قطعاً و جزماً اهلبیت علیهمالسلام بشر هستند و کسانی که بیان میکنند آن ذوات مقدسه خداهستند در انحراف و اشتباه سیر میکنند. اما آن بزرگواران خیرالبشر بوده و در بشریت غیر قابل قیاس با دیگران هستند. و حد این تفاوت را امیرالمومنین علیهالسلام تعیین کرده و فرمودند: لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِیَّةَ ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ.
اهداف درس:
- کیفیت بشر بودن چهارده معصوم علیهمالسلام
- وحی، وجه تمایز اهلبیت علیهمالسلام با سایر بشر
- علت خلقت پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله
- اهل بیت، عرشیانی که با نگاه فرشی به ایشان نگریستند!
- روایاتی در باب علم فراگیر و همهجانبه ائمه علیهمالسلام
کیفیت بشر بودن چهارده معصوم علیهمالسلام
قطعاً و جزماً اهلبیت علیهمالسلام بشر هستند و کسانی که بیان میکنند آن ذوات مقدسه خداهستند در انحراف و اشتباه سیر میکنند.
اما آن بزرگواران خیرالبشر[1] بوده و در بشریت غیر قابل قیاس با دیگران هستند و حد این تفاوت را امیرالمومنین علیهالسلام تعیین کرده و فرمودند: لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِیَّةَ ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ.[2]
و در روایت دیگر فرمودند: قُولُوا إِنَّا عَبِیدٌ مَرْبُوبُونَ و قُولُوا فِی فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ.[3]
ویا: اجْعَلُونَا مَخْلُوقِینَ و قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُمْ فَلَنْ تَبْلُغُوا.[4]
و در حدیث شریف نورانیت تصریح فرمودند که: إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِاللَّهِ لَا تُسَمُّونَا أَرْبَاباً و قُولُوا فِی فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ فَإِنَّكُمْ لَنْ تَبْلُغُوا مِنْ فَضْلِنَا كُنْهَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا و لَا مِعْشَارَ الْعُشْرِ.[5]
حاصل تمام روایات در این زمینه این که ما را از ربوبیت و خدایی پایین بیاورید و از حد مخلوقیت و بنده بودن خارج نکنید، آنگاه هر چه خواستید در مورد ما بگویید که ما آن فضایل را داریم و هرگز به کنه آنچه خداوند به ما عطا فرموده بلکه به یک صدم آن نخواهید رسید، و بعضی معشار را به یک صدم یا یکهزارم معنا میکنند که مِعْشَارَالْعُشْرِ میشود یک هزارم، یا یک دههزارم.
وحی، وجه تمایز اهلبیت علیهمالسلام با سایر بشر
در آخرین آیه سوره مبارکه کهف بیان شده است که: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ.[6]
بعضی با استناد به این آیه گفتهاند اهلبیت علیهمالسلام بشری عادی مثل ما هستند و درنتیجه معجزه و احاطه اهلبیت علیهمالسلام بر آفرینش و علم آن بزرگواران را انکار میکنند.
اما قرآن با بیان عبارت یُوحَی إِلَیَّ اشاره میکند که من گرچه بشری مثل شما هستم ولی درفضیلتها متفاوتیم!
به همان شکل که سایر بشریت نیز در فضیلتها مساوی نیستند و تفاوتهای بسیاری بین ایشان است، ما اهلبیت علیهمالسلام را بشر میدانیم اما بشری که در فضیلتها با ما فرق دارند.
عده دیگری نیز مسئله نزول وحی بر رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام را امری سهل و کوچک شمردند درحالیکه هرکسی چنین لیاقتی را ندارد که خداوند با او صحبت کند و هر بشری استعداد و قابلیت دریافت وحی را ندارد.
جبرئیل علیهالسلام با آن عظمت فقط پیامرسان بود و اصلاً خودش تحمل دریافت سنگینی وحی را نداشت و چه بسا اگر میخواست وحی را با و جودش دریافت کند ذوب میشد![7]
اما چرا این انکارها و سهلانگاریها صورت گرفت؟ آری دلیلی نداشت مگر اینکه دست و صورتهای پلید غاصبان جایگاه نبوت و خلافت تطهیر شود!
