ثُمَ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَيْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُهَا[1] وَ يُسْلَسَ قِيَادُهَا[2] ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَهَا[3] وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَهَا…
شما غاصبان خلافت نه تنها به ما آرامشی ندادید و نه تنها اجازه ندادید ما عزاداری کنیم و آرام بگیریم بلکه خودتان آتشکده سوز ما را دمیدید و آتش سوز ما را بیشتر کرد؛ شعلههای این جرقههای مصیبت را شعلهورتر کردید یعنی شما داغ ما را بیشتر کردید.
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- آنچه گذشت…
- غصب خلافت؛ نمکی بر روی زخم
- غاصبان خلافت؛ خادمان شیطان
- بلعیدن دزدکی خلافت
- خوار در چشم و استخوان در گلو…
- فصل الخطاب بودن حجت خدا
- آب ریختن در آسیاب دشمن
- مرگ جاهلیت
- رفع شبهه
- حدیث ساختگی
- پاسخ
- حدیث ساختگی
- بیعت شکنی بزرگ
- غاصبان خلافت؛ قطع کنندگان رحم
- غاصبان خلافت؛ پشت کنندگان به کتاب خدا
- غاصبان خلافت؛ نادان به معارف قرآن
- اهلبیت؛ آگاهترین افراد به معارف قرآن
- غاصبان خلافت؛ سارقان مرکب خلافت
- پانوشت
آنچه گذشت…
ثُمَ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَيْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُهَا[1] وَ يُسْلَسَ قِيَادُهَا[2] ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَهَا[3] وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَهَا
این عبارات را جلسه قبل خوانیدم و ترجمه شد و خلاصه مطلب این شده که حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمودند:
ما بزرگترین مصیبت عالم را کشیدیم و آن مصیبت ازدست دادن پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله است؛ شما اصلا به ما مهلت ندادیم که دلمان آرام بگیرد معمولاً شخص مصیبت زده زمانی که مصیبت میبیند مدتی میگذرد که خودش را برای از دست دادن آن فرد آرام کند ولی شما مهلت ندادیم که ما مهار این مصیبت را بکشیم و گریه هایمان را بکنیم و به سر وصورت خود بزنیم و همه اینها به طور طبیعی موجب آرامش است اما شما اجازه همین را هم به ما ندادیم و سقیفه رفتید؛ خودتان که در عزاداری شرکت نکردید و گفتید که ما برای حفظ نظام اسلام شرکت نکردیم و گفتید اگر ما نرویم و خلیفه نتراشیم فتنه میشود درحالیکه خود اینکه شما نیامدید و رفتیم فتنه بود خود شما فتنه هستید.
غصب خلافت؛ نمکی بر روی زخم
شما نه تنها به ما آرامشی ندادید و نه تنها اجازه ندادید ما عزاداری کنیم و آرام بگیریم بلکه خودتان آتشکده سوز ما را دمیدید و آتش سوز ما را بیشتر کرد؛ شعلههای این جرقههای مصیبت را شعلهورتر کردید یعنی شما داغ ما را بیشتر کردید.
خدا برای کسی نیاورد که عزیزی که شایسته است را از دست دهد و مردم بی توجهای کنند و خدا نکند عزیز شایستهای را انسان از دست دهد و دیگران بخندند؛ اینکه امام سجاد علیهالسلام در سؤال اینکه کجا به شما بیشتر سخت گذشت حضرت فرمودند: الشام الشام الشام به خاطر آن خندهها بود لذا شما نه تنها در عزای بزرگترین شخصیت عالم شرکت نکردید و نه تنها احترام به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگذاشتید و نه تنها بیتوجهی تام کردید اجازه ندادید که ما حتی در این مصیبت آرام بگیریم تا بعد برسیم به اینکه خلیفه کی هست شما اصلا اجازه ندادید که قلب ما در این مصیبت آرام بگیریم بلکه شعله ما را پر فروغتر کردید و عزا و مصیبت ما را دردناکتر کردید.
غاصبان خلافت؛ خادمان شیطان
برخی میگویند اینها به اسلام خدماتی داشته اند این جماعت کجا میفهمیدند که اسلام چیست؟!
…وَ تَسْتَجِيبُونَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ الْغَوِيِّ وَ إِطْفَاءِ أَنْوَارِ الدِّينِ الْجَلِيِّ وَ إِهْمَالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ…
شما فریاد شیطان گمراه کننده را خوب اجابت کردید او خواند و شما هم اجابت کردید و در قرآن کریم داریم که اهل جهنم زمانی که مواخذه میشوند میگویند خدایا شیطان ما را گمراه کرد شیطان را عذاب کن و شیطان میگوید خدایا من آنها را خواند و مجبورشان نکردم و بعد خدای رب العالمین قضاوت میکند که شیطان را برای خواند که خود این گناه است و آنها را برای اجابت کردن عذاب کنند.
شیطان این جماعت را خواند و اینها سریع اجابت کردند و در جملات قبل حضرت فرمودند که خود شیطان از اجابت اینها تعجب کرد که این جماعت به این سرعت و به این وسعت و به این شدت اجابت کنند.
شیطان شما را برای خاموشی نور پرفروغ دین خواند و سنتهای پیامبر برگزیده را از بین ببرد و مهمل بگذارد و اجرا نشود و شما اجابت کردید و این کلمات را حضرت زمان غصب حکومت بیان کردند و نه 30 سال بعد و نه 300 سال بعد و نه 1400 بعد اگر حضرت در زمان ما بیان میکردند همه میفهمیدند اما آن زمان همه اهل نماز بودند و بیشتر شب نماز می خواندند و حج آنان عجیب و غریب بوده است. مخصوصا اهل مدینه خیلی مقدس بودند و بعد میفرمایند شیطان شما را برای از بین بردن دین مبین اسلام و دین قویم اسلام و از بین بردن سنتهای پیامبر دعوت کرد و شما اجابت کردید و مشکل آنها این بوده است که میگفتند خلیفه رسول خدا ابوبکر است و واقعا تاسف است امام باقر علیهالسلام فرمودند: شخصی دو شاهد عادل داشته باشد و نزد قاضی برود به حقش میرسد وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مدینه خارج شدند پنج هزار نفر با ایشان بودند و وقتی از مکه خارج شدند از اهل مکه به تبرّک پنج هزار نفر به طرف مدینه آمدند و بقیه آنها از مکان های دیگر بودند 10 هزار نفر فقط از اهل مکه و مدینه امیرالمومنین علیهالسلام برای خلافت و وصایت خودشان داشتند اما نتوانستند حق خودشان بگیرند با این همه شاهد نتوانستند چقدر شیطان قوی است و چقدر اجابت دعوت شیطان قوی است.
بلعیدن دزدکی خلافت
تَشْرَبُونَ حَسْواً فِي ارْتِغَاءٍ[4] وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمْرَةِ وَ الضَّرَاءِ[5] وَ يَصِيرُ[6] مِنْكُمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ الْمُدَى[7] وَ وَخْزِ السِّنَانِ فِي الْحَشَا
عربها در آن زمان زمانی که میخواستند یواشکی شیر بخورد لبشان را میگذاشتند طوری که فرد نفهمد و حضرت کار آنها را به این جریان تشبیه فرمودند یعنی شما حکومت را طوری خوردید که کسی نفهمید؛ به عنوان مثال شیر مال عده ای بود و فرد شیر آنها را پشت تپه یواشکی میخورد و آنها نمیفهمیدند تشربون حسواً یعنی شما آهسته و بی سر و صدا و سری حق ما را خوردید و به ما نگاه می کردید.
و شما پشت تپه ها و کوه ها می رفتید و اهل پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از دور نگاه میکردید گویا که اینان اصلا در شیر حقی نداشتند.
خوار در چشم و استخوان در گلو…
امیرالمومنین علیهالسلام در رابطه با آن 25 سال فرمودند: «صبر کردم گویا خواری در چشم دارم و استخوانی در گلوی من است»
واقعاً از این سختتر نمیشود که خواری در چشم باشی و استخوانی در گلو…
حال ببینید حضرت زهرا سلاماللهعلیها همین تعبیر را به شیوه دیگری دارند که معمولاً شنیده نشده است و بیان کردند که شما حق ما را با ارامی و آهستگی گویا که خبری نیست خوردید و به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی ندادید و ما هم صبر کردیم چه صبری علی مثل حزّ المدی یعنی مثل تیزی چاقو یا قمه که به بدن ما میخورد و مانند یک تیزی نیزه ای که به شکم انسان فرو رود.
