مبنای هفتم از مبانی امامت و ریشههای ایمانی و اعتقادی ما در رابطه با ائمه علیهمالسلام این است که قلب ائمه، ظرف مشیت پروردگار و محل خواسته خداوند است. به این معناکه که خدایمتعال هرچه را میخواهد، درقلب امام منعکس میشود و به عبارتی قلب مقدس امام آینه خواست حضرت حق است.
اهداف درس:
- قلب ائمه علیهمالسلام ظرف مشیت پروردگار
- چرایی میزان بودن اهلبیت علیهمالسلام
- سپرده شدن شریعت و احکام دین به ائمه علیهمالسلام
- دین یعنی پیروی از اماممعصوم و تسلیم در برابر ایشان
- هجمه فساد روزافزون در جامعه آخرالزمان نتیجه فاصله گرفتن از رضایت امامزمان عجلاللهتعالیفرجه
- اهلبیت علیهمالسلام، میزان و شاخص و الگوی واقعی
قلب ائمه علیهمالسلام ظرف مشیت پروردگار
مبنای هفتم از مبانی امامت و ریشههای ایمانی و اعتقادی ما در رابطه با ائمه علیهمالسلام این است که قلب امام محل خواسته خداوند و ظرف مشیت پروردگار است، به این معناکه که خدایمتعال هرچه را میخواهد، درقلب امام منعکس میشود و به عبارتی قلب مقدس امام آینه خواست حضرت حق است.
این مسئله دررابطه با مؤمن دارای دوام و امنیت نیست گرچه ممکن است گاهی اوقات بنابر پاکی و صفای قلب او خداوند چیزی را به دلش بیندازد و درست هم باشد، اما باید دقت داشت که گاهی اوقات شیطان هم و رود پیدا میکند از همین رو مصونیتی درکار نیست.
درعینحال باید دقت داشته باشیم که اگر در دل ما چیزی افتاد نباید به آن بیتوجهی کنیم، همچنانکه نباید بر اساس آن جلو برویم، مثلاً گاهی دلما به معاملهای محکم نیست و اضطراب و نگرانی داریم، هرچند نباید براساس آن نگرانی زود تصمیم بگیریم و لی جادارد به آن نگرانی بیتوجه نیز نباشیم و پیرامون آن تحقیق و تفحص داشته باشیم.
القائات قلبی مردم
بنابراین القائات قلبی مؤمن حجت نیست چه رسد به دلگویهها و سخنان سلیقهای غیر مؤمنین! و ما امروز باکمال تأسف شاهدیم که عدهای در رسانههای جمعی مربی دین و عقائد مردم شده و مثلاً تفسیر قرآن گفته یا سخنرانی میکنند درحالی که اصلاً مذهبی نیستند!
گاهی دیده میشود افرادی دارای تریبون سخنرانی هستند که دختران و زنانشان به شدت بیحیا و حجابند و متأسفانه هرچه دلشان میخواهد میگویند و روایات را به مطلوب خود توجیه و مصادره کرده و قرآن را تفسیر به رأی میکنند و در مورد هر جریانی اظهار نظر کارشناسانه دارند!
مثلاً بیان میکنند که در ایام عزاداری لباس سفید بپوشید و شادی کنید و تلویزیون به صورت گسترده گفتههای ایشان را پخش میکند.
بعضی از ایشان میگویند: امامحسین علیهالسلام به لقاءالله پیوستند فاز همین رو باید شادی کرد و لباس سفید پوشید! و بیان افکار صوفیه و اشاعه انحراف ایشان در رسانه بهطاهر شیعی و اقعاً تأسفبار است.[1]
در حالیکه شیعه میزان دارد و با و جود میزان و توجه به آن گمراهی غیر ممکن است، میزان ما اهلبیت علیهمالسلام هستند و خود آن بزرگواران فرمودند: گریه کنید و عزاداری داشته باشید و نتیجه این است که سخنان اینگونه افراد اشتباه و باطل است.[2]
چرایی میزان بودن اهلبیت علیهمالسلام
ما اهلبیت علیهمالسلام را میزان میدانیم و سیره و سخن ایشان برای ما حجت است زیرا طبق مبانیِ اثبات شده، آن بزرگواران نور هستند و بر نورانیت ایشان حفاظت شده است و همه ایشان یک نور هستند و امیرالمومنین علیهالسلام خود پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله هستند و بشری هستند که به ایشان وحی میشود.
