عظمت جملات زیارت عاشورا باید هنگام خواندن، در دل ما حاضر باشد. رمز اینکه زیارتها در جان انسان اوج پیدا میکند، همین معرفت در زیارت است.
جلسه هفتم از سلسله جلسات شرح زیارت عاشورا
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- اهمیت معرفت و حضور قلب در زیارت
- تفاوت میان بهره سطحی و بهره عمیق از دعا و زیارت
- ضرورت همراهی علم و تبیین در زیارت
- عظمت فراز «السلام علیک یا ابن رسول الله»
- قریش؛ قبیلهای که مورد انتخاب الهی قرار گرفت
- انتخاب الهی با سلب اختیار تفاوت دارد
- ویژگی خاص سادات فاطمی و حقیقت نورانی آنان
- سنگینی امتحان اولیای الهی و معصومان
- تفاوت میان عمرِ مؤمن عادی و عمرِ معصوم
- زنان پیامبر و قاعده دوچندان شدن پاداش و عقاب
- فرزندان حضرت زهرا و لطف ویژه الهی در پایان عمر
- داستان موسی و خضر و احترام الهی به نسل مؤمن
- سادات باید شناخته شوند، اما حرمت خود را هم حفظ کنند
- عاقبت بیاحترامی به سادات و از دست دادن حال عبادت
- احترام به نسل پیامبر همراه با رعایت چارچوبها
- مساوات در احترام میان بنیالحسن و بنیالحسین
- معیار نهایی؛ تقوا، نه نژاد و تعصب
- شعر، پند اخلاقی و حقیقت دنیا در نگاه اهل بیت
- کرم امام مجتبی و برآوردن حاجت مؤمن
- روضه امام حسن مجتبی و اوج مصیبت اباعبدالله
اهمیت معرفت و حضور قلب در زیارت
آن دو فراز تا اندازهای توضیح داده شد؛ اما عظمت این جملات باید هنگام خواندن، در دل ما حاضر باشد. رمز اینکه زیارتها در جان انسان اوج پیدا میکند، همین است. این یک قاعده همیشگی است. مثلاً اگر کسی بخواهد به حج برود، خوب است از یک سال قبل درباره حج مطالعه کند؛ آیاتش را بخواند، روایاتش را ببیند، احکامش را بداند و دقایقش را بفهمد.
در این صورت، حجِ این شخص با حج دیگران متفاوت میشود. او تا آنجا که برایش ممکن است، میفهمد چه میکند. هر کس به اندازه وسع خودش میفهمد. یکی در رمی جمرات فقط مواظب است سنگها درست بخورد؛ اما نمیفهمد که دارد شیطان را رمی میکند؛ یعنی اعلام میکند که من از شیطان بیزارم، حرفش را گوش نمیدهم، بلکه به او سنگ میزنم.
اگر این معنا را نفهمد، ممکن است دو دقیقه بعد دوباره حرف شیطان را گوش کند. چون نمیفهمد چه کرده است. در حالی که حضرت ابراهیم، وقتی مأمور ذبح اسماعیل شدند، شیطان مجسم شد و آمد تا وسوسه کند، اما حضرت ابراهیم حتی وارد گفتوگو با او نشدند و به او سنگ زدند. این سنت ابراهیم است.
تفاوت میان بهره سطحی و بهره عمیق از دعا و زیارت
در زیارتها و دعاها نیز همینگونه است. دعای ابوحمزه دعای عجیبی است؛ واقعاً نظیرش را ما کمتر میشناسیم. اگر کسی بهتر از آن سراغ دارد، بیاورد. یا دعای روز عرفه؛ اگر انسان روی آن کار کند و بفهمد چه میگوید، خیلی فرق میکند.
البته اینطور نیست که اگر کسی بیمطالعه سراغ زیارت و دعا برود، هیچ بهرهای نبرد. نه، هر کسی به اندازه خودش بهرهای میبرد. اینها مثل دریاست. یک نفر کنار دریا میایستد و فقط نگاه میکند، باز هم لذتی میبرد. یک نفر پاهایش را در آب میگذارد، لذت بیشتری میبرد. یک نفر کمی شنا میکند، بهرهاش بیشتر میشود. اما یک غواص به اعماق دریا میرود و از آنجا گوهر بیرون میآورد.