اگر کسی فکر میکند که حضرت زهرا سلاماللهعلیها اینها را برای فدک میگویند کاملاً در اشتباه است اگرچه که فدک حق ایشان بود و باید مطالبه میکردند و این خاندان شانشان از این مطالب بالاتر است اما مسئله این است که چرا فدک را گرفتند و چه غرضی داشتند و با فدک بر حسب علت و معلولی که خدا خلق کرده است و عادات انسانی چه میشد کرد ما صبر کردیم صبر کسی که چاقویی بدن او را ببرد و نیزهای که شکم او را ببرد چنین ما صبر کردیم.
آنقدر حضرت زهرا سلاماللهعلیها زجر میکشند که دقیقاً همین است چرا اینگونه است زیرا که اصل دین پایه هایش ریخت و اصل دین را از بین بردند. همین که حضرت زهرا سلاماللهعلیها بخواهند باید بدهند و نباید شاهد بخواهند و اگر شاهد بخواهند ریشه دین را زدهاند اگرچه که شاهد خواستند و شاهد هم آوردند لذا کسی حق ندارد که از حضرت زهرا سلاماللهعلیها شاهد بخواهد آیه تطهیر کفایت میکند؛ وقتی شما از حضرت زهرا سلاماللهعلیها شاهد می خواهید یعنی بی بی دو عالم را مساوی زنهای دیگر قرار دادهاید چنین شخصی دین ندارد اگر کسی از امیرالمومنین علیهالسلام شاهد بخواهد که دو شاهد عادل بیاورید این چنین شخصی دین ندارد.
فصل الخطاب بودن حجت خدا
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مسجد خارج شدند مرد عربی نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و سوار شتر بود و گفت یا رسول خدا شترم را می خرید حضرت فرمودند چند می فروشی گفت 200 درهم می فروشم حضرت فرمودند شتر می خواهم و به قیمت می خرم و این شتر تو بیشتر می ارزد گفت 250 درهم حضرت فرمودند بیشتر می ارزد گفت 300 و 400 و همینطور بالا رفت تا گفت 450 می فروشم حضرت فرمودند 450 میارزد می خرم صاحب شتر 400 یا 450 درهم که همان قیمت آخر شتر بود را گرفت و رفت و شتر را نداد یهودی گفت: پول در دست من است قاعده ید پول مال من است و من سوار شتر هستم پس شتر مال من است شما شاهدی دارید بیاورید یهودی گفت اگر کسی بیاید و به نفع شما شهادت بدهد قبول است.
برخی از اصحاب آمدند و گفتند یهودی درست میگوید زیرا سوار بر شتر است و پول نزد اوست پس قاعده ید جاری میشود تا اینکه امیرالمومنین علیهالسلام آمدند و امیرالمومنین علیهالسلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند من به نفع شما شهادت میدهم و شتر مال شماست یهودی گفت ایشان پسر عموی شماست و شما پارتی بازی میکنید شما که حاضر نبودید که بخواهید شهادت دهید امیرالمومنین علیهالسلام شمشیر کشیدند و شتر را به نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله دادند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: علی جان شما که نبودید چطور شهادت دادید؟
امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند: ما شما را در امر بزرگتری تصدیق کردیم و این مسئله در مقابل آن چیزی نیست و از شما شاهد خواستن نشناختن نبوت و رسالت شماست لذا همین که از حضرت زهرا سلاماللهعلیها شاهد خواستند عجیب است و کفر است حتی برخی از علمای اهل تسنن در جریان تحلیل مسئله فدک این را نوشتهاند که فرض کنید فدک مال حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیست ولی اگر حضرت زهرا سلاماللهعلیها چیزی را از امت بخواهند همه باید از حقشان بگذرند و دو دستی تقدیم ایشان کنند و جریانی هم در رابطه با این قضیه هست که بماند.
