ما به آقا سیدالشهداء علیهالسلام هم به عنوان اباعبدالله سلام میدهیم و هم به عنوان یابن رسول الله.
کنیه در فرهنگ عرب، امری رایج بود؛ هر کسی اسمی داشت و کنیهای. اما کنیههایی که درباره اهلبیت علیهمالسلام آمده، مانند کنیههای دیگر مردم نیست. این نامها و کنیهها، ریشه در عالم معنا و حقیقت دارند و نمیشود آنها را با القاب و کنیههای معمولی مقایسه کرد.
آنچه در این مقاله خواهید خواند:
- سلام بر اباعبدالله، سلام بر فرزند رسول خدا
- چرا به امام حسین علیهالسلام میگوییم اباعبدالله؟
- تفاوت کاربرد «پدر» درباره پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام
- هر کلمه، حامل یک حقیقت است
- چرا نباید در نامگذاری از خودمان چیزی اضافه کنیم؟
- توحید، معرفت خدا، و حقیقت امام
- شهادت، نه از سر عجز، بلکه از سر اختیار
- عزاداری برای حسین علیهالسلام؛ یک حقیقت جهانی
سلام بر اباعبدالله، سلام بر فرزند رسول خدا
در زیارت میگوییم:
السلام علیک یا أبا عبدالله
السلام علیک یا بن رسول الله
ما به آقا سیدالشهداء علیهالسلام هم به عنوان اباعبدالله سلام میدهیم و هم به عنوان یابن رسول الله.
کنیه در فرهنگ عرب، امری رایج بود؛ هر کسی اسمی داشت و کنیهای. اما کنیههایی که درباره اهلبیت علیهمالسلام آمده، مانند کنیههای دیگر مردم نیست. این نامها و کنیهها، ریشه در عالم معنا و حقیقت دارند و نمیشود آنها را با القاب و کنیههای معمولی مقایسه کرد.
چرا به امام حسین علیهالسلام میگوییم اباعبدالله؟
امام حسین علیهالسلام نسبت به کسانی که در آینده، لباس ایمان بر تن میکنند و به حقیقت بندگی خدا میرسند، در حقیقت پدرِ بندگان خداست؛ نه پدریِ جسمانی، بلکه پدری از سنخِ تعلیم، تربیت و هدایت.
در زبان معارف دینی، «اب» فقط به معنای پدرِ نسبی نیست. گاهی به کسی که راه و رسم توحید را به انسان میآموزد نیز «پدر» گفته میشود. از این جهت، امام حسین علیهالسلام را اباعبدالله میخوانیم؛ یعنی پدرِ بندگان خدا، پدرِ کسانی که حقیقت عبودیت را از مکتب او میآموزند.
اما این به آن معنا نیست که ما هر جا خواستیم، این عنوان را به صورت سلیقهای تغییر دهیم یا برای حضرت تعبیر تازهای بسازیم. مثلاً نمیتوان گفت: «یا أبا عبدالله، پدر من». چنین تعبیری در شریعت، نامگذاریِ بیجا و نوعی بدعت است. باید همان عنوانهایی را به کار ببریم که از معصوم رسیده است.
تفاوت کاربرد «پدر» درباره پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام
درباره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، در روایات تصریح شده است که:
أنا و علی أبوا هذه الأمة
من و علی، دو پدر این امتیم.
این تعبیر، یک حقیقت بلند را بیان میکند: رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام، پدران معنوی این امتاند. اما این معنا، مجوز آن نیست که هر امامی را به همان معنا، بدون دلیل، «پدر» بنامیم یا برای آن عنوان، تعبیرات جدید بسازیم.
پس همانطور که نباید چیزی را که در دین نامگذاری نشده، خودسرانه نامگذاری کنیم، نباید کلماتی را که معنای خاص دارند، بدون توجه به حقیقتشان به کار ببریم. هر لفظی خبر از یک واقعیت میدهد؛ اگر آن واقعیت در خارج نباشد، ما با یک تعبیر بیپایه، چیزی را وارد دین کردهایم.