نمیخواهم بگویم آنهایی که فقط نگاه میکنند یا کنار آب میایستند، بهرهای نمیبرند؛ نه، حظی میبرند، اما حظ کامل نمیبرند. بهره کامل برای کسی است که به عمق میرود. زیارت و دعا هم همین است. هر چه انسان با معرفت و دقت بیشتری نزدیک شود، نصیب او بیشتر خواهد بود.
ضرورت همراهی علم و تبیین در زیارت
برای همین است که در کاروانها، انسان میبیند بعضیها اصرار ندارند همراهشان یک روحانی یا اهل علم باشد. البته هر کسی که به زیارت امام حسین علیهالسلام برود، بالاخره بهرهای میبرد؛ اما اگر کسی همراه باشد که لحظهبهلحظه مکانها را توضیح دهد، ریشهها را بگوید، نوع نگاه صحیح را تبیین کند، نتایج را روشن کند، آن زیارت خیلی فرق میکند.
خیلی فرق میکند که انسان فقط وارد حرم شود و سلامی بدهد، با اینکه بداند این مکان چه تاریخی پشت سر خود دارد، این سلام چه حقیقتی را در بردارد، و این خطابها با چه باطنی از معارف همراهاند. در چنین حالتی، زیارت از یک حضور جسمی صرف، به یک سیر معرفتی و روحی تبدیل میشود.
زیارت عاشورا هم از همینجا آغاز میشود؛ با سلام به حضرت اباعبدالله علیهالسلام. ما درباره «السلام علیک یا اباعبدالله» تا اندازهای توضیح دادیم، البته نه به این معنا که مطلب تمام شده است. اصلاً اینگونه نیست. ما فقط به اندازهای که احساس کردیم دانستن آن لازم است، سخن گفتیم. این معانی پایانی ندارد و هرچه بیشتر در آن تأمل شود، افقهای تازهتری گشوده میشود.
عظمت فراز «السلام علیک یا ابن رسول الله»
بعد از آن، به فراز «السلام علیک یا ابن رسول الله» میرسیم؛ اینکه به امام حسین علیهالسلام سلام میدهیم و میگوییم: شما فرزند رسول خدایید. درباره این مطلب نیز اندکی سخن گفته شد. خودِ فرزند پیامبر بودن عظمت بسیار بزرگی است، بهخصوص وقتی این نسبت بیواسطه باشد. هرچه واسطه بیشتر شود، حجاب بیشتر میشود.
همه فرزندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از نسل حضرت زهرا سلاماللهعلیها هستند و از جای دیگری نسلی برای پیامبر باقی نمانده است. بنابراین، اگر تعبیر «فاطمیون» را به کار ببریم، یعنی فرزندان حضرت زهرا؛ و همه فاطمیها، فرزندان رسولاللهاند. این، ارزش سادات فاطمی است.
البته برخی سادات داریم که فاطمی نیستند. مثلاً محمد حنفیه سید است، اما فاطمی نیست؛ هرچند شخصیت بزرگی است. یا بنیعباس هم سید بودند، اما سید فاطمی نبودند. پس باید میان اصل سیادت و سیادت فاطمی تفکیک کرد. سیادت فاطمی، ویژگی خاصی دارد، چون از مسیر حضرت زهرا سلاماللهعلیها به رسول خدا میرسد.
قریش؛ قبیلهای که مورد انتخاب الهی قرار گرفت
چرا گفته میشود برخی غیر فاطمیها هم سیدند؟ چون خداوند کل قبیله قریش را مورد انتخاب قرار داده است. قریش قبیلهای بود با شاخههای گوناگون، و همه آنان از نسل حضرت ابراهیم به شمار میآمدند. از این جهت، اصل قریشی بودن شرافت داشت.
مثلاً ابوجهل هم از قریش بود، اما این به معنای صلاح او نیست. یا قبیله بنیمخزوم، با اینکه در میان آنها افراد بد هم پیدا شدند، اصل قبیله، قبیله خوبی بود و افراد فهمیده و باهوش در آن بودند. حتی در نقلها آمده است که برای انتخاب همسر، گاهی از چنین قبیلههایی زن میگرفتند، چون در آنها فهم، امانتداری و اصالت وجود داشت.