در نتیجه هنگامی که گفته میشود حضرات معصومین علیهمالسلام قلبشان محل خواست خداوند است و چیزی را میخواهند که خدای متعال خواسته است باید متوجه مبانی قبلی نیز باشیم که آنچه به قلب ایشان میافتد صرفاً از جانب پروردگار و تحت حفاظت خداست و شیطان به آن راهی ندارد و اهلبیت علیهمالسلام در عین اینکه اختیار دارند همان چیزی را میخواهند که حضرت حق خواسته است و به عبارت دیگر ایشان جز آنچه را که خداوند میخواهد اختیار نمیکنند.
روایتی از امام عسکری علیهالسلام
در زمان امامعسکری علیهالسلام بحثی مطرح شده بود تحت این عنوان که آیا خدای متعال میخواهد که ائمه علیهمالسلام میخواهند، یا ائمه علیهمالسلام میخواهند که خداوند میخواهد؟
یکی از اصحاب خدمت امامعسکری علیهالسلام میرسد و امامعصر عجلاللهتعالیفرجه را زیارت میکند و حضرت در ضمن پاسخ به سؤالاتی که داشت میفرمایند: «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا و اللَّهُ یَقُولُ و ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَاللَّهُ».[3]
یعنی ما بندگان مطیع خدا هستیم و از خدا جلو نمیزنیم و بر اراده خدا سبقت نمیگیریم، همانا دلهای ما ظروف خواستههای خداوند است و خدا میخواهد و به قلب ما میافتد و ما آنچه را که خدا میخواهد میخواهیم همانگونه که در قرآن فرموده: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»، نمیخواهند مگر آنچه را خدا بخواهد.[4]
به عنوان مثال ما از امامرضا علیهالسلام میخواهیم که طفل مریض شفا پیدا کند، اکنون اگر خداوند اراده شفای این طفل را داشته باشد به قلب امام میافتد و آن حضرت شفا میدهند و اگر خدا نخواهد امام شفا نمیدهند: «لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ و هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ».[5]
بنابراین و قتی بیان میشود که قلب امام محل خواست حضرت حق است، سزاوار است که درتوسلات به ائمه علیهمالسلام متوجه این اصل باشیم که ایشان بدون اراده پروردگار هیچ کاری نمیکنند و «الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ»[6] هستند و اگر خدای تعالی بخواهد ایشان نیز میخواهند، چراکه آن بزرگواران بندگان مطیع خدا هستند و از او جلو نمیزنند.
اگر گفته میشود که «الامام کالْوَالِدِ الشَّفِیقِ و الْأُمِّ الْبَرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ»[7] امام مانند پدرو مادر مهربان است، خداوند نیز همینگونه است و نسبت به ما از مادر مهربانتر است: «یَا كَرِیمُ أَنْتَ أَبَرُّ بِی مِنْ أَبِی و أُمِّی و مِنْ نَفْسِی و مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»[8] و لی درعینحال مصلحت اندیشی کرده و گاهی اوقات که صلاح ما در برآورده شدن نیست عطا نمیکنند.
روایتی از امیرالمومنین علیهالسلام
امیرالمومنین علیهالسلام در ضمن خطبهای بعد سپاس خداوند و ذکر صفات فرمودند: «أَحْكَمَهَا بِعِلْمِهِ تَقْدِیراً و أَتْقَنَهَا بِحِكْمَتِهِ تَدْبِیراً» یعنی تمام کارهای خداوند را صفت حکمت تدبیر میکند.[9]
خداوند متعال مهربان و غفور و رحیم است، اما این رحمت و غفران و مهربانی را حکمت تدبیرمیکند: «الَّذِی خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ و دَبَّرَهُمْ بِحِكْمَتِهِ»[10] و اگر رحمت الهی در موضعی جاری میشود از روی حکمت است و اگر حکمت اقتضا کند روزی میبخشد و اگر مقتضای حکمت نباشد روزی نمیدهد.