هر کلمه، حامل یک حقیقت است
کلمات در معارف دینی، صرفاً واژه نیستند. هر کلمه، پشتوانهای از معنا و حقیقت دارد.
وقتی میگوییم:
– رسول خدا پدر است،
– امیرالمؤمنین پدر است،
– امام حسین علیهالسلام اباعبدالله است،
هر کدام از اینها، از یک حقیقت خاص خبر میدهند.
مؤمنان نیز نسبت به هم، برادرند؛ اما این برادری، صرفاً برادری ظاهری و قراردادی نیست، بلکه ریشه در حقیقت ایمان دارد. همه مؤمنان از یک حقیقت نورانی به رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام متصل میشوند و از این جهت، خویشاوندِ تکوینیاند.
چرا نباید در نامگذاری از خودمان چیزی اضافه کنیم؟
بعضی وقتها انسان به خیال اینکه دارد محبتش را نشان میدهد، عبارتی میسازد که در دین نیامده است. مثلاً بگوید: «حضرت زهرا مادر من است» یا «آقا حسین پدر من است» و از این قبیل تعبیرها.
البته اصل محبت و ارادت، مسلّم است؛ اما نامگذاریِ دینی چیز دیگری است. اگر چیزی را نامگذاری کنیم که در واقع، آن حقیقت برایش ثابت نشده باشد، در حقیقت داریم چیزی را وارد دین میکنیم که از دین نیست.
به همین جهت، باید در همان الفاظی بایستیم که از اهلبیت علیهمالسلام رسیده است. همانها کافی است، و همانها حقیقت را بهخوبی بیان میکنند.
توحید، معرفت خدا، و حقیقت امام
در بحث توحید، باید به این نکته توجه کرد که ما هرگز حقیقت خداوند را احاطه نمیکنیم.
هر معرفتی که مخلوق از خدا پیدا کند، آن خدا نیست؛ بلکه معرفتی از خداست.
و در معارف اهلبیت علیهمالسلام، معرفت الله در حقیقت، در شناخت امام جلوه میکند. امام حسین علیهالسلام با شهادت خود، حقیقت توحید را آشکار کرد. آن حضرت، با پذیرش شهادت و با آن مصائب عظیم، قلبها را متوجه خویش ساخت و راه معرفت را زنده کرد.
پس میتوان گفت:
امام حسین علیهالسلام شهید شد تا حسین بن علی بماند؛ و ماند، و تاریخ را زنده کرد.
شهادت، نه از سر عجز، بلکه از سر اختیار
حضرت اباعبدالله علیهالسلام در کربلا، از ناتوانی و درماندگی به شهادت نرسیدند.
آن حضرت، قدرت الهی داشتند؛ اما شهادت را پذیرفتند و از آن قدرت آسمانی که میتوانستند بهکار گیرند، استفاده نکردند.
همین پذیرشِ آگاهانه، بود که دلها را متوجه آن حضرت کرد.
اگر آن شهادت عظیم رخ نمیداد، چه بسا این حقیقت نورانی به این گستردگی در عالم آشکار نمیشد.
عزاداری برای حسین علیهالسلام؛ یک حقیقت جهانی
یکی از علما نقل میکرد که در یکی از کشورهای خارجی، حتی در محافل رسمی، میدانستند که در سراسر دنیا برای اباعبدالله علیهالسلام مجلس برپاست.
این نکته نشان میدهد که عزاداری برای سیدالشهداء، محدود به یک شهر یا یک کشور نیست؛ بلکه یک جریان جهانی است.
از شرق تا غرب عالم، هر جا نام حسین علیهالسلام هست، اشک و حماسه هم هست.
در برخی نقاط بسیار دور، حتی در میان اقوامی که با ظواهر تمدن جدید آشنا نیستند، نشانههایی از عزاداری برای عاشورا دیده میشود. این، همان نفوذ جهانیِ نام حسین علیهالسلام است.