پس باید یک قاعده را فهمید: خداوند در میان فرشتگان، برخی را برگزیده؛ مانند جبرئیل و میکائیل. در میان انسانها نیز همینطور است. در میان عرب و عجم هم انتخابهایی صورت گرفته است. در عرب، قریش انتخاب شده است. این انتخاب، نشانِ فضیلت و زمینه است؛ نه اینکه هر فرد منتسب به آن، الزاماً اهل نجات باشد.
انتخاب الهی با سلب اختیار تفاوت دارد
اینکه خداوند گروهی را انتخاب میکند، به معنای سلب اختیار از آنها نیست. خدا درباره بنیاسرائیل هم در قرآن فرموده که آنان را بر عالمیان برتری داد، برایشان کتاب و پیامبر فرستاد و امکانات قرار داد؛ اما بسیاری از همانها سقوط کردند و جهنمی شدند. پس انتخاب الهی، بستر و فرصت میدهد، نه اینکه نتیجه را بدون اختیار انسان تضمین کند.
کسانی که در جوار امام رضا علیهالسلام زندگی میکنند، این هم یک انتخاب الهی است. اینکه خدا ما را از میان میلیاردها انسان در چنین جایی قرار داده، بیحساب نیست. اما این به این معنا نیست که حتماً اهل نجات میشویم. میتوانیم به حرم برویم و بهره ببریم، و میتوانیم غفلت کنیم و محروم بمانیم.
در مسئله سیادت هم همین است. اگر کسی سید باشد و واقعاً به حضرت ابراهیم و از مسیر حضرت زهرا علیهاالسلام به رسول خدا برسد، این یک ویژگی بزرگ است. اما اگر بت بپرستد یا از مسیر حق منحرف شود، همین انتخاب الهی، او را از مؤاخذه نجات نمیدهد. بلکه برعکس، چون امکانات بیشتری به او داده شده، امتحانش سنگینتر میشود.
ویژگی خاص سادات فاطمی و حقیقت نورانی آنان
کسی که از ناحیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها به رسول خدا میرسد، یعنی در واقع از «ولد فاطمه» است، ویژگی خاصی دارد. اینها از وجودهای نورانی خلق شدهاند. پس بدنشان، بدن ویژهای است؛ بدنی پاک، بدنی مستعد رشد، بدنی که در نظام اسباب، با آن سرچشمههای نورانی پیوند دارد.
اما همین سید اگر گناه کند، گناهش سنگینتر است و اگر ثواب کند، ثوابش بیشتر است. چون انتخاب الهی، مسئولیت میآورد. اگر خدا به کسی علم داده، در قیامت از او بیشتر سؤال میشود. در روایت آمده است که خدا پیش از آنکه یک گناه عالم را ببخشد، ممکن است هفتاد گناه جاهل را ببخشد. چرا؟ چون عالم، مورد عنایت قرار گرفته، فرصت فهم داشته و امکانات بیشتری به او داده شده است.
پس هر جا انتخاب الهی هست، امتحان هم سنگینتر میشود. کسانی که خدا بر آنها لطف بیشتری کرده، از آنان توقع بیشتری هم دارد. این قاعده، هم در علم جاری است، هم در سیادت، هم در هر نعمت خاص دیگری که خدا به انسان داده باشد.
سنگینی امتحان اولیای الهی و معصومان
امتحانِ برگزیدگان الهی بسیار سنگین است. امتحانهایی که خدا از رسول خدا گرفت، از احدی نگرفت. امتحانهایی که از امیرالمؤمنین علیهالسلام گرفت، از هیچکس نگرفت. خود حضرت فرمودند که خدا چهارده امتحان بزرگ از من گرفت؛ هفت امتحان در زمان پیامبر و هفت امتحان پس از پیامبر. اگر یکی از آن امتحانها را از همه امت میگرفتند، همه مردود میشدند.
ما از صبح تا شب دچار غفلتهای فراوانیم و خدا بسیاری از آنها را از ما مؤاخذه نمیکند. چه بسا نه حراماند، نه مکروه؛ اما غفلتاند. با این همه، از ما نمیگیرند. اما اگر برای امیرالمؤمنین، حتی لحظهای غفلت از خدا فرض شود، مسئله بسیار سنگین است. چون حقیقت معنوی معصوم، حتی یک لحظه نباید از خدا غافل باشد.