فاز همین رو حکمت، مقدمه تمام جریانهای الهی است و امام و حجتخداوند نیز اینچنین است و درهر موضعی حکمت با احساس درگیر باشد، حکمت مقدم است، مانند اینکه مثلاً اگر قرار است برای مداوای بیماری کودکی به او تزریق صورت بگیرد ، گرچه احساس میگوید که آمپول نزنیم و لی اقتضای حکمت این است که برای بهبودی او دست به این اقدام زده شود و مهربانی مادر مانع تشخیص و اقدام حکیمانه پزشک نیست.
امام حکیمی مهربان است که بسیاری از مواقع فریادرس امت بوده و حوائج آنها را برآورده ساخته است اما گاهی اقتضای حکمت در عدم قضای حوائج است چرا که رسیدن به حاجت مشکلی را از شخص حل نمیکند و عالمانه نبوده و به صلاح او نیست و همه این تدابیر از سوی حضرت حق است و سرنخ آن در دست اوست.
سپرده شدن شریعت و احکام دین به ائمه علیهمالسلام
بعد از تبیین این اصل که قلب امام محل خواستههای پروردگار است یک قدم جلوتر میرویم و میگوییم هنگامی که تمام آنچه را خدا بخواهد در قلب امام منعکس میکند و امام علیهالسلام نیز همان را میخواهد دلیل این که حضرت حق شریعت و احکام دین را به دست اهلبیت علیهمالسلام سپرده است آشکار میشود.
امام نوری است حفاظت شده و همواره همانی را میخواهد که خداوند متعال میخواهد و همانی را منع میکند که خدایتعالی نمیخواهد و از این رو اگر ایشان چیزی را حرام کنند حرام میشود و اگر امری را حلال بشمارند حلال میشود.
تربیت ائمه علیهمالسلام توسط خداوند متعال
در روایات است که: إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ مُحَمَّداً صلی اللّٰه علیه و آله تَأْدِیباً فَفَوَّضَ إِلَیْهِ الْأَمْرَ و قَالَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ و ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[11]، یعنی رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله تربیت شده پروردگار است و امر دین به او و اگذار شده و در قرآن فرموده هرچه رسول برای شما آورد بگیرید و از هرچه شما را نهی کرد دور شوید، فَمَا أَحَلَّ رَسُولُاللَّهِ صلیاللّٰهعلیهوآله فَهُوَ حَلَالٌ و مَا حَرَّمَ فَهُوَ حَرَامٌ، پس هرچه را پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله حلال کند حلال و هرچه راحرام بفرماید حرام است، فَمَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَی رَسُولِهِ فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَیْنَا، و هرآنچه از امور دین به پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله و اگذار شده به ما اهلبیت نیز و اگذار شده است.[12]
پذیرش این مسئله نه تنها سخت نیست بلکه بسیار ساده است و لی درعینحال بعضی نمیپذیرند و هضم این مطلب که شریعت دست خداست و اهلبیت علیهمالسلام چون تربیتشدگان خداوند هستند امر شریعت به ایشان افاضه شده است برای ایشان دشوار است!
روایتی از امامرضا علیهالسلام
امامرضا علیهالسلام فرمودند: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ و تَعَالَی فَوَّضَ إِلَی نَبِیِّهِ صلی اللّٰه علیه و آله أَمْرَ دِینِهِ فَقَالَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ و ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.[13]
خداوند امر دین خود را به پیامبرش سپرد و فرمود هرچه این پیامبر برای شما بیان کند دین است و به آن اخذ کنید و از هرچه شما را نهی کند پرهیز نمایید.