آب ریختن در آسیاب دشمن
برخی متاسفانه آب در آسیاب وهابیت میریزند و میگویند فدک مال حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیست و حال آنکه فدک ملک طلق ایشان بوده است و هیچکس نمیتواند در این قضیه شک کند. بهانه سخنرانی حضرت زهرا سلاماللهعلیها فدک است اما علت سخنرانی ایشان ولایت از از خطبه فدک اگر 12 یا 10 قسمت نماییم 8 قسمتش ولایت است. آنها گفتند ما از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده ایم که انبیا الهی چیزی به ارث نمیگذارند و هرچه که از ایشان می ماند صدقه کل مسلمین است و به بچه هایشان نمیرسد و این روایتی بود که آنها ساختند.
وَ أَنْتُمُ الْآنَ تَزْعُمُونَ أَنْ لَا إِرْثَ لَنَا اهلبیت ولاحظ أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ أَ فَلَا تَعْلَمُونَ؟ بَلَى قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنِّي ابْنَتُهُ أَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ أَ أُغْلَبُ عَلَى إِرْثِي[8]؟!
و الآن شما گمان میکنید که برای ما اهلبیت ارثی نمانده است و ما از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارثی نمی بریم و ما حظی از پدرمان نداریم حکم خدا که اینگونه نیست البته این عبارات یه مقداری تفاوت دارد ولی مفهوم فرقی ندارد.
اولین چیزی که اینها می توانند بگویند که حضرت زهرای مرضیه از پدر ارث نبرند این است که بگویند شما فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیستید و این را جواب دادند که از خورشید برای شما آشکارتر است که من دختر پیامبرم و رسول خدا پدر من است و این را نمیتوانید انکار بکنید و انکارپذیر نیست.
مطلب دوم اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پدر حضرت زهرا سلاماللهعلیها هستند ولی ملّتشان دوتا باشد یعنی ملت حضرت زهرا سلاماللهعلیها با پدرشان فرق کند که از این حیث به ایشان ارث نرسد و این را هم پاسخ دادند که ما و پدرمان یک ملت داریم «اولست انا و ابی من اهل ملة واحده؟»
آیا من و پدرم هر دو مسلمان نیستیم و از ملت واحد نیستیم زیرا یکی از اسباب منع ارث کفر است یعنی شما می خواهید بگویید من حضرت زهرا سلاماللهعلیها مسلمه نیستم و این را هم نمیتوانید ادعا کنید یکی که به لطف خدا جامعه مسلمین نسبت به آن اتفاق دارند عظمت حضرت زهرا سلاماللهعلیها است و در مباحثات با اهل تسنن برخی افراد مطرح کردند که امام حضرت زهرا سلاماللهعلیها کیست؟
مرگ جاهلیت
شما میگویید که اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است و این روایت را شیعه و اهل تسنن نقل کردهاند حضرت زهرای مرضیه امامشان چه کسی بوده است؟
اگر بگویید که امامی ندارد شما این حرف را نخواهید زد زیرا ملت ایشان ملت اسلام است و اگر بگویید امامشان ابوبکر است که حضرت ابابکر را قبول نداشتند لذا اگر کسی یک ذره فکر نماید میفهمد که نمیتواند یک لحظه در طهارت حضرت زهرا سلاماللهعلیها شک کند یک لحظه در آیه تطهیر شک کند یا یک لحظه در اسلام ایشان شک کند حضرت زهرا سلاماللهعلیها ابوبکر را نفرین کردند و فرمودند که جایگاه تو جهنم است و تو آدم نیستی و این چجور امامی است که ایشان قبولش ندارند؟!
یا باید بگویید ابابکر امام نیست و یا باید بگویید العیاذبالله حضرت زهرا سلاماللهعلیها مسلمه نیست و الحمدلله هیچ کسی به خودش این اجازه را نداده است که بگوید حضرت زهرا سلاماللهعلیها مسلمه نیست.
پس ایشان فرزند هستند و ملتشان هم با پدر یکی است.
رفع شبهه
از جمله مواردی که میتواند مانع ارث شود این است که آیه ای در قرآن آمده باشد و استثنا کرده باشد یعنی همه انبیا ارثیه داشته اند اما پیامبر آخر الزمان چیزی به فرزندان و اهل و عیال خودش به ارث نمیگذارد و چنین آیهای هم وجود ندارد و خود بی بی دو عالم میفرمایند چنین آیه ای نیست.