برای همین در زیارت آلیاسین به امام زمان علیهالسلام عرض میکنیم: «السلام علیک فی آناء لیلک و اطراف نهارک». یعنی بر تمام لحظههای شب و روز شما سلام. این یعنی عمر امام، لحظهای بیثمر و بیجهت و خارج از مسیر بندگی نیست. این مقام، مقام بسیار عظیمی است.
تفاوت میان عمرِ مؤمن عادی و عمرِ معصوم
ما در شبانهروز، ساعتهای زیادی را در امور مباح یا حتی در غفلت میگذرانیم. گاهی انسان وقتش را صرف کارهایی میکند که نه حرام است و نه حتی الزاماً مکروه، اما هیچ رشد حقیقی برای او نمیآورد. گاهی هم کار به لغو و اتلاف عمر میرسد. چنین چیزهایی شاید برای ما مؤاخذه جدی نداشته باشد، اما انسان را به مراتب عالی نمیرساند.
در مقابل، معصوم چنین نیست. سلامی که در زیارت به لحظهلحظه عمر امام داده میشود، یعنی همه آن لحظات در مسیر حق، نور، هدایت و بندگی است. اگر کاری صرفاً مباح باشد و هیچ جهت قربی نداشته باشد، اصلاً سلامی بر آن وارد نمیشود. این نشان میدهد که عمر معصوم سراسر معنا و عبودیت است.
از اینجا میشود فهمید که هر قدر انسان مورد لطف بیشتر الهی باشد، حسابش دقیقتر است. پس کسانی که سید هستند و از نسل حضرت زهرا سلاماللهعلیها به شمار میآیند، باید بدانند که مورد توجه ویژهاند، اما همین توجه، امتحان را هم سنگینتر میکند. این یک امتیاز صرف نیست؛ یک مسئولیت بزرگ هم هست.
زنان پیامبر و قاعده دوچندان شدن پاداش و عقاب
این قاعده را در زنان پیامبر نیز میبینیم. اینکه کسی همسر پیامبر شود، خودش یک افتخار و انتخاب الهی است. حضرت خدیجه سلاماللهعلیها، بزرگترین بانوی عالم و مادر همه ائمه و سادات فاطمی، نمونه والای این مقام است. دیگر همسران پیامبر نیز به هر حال در موقعیتی قرار گرفتند که نسبتشان با رسول خدا، بار مسئولیت ویژهای برایشان ایجاد میکرد.
در قرآن نیز آمده است که اگر همسران پیامبر کار نیکی انجام دهند، پاداششان دوچندان است، و اگر خطا کنند، عقابشان نیز سنگینتر خواهد بود. چرا؟ چون به محض اینکه خدا به کسی لطف خاصی میکند، امتحان او نیز سنگینتر میشود. اگر حرمت این جایگاه حفظ شود، ثواب بیشتری دارد و اگر شکسته شود، مؤاخذه شدیدتر است.
اما این به آن معنا نیست که انسان از موقعیتهای الهی فرار کند. مثلاً کسی بگوید من عالم نمیشوم که حسابم سخت نشود، یا در نماز جماعت شرکت نمیکنم که ریا نشود. این منطق، جاهلانه است. اسلام میگوید وارد میدان شو، اما خودت را درست کن؛ مسئله را پاک نکن، آن را حل کن.
فرزندان حضرت زهرا و لطف ویژه الهی در پایان عمر
در روایات آمده است که فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها، حتی اگر در برههای از زندگی در مسیر اهلبیت نباشند، باز یک ویژگی خاص دارند؛ البته به شرط آنکه واقعاً اتصالشان به حضرت زهرا صحیح باشد و این نسبت واقعاً برقرار باشد. اگر این اتصال واقعی باشد، این لطف الهی شامل حال آنان میشود.
حتی اگر کسی در ظاهر سنی باشد و امام زمان علیهالسلام را هم نشناسد، اما واقعاً از نسل حضرت زهرا باشد، از دنیا خارج نمیشود مگر آنکه در پایان، ولایت بر او عرضه میشود و میپذیرد. این لطف، جبری نیست؛ او باید بپذیرد، اما به هر حال، لطفی در کار است. روایت دارد که اهلبیت حق هر صاحب فضیلتی را به او میرسانند.