تخریب جایگاه اهل بیت به دست غاصبان خلفت
هنگامیکه رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله به شهادت رسیدند، مردم به دنبال دیگران رفتند و حکومت به دست نااهلان افتاد و بعداً عدهای نشستند و دراین رابطه فکر کردند که اگر در غدیری و جود داشته و جریانی در آن مجمع بزرگ رخ داده و حضرت امیرالمومنین علیهالسلام به عنوان جانشین پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله تعیین شدهاند پس چطور شد که دیگران دراین جایگاه نشستند؟
از این رو شروع کردند به توجیه رفتارهای بیضابطه آنان و سهل شمردن مقامات انبیاء و اوصیاء علیهمالسلام تا برای کسی سؤال نشود که این افراد خالی از علم و فضیلت چطور در جایگاه انبیاء و اوصیاء علیهمالسلام نشستند!
حتی باکمال تأسف برخی ازعلماء بهظاهر شیعه نیز آمدند و با نگاه فرشی به این جریان گفتند: ما باید ببینیم چه نیازهایی به پیامبر و و صی او داریم؟
و به این نتیجه رسیدند که پیامبر صرفاً برای هدایت ما آمده است و فقط لازم است آگاه به شریعت باشد و قرآن و احکام آن را بلد باشد از همین رو ضرورتی ندارد که پیامبر دارای همه علوم باشد بلکه اگر تنها عالم به علوم شریعت باشد کفایت میکند و این نگاهی فرشی به آن ذوات مقدسه است.
درحالیکه ما معتقدیم پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله هرگز برای ما و برای هدایت ما خلق نشدهاند و ایشان عزیزتر از این حرفها هستند و خداوند خطاب به ایشان فرمود: لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ، اگر شما نبودی این آفرینش را بپا نمیکردم.[8]
پس همه ما به خاطر پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله و به طفیل آن حضرت خلق شدیم نه اینکه پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله برای ما خلق شده باشند.
کسانیکه نگاه فرشی به پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام دارند گمان میکنند که پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله برای ایشان خلق شده است و درنتیجه آگاهی به شریعت ایشان را کفایت میکند و این اشتباه فاحشی است چراکه گرچه پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله امر هدایت ما را به عهده گرفتهاند ولی برای ما خلق نشدهاند.
علت خلقت پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله
در دعای ندبه میخوانیم که خداوند این عزیزان را خلق کرده است تا مخصوصین درگاهش و خاصان از مخلوقاتش باشند «أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ»[9] و این بزرگواران نور هستند و برای خود خدا خلق شده و همه کمالات را دارا هستند.
ما نیز به طفیلی و یُمن و جود پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام خلق شدیم و خداوند به و جود ایشان برما منت نهاد تا به و سیله ایشان هدایت شده و تطهیر و تزکیه شویم: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّی مَنَّ عَلَیْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ و یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ و جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْكُمْ و مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ و لَایَتِكُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا و طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا و تَزْكِیَةً لَنَا و كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا».[10]
پس پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام خلق شدند تا مخصوص خداوند و خاصان درگاهش الهی باشد و هنگامی که ایشان خلق شدند هیچ موجودی خلق نشده بود.
امامباقر علیهالسلام فرمودند: «یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً و عِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِینَ فَكَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ».[11]
ما اشباح نور بودیم و هنوز هیچ چیزی خلق نشده بود و معتقدیم که اگر بعداً هم هیچ چیز دیگری خلق نمیشد باز اهلبیت علیهمالسلام همان خصیصین درگاه الهی بودند و لازم نبود مخلوقی آفریده شود.
بعداً خداوند اراده فرمود که عالم جسمانیات را خلق کند فاز همین رو آب را آفرید، و آب اولین مخلوق در عالم جسمانی است[12] که در ابتدا شیرین بود و بعد بخشی از آن تلخ و شور شد.[13]
بدن پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام از آب شیرین خلق شد و به لباس دنیایی وارد شدند و اگر این آب خلق نمیشد پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله در جایگاه خود بودند، یعنی از ابتدا ایشان نبی و امیرالمومنین علیهالسلام و صی و ولی خلق بودند.[14]
البته عالم نور نیز مخلوق است و به نوعی عالم ماده محسوب میشود ولی تأکید میشود که اهلبیت علیهمالسلام در آن عالم برای خود خداوند خلق شده بودند نه برای ما و ما بعداً به طفیل ایشان خلق شدیم: «لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ»[15] ای پیامبر! اگر تو نبودی اصلا آفرینشی را ایجاد نمیکردم.