آیا خدا برای شما در قرآن آیه ای فرستاده است که پدر من را از این حکم خارج کند وچنین چیزی نیست و این سئوال انکاری است و بعد حضرت میفرمایند هیچ کس آگاه تر به قرآن از پدرمن و برادرشان امیرالمومنین نیست لذا این راه هم برای آنان بسته است زیرا که در قرآن کریم تصریح شده است که ورث سلیمان داوود و 5 آیه در رابطه با این جریان داریم که حضرت ذکر کردند و تصریح داریم.
برخی از آیات کلی است که شامل همه میشوند چه پیامبر چه غیر پیامبر مانند یوصیکم الله فی اولادکم لذکر مثل حظ الانثیین و یا اولی الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله ولی در رابطه با حضرت سلیمان و داوود آیه داریم و در رابطه با ارث بردن افراد از حضرت زکریا آیه داریم و صریح هم هست و ترجمه است و تفسیر و تاویل و بطون نیست بلکه ترجمه واضح و روشن است و محکم است یعنی کسانی که از صدر اسلام تاکنون از شیعه و سنی این آیه را ترجمه کردند همین ترجمه را کردند و در این ترجمه اختلاف نداشتند.
حدیث ساختگی
حدیثی که آنان ساختند این نبوده است که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چیزی به ارث نمیگذارد و اگر این بود که روایت یا آیه بود می توانست تخصیص بزند اما حدیثی که آنها ساختند خیلی عالی نبود حضرت امام باقر علیهالسلام فرمودند: خدای متعال دشمنان ما را احمق خلق کرده است. حدیثی که اینان ساختند این بود که انبیا چیزی به ارث نمیگذارند از اول تا آخر از حضرت آدم تا حضرت خاتم محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله.
پاسخ
این حدیثی که ساختند قابلیت تخصیص قرآن را نداشت بله ما معتقدیم که آیه قرآن میتواند آیه دیگری را تخصیص بزند و یا روایت معتبر میتواند آیه قرآن را تخصیص بزند و ما به این اعتقاد داریم و من در شیعه حرفی غیر از این نمیشناسم یعنی همانطور که آیهای می تواند آیهای را تخصیص بزند روایتی هم که معتبر باشد میتواند آیه را تخصیص بزند به عنوان مثال در قرآن کریم ربا حرام اعلام شده است.
اما ربای بین پدر و فرزند جایز است و همه معمولاً به همین روایت فتوی می دهند و کسی که روایتش را بپذیرد فتوی میدهد و اگر کسی روایتش را نپذیرد از باب ضعف سند فتوی نداده است نه اینکه تخصیص آیه با روایت نمیشود؛ یکی از موارد دیگر ربای میان مسلمان و کافر است به شرط اینکه مسلمان بگیرد نه اینکه ربا بدهد الآن ما روزی چه مقدار دلار به عدد هر ایرانی که مقدراش خیلی زیاد است به صندوق جهانی ربا میدهیم ربا گرفتن حلال است نه ربا دادن.
از دست بوس میل به پا بوس کرده ای قربان تو که ترقی معکوس کرده ای
به فقه عمل نشد و برعکس عمل کردند و یکی از موارد دیگر بین پدر و فرزند است نه بین مادر و فرزند و مورد آخر میان زن و شوهر است که فرقی ندارد کی بدهد.
زمانی که روایتی روایت بودنش برای ما ثابت باشد قابلیت تخصیص قرآن کریم را دارد اینان میتوانستند طوری روایت جعل کنند که تخصیص بزند ولی از روی احمقیتشان طور دیگری جعل کردند مثلاً میگفتند من پیامبر آخرالزمان ارث نمیگذارم ولی آمدند گفتند تمامی پیامبران از آدم تا خاتم ارث نمیگذارند و این دیگر قابلیت تخصیص ندارد و دروغ است و این شخص میگوید پیامبران ارث نمیگذارند و خدا می فرماید و ورث سلیمان داوود.