پس فرزند زهرای اطهر بودن، یک ویژگی واقعی است. این لطف الهی تا پایان عمر میتواند دست انسان را بگیرد. البته اگر کسی با ادعاهای انحرافی و خروج از چارچوب از دنیا برود و هیچ توبهای هم نداشته باشد، جای تردید جدی در اصل این اتصال مطرح میشود. یعنی ممکن است اصلاً آن نسبت، آنگونه که گمان میکرده، درست نبوده باشد.
داستان موسی و خضر و احترام الهی به نسل مؤمن
در داستان حضرت موسی و حضرت خضر، آنجا که دیواری در حال فرو ریختن بود، حضرت خضر آن را تعمیر کرد. حضرت موسی تعجب کردند که مردمی که حتی به ما آب و غذا ندادند، حالا چرا باید برایشان کار کنیم؟ اما حقیقت این بود که زیر آن دیوار، گنجی برای دو کودک نهفته بود.
در برخی نقلها آمده است که آن دو کودک، خودشان اهل ایمان کامل نبودند، اما پدرشان انسان صالحی بود. حتی در بعضی بیانات آمده که آن پدر، پدر بیواسطهشان هم نبود، بلکه از نسلهای بالاترشان بود. خدا به احترام آن مؤمن، ثروت آن دو کودک را حفظ کرد و دو پیامبر را مأمور این کار قرار داد.
حالا ببینید اگر خدا به احترام یک انسان مؤمن، برای نسل او چنین کاری میکند، نسل رسول خدا چه جایگاهی دارد. اما با این همه، امت با فرزندان پیامبر هیچ اخلاقی به خرج ندادند و هر ظلمی توانستند در حق آنان انجام دادند. این نشان میدهد که احترام به نسل پاک، یک قاعده الهی است و بیحرمتی به آنان، انحرافی بزرگ و سنگین است.
سادات باید شناخته شوند، اما حرمت خود را هم حفظ کنند
خود فرزند پیامبر بودن، یک ویژگی است. ای کاش هر کسی که سید است، رفتارش طوری باشد که این شرافت در او دیده شود؛ یعنی از چهره، ادب، وقار، ایمان و رفتار او بفهمند که به آن سلسله نورانی متصل است. واقعاً بعضی از سادات وقتی دیده میشوند، انسان حس میکند هم به آسمان وصلاند و هم به نسل شریف خود.
سادات باید در جامعه دیده شوند. اگر در محیطی لازم است با نشانهای مانند شال سیادت، این انتساب معلوم باشد، خوب است که نسل حضرت زهرا شناخته شود. «إنا أعطیناک الکوثر» فقط یک لفظ نیست؛ اشاره به کثرت و امتداد نسل نورانی حضرت زهرا نیز دارد. این قطرات وقتی کنار هم جمع میشوند، دریای کوثر را نشان میدهند.
البته ممکن است بر اثر تربیت بد، گناه، محیط ناسالم یا عوامل دیگر، روی این نور پردهای کشیده شود. اما اصلِ این نور خاموش نمیشود. مانند چراغی که پارچهای روی آن انداخته باشند؛ نور هست، ولی ظهورش کم شده است. پس سادات باید بدانند که نورند و از سوی دیگر باید مراقب باشند که با رفتار نادرست، خود را در معرض بیاحترامی قرار ندهند.
عاقبت بیاحترامی به سادات و از دست دادن حال عبادت
اگر کسی بداند شخصی سید است و به خاطر همین سیادت به او احترام نگذارد، خود را در معرض ابتلای الهی قرار میدهد. ممکن است این بیاحترامی از روی حسادت باشد، یا تکبر، یا کینه. خدا گاهی چنین کسی را به دردی مبتلا میکند که درمان ندارد. اما از همه دردها بدتر، گرفتن حال عبادت و مناجات است.
وقتی خدا شیرینی عبادت را از کسی بگیرد، روح او کمکم تاریک میشود. بدن، گرفتاری و بیماریاش بههرحال میگذرد؛ اما اگر حال مناجات و اشک و انس با خدا گرفته شد، این مصیبتی بسیار بزرگ است. قدیمها این حرفها زیاد گفته میشد. ما از کودکی در منبرها میشنیدیم که نسل پیامبر را احترام کنید.