پس ما علت ایجاد اهلبیت علیهمالسلام نیستیم و آن بزرگواران هرگز برای ما خلق نشدهاند و اگر چنین بود باید ما از ایشان عزیزتر میبودیم، بلکه ایشان دلیل اصلی آفرینشند و ما به طفیل و جودشان پدید آمدهایم و چون این بزرگان مورد اعتماد خدا هستند امر هدایت تمام موجودات از جمله انسانها به ایشان سپرده شد.
اهل بیت، عرشیانی که با نگاه فرشی به ایشان نگریستند!
وقتی نگاه ما به این بزرگان عرشی باشد مشکل حل میشود و خللی در اعتقاد و معرفت ما نسبت به ایشان ایجاد نمیشود و میفهمیم که خداوند ایشان را برای خود خلق کرده است فاز همین رو دارای تمامی کمالات هستند و علم کامل در نزد ایشان است و در شجاعت و فصاحت و بلاغت سرآمد جمیع مخلوقاتند و با این حال کمال تواضع را دارند و از صفات حمیده هرچه هست در ایشان کامل است.
این ثمره نگاه عرشی به پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام است و معلوم میشود که علوم پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله محدود به علم شریعت نشده است، ولی بسیاری از افراد با دید فرشی به آن بزرگواران مینگرند و میگویند: پیامبر صلّیاللّٰهعلیهوآله فقط علم به شریعت داشته و احاطه بر تمام علوم ندارند!
چرا باید به ذوات مقدسهای که بفرموده امامهادی علیهالسلام: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِین»[16] از نور خلق شدهاند و عرشی هستند فرشی نگاه کنیم؟
با اینحال اگرچه صاحبان نگاه فرشی گفتند: کافی است که پیامبر و جانشینان ایشان: دارای شجاعت و آگاه به علوم شریعت باشند و این گونه آن بزرگواران را محدود و کوچک کرده و تفاوت رتبه ایشان را با سایر افراد اندک شمردند، اما باز میبینیم غاصبین حقوق ایشان همین اندازه هم ارزش نداشته و حتی آگاه به احکام پیشپا افتاده مانند تیمم نبودند[17] و از روی جهالتشان نسبت به حدود اسلام، قصد سنگسار دختر دیوانه را داشتند.[18]
از اینها و پیروانشان که سردمداران کفر و غصب کنندگان حقوق آلاللّٰه علیهمالسلام بودند گلایهای نیست، بلکه تعجب از بعضی افراد است که با ادعای محبت اهلبیت علیهمالسلام به دام دشمن افتاده و به پیامبرو آلطاهرین آن حضرت نگاه فرشی داشتند!
به عرشیها، فرشی نگاه کردند و گفتند: نیاز نیست که امام همه علوم را داشته باشد و همین مقدار که آگاه به علوم شریعت باشد کفایت میکند! و متأسفانه تا امروز هم هستند کسانی که علم امام را انکار میکنند و انکارشان فقط به این دلیل است که به ائمه علیهمالسلام فرشی مینگرند.
آری ذوات مقدسه چهارده معصوم: عرشیانی هستند که در قالب بشر درآمدهاند و اگر جنبه بشر بودن ایشان فراموش شود دچار خطاهای عجیبی میشویم و همواره باید از افراط و تفریط در مورد ایشان پرهیز شود زیرا همانگونه که بعضی با استناد به آیۀ «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ» و جنبۀ بشر بودن ایشان سوءبرداشت داشته و به تفریط افتادهاند؛ عدهای نیز با فراموشی همین جنبه بشری در مورد آن بزرگواران به افراط و غلو مبتلا شدهاند.
روایاتی در باب علم فراگیر و همهجانبه ائمه علیهمالسلام
قرآن کریم در مورد پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله میفرماید: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ و رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ» به خداوند و پیامبر او که نبی امّی است ایمان بیاورید.[19]
عدهای گمان میکردند که امّی به معنای بیسواد است و این تفکر باطل تا زمان امامجواد علیهالسلام در ذهن بعضی از افراد و جود داشت! و متوجه نبودند که امّی دارای معانی متعددی است، مثلاً به ساکنین امالقری امّی میگویند، و به همین مناسبت پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله نیز امّی نامیده شدهاند و نیز امّی به معنای درس نخوانده است و هر درس نخواندهای لزوماً بیسواد محسوب نمیشود.