لذا ائمه علیهمالسلام فرمودند: جمله ای که از ما مخالف صد در صد با صریح قرآن باشد را فاضربوه علی الجدار یعنی به دیوار بزنید و داریم که لم اقله یعنی من این سخن مخالف با قرآن را نزدهام در واقع روایت به دیوار زده نمیشود سخن دیگری زده میشود زیرا سخن امام را که نمیشود به دیوار زد.
بیعت شکنی بزرگ
يَا ابْنَ أَبِي قُحَافَةَ أَ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَرِثُ أَبَاكَ وَ لَا أَرِثُ أَبِي لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيًّا جرئةً منکم علی قطیعة الرحم و نکث العهد أَ فَعَلَى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتَابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ إِذْ يَقُولُ وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ[9] وَ قَالَ فِيمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا إِذْ قَالَ- فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ[10] وَ قَالَ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ[11] وَ قَالَ يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ[12] وَ قَالَ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ وَ زَعَمْتُمْ أَنْ لَا حُظْوَةَ[13] لِي وَ لَا أَرِثَ مِنْ أَبِي وَ لَا رَحِمَ بَيْنَنَا أَ فَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِآيَةٍ أَخْرَجَ أَبِي مِنْهَا أَمْ هَلْ تَقُولُونَ إِنَّ أَهْلَ مِلَّتَيْنِ لَا يَتَوَارَثَانِ أَ وَ لَسْتُ أَنَا وَ أَبِي مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ وَاحِدَةٍ [14]–[15]
ای پسر ابی قحافه! آیا در قرآن این است که تو از پدرت ارث ببری و من نبرم و تو چه تهمت بزرگی به خدا زدی چنین آیه ای در قرآن نیست.
شما خیلی پر رو هستید و شما خیلی جری هستید و شما قطیعه الرحم کردید و شما پیمان را شکستید؛ این قطیعة الرحم اینجا چه جایگاهی دارد؟ زیرا ابوبکر هیچ فامیلیتی با حضرت زهرا سلاماللهعلیها ندارد.
نکث یعنی پیمان را می شکند شما همه با پیامبر عهد کردید و عهده ای متعددی داشتند و یک عهد خصوص حضرت زهرا سلاماللهعلیها بود و یک عهد در خصوص اهلبیت علیهمالسلام بود ویک عهد در رابطه با وصایت امیرالمومنین بود و یک عهد در مورد خاندان رسالت بود و عده ای زیادی بود شما همه آنها را شکستید.
اولین ناکث عالم عمر بن خطاب است ناکث یعنی نکث البیعة بیعت را شکست.
غاصبان خلافت؛ قطع کنندگان رحم
اما قطیعة الرحم در روایات ما آمده است که اهلبیت علیهمالسلام نسبت به امت مقام ابوّت دارند قال رسول خدا صلیاللهعلیهوآله انا و علی ابوا هذه الامه و کلمه ابوا اینجا تثنیه است زیرا عرب نسبت به ابوا دو استعمال دارد یکی از باب تغلیب به پدر و مادر میگویند و یکی تثنیه است یعنی ابوا دو پدر برخی از شیخیه مثلاً در کتاب هدیة النمله دیدم که البته شاید تمام شیخیه این حرف را نزنند زیرا خیلی سخیف است و گفتند که معنی حدیث این است که رسول خدا پدر است و امیرالمومنین علیهالسلام مادر هستند و از نزد خودشان گفتند که حقیقت ایشان زن است و در دنیا به شکل مرد آمدهاند و در بهشت همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میشوند العیاذ بالله.
یکی از همین افراد نزد شاه عباس رفت وگفت معنای حدیث انا وعلی ابوا هذه الامه یعنی امیرالمومنین زن است شاه عباس شمشیر ورداشت و گفت من در عالم یک مرد می شناسم و آن را تو زن کردی!
ابوا تثنیه است یعنی دو پدر این امت من و علی هستیم.
روایات فراوانی داریم که اگر کسی زیارت امام نرود قطع رحم کرده است و صراحت روایات ما این است که کسی که زیارت امام برود صله رحم کرده است و همان آثار صله رحم را دارد و ما واقعا نمی دانیم حرم چیست و اگر می دانستیم شاید حتی رخت خواب خودمان را هم در حرم پهن میکردیم و حرم بهشت است و محضر امام است لذا هرکسی صدمه ای و یا آسیبی از نظر روحی ویا اعتقادی به خاندان وحی وارد کند اگر بگویید این فرد قطع صله رحم کرده است درست است چنانچه در محرم و صفر هیچ عزاداری نکند.
