانداری مدائن را به جناب سلمان علیه‌السلام داد برای ایشان نامه نوشت: باید به فرمان من گوش فرا دهی و آنچه از تو می‌خواهم به‌جاآوری!

جناب سلمان در پاسخ او مطالبی را نوشت؛ ازجمله اینکه نوشت: از رسول خدا صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله شنیدم که فرمود «مَنْ وَلِیَ سَبْعَةً مِنَ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی ثُمَّ لَمْ یَعْدِلْ فِیهِمْ لَقِیَ اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ»

اگر کسی بر هفت نفر از مسلمانان حکومت کند و در میان ایشان عدالت را رعایت نکند در حالی خدا را ملاقات می‌کند که از او غضبناک است.

تأثیر حاکم بر مردم

عمر ادعای خلیفةاللّهی می‌کرد درحالی‌که همه امت از او با سوادتر بودند و در استعداد و نبوغ به حدی پیشتاز بود که دوازده سال طول کشید تا بتواند سوره بقره را بیاموزد. (27)

امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ» مردم به امیران خود شبیه‌تر می‌شوند تا به پدر و مادرانشان (28) و اکنون هم این‌گونه است که بچه‌های ما تربیت را بیشتر از رسانه‌ها فرامی‌گیرند تا از پدر و مادرهایشان!

همین عوامل سبب جهل مردم می‌شود و اینجا است که حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام هنگامی که از مدینه خارج می‌شدند می‌فرمودند: «إِنَّالِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ». (29)

هرگاه راعی و رهبر امت کسی مثل یزید لعنةالله‌علیه باشد باید با اسلام خداحافظی کرد. از همین رو از مدینه خارج شدند به این دلیل که نمی‌خواستند با یزید بیعت کنند و رو به حرم امن الهی آوردند، اما وقتی دیدند برای مکه و حرم پروردگار نیز امنیتی نگذاشته‌اند و قصد دارند آن حضرت را در کنار کعبه به شهادت برسانند از مکه نیز خارج شده و به سوی کوفه رهسپار شدند.

در بعضی از نقل‌ها آمده که یزید ملعون صد نفر مسلح را به مکه و میان حجاج فرستاده بود تا امام علیه‌السلام را بکشند. (30)

در کنار کعبه‌ای که حتی حیوانات و حشرات و گیاهان در امنیت هستند، پسر پیامبر صلّی‌اللّٰه‌علیه‌وآله در امان نیست و امام‌حسین علیه‌السلام گرچه از مکه خارج شدند اما هیچ جای امنی نبود. حتی اگر به یمن هم می‌رفتند یا سر به بیابان‌ها و کوه‌ها و غارها می‌گذاشتند باز یزید ایشان را تعقیب کرده و به شهادت می‌رساند. (31)

پانوشت:

(۱) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵ ص۲۹.

(۲) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۸ ص۱۹.

(۳) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲ ص۴۶۳.

(۴) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۷ ص۲۱۱.

(۵) کلینی، الکافی، ج۱ ص۲۵۵.

(۶) همان‌آدرس ص۲۵۴.

(۷) شیخ عباس قمی، مفاتیح‌الجنان، اعمال شب جمعه، به نقل از مصباح کفعمی، ص۶۴۷.

(۸) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳.

(۹) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۸، ص۱۲۰ و ج۱۸، ص۳۶۴.

(۱۰) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۱۵۱ و ج۲۶، ص۳۲۶.

(۱۱) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۱۹۹.

(۱۲) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۳، ص۳۲۸ و ج۴۰، ص۲۰۵.

(۱۳) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۰۷.

(۱۴) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۳، ص۳۵۲.

(۱۵) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۴، ص۲۷۹.

(۱۶) حجر/۳۳ تا ۳۵.

(۱۷) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۱۴۱.

(۱۸) آل‌عمران/۶۱.

(۱۹) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۱۴۱ و ج۲۱، ص۳۴۳.

(۲۰) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۵۷.

(۲۱) ایجی، المواقف، ج3،  صص586  و 58۷؛ جرجانی، شرح المواقف، ج8، صص 349 و 350.

(۲۲) ابن تیمیه، منهاج‌السنّة، ج8،  صص63 و64.

(۲۳) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۶۸۰.

(۲۴) علامه امینی، الغدیر، ج۶، صص۱۵۷ و ۱۶۱ و ۱۶۳ و ۱۶۷ و ۱۶۸.

(۲۵) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱، ص۱۴۰.

(۲۶) قاضی نورالله شوشتری، احقاق الحق، ج۳، ص۱۰۲؛ مجموعه ‏آثار مرتضی مطهرى، ج‏4، ص 718.

(۲۷) تفسیر قرطبى، ج 1، ص34 [ج1، ص30،  سیرة عمر ـ ابن جوزى ص 165 یا ص 171]؛ شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج3، ص۱۱۱ [ج12، ص66 ، خطبه 223]، سیوطی، الدرّ المنثور، ج۱، ص۲۱ [یا ج1، ص54] .

(۲۸) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۵، ص۴۶.

(۲۹) علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۲۶.

(۳۰) سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، صص۱۲۷ـ ۱۲۸؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، صص۲۴۸-۲۴۹؛ تاریخ الامم والملوک، طبری، ج۵، ص۳۸۶؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۴۰.

(۳۱) از همین رو می‌فرمود: «لَوْ تُرِكَ الْقَطَا لَنَامَ»؛ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۵، ص۴۷.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
حدیث منزلت

ثبت‌نام مدرسه علمیه مکتب وحی نبوی

از طلاب، علما و دانش پژوهان مستعد و جویای معارف اهل بیت علیهم‌السلام در سه موضوع خارج اصول، رجال و مبانی علوم قرآنی با تدریس استاد عالیقدر آیت الله جعفر فاضل (مدظله) به صورت مجازی ثبت‌نام می‌شود.

مواد درسی:
خارج اصول (تنقیح الاصول عن اللغو و الفضول)
علم رجال و درایة الحدیث
مبانی علوم قرآنی

تذکر:
لازم به ذکر است که این دورۀ مجازی شرط سنی یا تحصیلی ندارد و ثبت‌نام برای همه طالبان معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام آزاد است.

نحوه برگزاری دوره مجازی:
یک صوت از هر کلاس برای طلاب محترم ارسال می‌شود و عزیزان ملزم به ارائۀ متن تقریر آن درس هستند.
صوت دوم و بعدی هر کلاس پس از ارسال تقریر جلسه قبل برای پشتیبان کلاس، از سوی مؤسسه برای طلبه ارسال خواهد شد.

لطفا جهت ثبت‌نام از ساعت 9:00 الی 17:00 با مسئول ثبت‌نام توسط دکمه زیر در ارتباط باشید