روایتی از امام صادق علیهالسلام
امامصادق علیهالسلام فرمودند: إِنَّ اللَّهَ و احِدٌ أَحَدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِیَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ خَلَقَ خَلْقاً فَفَوَّضَ إِلَیْهِمْ أَمْرَ دِینِهِ فَنَحْنُ هُمْ.[14]
خداوند یگانه و تنها بود تا این مخلوقی را آفرید و امر دین خود را به ایشان و اگذار کرد و آن مخلوق ما اهلبیت هستیم، پس ما معتقدیم که امر شریعت به پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام سپرده شده و امامان ما تربیت شدگان خداوند هستند و هرچه را که حلال کنند همان است که خدا خواسته است و امر دین در دست ایشان است و هرچه را حرام کنند همان است که خداوند حرمت آن را خواسته است.
دین یعنی پیروی از اماممعصوم و تسلیم در برابر ایشان
در زیارت شریفه آلیسٓ میخوانیم: و الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ و الْمُنْكَرُ مَا نَهَیْتُمْ عَنْهُ»[15]
معروف و نیکی آن چیزی است که شما به آن امرکنید و منکر و زشتی آن چیزهایی است که شما از آن نهی فرمایید، پس قلب امام محل خواست خداست و قلب ما نیز در امرشریعت باید تسلیم قلب امام باشد چنانکه در توسلات عرضه میداریم: و قَلْبِی لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ و أَمْرِی لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ صَلَوَاتُاللَّهِعَلَیْكُمْ.[16]
زیرا امام چیزی را میخواهند که حضرت حق خواسته است و قلب ایشان آینه خواست خداوند است و با تسلیم در برابر آن برزرگواران و تبعیت از ایشان در و اقع تسلیم خدای متعال خواهیم بود.
اگر امامزمان علیهالسلام از چیزی خوششان نمیآید باید ناخوشایند مانیز باشد: فَالْحَقُّ مَا رَضِیتُمُوهُ و الْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ! یعنی علاوه بر اینکه نباید غیبت مؤمنی را بکنیم باید اصلاً از غیبت خوشمان نیاید، امام علیهالسلام از دروغ بدشان میآید ما هم باید ضمن ترک دروغ از این فعل قبیح بدمان بیاید و این نکتهای مهم است.
هنگامی که قلب ما در مقابل قلب امام سلم باشد و همان چیزی را بپسندیم که امام میپسندند و از چیزی که حضرتش متنفر هستند متنفر باشیم مؤمن و اقعی محسوب میشویم، حال اگر شخصی مثلاً ربا نمیخورد و لی در دلش از ربا متنفر نیست مشکل دارد و به سلم قلبی با امام نرسیده است.
و یا اگر زنی حجاب دارد اما ازحجاب خوشش نمیآید و براو دشوار است و دوست دارد که بیحجابی جایز باشد چنین زنی قلبش متبع و تسلیم قلب امام نیست!
اصل جریان این است که قلب ما با قلب امام سِلم باشد و همواره رضایت و کراهت حجةالله را نصبالعین خود قرار دهیم، چنانکه در مورد حضرتسلمان علیهالسلام روایت شده که آن بزرگوار اینچنین بود.
روایتی از امام صادق علیهالسلام
از امامصادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: دلیل اینکه ما از سلمان علیهالسلام زیاد یاد میکنیم این است که او سه و یژگی داشت: إِحْدَاهَا إِیثَارُهُ هَوَی امیرالمومنین علیهالسلام عَلَی هَوَی نَفْسِهِ، و الثَّانِیَةُ حُبُّهُ الْفُقَرَاءَ و اخْتِیَارُهُ إِیَّاهُمْ عَلَی أَهْلِ الثَّرْوَةِ و الْعُدَدِ، و الثَّالِثَةُ حُبُّهُ لِلْعِلْمِ و الْعُلَمَاءِ.[17]
اول اینکه خواستههای قلبی امیرالمومنین علیهالسلام را بر خواستههای قلبی خودش مقدم میداشت، دوم به نیازمندان و فقرا ابراز محبت داشت و ایشان را بر اهلثروت و تمکن برگزیده بود و سوم اینکه به دانش و دانشمندان علاقمند بود.
مصادیق رضایت و کراهت امامزمان عجلاللهتعالیفرجه در زندگی هر یک از ما فراوان است، مثلاً شخص میگوید: عروسی دخترخواهرم است و لی آهنگ و موسیقی و اختلاط زن و مرد دارد، اگر قلبش با قلب امام متصل باشد به آن عروسی نمیرود و لو اینکه اقوام ناراحت شوند یا گلایه کنند!