تمام آثاری که برای صله رحم گفته اند که بسیار زیاده است مانند برکت در عمر و طولانی شدن عمر و برکت در مال و خوش اخلاق شدن و خوش بود شدن بدن و طیب شدن و حسابش آسان خواهد بود همه به شدت جاری است لذا از نوکری اهلبیت علیهمالسلام انسان نباید خسته شود و این توفیق را با کم کاری و نق زدن از دست ندهیم.
غاصبان خلافت؛ پشت کنندگان به کتاب خدا
شما با عمد کتاب خدا را ترک کردید و پشت سر انداختید.
اگر کسی یک آیه قرآن را حذف کند با اینکه تمام قرآن را حذف کند فرقی نمیکند همه مجتهدین و فقهای ما با تمام اختلافاتی که دارند در این جهت شریک هستند که اگر کسی همه قرآن را قبول نکند و یا یک آیه از قرآن را که می فهمم مرادش را هم می فهمم منکر میشود به عنوان مثال آیه حج تمام فقهاء میگویند اگر کسی از روی عمد که متوجه باشد چه میگوید یک آیه را انکار کند فرقی با این ندارد که کل قرآن را رد کند.
و حکم رد روایت هم همین است البته به شرطی که روایت روایت باشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در غدیر خم در خطبه غدیر فرمودند اگر کسی در کلام من در رابطه با وصایت امیرالمومنین شک کند گویا در تمام کلماتی که در این 23 سال گفته ام هر فرمان و هر حکمی که دادهام شک کرده است فرد میگوید من حکم حج شما را قبول دارم و انجام دادم اما در همین دستور شک دارم چنین فردی حکم شاک دارد مگر میشود آنجا ایشان پیامبر باشند و اینجا نباشند پی تو دروغ میگویی که آن دستور را پذیرفتی بلکه تو در تمامی دستورات شک داری.
شما کتاب خدا را پشت سرتان انداختید حضرت زهرای مرضیه سلاماللهعلیها 5 آیه را پیاپی قرائت می نمایند شما این آیات را کنار گذاشتید و گمان کردید که هیچ بهرهای برای من نیست و من ارثی از پدر نمی برم و گویا گمان کردید که بین من و پدر هیچ ارتباطی فامیلی نیست آیا آیهای از سوی خدا آمده است که پدر من را از حکم ارث خارج کرده است؟ یا اینکه شما میگویید من و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو ملت هستیم که به من ارث نرسد یعنی تمام موانعی که برای رسیدن ارث باشد را حضرت فرمودند الاّ یک مورد که فرزند پدر خودش را بکشد که ارث نمی برد حضرت زهرا سلاماللهعلیها وارد این جریان نشدند زیرا کسانی که آنجا بودند خودشان پیامبر را کشته بودند و دقیقاً برنامه ریزی شده بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را سم دهند و بکشند.
غاصبان خلافت؛ نادان به معارف قرآن
أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ أَبِي وَ ابْنِ عَمِّي فَدُونَكَهَا مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقَاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الزَّعِيمُ مُحَمَّدٌ وَ الْمَوْعِدُ الْقِيَامَةُ وَ عِنْدَ السَّاعَةِ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ لَا يَنْفَعُكُمْ إِذْ تَنْدَمُونَ وَ لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ… مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيم
اینجا حضرت به صراحت اشاره میکنند که قرآن عموم و خصوص دارد و و میفرمایند گویا شما عالم تر به عموم و خصوص قرآن از پدر و برادر ایشان هستید لذا هیچ کس در عالم چنین ادعای نکرد زیرا آن زمان تا عده ای ادعا میکردند میخندیدند یعنی در زمان حیاتشان مانند ابوبکر و عمر و عثمان هیچ وقت ادعا نمیکردند که ما علم و سوادمان به قرآن از علی بن ابیطالب بیشتر است. زیرا مردم میخندیدند و بعداً عده ای گفتند که زهری چنین صفتی را دارد. اما آن زمان نمی توانستند بگویند حتی در جریان جنگ صفین هم امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند: ما مسلمانیم و شما مسلمانید و قرآن حکم تنازع و دعوای مسلمانان را مشخص کرده است که اذا تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الی رسوله و اولی الامر منکم.