امروز گاهی میبینید کسی میگوید من داماد حضرت زهرا شدهام، با خانم سیده ازدواج کرده، شب در روضه برای مظلومیت اهلبیت گریه میکند، اما در خانه همان زنِ سید را آزار میدهد. این یک بام و دو هواست. اگر خدا او را دوست داشته باشد، اولین بلایی که ممکن است سراغش بیاید، فقر و بیبرکتی است؛ هرچه هم بدود، پول هست اما برکت نیست.
احترام به نسل پیامبر همراه با رعایت چارچوبها
نسل پیامبر احترام ویژه دارد. البته همه مؤمنان محترمند و کسی حق بیاحترامی به دیگران را ندارد؛ اما وقتی کسی فرزند پیامبر است، احترام او مضاعف میشود. بهویژه در زندگی مشترک، اگر کسی با خانم سیده یا آقای سید ازدواج میکند، باید رعایتش بیش از دیگران باشد.
اما این احترام به معنای چشمبستن بر انحراف نیست. اگر کسی واقعاً سید باشد، ولی از چارچوبهای اهلبیت خارج شود، مردم را به خود دعوت کند، ادعاهای باطل داشته باشد، برای خود جایگاه دینی دروغین بسازد، یا در برابر امام و حق بایستد، نباید از او پیروی کرد. اینجا احترامِ نسب سر جای خود، اما پیروی و تأیید باطل ممنوع است.
در چنین مواردی نه باید بیاحترامی کرد و نه باید دنبالهرو شد؛ باید او را رد کرد. اگر هم کسی واقعاً توبه کند، راه باز است. در تاریخ هم میان برخی از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام اختلافاتی پیش آمده بود؛ حتی گاهی کار به محکمه و نزاع کشیده شد. اما اهلبیت فرمودهاند در این دعواها دخالت نکنید. اصل احترام باقی است، ولی چارچوب نیز باید محفوظ بماند.
مساوات در احترام میان بنیالحسن و بنیالحسین
ما از جهت احترام، هیچ فرقی میان بنیالحسن و بنیالحسین نمیگذاریم. درست است که خداوند امامت را در نسل امام حسین علیهالسلام قرار داده، اما این بحثی جداست. از نظر حرمت، تکریم، و انتساب به خاندان نبوت، میان فرزندان امام حسن و فرزندان امام حسین تفاوتی نیست.
نمونهاش حضرت عبدالعظیم حسنی است. ایشان از نسل امام حسن مجتبی علیهالسلام بودند. در نقلها هست که وقتی وارد بر امام هادی علیهالسلام میشدند، حضرت به ایشان احترام ویژه میگذاشتند. حتی در مجلسی که سادات دیگری هم حضور داشتند، امام به او جا میدادند و نزدیک خود مینشاندند.
روزی در همان مجلس، امام از حاضران پرسشهایی کردند. دیگران نتوانستند پاسخ دهند، اما حضرت عبدالعظیم جواب داد. امام فرمودند جلوتر بیا. باز پرسش دیگری مطرح شد و او پاسخ داد. باز فرمودند نزدیکتر بیا. اینقدر این اتفاق تکرار شد تا در جایگاه نزدیک به حضرت نشست. سپس امام به آیهای در فضیلت اهل علم اشاره کردند. این نشان میدهد که احترامِ نسب با فضیلتِ علم جمع میشود و هیچ تعارضی هم با هم ندارند.
معیار نهایی؛ تقوا، نه نژاد و تعصب
یکی از مشکلات قدیمی بشر، تعصبهای بیجا میان عرب و عجم بوده و هنوز هم هست. هنوز هم گاهی در عراق برای تحقیر، به کسی میگویند عجمی، و در ایران هم گاهی از عرب بودن به عنوان طعنه استفاده میشود. در حالی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: میان عرب و عجم، سیاه و سفید، زن و مرد، هیچ تفاوتی نیست مگر به تقوا.
پس اگر از سیادت سخن میگوییم، معنایش این نیست که تقوا کنار گذاشته میشود. نسب شریف، فضیلت و زمینه است؛ اما معیار نهایی همچنان تقواست. هم باید نسل پیامبر را احترام کرد، و هم باید از تعصبهای جاهلانه و قومی دوری نمود. این دو هیچ منافاتی با هم ندارند.