هجمه فساد در آخرالزمان در پی فاصله گرفتن از امامزمان عجلاللهتعالیفرجه
متأسفانه امروزه چنان جای نیک و بد عوض شده که پدران باغیرت! دختران خود را به کشورهای دیگر میفرستند تا در مسابقات و رزشی شرکت کنند و جالب این جاستکه تشویق هم میشوند و جایزه هم میدهند در حالی که همه این رفتارها بدعت است.
کسانی که میگویند این دختران با حجاب و پوشش اسلامی میروند و و رزش میکنند خودشان مسلمان نیستند! مگر با یک روسری حجاب اسلامی درست میشود؟ مگر جایز است یک دختر مسلمان در مقابل نامحرمان این حرکات را انجام دهد؟
تاجایی که دختران بهظاهر مسلمان و شیعه در مسابقات بینالمللی شنا نیز شرکت میکنند و ادعای متولیان امر این است که ما باید در دنیا حضور داشته باشیم!
اینها قلبشان با قلب مقدس امامزمان علیهالسلام سلم نیست بلکه با حرفها و ایدههای خارجیها سلم است و اینکه زن مسلمان در و رزشگاه حضور پیدا میکند درست نیست و اصلاً با مبانی ما سازگاری ندارد و بیحیایی محض است و چنین زنی هرگز نمیتواند بچه خود را مسلمان و مؤمن تربیت کند.
زمینههای فساد در آخر الزمان
این عبارت معروف است که إذا فَسَدَ الْعَالِمُ فَسَدَ الْعَالَم یعنی هرگاه دانشمند فاسد باشد دنیا را به فساد میکشاند و هم مضمون است با فرمایش امیرالمومنین علیهالسلام که: زلّة اَلْعَالِمِ تُفْسِدُ اَلْعَوَالِمَ.[18]
یک لغزش عالم، دنیا و برزخ و آخرت را به تباهی میکشد و افراد منحرف و فاسق که دنبال توجیه رفتار و افکار خود هستند معمولاً یکی از این بهظاهرعالمان فاسد و بیسواد و منحرف را دوروبر خود دارند!
خداوند به پیامبرش هشدار داده که: و لَن تَرْضَی عَنکَ الْیَهُودُ و لَا النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»[19] یهودیان و مسیحیان هرگز از تو راضی نمیشوند مگر اینکه بهطور کامل تسلیم خواسته های آنها شوی و از آیین تحریف یافته آنان، پیروی کنی و هرگاه از پیامبراسلام صلّیاللّٰهعلیهوآله چنین توقعی را دارند بهطور مسلّم از ما نیز راضی نخواهند شد مگرهنگامی که از اصول دینی خود دست بکشیم.
این تفکرات در همه ادوار موجود و فراوان بوده است و امت اسلام یکی یکی دست از دین و شریعت میکشند و هجمه انحراف و فساد در دوره آخرالزمان به صورتی و حشتناک و روزافزون پیش میرود.
جالب است و قتی به بعضی تذکر حجاب میدهیم میگویند: مگر اسلام فقط حجاب است؟
اسلام، مجموعهای از احکام و قوانین
آری اسلام فقط حجاب نیست و لی یکی از دستورات مسلّم اسلامی حجاب است و اگر بنا باشد با این استدلال پیش برویم و آن را درست بپنداریم، در مورد تکتک دستورات جاری میشود و از دین و شریعت چیزی باقی نمیماند.