از همین رو شخصی با همین ذهنیت از امامجواد علیهالسلام پرسید: یَا ابْنَ رَسُولِاللَّهِ لِمَ سُمِّیَ النَّبِیُّ صلیاللّٰهعلیهوآله الْأُمِّیَّ؟
ای پسر رسول خدا! چرا به پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله «امّی» میگویند؟
حضرت پرسیدند: مَا تَقُولُ النَّاسُ؟ مردم یعنی عامه در اینباره چه میگویند؟ عرض کرد: یَزْعُمُونَ أَنَّهُ إِنَّمَا سُمِّیَ الْأُمِّیَّ لِأَنَّهُ لَمْ یُحْسِنْ أَنْ یَكْتُبَ! گمان مردم این است که آن حضرت سواد نداشتند و نمیتوانستند بنویسند!
امام ناراحت شده و فرمودند: كَذَبُوا عَلَیْهِمْ لَعْنَةُاللَّهِ أَنَّی ذَلِكَ و اللَّهُ یَقُولُ فِی مُحْكَمِ كِتَابِهِ هُوَالَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ و یُزَكِّیهِمْ و یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ و الْحِكْمَةَ»[20] فَكَیْفَ كَانَ یُعَلِّمُهُمْ مَا لَا یُحْسِنُ؟
خدا لعنتشان کند! دروغ میگویند! چگونه ممکن است چنین باشد درحالی که خداوند در آیهای محکم از قرآن دربارۀ پیامبرش میفرماید: ما در میان جمعیّت درس نخوانده پیامبری از خودشان را فرستادیم تا آیات ما را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، چهطور میشود کسی بیسواد باشد و خواندن و نوشتن بلد نباشد، ولی قرآن را تلاوت کند و مفاهیم آن را به مردم آموزش دهد؟ چگونه کسی که قرآن را نمیفهمد میتواند ما را هدایت کند؟
آنگاه حضرت فرمودند: و اللَّهِ لَقَدْ كَانَ رَسُولُاللَّهِ صلیاللّٰهعلیهوآله یَقْرَأُ و یَكْتُبُ بِاثْنَیْنِ و سَبْعِینَ أَوْ قَالَ بِثَلَاثَةٍ و سَبْعِینَ لِسَاناً و إِنَّمَا سُمِّیَ الْأُمِّیَّ لِأَنَّهُ كَانَ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ و مَكَّةُ مِنْ أُمَّهَاتِ الْقُرَی و ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری و مَنْ حَوْلَها.[21]
بهخدا سوگند پیامبراسلام صلّیاللّٰهعلیهوآله به هفتاد و دو زبان مسلط بودند و میخواندند و مینوشتند، و دلیل نامیده شدن ایشان به امّی این بود که آن حضرت اهل مکّه بودند و مکّه امّالقری یعنی مادر تمام شهرها نامیده میشد و خداوند نیز دراینباره میفرماید: «لِتُنْذِرَ أُمَّالْقُری و مَنْ حَوْلَها».[22]
استفاده از عدد هفتاد و دو دراینجا اشاره به عدد کثرت است یعنی پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله به تمام لغات و زبانهای دنیا تسلط داشتند.
رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام میتوانند به تمام زبانهای عالم صحبت کنند ولی امروز شاهد ادعای دروغین شخصی بهنام احمدالحسن بصری ملعون هستیم که خود را امام میپندارد درحالیکه به زبان مادری خودش نیز نمیتواند صحبت کند و آیهای از قرآن را میخواند که یک بچه شش ساله عرب از قرائت او شش ایراد میگیرد و این نشان میدهد که زبان مادری خودش را نیز بلد نیست!
وقتی با معجزات فراوان برای ما ثابت شده است که امامان دوازده نفر هستند اصلاً نباید به سخن این افراد دروغگو اعتنا کنیم و برفرض که بر ادعای خود اصرار دارند باید معجزه ارائه کنند و بتوانند به تمام زبانهای دنیا صحبت کنند.
آری پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله امّی هستند اما به معنای بیسواد بودن حضرت نیست و پیامبری که بی سواد باشد هرگز نمیتواند پیامبر باشد: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ و الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ».[23]
راوی گوید در خدمت امام کاظم علیهالسلام بودم که مردی از بلاد خراسان و مشرقزمین اجازه و رود خواست و داخل شد «فَكَلَّمَهُ بِكَلَامٍ لَمْ یُسْمَعْ مِثْلُهُ قَطُّ كَأَنَّهُ كَلَامُ الطَّیْرِ!»