گاهی در فرهنگ قدیم، این احترامها بهتر حفظ میشد. مثلاً اگر کسی میخواست با سیدی تندی کند، خودش را نگه میداشت و میگفت: اگر سید نبودی، پاسخ میدادم. یعنی هنوز حرمت رسول خدا را در نسل او میدید. این روحیه باید حفظ شود، البته با التزام به حق و چارچوب صحیح دینی.
کلمات کلیدی: عرب و عجم، معیار تقوا، تعصب قومی، احترام سادات، کلام پیامبر، برابری در اسلام
شعر، پند اخلاقی و حقیقت دنیا در نگاه اهل بیت
این چند بیت، همین معنا را یادآوری میکند که انسان باید از دنیا و غفلت عبور کند و اهلبیت را قبله دل قرار دهد:
به جهان برکش و با کم بساز
عمر کم و توشه ره را بساز
هر که در این بادیه با سخت ساخت
گوهر نفسش به ملاحت گداخت
نیست تو را کس به جهان نازکش
پای ز بستان دگر بازکش
بهر زمین شد به تلاطم مخواب
نیست در این غفلت و سستی صواب
معنای این سخنان آن است که اهلبیت علیهمالسلام اهل آخرتاند. هر تعریفی از دنیا که انسان را از امام دور کند، غلط است. دنیا یعنی هرچه مورد رضایت امام نباشد و انسان را از ولیّ خدا دور کند. اگر کسی دل به راهی ببندد که خواست امام در آن نیست، گرفتار دنیا شده است؛ حتی اگر ظاهرش مذهبی باشد.
کرم امام مجتبی و برآوردن حاجت مؤمن
در ادامه، یاد امام مجتبی علیهالسلام به میان میآید. سیره اهلبیت این بود که اگر کسی به آنان امید میبست، او را ناامید نمیکردند. نقل شده است که امام حسن مجتبی علیهالسلام مشغول طواف بودند. کسی آمد و عرض کرد: ابنرسولالله، طلبکاری دارم و الآن وقتش رسیده و اگر کمکم نکنید، گرفتار میشوم. همراه من هم کسی نیست و پولی هم در اختیار ندارم. اگر ممکن است با من بیایید و با طلبکارم صحبت کنید.
حضرت فرمودند: اگر این کار مشکل را حل میکند، میآیم. آنگاه طواف را رها کردند و برای برآوردن حاجت مؤمن رفتند. یکی از حاضران گفت: آقا، طواف را رها کردید؟ حضرت فرمودند از پدرم شنیدم که هر کس حاجت مؤمنی را برآورده کند، گویا نه هزار سال خدا را عبادت کرده است؛ شبها تا صبح نماز خوانده و روزها روزه گرفته است.
ائمه اینگونه بودند؛ اما ما گاهی اگر کسی دو هفته زودتر هم از ما کمک بخواهد، باز کاری برایش نمیکنیم. بعد هم برکات را از دست میدهیم. کرم امام حسن علیهالسلام در همینجا آشکار است.
روضه امام حسن مجتبی و اوج مصیبت اباعبدالله
همه آسمانیها بر امام مجتبی گریستند. رسول خدا فرمودند: هر کس بر حسنم گریه کند، در روزی که چشمها گریان است، چشم او گریان نخواهد بود. این مصیبت، مصیبت کوچکی نبود. از دهان مبارک حضرت خون میریخت. تشت آوردند، اما به جای آب، پر از خون شد. این چه زهری بود؟ این چه جنایتی بود؟ این چه مصیبت عظمایی بود؟
همه گریان شدند. خواهران، اهل خانه، دوستان، همه سوختند. ماه حسین بن علی خزان شد. قامتها خم شد. آتش غم همه را فرا گرفت. اما در همان حال، امام مجتبی علیهالسلام رو به اباعبدالله کردند و فرمودند:
«لا یوم کیومک یا اباعبدالله»
یعنی برادر جان، هیچ روزی مانند روز تو نیست. هرچه مصیبت من عظیم باشد، مصیبت تو عظیمتر است. این جمله، بابی از روضه کربلا را میگشاید. یعنی اگرچه زهرِ حسن، جانها را سوزاند، اما آنچه بر حسین بن علی علیهالسلام خواهد گذشت، چیزی فراتر از تصور آدمی است.