اسلام مجموعهای از احکام است که باید به تمام آن پایبند باشیم و یکی از آن احکام حفظ حجاب و عفاف بانوان است و خداوند در قرآن میفرماید اینگونه نباشد که بگویید: نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ و نَکْفُرُ بِبَعْضٍ، یعنی به بخشی از احکام ایمان داریم اما به قسمتی از آن کافریم![20]
در روایت است که اوضاع دین در جوامع آخرالزمان بهتر نمیشود بلکه روزبهروز بدتر خواهد شد: و اللَّهِ مَا یَأْتِی عَلَیْنَا عَامٌ إِلَّا و هُوَ شَرٌّ مِنَ الْمَاضِی و لَا أَمِیرٌ إِلَّا و هُوَ شَرٌّ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَهُ.[21]
اگر در ظاهریک برهههایی داشتیم که اوضاع بهتر شد موقت بود و مراد روایت کل دوران آخرالزمان است که درمجموع اوضاع دینی مردم بهتر نمیشود و سال به سال کاستیها و خرابیهای بیشتری ایجاد میشود.
اگر قرار باشد ما خودمان را با مردم زمان موازنه و مقایسه کنیم و همرنگ آنها بوده تا دل ایشان را به دست بیاوریم فاجعه درست میشود، زیرا در صورت کوتاهآمدن از مبانی دینی و اخلاقی و سستی در رعایت تقوی، سیل بنیانکن فساد و بیبندوباری ناخواسته ما را دربر میگیرد.
چنانکه مثلاً بعضی از دختران در ابتدا با حجاب به دانشگاه میروند و لی بعد از چند ترم بی حجاب میشوند به این جهت که خود را با سایر افراد موازنه میکنند و سعی در همرنگی با جماعت دارند و لی این روش درست و عقلایی نیست!
این که ما خود را با کسانی موازنه کنیم که خودشان میزان نیستند مثل اندازهگیری و زن جنس با ترازوی خراب است، که هرگز ما را به حقیقت نمیرساند، بلکه باید قلبمان با قلب امام زمان سلم و متبع باشد و میزان دانستن و دخل دادن رضایت و کراهت مردم در فرهنگ دینی اصلاً معنا ندارد.
فرزند زمانه خود باشید!
اگر امیرالمومنین علیهالسلام بیان میفرمایند که: المَرءُ ابنُ ساعتِه»[22] فرزند زمان خود باشید مراد این نیست که همرنگ اهل زمانه شویم، بلکه بحث فرهنگهای اهل روزگار و امکانات روز است و تشویق به پیشرفت و استعداد یابی در مسائل معیشت است نه غرق شدن در فساد و انحرافات اهل روزگار.
هرگاه خودمان را با قلب مقدس امامزمان علیهالسلام سِلم و هماهنگ کنیم، قطعاً با خداوند موازنه کردهایم و شخصی متوازن میشویم زیرا قلب امامزمان علیهالسلام محل خواست خدایتعالی است و توازن حقیقی این است.
اهلبیت علیهمالسلام، میزان و شاخص و الگوی واقعی
بعضی افراد، هم روضه میروند و هم بیحجاب هستند، هم کربلا میروند هم بینماز هستند، هم در مجالس عزا به سروسینه میزنند و هم متأسفانه اهل غیبت و دروغ و نگاه به نامحرم هستند و با این حال ادعا دارند که ما معتدل هستیم!
سؤال ما این است که ایشان از کجا به تعادل خود پی بردهاند و چه کسی چنین تضمینی به ایشان داده؟ چه کسی به ایشان گفته که فکر شما متعادل است؟ آری این آرامش و گمان باطل را شیطان به ایشان القاء کرده است و در عین حالی که مثلاً روش زندگانی ایشان غربی است خود را متعادل میدانند!
امیرالمومنین علیهالسلام میفرمایند: و خَلَّفَ فِینَا رَایَةَ الْحَقِّ، مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ و مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ.[23]
ما میزان و پرچم حقانیت هستیم و اگر کسی از ما جلو بزند بیچاره و از راه بهدر رفته است و اگر کسی از ما عقب بماند نابود است، پس نجات در همراهی و همرنگی با اهلبیت علیهمالسلام است و در صورت عقب ماندنیا پیش افتادن از ایشان نابودی انسان حتمی است.
حتی کسی که خودش را با فهم و عقل خودش میزان میکند از کجا به این نتیجه رسیده که خودش میزان است؟ بلکه فقط اهلبیت علیهمالسلام میزان هستند چراکه آن بزرگواران تربیت یافتگان خداوند هستند از همین رو ما باید خود را به قلب ایشان و صل کنیم و آنچه را که آنها میخواهند انجام دهیم و بخواهیم و آنچه را که نمیخواهند نخواهیم.