اهلبیت؛ آگاهترین افراد به معارف قرآن
هر وقت دو مسلمان با هم منازعه داشتند به خدا و رسول رد کنند رد کردن به خدا یعنی رد کردن به قرآن کریم و رد کردن به رسول یعنی اینکه خود حضرت فرمودند: هیچ کس آگاه تر به احکام دین و تفسیر قرآن از من نیست و نزدیکتر وجود ندارد. من آگاهترین شخص به قرآن و سخنان پیامبرم! یعنی مصداق هر دو من هستم و شما با خود من می جنگید!
بعد که استدلال تمام شد و آنها حرفی نداشتند چون آدم خواب را می توان بیدار کرد و آدمی که خود را به خواب زده است نمیتوان بیدار کرد حضرت اینها را خوب می شناختند بلکه برای امتی بیان کردند و برای آیندگان بیان کردند.
غاصبان خلافت؛ سارقان مرکب خلافت
حضرت زهرا سلاماللهعلیها میفرمایند ای پسر ابی قحافه این شتر که قشنگ زین شده است و افسار هم دارد و قطار هم که شده است سوار شو تا بدانی که به کجا میرسی با تو در قبرت خواهد بود و روز حشر و نشرت ملاقات میکند حال تو سوار شو. اما روز قیامتی هم در کار هست! عالم قبری هم در کار هست! تو گفتی من جانشنینی پیامبرم و امت را میخواهم به اصلاح و تزکیه برسانم باید جواب بدهی.
در نامه ای که احتمالاً جلد 22 یا 23 از عمر به سلمان داده شده بود مطالب مهمی آمده است حاکم مدائن یعنی حاکم عراق و آن زمان مدائن از خود کوفه هم مهمتر بوده است و در آن نامه می نویسد: من تو را حاکم مدائن گذاشت و این حکومت من است و حضرت سلمان جواب می دهند که تو پیشنهاد دادی و حضرت امیرالمومنین علیهالسلام اشاره کردند بپذیر و من پذیرفتم (و تو آدمی نیستی) و تو ادعا می کنی امیرالمومنینی هستی «لو کانت هذه الامه من الله خائفین و بقول نبیهم متبعین ما سمّوک امیرالمومنین» و من خودم از پیامبر شنیدم اگر کسی ادعا کند که من بر 7 نفر از مسلمانان امام هستم و در میان آن 7 نفر فقط 1 نفر باشد که از او با سوادتر باشد خدا شخصی را که ادعای امامت کرده است خدا با سر در آتش می فرستد همه این امت از تو بالاتر است تو چطور ادعای امامت می کنی!
واقعاً کار شیطان عجیب بود و همه هم اجابت کردند و قوم بنی اسرائیل که معجزات فراوانی دیدند دریا شکافته شد و معجزات عجیبی دیدند و به محضی که بعد 10 روز سامری آنها را گوساله دعوت کردند شروع به سجده برای گوساله کردند گوساله این امت مشخص است و سامری این امت نیز مشخص است.
پانوشت:
[1]نفرتها، نفرت الدابّة: جزعت و تباعدت.
[2] يسلس: يسهل.
[3] أي: لهبها.
[4] الحسو: هو الشرب شيئا فشيئا، و الارتغاء: هو شرب الرغوة و هي اللبن المشوب بالماء و حسوا في ارتغاء: مثل يضرب لمن يظهر شيئا و يريد غيره.
[5] الخمر- بالفتح-: ما واراك من شجر و غيره، و الضراء بالفتح: الشجر الملتف بالوادي.
[6] و في بعض النسخ« يصبر».
[7] الحز: القطع، و المدى: السكاكين.
[8]( 6) في بعض النسخ« ارثه».
[9] النمل: 16.
[10] مريم: 6.
[11] الأنفال: 75.
[12] النساء: 11.
[13] الحظوة: المكانة.
[14] البقرة: 180.
[15]طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) – مشهد، چاپ: اول، 1403 ق.