وی با لغتی که گمان کردم مانند صدای پرندگان است و هرگز مانند آن را نشنیده بودم با امام صحبت کرد و امامکاظم علیهالسلام با همان زبان پاسخش را دادند و هنگامی که رفت من با تعجب عرضه داشتم: تاکنون چنین زبانی را نشنیده بودم! حضرت فرمودند: «هَذَا كَلَامُ قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ الصِّینِ مِثْلُهُ ثُمَّ قَالَ أَتَعْجَبُ مِنْ كَلَامِی بِلُغَتِهِ؟»
این مرد به زبان چینی سخن گفت و من پاسخش را به زبان خودش دادم آیا تعجب کردی؟ گفتم و اقعاّ اعجابانگیز است!
حضرت فرمودند: أُخْبِرُكَ بِمَا هُوَ أَعْجَبُ مِنْهُ إِنَّ الْإِمَامَ یَعْلَمُ مَنْطِقَ الطَّیْرِ و مَنْطِقَ كُلِّ ذِی رُوحٍ خَلَقَهُ اللَّهُ و مَا یَخْفَی عَلَی الْإِمَامِ شَیْءٌ.[24]
آیا تو را به عجیبتر از این خبر ندهم؟ همانا امام کسی است که زبان پرندگان و هر موجود زنده ای که خداوند آفریده را بداند و هیچ چیزی بر امام پوشیده و مخفی نیست.
این اعتقاد شیعه است؛ اما در مقابل عامه به دلیل این که جهالت و نادانی رهبران غاصب خود را توجیه کنند حدیثی ساختهاند که شخصی خدمت رسول خدا صلّیاللّٰهعلیهوآله آمده و گفت: امسال چه کنم که درختانم بارور شود؟ حضرت یک سری راه حلها به او دادند اما آن سال نخلهایش یک خرما هم نداد!
وقتی خبر به پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله رسید بیان داشتند: إن کان شیئا من أمر دنیاکم، فشأنکم به و إن کان من أمور دینکم، فإلىّ، من علوم شریعت را بلد هستم نه این امور را و باید در کارهای دنیایی نظر خودتان را إعمال کنید![25]
سازندگان احمق این داستان، نمیفهمند که جعلی بودن آن از عباراتش مشخص است، زیرا اگر پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله تنها به علم شریعت اگاهی دارند، در جایی که آگاهی ندارند نباید از اول نظر بدهند!
پس شش مبنایی که تاکنون مشخص شد عبارت بودند از:
1. اهلبیت علیهمالسلام نور هستند.
2. آن ذوات مقدسه در هر عالمی که قرار بگیرند، نورانیت ایشان حفاظت شده است.
سلاماللّٰهعلیها. همه آن بزرگواران یک نور هستند.
4. امیرالمومنین علیهالسلام خود پیامبراکرم صلّیاللّٰهعلیهوآله هستند.
5. شخصیت ها بر اساس شخص است.
6. چهارده معصوم علیهمالسلام بشر هستند.
پانوشت:
[1] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۳، ص۲۳۳ و ج۱۵، ص۲۵۷ و ج۲۶، ص۳۰۶.
[2] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴، ص۳۰۳.
[3] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۹۲.
[4] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۷، ص۶۸.
[5] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۶.
[6] کهف/۱۱۰.
[7] شیخ صدوق، التوحید، ص۸۴؛ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۳۸۲.
[8] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۴۰۶.
[9] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۰۴.
[10] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۳۰.
[11] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۵، ص۲۵.
[12] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۵۴، صص۳۱۲ و ۳۱۴.
[13] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۳، ص۳۲۰.
[14] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۱۵۳ و ج۲۵، صص۳و۴ و ج۲۸، ص۹۶.
[15] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۴۰۶ و ج۵۴، ص۱۹۹.
[16] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۹، ص۱۳۰.
[17] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۶۶۷.
[18] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۰، ص۶۸۰.
[19] اعراف/۱۵۸.
[20] جمعه/۲.
[21] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۶، ص۱۳۲.
[22] انعام/۹۲ و شوری/۷.
[23] زمر/۹.
[24] علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۸، ص۷۰.
[25] سنن ابن ماجه، دار الفکر بیروت، ج2، ص825، باب 1۵، تلقیح النخل، ح2470و ۲۴۷۱؛ صحیح مسلم، دارالفکر بیروت، ج7، ص 95.