هنگامی که تسلیم باشیم و قلب مقدس امام را ظرف مشیت پروردگار بدانیم دیگر و قتی به در خانه ایشان میرویم برای ما تفاوتی ندارد که کی شفا میدهند و به چه دلیل شفا نمیدهند؟
باهمین دیدگاه مسئله تفویض شریعت به ایشان و اینکه آن بزرگواران همهکاره یا کاردار پروردگار هستند روشن میشود که اگر رسول خدا یک رکعت به نماز مغرب میافزایند و آن را سه رکعت اعلام میکنند اختیار دارند و اعتقاد به اینگونه تفویض اشکالی ندارد.[24]
قرآن نیز به صراحت میفرماید: و مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ و مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا[25] و البته این دستورات همیشه خارج از محدوده دستورات قرآن بوده و جدای از آن است که به تشریعات نبوی صلّیاللّٰهعلیهوآله مشهور شده است.
مثلاً پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله سه بار با مشرکین صلح کرد و جای هیچ اعتراضی به فعل ایشان نبود و لی همان زمان بعضی افراد گفتند: و اللَّهِ مَا شَكَكْتُ مُنْذُ أَسْلَمْتُ إِلَّا یَوْمَئِذٍ! هیچ زمان به پیامبری رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله مثل جریان صلح ایشان شک نکردم.[26]
تفکر باطل زیدیه
در جریان صلح امامحسن علیهالسلام نیز خیلیها اعتراض کردند و حتی الآن هم بعضی افراد اعتراض میکنند و میگویند: ما امامحسین علیهالسلام را قبول داریم چون جنگید و امامحسن علیهالسلام را قبول نداریم زیرا نجنگید!
این تفکر زیدیه است که میگویند: اگر امام قیام به شمشیر نکند امام نیست! و امام کسی است که با ظالم زمانه بجنگد درحالیکه حرف ما این است که امام قلبش محل خواست خداست و اگر خواست خداوند صلح باشد صلح میکنند و اگر جنگ باشد جنگ میکنند.
روایتی از امام حسن علیهالسلام
یکی از اصحاب به نام اباسعید محضر امامحسنمجتبی علیهالسلام عرضه داشت: یَاابْنَ رَسُولِاللَّهِ لِمَ دَاهَنْتَ مُعَاوِیَةَ و صَالَحْتَهُ و قَدْ عَلِمْتَ أَنَ الْحَقَّ لَكَ دُونَهُ و أَنَّ مُعَاوِیَةَ ضَالٌّ بَاغٍ؟
چرا شما با معاویه صلح کردید با اینکه میدانستید حق با او نیست و او شخصی طغیانگر است؟ حضرت فرمودند: یَا ابَاسَعِیدٍ أَلَسْتُ حُجَّةَاللَّهِ تَعَالَی ذِكْرُهُ عَلَی خَلْقِهِ و إِمَاماً عَلَیْهِمْ بَعْدَ أَبِی علیهالسلام؟
ای ابوسعید مگر نمیدانی کهمن بعداز پدرم حجت خدا بر بندگان و امام بر خلایق هستم؟ گفتم چرا، فرمود: أَلسْتُ الَّذِی قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللّٰهعلیهوآله لِی و لِأَخِی- الْحَسَنُ و الْحُسَیْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا؟
مگر من همان کسی نیستم که رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله در مورد من و برادرم فرمود: حسن و حسین هردو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند؟ گفتم چرا، حضرت فرمودند: فَأَنَا إِذَنْ إِمَامٌ لَوْ قُمْتُ و أَنَا إِمَامٌ إِذَا قَعَدْتُ.
پس درهر صورت من امام هستم دیگر چرا اعتراض میکنی؟ و اصلاً جای اعتراض نیست سپس حضرت علل و حکمتهایی را بیان فرمودند و به عنوان تمثیل به جریان حضرتموسی و حضرتخضرعلیهماالسلام اشاره کردند که هر سه سؤال حضرتموسی علیهالسلام از ریشه غلط بود زیرا و ظیفه حضرتخضر علیهالسلام را خداوند مشخص فرموده بود و حضرتموسی علیهالسلام باید در برابر حکم الهی تسلیم میبود، اما اعتراضهایی که به حضرتخضر علیهالسلام کرد سبب شد که ایشان بگوید: هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی و بَیْنِکَ.[27]
اکنون هم اگر کسی به فعل امام اعتراض کند از و لایت جدا میشود و به او گفته میشود: هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی و بَیْنِکَ، در ادامه اماممجتبی علیهالسلام به اباسعید فرمودند: و لَوْ لَا مَا أَتَیْتُ لَمَا تُرِكَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَی و جْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ.[28]
اگر من این صلح را پذیرا نمیشدم دیگر در روی زمین یک شیعه باقی نمیماند و همه را میکشتند!
هنگام حرکت امامحسین علیهالسلام از مدینه نیز خیلی از افراد به آن حضرت گفتند: آقا به کوفه نروید!
آنها نمیدانستند که امام نیاز به نصیحت ندارند و قلب مقدسشان محل خواست خداست، این مطلب را حتی بعضی از بزرگان هم متوجه نشدند و امام را نصیحت میکردند و امامحسین علیهالسلام نیز بیان داشتند که من در این مورد فکر کرده و از خداوند طلب خیر میکنم و لی فردای آن روز دیدند که حضرت به سمت کوفه رهسپار شدند به عنوان آخرین جواب به ایشان فرمودند: اراده خدا بر این است که من بروم و کشته شوم.[29]
اینکه بعضی فکرمیکنند ائمه مثل ما هستند تفکری اشتباه است، از همین رو کتاب مینویسند: فاطمه فاطمه است و در این کتاب آن حضرت را به عنوان یکی از زنان مؤمنه یا مثلاً کمی بالاتر معرفی میکنند یا امیرالمومنین علیهالسلام را به شخصیتی نابغه در روی زمین تشبیه میکنند و از اتصال آن حضرت به آسمان و ملکوت سخنی به میان نمیآورند![30] اما مکتب ما مکتبی است که اهلبیت علیهمالسلام را آسمانی و متصل به ملکوت معرفی میکند و معنای بابالله و امینالله همین است و هنگامی که میگوییم آن بزرگواران و اسطه فیض و باب فیوضات هستند مراد همین اتصال ایشان به عالم بالاست.
پانوشت:
[1] کتاب روح مجرد، صص ۷۸ تا ۷۹.
[2] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۷۸ تا ۲۹۶.
[3] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۲، ص۵۱.
[4] انسان/۳۰ و تکویر/۲۹.
[5] انبیاء/۲۷.
[6] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۲۸.
[7] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۸۸.
[8] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۸۴، ص۶۶ و ج۸۷، ص۱۶ و ج۸۸، ص۲۰۱.
[9] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۴، ص۳۴۷.
[10] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص۲۶۷.
[11] حشر/۵.
[12] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۷، صص۷ تا ۱۲.
[13] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۲۸.
[14] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۲۶۰.
[15] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۱، ص۳۸ و ۸۲.
[16] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، صص۲۰۰ و ۲۶۰ و ۳۳۲ و ۳۵۳.
[17] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۳۲۷.
[18] آمدی، ابوالفتح، ج۱، صص۳۸۵ و ۳۹۱.
[19] بقره/۱۲۰.
[20] بقره/۸۵ و نساء/۱۵۰.
[21] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۱۸ و ج۵۱، ص۶۸.
[22] آمدی، ابوالفتح، غررالحکم، ص۱۷۲، ح۱۰۸۱۴.
[23] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۴ ص۲۱۵.
[24] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۷ ص۳۸.
[25] حشر/۷.
[26] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۵۶۴.
[27] کهف/۷۸.
[28] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲.
[29] همان، ص۳۶۴.
[30] این دیدگاه در جایجای نوشتههای دکترعلیشریعتی قابل مشاهده است.







